علیشیخ  

صفا و صمیمیت در روز های کم داری  ( 22 )( تقدیم به معلمان و اساتید )

جمال محمد زاده | جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۶ | 11:13

صفا و صمیمیت در روز های کم داری  ( 22 )( تقدیم به معلمان و اساتید )


شخصى در مدینه، مدرسه اى بنا کرده و به آموزش کودکان مشغول بود. روزى یکى از فرزندان امام حسین علیه السلام به مدرسه وى رفت و آیه شریفه «الحمد لله رب العالمین» را آموخت. وقتى به منزل برگشت، آیه را تلاوت کرد و معلوم شد آن را در مدرسه از معلم آموخته است. 

امام حسین علیه السلام هدایاى بسیارى براى معلم فرستاد؛ آن گونه که موجب شگفتى گروهى از یاران آن حضرت شد.

آنها نزد امام آمدند و عرض کردند: آیا آن همه پاداش به معلم رواست که شما در برابر آموزش یک آیه، این همه براى وى فرستاده اید؟ حضرت فرمود: آنچه دادم، چگونه برابرى مى کند با ارزش آنچه او به پسرم آموخته است؟


پایت را همیشه جاى پاى معلم بگذار؛ او راه را اشتباه نمى رود.
کسى که براى معلم خود بهترین شاگرد باشد، روزى براى شاگرد خود بهترین معلم خواهد بود. 

زمانی که دانشجوی پلی تکنیک بودم ، تدریس خصوصی هم می کردم ، و همه شاگردانم غریبه بودند  و چون مستاجر بودیم فرزندان صاحب خانه را رایگان درس می دادم تا بلکه ما را در پایان قررداد جواب نکند . اسباب کشی واقعا مصیبت است .

خدایا ، خداوندا تمام مستاجران  را صاحب خانه بگردان ، من 15 سال تهران مستاجر بودم ، واقعا سخت است  و به دل صاحب خانه هارحم و عطوفتی عطا فرما تا هوای مستاجران را داشته باشند . آمین

چند جلسه هم به فرزندان اقوام در تهران کمک کردم که عبارتند از دکتر لاله شریفی ، استاد حسن شریفی ، دکتر رضا و خانم لنا سلطانپور .

اما با لطف خدا دونفر را درس دادم و هردو مهندس شدند ، هر دو از اقام هستند و تا آن موقع هیچ معلمی نتوانسته بود با این عزیزان کار کند.

 

با این تفاوت چون این عزیزان را چند سال درس دادم ، با توافق خانواده های محترمشان پول هم میگرفتم و این دو عزیز عبارتند از مهندس پیمان قاضی زاده ( فرزند مهندس احمد و محترم خانم )

و مهندس پاتریس سلطانپور ( فرزند مهندس ابراهیم و شوکت خانم ) که الان مقیم آلمان است .

یک مدتی هم با معرفی یکی از اقوام  میرفتم قیطریه . یک پسر دبیرستانی را ریاضیات و فیزیک درس دادم و رمانی که رفتم تسویه حساب کنم ، از آنجا رفته بودند  و پولی دست ما را نگرفت .


در میان کشورهای جهان، آلمان، ژاپن و کره جنوبی بیشترین حقوق را برای معلمانشان در نظر گرفته‌اند. برای قیاس میان دست‌مزد‌ها می‌توان مقدار مطلق آنها را در نظر گرفت که متناسب با تفاوت‌ها در قدرت خرید در کشورها است، به این ترتیب نام ایالات متحده در میان یک سوم ابتدایی کشورهای سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه‌ یا OECD دیده می‌شود. در سال 2003 میلادی حقوق متوسطی که در این کشور برای معلمان مشغول به خدمت در مقطع راهنمایی 43999 دلار بوده است که تنها کشورهای لوکزامبورگ با 80520 دلار، سوئیس با 58520 دلار، آلمان با 48804 دلار، کره با 46516 دلار و ‍ژاپن با 45515 دلار را در پیش داشته است. همچنین در میان ده کشور اول این مقیاس مطلق کشورهای اسکاتلند، هلند، استرالیا و انگلیس هم در رده‌های بعدی قرار دارند.

خانم مرکل صدر اعظم آلمان در همایش پزشکان آن کشور گفت ، انتظار نداشته باشید حقوق شما را به اندازه معلم ها برسانیم ، چون آنها هستند که شما را به اینجا رسانده اند.

 

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

در اینجا لازم میدانم به روح پر فتوح بنیانگذاران مدرسه علیشیخ درود بفرستم .

روحشان شاد و یادشان برای همیشه تاریخ گرامی باد.

 

 

 

 

به مناسبت چهلمین روز در گدشت خانم زهرا فرج زاده ( مادر حاج علی کنعانی ) گلین خانم

جمال محمد زاده | پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۶ | 14:25
 تقدیم به روح پر فتوح گلین خانم و همسرشان غلام خان کنعانی فرزند مهدیقلی بیگ

گئتدین ای یورقون آناقلبیمی ویران ائلدین

منه بوعالمی سن قورخولی زندان ائلدین

 

سن سیز ای روح روان، قالمادی جسمیمده توان

حشره جک گوزلریمین،اشکینی باران ائلدین

 

قولاقیمدا هله ده یات بالا لایلای سسی وار

منه گهوارده سن خدمت شایان ائلدین

 

ئورگیم قانه دونوبدور، سنون هجرونده آنا

غم اندوهه منی هر گئجه مهمان ائلدون

 

بیرده آغوشیوه ای کاش، آلاییدون منی سن

بوسینیخ قلبیمی چون،خانه ی احزان ائلدون

 

چوخدی دردیم دور آنا، قویما دوشم چوللره من

نقدر دردیم اولوب دهریده درمان ائلدون

 

منبع : http://wwwvahidsharifidarabad.blogsky.com

به یاد جان باختگان کشتی نفتکش سانچی در دریای چین (1 )

جمال محمد زاده | دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ | 12:23

به یاد جان باختگان کشتی نفتکش سانچی در دریای چین (1 )

خدایا ، خداوندا چه بگویم ، چگونه بگویم ، از کجا بگویم ، از کدام مصیبت بگویم ولی به حکم وظیفه انسانی این کمین بنده تو بخاطر این فاجعه  عظیم ، این جان باختگان را ه وطن ، دلهای در آلود ایرانیان در هر جای جهان و خانواده های محترم و داغدیده این عزیزان باید چند کلمه ای را اگر خداوند یاری نماید بنگارم .

بار پروردگارا نمیدانم ماچه کرده ایم ، چه گناهی مرتکب شده ایم ، به اندازه تمام دنیا گرفتاری ،مصیبت و درد ورنج های خانامانسوز سراغ ما و کشورمان می آید ، کارهای تو بدون حکمت نیست ، بدون تردید ما حرفهایمان با دل هایمان یکی نیست .

بار الهی  مارا چه شده است که هر روز و هفته یک فاجعه ای دردناک در کشور ما بوقوع می پیوندد ، باران نمی بارد ، برف نمی بارد ، خشکسالی بیداد می کند ، هشتاد درصد مردم وضع اقتصادی خوبی ندارند  در حالی که از نظر منابع خدادادی جزئ چند کشور اول دنیا هستیم  ، هر روز یک چیزی گران می شود ، هر روز یک چیری نایاب می شود ، هوا نداریم ، دود تنفس می کنیم ، بخاطر آلودگی هوا هر روز عده ای جان می دهند ، بعضی از کشور های قلدر دنیا مشکلاتی را برایمان رقم می زنند .

هر روز و هرماه تعدادی از هموطنانمان در تصادفات جاده ای ، درون شهری ، گازگرفتگی ، ریزش آوار ، اشتباهات و خطاهاید غیر عمد پزشکی  و... جان خود را از دست می دهند .

مرتب ساختمانی فرو می ریزد ، ساختمانی ، انباری آتش می گیرد ، ساختمان پلاسکو در آتش سوخت و چند نفر از آتش نشان های جان بر کف و فرزندان صدیق این ملت به شهادت رسدند ، ایران داغدار شد ، خانواده هایی به سوگ ابدی نشستند ، زلزله ورزقان در زمستان ، زلزله کرمانشاه در فصل سرما و زمستان ، زلزله کرمان در فصل سرما ، زلزله در تهران و چندین شهر دیگر و زلزله هایی که همچنان ادامه دارد ، خداوندا ما که مردم خوبی هستیم  و در مواقع گرفتاری به داد حادثه دیدگان مان می شتابیم ، دولت و نهاد دولتی و غیر دولتی تمام تلاش خود را انجام می دهند ، پس مشکل از کجاست که کشور ما گرفتار این همه بلا می شود ؟ یا رب خودت کمک مان کن .

خداوندا هنوز از فاجعه زلزله کرمانشاه بیرون نیامده بودیم که خبر وحشتناک دیگری از راه رسید و همه ملت ایران را نگران کرد ، یک هفته با بیم و امید منتظر بودیم که آن هم پایانی بسیار اسفناک و غم انگیزی داشت .

همه بهتر می دانید هر جا بخواهد یک آتش سوزی حتی کوچکی را ه بیفتد همه داد می زنند آب بیاورید ، آب بریزید ، پس این آب کجاست ؟ ولی در اتفاقی که برای کشتی سانچی افتاد ، تمام دور و برش آب بود ، دریا بود ، اقیانوس بود ولی از این همه آب هیچ کاری ساخته نبود ، خداوند شما بهتر می دانید گیر افتادن در میان آب و آتش و بنزین که هیچ راه فراری هم نباشد ، چقدر سخت و وحشتناک است ! شاید برای خیلی از ما ها اتفاق افتاده باشد که در اتاقی ، حمامی ودستشویی قفل شده و ما چند دقیقه آنجا مانده ایم ، با اینکه دور وبر مان کسای بودند و میدانستیم تا چند دقیقه دیگر در باز خواهد شد ولی تحمل همین چند دقیقه هم مشکل و استرس و اضطراب آور است . یا شده چند دقیقه ای داخل آسانسور گیر کرده اید و کسانی هم با شما بوده اند ، تا کسی برای کمک بیاید کلی دچار ترس و اضطراب شده اید، حالا تجسم کنید این عزیزان را که در میان دریا و در محاصره آب و آتش و انفجار هر از گاهی مخازن کشتی ، که کشتی های کمکی چند کشور هم نمی توانستند به آتش نزدیک شوند ، به این عزیزان چه گذشته است ، بدون تردید اگر راهی برای آب بود همه برای فرار از آتش خود را به داخل آب می انداختند  ولی مطمئنا هیچ راهی نبوده است ، خدوندا ترا به ناله های لحظه های راز و نیاز  آخراین عزیزان که بدون تردید آن موقع ترا صدا می زدند ، به ملت ما و مملکت ما عنایت خاص بفرما .

این کشتی بعد از هفت روز که در اتش می سوخت دیروز آرام آرام به زیر آب رفته و در دریا غرق شد ، در حالی که ملت ایران و خانواده های این عزیزان این صحنه را مشاهده می کردند ، خدایا چگونه می توان خانواده های آن ها را آرام کرد ؟ مگر اینکه خودت به داد آنها برسی .

واقعا بعضی چیز ها هست که گفتنشان نه تنها ساده نیست بلکه رعشه بر اندام انسان می اندازد ، در اوایل دهه شصت که در جلفا کار میکردم ، پسر جوانی که نوزده سال داشت برای آب تنی داخل رودخانه ارس شده بود و رودخانه اورا با خود برده بود . همه می دانیم رساندن خبر بد مثل مرگ عزیزان را به بازماندگانی که در جریان نیستند به همین راحتی نمی گویند ، اصولا آدم های مجرب و دنیا دیده و سرد و گرو روزگار چشیده را انتخاب می کنند تا برود و آرام آرام خبر را به وابستگان بگوید ، برای یک پدر و مادر خیلی سخت است که حتی بیایند به آن ها بگویند پسرت در بازی فوتبال زمین خورده و دستش در رفته است تا چه رسد به اینکه دوستانش لباس های اورا بیاورند به مادرش تحویل دهند و بگویند ارس پسرت را برد ، حالا کار زمانی بدتر می شود که مادر بفهمد جنازه ای هم در کار نیست ، به هر حال نیرو های امدای ایرا ن از این طرف ارس و نیروهای ارمنستان و نخجوان از آن طرف ارس به جستجو پرداختند و خبری از پسر نشد و بعد همه از جمله والدین پسر مطمئن شدند که فرزندشان غرق شده است ، حالا دیگر مادر پذیرفته بود که فرزندش فوت شده است و داد می زد جسد پسرم را پیدا کنید ، مادری که حاضر نبود از دماغ پسرش یک قطره خون بیاید ، حالا برای پیدا شدن جنازه اش گوسفند قربانی نذر می کرد  و بعد از چند روز در کیلو متر ها پایین تر جنازه پسرش پیدا شد ، مادر جنازه پسرش را دید و نظرش را هم ادا کرد .

از قدیم می گویند اگر فوت شده دفن شود صاحب عزا یک کمی آرام می شود ، اما اگر جنازه ای هم در کار نباشد صاحبان عزا چگونه آرام شوند؟ الهی ترا به خون امام حسن خودت به داد آن ها برس .

جان باختن مظلومانه و شهادت گونه دریادلان کشتی سانچی تسلیت باد

جمال محمد زاده | یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ | 21:33
 

 

ما این فاجعه اسفناک و از دست دادن همه دلاورمردان کشتی سانچی را به ملت شریف ایران ، بویژه خانواده های  مصیبت دیده تسلیت عرض نموده و برای بازماندگان این عزیزان از خداوند رحمان طلب صبر می نماییم .

بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم

جمال محمد زاده | شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ | 23:38


چه مدت لازم بوده تا کلمه ی عفو بر زبان جاری شود

تا حرکتی اعتماد انگیز انجام گیرد؟



بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم

بیا آغاز کنیم



فرصتی گران را به دشمن خویی از کف داده ایم

و کسی نمی داند چقدر فرصت باقی است تا جبران گذشته کنیم

دعا برای سلامتی دریادلان نفتکش ایرانی که در بین آب و آتش گرفتارند

جمال محمد زاده | شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ | 10:3
دعا برای سلامتی دریادلان نفتکش ایرانی که در بین آب و آتش گرفتارند

امرور یک هفته است که دریادلان نفتکش ایرانی بر اثر تصادف در دریای چین شرقی همچنان در میان آب و آتش محبوسند ، از همه دوستان و آشنایان  بویژه تمام آدم های ساده دل و بی غل و غش ، همانند حاج حسینعلی بیش ور ( حاج رستم ) ، حاج علیرضا سلطان زاده ، دکتر قاسم افتخاری ، خانم دکتر اکرم کریمی ، خانم فریبا شریفی ، فرزاد محمدزاده  ،مهندس هدایت شیرسوار ، مهندس یسفعلی اردشیری و همسرشان، سردار بیژن مصطفی زاده ، مهندس سعید علی پور و همسرشان ، دکتر هومن کعبی ،استاد فرمان اردشیری و همسرشان ،خانم دکتر لاله شریفی ،استاد جاوید علی نژاد ، نابغه مهندس امیر رضا اسدزاده و والدینش ، دکتر سجاد سلطان زاده ، خانم کاترین سلطانی ، ( روح پاک و منزه خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی ))  و کسانیکه در این رده قرار میگیرند و من نمی شناسم تمنا دارم برای نجات این عزیزان دعا کنند و همچنین دعای  عربی زیر را ده بار بخوانند .

خدایا ، خداوند ترا به خون پاک امام حسین ( ع) همچنان که آتش را بر ابراهیم گلستان کردی ، این عزیزان را صحیح و سالم به آغوش خانواده هایشان برگردان ، واقا تو میدانی در این یک هفته این عزیزان چه کشیده اند .

ای یزدان پاک ما در تاریخ داریم سیاوش را که گناهی مرتکب نشده بود ، از آتش بسلامت گذراندی ، این عزیزان را هم ؛ نجاتشان بده .

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ

« امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض ا اله مع الله قلیلا ما تذکرون »
کیست که درمانده را زمانی که او را بخواند اجابت کند، و گرفتاری را بر طرف سازد و شما را جانشینان این زمین قرار دهد؟ آیا معبودی با خداست؟ چه کم پند می گیرید!
خداوند متعال در این آیه دو آیه قبل و بعد آن، پرسش هایی درباره بعضی واقعیت های جهان هستی مطرح کرده تا بدین وسیله از مردم اعتراف بگیرد که کسی نمی تواند در این کارها همراه با خدا باشد و شریک او معرفی شود.
در آیه 62 سوال درباره این است که وقتی انسان همچون غریقی در امواج دریا غوطه ور است وهیچ پناهگاهی ندارد واز تمام اسباب قطع امید کرده است، در این حالت چه کسی است که اگر انسان او را صدا زند و از او یاری طلبد، جوابش می دهد و او را  از گرفتاری نجات میدهد؟ آیا غیر از خدایی که خالق همه چیز و رازق همه مردم است و همه امور از مبدا و معاد تحت قدرت اوست، کسی شایسته عبودیت است؟ این آیه از راه رجوع به فطرت، ما را به خدایی رهنمون می سازد که انسان های درمانده و مضطر در صورتی که او را بخوانند و از او یاری طلبند، اجابت کرده و از گرفتاری می رهاند.

دعا برای سلامتی دریادلان نفتکش ایرانی که در بین آب و آتش گرفتارند

جمال محمد زاده | شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ | 10:3
دعا برای سلامتی دریادلان نفتکش ایرانی که در بین آب و آتش گرفتارند

امرور یک هفته است که دریادلان نفتکش ایرانی بر اثر تصادف در دریای چین شرقی همچنان در میان آب و آتش محبوسند ، از همه دوستان و آشنایان  بویژه تمام آدم های ساده دل و بی غل و غش ، همانند حاج حسینعلی بیش ورو همسرش ( حاج رستم ) ، حاج علیرضا سلطان زاده  و همسرش، دکتر قاسم افتخاری ، خانم دکتر اکرم کریمی ، استاد زهرا افتخاری، خانم فریبا شریفی ، فرزاد محمدزاده  ،مهندس هدایت شیرسوار ، حاج لطیف و حاج سیروس سلیمانی  ،سید موسوی داماد سلیمانی ها ، حاج عباس بدر خانی  ، استاد الهوردی نبی زاده ، استاد یحیی و استاد حسن کاظمی، آقای محمد حسین پور ،استاد محمد دهقان ،استاد حسین بدرخانی ، آقای حسن فرج زاده و مهندس حسین فرج زاده ، مهندس سیفعلی اردشیری و همسرشان، سردار بیژن مصطفی زاده  وهمسرش، مهندس سعید علی پور و همسرشان ، دکتر هومن کعبی ،استاد فرمان اردشیری و همسرشان ،خانم دکتر لاله شریفی ،استاد جاوید علی نژاد ، نابغه مهندس امیر رضا اسدزاده و والدینش ، دکتر سجاد سلطان زاده  و همسرشان، خانم کاترین سلطانی ، ( روح پاک و منزه خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی ))  و کسانیکه در این رده قرار میگیرند و من نمی شناسم تمنا دارم برای نجات این عزیزان دعا کنند و همچنین دعای  عربی زیر را ده بار بخوانند .

خدایا ، خداوند ترا به خون پاک امام حسین ( ع) همچنان که آتش را بر ابراهیم گلستان کردی ، این عزیزان را صحیح و سالم به آغوش خانواده هایشان برگردان ، واقا تو میدانی در این یک هفته این عزیزان چه کشیده اند .

ای یزدان پاک ما در تاریخ داریم سیاوش را که گناهی مرتکب نشده بود ، از آتش بسلامت گذراندی ، این عزیزان را هم ؛ نجاتشان بده .

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ

« امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض ا اله مع الله قلیلا ما تذکرون »
کیست که درمانده را زمانی که او را بخواند اجابت کند، و گرفتاری را بر طرف سازد و شما را جانشینان این زمین قرار دهد؟ آیا معبودی با خداست؟ چه کم پند می گیرید!
خداوند متعال در این آیه دو آیه قبل و بعد آن، پرسش هایی درباره بعضی واقعیت های جهان هستی مطرح کرده تا بدین وسیله از مردم اعتراف بگیرد که کسی نمی تواند در این کارها همراه با خدا باشد و شریک او معرفی شود.
در آیه 62 سوال درباره این است که وقتی انسان همچون غریقی در امواج دریا غوطه ور است وهیچ پناهگاهی ندارد واز تمام اسباب قطع امید کرده است، در این حالت چه کسی است که اگر انسان او را صدا زند و از او یاری طلبد، جوابش می دهد و او را  از گرفتاری نجات میدهد؟ آیا غیر از خدایی که خالق همه چیز و رازق همه مردم است و همه امور از مبدا و معاد تحت قدرت اوست، کسی شایسته عبودیت است؟ این آیه از راه رجوع به فطرت، ما را به خدایی رهنمون می سازد که انسان های درمانده و مضطر در صورتی که او را بخوانند و از او یاری طلبند، اجابت کرده و از گرفتاری می رهاند.

مجلس تذکر در خوی به یاد خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی )

جمال محمد زاده | پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ | 18:38
مجلس تذکر در خوی به یاد خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی ) 

بنا به اطلاعات رسیده قرار است فردا جمعه 22 دی ماه 96 از ساعت 15 الی 16.30 مجلس تذکری به یاد خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی ) در مسجد فاطمه الزهرا قمسال از طرف خانواده های شیرسوار برگزار شود . جهت اطلاع عزیزانی که تمایل دارند در این مراسم شرکت نمایند . مجلس زنانه نیز در همین مسجد دایر خواهد بود.

     

 

 عم قیزی هر ایل سن گله ر دون خویا

 

گئدردین کندیزده باخاردین تویا

 

علی نی بسله دین یئتیردین بویا

 

گئدیب گه لمه ز یولا سه فه رین آشدین

 

هله اینانمیریخ بیزله ردن قاشدین

 

به یا خانم زهرا علی نژاد (عم قیزی ) و سایر یاران مسافرت کرده به دیار بهشت

جمال محمد زاده | چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ | 13:1

 

 


 به یاد خانم زهرا علی نژاد (عم قیزی ) و سایر یاران مسافرت کرده به دیار بهشت

بارها گفته ام و باز می گویم زمانی که میگوییم یاران ، تمام کسانی را شامل می شود که فارغ از سن و سال تعدای یا همه ما با آن ها نشست و برخاست داشته و خاطره و یا خاطره هایی داریم  و حالت تقزیبا ملموس این است که حداکثر 15 سال از ما بزرگتر و یا حداکثر 15سال از ما کوچکتر باشند . اگر سن ما مثلا x  باشد ، سن یاران در محدوده

 [x-15 , x-14 , ..., x+14 , x+15 ]

قرار میگیرد

باز هم یاد آوری می کنم اگر کسانی هستند که من دار اینجا نیاورده ام ، عزیزان در محل نظر بدهید ، لطف کرده و یاد آوری نمایند ، بدون تردید بر ما منت نهاده اند و عمیقا از آن ها تشکر می شود .

ضمنا یاد آوری می شود کسانی که در کودکی همدوره ما بوده و در آن زمان از دست رفته اند نیز در همین مجموعه جا می گیرد .

دوشیزه فاطمه واحدی ( ماتوش ) ، خواهر محترمه آقای حسین رضائی فرزند مشهدی قاسم ( که نامش خاطرم نیست ) ، کودک نگار محمدزاده ( که در آغچای افتاد و غرق شد ) ، کودک حسن دهقانی فرزند اول منصور خان ( حسن دهقان فعلی بعد از آن حسن متولد شده است ) که در جوی حیاط افتاد و غرق شد ، نو جوان احمد نوری برادر محمد نوری که در اثر بیماری در بیمارستانی در خوی در گدشت ، آقای چنگیز رضائی فرزند محمد علی حسن که شب داماد بود و صبح درگذشت ، مرتضی رضایی که چند سال پیش دارفانی را وداع گفت ، بهمن شیرسوار که به افتخار شهادت نایل آمد ، رضا راد و غلامرضا بدر خانی که هر دو شهید شدند ، جعفر اردشیری ، معرفت محمدی و میرکاظم حسینی کوهکمری که بسیار نابهنگام مارا ترک کردند ، یکی از کمر شکن ترین ، ناباورانه ترین و نابهنگام ترین فاجعه برای ما مسافرت دکتر عزت اله اسدزاده بود ، علی فرج زاده و همچنین استاد محمود فرج زاده مسافرت نابهنگامی داشتند ، نو جوان نرگس باقری و تازه عروس پروین ( مرجان ) باقری ، خانم نادیا سلطانی و فرزندش امیر سالار ، حمزه راک خیز ( فرزند اشرف خانم سلطانپور ) ، محمد موسوی ( خواهر زاده حاج لطیف ) ، دختر نو جوان آرزو خانم سلیمانی ، سحاد قاسمی ، استاد محمد شریفی ،استاد چنگیز ساعد نیا ، معصوم حمزه زاده ،مهندس ابراهیم سلطانپور ، خانم شادی یغمایی ( همسر محترمه مهندس جمشید افتخاری ) ،منصور خان دهقانی ،کامل خان سلطانی ، آذر خانم اواجقی ، علی آقای ذاکری  و ...

ودر نهایت فقدان جانگداز خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی مهربان ، عم قیزی یکرنگ و عم قیزی بیرنگ )

 

به قول شیخ اجل :

خبر داری ای استخوانی قفس

که جان تو مرغی است نامش نفس

چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید

دگر ره نگردد به سعی تو صید

نگه دار فرصت که عالم دمی است

دمی پیش دانا به از عالمی است

چرا دل بر این کاروانگه نهیم

که یاران برفتند و ما بر رهیم

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(21)

جمال محمد زاده | سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶ | 17:29

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(21)

 

در اوایل انقلاب ده بودم و فکر می کنم آقای معرفت محمدی با یک معلم دیگر و یا به تنهایی معلم مدرسه بود ، روزی به من گفتند تا مدتی که در علیشیخ هستی در تدریس بچه ها به ویژه ریاضیات به ما کمک کن ، من گفتم چون کلاس پنجمی ها امتحان نهایی دارند ، من دوست دارم به کلاس پنجمی ها کمک کنم و آنها پذیرفتند ، نمیدانم به چه دلیلی اکثر اعضای این پایه ریاضیاتشان ضعیف بود و من تصمیم گرفتم ریاضیات را از پایه به این عزیزان یاد بدهم ، درس های دیگر را هم می خواندیم ولی هر روز ریاضیات داشتیم ، در گوشه بالا و سمت راست تابلو ( تخته سیاه ) نوشته بودم «« حساب »» و گفته بودم کسی آن را پاک نکند . به این عزیزان خیلی فشار آوردم ولی در نهایت همه بخوبی یادگرفتند و اکثریت هم بعدا توانستند به دانشگاه بروند و استخدام شوند ، جالب است بدانید بعضی از این عزیزان حتی بازنشسته هم شده اند . (منظورم این است که راحت به هم کمک می کردیم  نه اینکه من چند ماهی درس دادم و این ها کاره ای شدند ) چون معرفت در درس دادن بسیار جدی بود و در دو سالی که او در مدرسه علیشیخ درس می داد ، قبولی پنجم ها در امتحانات نهایی صد در صد بوده و در منطقه هم مقام اول را داشت .

چندی پیش از طریق اس ام اس از دکتر محمد علی اسدزاده پرسیدم  و ایشان اسم تعدادی از کلاس پنجمی ها را که خودش هم جز آنان بود برایم فرستاد که عبارت بودند از : حسین محمدی ( کارشناس بازنشسته نساجی خوی ) ، فیض اله حسین نژاد (  کارشناس بازنشسته صدا و سیمای ارومیه ) ، الهوردی نبی زاده ( کارشناس حقوقی فنی و حرفه ای خوی) ، حجت پیر چورسی ( کارشناس ارشد و همه کاره نساجی خوی ) ، محمد علی اسدزاده ( دکتر داروساز و مسئول فنی داروخانه در تهران )، هدایت شیرسوار ( مهندس و کارشناس ارشد حقوق خصوصی و آچار فرانسه دارائی خوی ) و بقیه که متاسفانه به یاد ندارم ، اگر خودشان خواندند و یادشان افتاد لطفا مرا مطلع نمایند .

بعد از اخذ دیپلم یک پراکندگی هایی بین بچه ها بوجود می امد ، چون در آن زمان فقط دانشگاه های دولتی بودند و تعدا شرکنندگان نسبت به تعدا پذیرش زیاد بود ، خیلی ها در سال اول از کنکور قبول نمی شدند و خدمت سربازی می رفتند و آنهای هم که قبول می شدند بیشتر از شهرستان ها پذیرفته می شدند و در نهایت همه این ها دنبال کار می رفتند و بعد ازدواج و بچه داری و ... و گاهی اتفاق می افتاد که بیست سال می گذشت و آدم نمی توانست هم دوره خود را ببیند . اما یک اصل نا نوشته برای همه بویژه علیشیخی ها هست و آن هم این است که در نهایت اکثریت آن ها تهران نشین می شوند و ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم ، اوایل حضورمان در تهران خیلی باهم جور و با محبت بودیم ، چون تقریبا یک شکل بودیم ، حدود 90 درصد مان مستاجر بودیم ولی برایمان خیلی خوش می گذشت ، مثلا برنامه ای ریخته بودیم که هر دو هفته یک بار همه ما ن در منزل یکی میهمان بودیم ، غذا های ساده ای آماده می شد ، میل میکردیم و کلی حرف میزذیم و همه از حال همدیگر خبردار می شدند ، این مسئله حدود دو سال دوام دشت و خیلی زمان خاطره انگیزی بود .

به مرور زمان عده ای وضعمان بهتر شد و کم کم از بقیه فاصله گرفتیم و از همین جا بود که فاصله دل ها هم از یکدیگر زیاد شد و دیدار ها اول شد عید به عید ، بعد هم یاد گرفتیم  عید را هم به سفر برویم و بعد از سیزده بدر بیاییم عروسی ها که یااصلا دعوت نمی کنیم ، در بعضی عروسی ها طوری دعوت می کنیم که جرات نکنند بیایند ، مثلا در کازت می نویسیم آقا و بانو ، و آن ها هم به خاطر بچه هایشان نمیآیند ، این هم یک نوع دعوت نکردن آبرومندانه است ، البته ناگفته نماند هنوز هم عده ای هستند که با اخلاص همه را دعوت می نمایند ( که باید گفت دم شما گرم ) البته هنوز هم در عزا ها یک دست هستیم ولی اخیرا گروهی پیدا شده ایم که خیلی تلاش می کنیم این اتحاد را هم بشکنیم . البته باید بگویم انسان ذاتا گرگ صفت است و هر قدر پولش بیشتر باشد حریص تر ، بخیلتر و خسیس تر می شود ، شما بهتر می دانید اگر گرگی به گله ای بزند یکی را با خود نمی برد بلکه ده تا را میکشد و یکی را می خورد ، اونیز به تجربه دریافته است که آدم ها گوشت مردار را نمی خورند و گرگ می تواند دوباره برگشته از جسد گوسفند های مردارشده استفاده نماید .


گفت دانایى: که گرگى خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

هر که گرگش را دراندازد به خاک،

رفته رفته مى‌شود انسان پاک!

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند،

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند...

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند،

گرگهاشان رهنما و رهبرند!

اینکه انسان هست این سان دردمند،

گرگها فرمان روایى مى‌کنند!

این ستمکاران که با هم همرهند،

گرگهاشان آشنایان همند!

گرگها همراه و انسانها غریب،

با که باید گفت این حال عجیب!

شعر از 

"فریدون مشیری

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(20)

جمال محمد زاده | یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ | 19:47
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(20)

تقریبا همه پسر هایی که درسشان در مدرسه علیشیخ تمام می شد و برای ادامه تحصیل به خوی می امدند ، بچه های بودند که تحمل سختی را داشتند ، چون از سن پایین در حد توان خود در خانه کار می کردند ، در چرا بردن حیوانات ، جمع آوری علوفه ، آب دادن مزارع  و ... به خانواده خود کمک می کردند  و همین سبب شده بود بتوانند غربت و سختی های آن را تحمل کنند ، در تعطیلات تابستان هم که به ده می آمدیم اغلب اوقات کار می کردیم ، بعضی وقت ها کارگری می کردیم تا برای ادامه تحصیل مشکلی نداشته باشیم ، زندگی در شرایط سخت و دشوار ما را آبدیده کرده بود ، ما در همه حال مدیون خاک پاک علیشیخ هستیم که تحمل ، صبر ، مانند کوه بودن  و گذشت را به ما یاد داده است . ما گذشت را از آغ چای آموحته ایم که بعد از حرکت از سرچشمه به هر دهی که می رسد مقداری از آب خودش را روانه جوی های آن دیار جهت آبیاری مزارع و سرسبزی باغ ها می کند ، ما فداکاری را ازوالدین خود آموخته ایم که با هزاران مشکل اسباب تحصیل مارا فراهم کردند و زمان هایی که راه ده به خوی بسته می شد و جیپ ها قادر به حرکت نبودند ، با پای پیاده و منزل به منزل  روی برف و یخ حرکت کرده و نان و سایر مایحتاج زندگی را به ما می رساندند ، ما مایه سربلندی بودن را از کوه های جابا و آغداش آموخته ایم و به همین دلیل است که از دوران نوجوانی روی پای خود ایستاده ایم .

در پایان اول دبیرستان با احمد علی نژاد و یکی از دوستان برای کارگری در کار های ساختمانی به یکی از شهرهای دور رفتیم و دو ماه کارهای سخت و بیش از حد و اندازه های خودمان انجام دادیم ، در سال های دوم و سوم دبیرستان به جلفا رفتم و با معرفی استاد عزیزم زنده یاد سید محمد ابراهیم مودب در یک بنگاه باربری مشغول بکار شدم و بارنامه می نوشتم ، آن موقع آقای مودب رئیس دادگاه جلفا بود و آقای حمداله علی نژاد هم آنجا کار میکرد و سپس در شرکتی مشغول به کار شد و احمد علی نژاد هم مدتی پیش حمداله خان درس می خواند.، ضمنا آقای نعمت فرج زاده هم در گمرک مشغول به کاربود و همچنین استاد محمد دهقان هم آنجا معلم بود .

زلال ، شفاف ، روان و با نمک بودن را از شورسو آموخته ایم  به همین دلیل برآیند خوبی های  همه ما از بدیهای ما بیشتر می باشد .

ثابت قدم بودن در مسائل عاطفی و بازی نکردن با احساسات دیگران را از جاوید خان آموخته ایم ، اینکه معلولیت , محدودیت نیست و باز هم میشود پهلوان بود و حدود ده سر عائله را سرپرستی کرد و سخت ترین کار ها را انجام داد ، از مرحوم محرم حمزه زاده آموخته ایم ، ما الگو های زیادی داشته ایم ، ما باید از مرد بزرگ دکتر قاسم افتخاری ( مردی که بیش از 5 دهه سابقه تدریس در دانشگاه های تهران را دارد و هزاران شاگرد به جامعه ایران تحویل داده است ) روش برخورد ، بی ادعای ، پشت سر کسی حرف نزدن ودر نهایت افتادگی را یا بگیریم ، مردی که در حال حاضر در ایران در رشته خودش شماره یک است و بقول دکتر حمیرا مشیر زاده ( استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران ) قریب به اتفاق فارغ التحصیلان رشته علوم سیاسی ایران بطور مستقیم و یا غیر مستقیم شاگرد ایشان می باشند . مردی که وقتی بعد از 9 سال تحصیل و تدریس در آمریکا ( در دهه چهل ) به ایران بازگشت با همان لحن و زبانی با مردم صحبت کرد که در دوران کودکی اش حرف می زد ، الان هم همین روند را ادامه می دهد . بنده در مراسم بزرگداشت ایشان در خانه اندیشمندان ایران ده بیت شعر در مورد ایشان نوشته بودم ، خواندم و بسیار مورد استقبال قرار گرفت که این یکی از بیت هایش می باشد.

هر از گاهی به دیارش در آید

زبان با لحن خردی می سراید

بقول شیخ اجل سعدی شیرازی :

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(19)

جمال محمد زاده | شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ | 13:7
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(19)

در سال دومی که ما در مسافرخانه تخت جمشید منزل داشتیم ، علی شریفی که تا آن موقع در تهران درس می خواند ، برای ادامه تحصیل در رشته  طبیعی ششم دبیرستان به خوی آمد و در دبیرستان امیر کبیر ثبت نام کرد و هم منزلی ما شد . من ، کمال ، احمد علی نژاد و علی شریفی باهم بودیم ، آن سالی که علی شریفی با ما بود یکی از خاطره انگیز ترین سال های تحصیلی من بوده و هست ، علی خان از تهران آمده بود ، مو های بلندی داشت و شلوار لی مخصوص می پوشید و بسیار شیک بود و خیلی از همکلاسی هایش دوست داشتند با ایشان دوست شوند ، فارسی را سلیس صحبت  می کرد و من هم از اول علی خان دوست میداشتنم و دارم ، سه الی چهار ماه باهم ماندیم ، یک روزی من از مدرسه برگشتم و دیدم علی خان نیست ووسایلش هم برده ، گویا داداشش با یکی از اقوام هماهنگی کرده بود که علی خان برود و در خانه آنها بماند. من اینقدر گریه کردم و ناراحت شدم تا اینکه علی خان روز بعد به پیش ما باز گشت ، آن سال علی خان سال آخر دبیرستان بود و می بایست بیشتر درس می خواند و من شرایط را طوری مهیا میکردم که ایشان راحت به درسهایش برسد ، کمال و احمد هم زیاد مزاخمش نشوند ، آن سال علی خان دبیرستان را تمام کرد و به تهران آمد ، از آن سال خاطرات خیلی خوبی باهم داریم که زبان از گفتن و قلم از نوشتن آنها عاجز و ناتوان است .

 در دوره دبیرستان آقای مهام دبیر ادبیات  ما بود ، گفت هرکس یک انشای به انتخاب خودش بنویسد ، یکی از دوستان و همکلاسی هایم که الان هم در تهرا ن هست و بانک مسکن کار میکرد و مثل من باز نشسته است ، گفت برایم یک انشای خوب بنویس می خواهم داوطلبانه بروم و بخوانم و این زمانی بود که برای ایشان یک مسئله عاطفی پیش آمده بود و من هم یک مدتی بود که با این مسئله دست و پنجه نرم میکردم ، من قبول  کردم و یک انشا ئ کاملا عاشقانه با انواع و اقسام اشعار سوز ناک برایش نوشتم ، او پای تخته رفت و انشا را خواند و تمام کلاس ساکت بودند ، وقتی انشایش تمام شد آقای مهام گفت پسر تو مرا یاد جوانی هایم انداختی و به او نمره نوزده داد . 

به یاد خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی 3 )

جمال محمد زاده | جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۶ | 1:7
 

به یاد خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی 3 )

آی عا لیشیخ قیر قین دوشوب ائلیوه

آی عالیشیخ حسرت قالدیخ سئلیوه

آی عالیشیخ داشلار توشدی بئلیوه

آغیر دردله ر بالالارین بورویور

یئره سالیر قه بیریستانا سورویور

 

قیرخ گونون ایچینده اوچ بالان سولدو

شادلیغیمیز آزدی دردیمیز بولدو

عم قیزیم دا گئتدی گوزله روم دولدو

آی علیشیخ دردیمیزی قانارسان

اود توتارسان بیزدن بئته ر یانارسان

 

علی ذاکری کوچ میشدی قاباخدان

سون نان گه لین خانم دوشدو آیاخدان

ائل طایفا آغلی ییر باخیر قیراخدان

قادیر الله ایمدا ایله بیزله ره

قوت وئر قوزانا بیزیم دیزله ره

 

حورمتلی عم قیزی حیالی باجی

سه نییدین بیزله رین باشینین تاجی

دونیانین ایشیدی سوره ر قیقاجی

یاخجینی آپارار یاندیرار یاخار

پسیله ری ساخلی یار اوزاخدان باخار

 

سن گئدیبسن بیزده سه نه یانیزیخ

محرم نن اوغلون دردین قانیزیخ

سفر ایلییوبسن گئنه دانیریخ

باجیلاارین قارداش لارین آغلیللار

بئچارا جامالین قه لبین داغلیللار

 

توضیح : گلین خانم  مادر محترمه حاج علی کنعانی ( خانم زهزا فرج زاده ) که به این نام معروف بود  و 28 همین ماه چهلم ایشان می باشد ، خدایش بیامرزد .

 

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(18)

جمال محمد زاده | پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ | 18:0
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(18)

عید نوروز آن زمان علیشیخ

در عید نوروز در در همه مردم یک سفره می انداختند و شیرینیجات ، میوه و ... در روی آن می چیدند و سفره همواره باز می ماند و گهگاهی به قول امروزی ها آن را شارژ می کردند ، بیشتر بزرگان و پدر و مادر ها به دید و باز دید می رفتند ، ما هم که اغلب مشغول فوتبال می شدیم ، یواش یواش تصمیم گرفتیم  بعد از فوتبال به دید و بازدید برویم ، لذا حدود بیست الی 30 نفر جمع شدیم و به رهبری این حقیر برای بازدید به خانه ها می رفتیم و وقتی پا می شدیم در بیشتر مواقع سفره مردم خالی می شد . بعضی وقت ها هم زودتر از بزرگتر ها می رفتیم ، یادم هست یک روز ناصر خان دهقان که عید آن سال در ده بود و با ریش سفید ها به دید و بازدید عید می رفت ، جلو مارا گرفت و گفت شما بعد از ما بروید و ما هم پذیرفتیم ، در این دید و بازدید ها گهگاهی صحنه های خنده داری هم رخ می داد که از حوصله این بحث خارج است  .

بعد از امتحانات خرداد ماه که به ده می آمدم ، مهرماه برای ثبت نام می رفتیم و فکر نمی کردیم شاید تجدیدی داشته باشیم و باید شهریور امتحان بدهیم ، بعد ها معنی تجدیدی را هم فهمیدیم و تیر ماه یک نفر میرفت و از نتیجه امتحانات همه آگاهی پیدا میکرد و به همه خبر می داد . وقتی تعداد زیاد شد کم کم را ه تجدیدی ها هم باز شد و ما در تابستان به تجدید  ی هایی که پایین تر از ما بودند درس می دادیم ریاضیات و زبان برایشان تدریس می کردیم .

فکر می کنم بعد از پایان سوم راهنمایی نادر شیرسوار جذب ارتش شد و درسش را آنجا ادامه داد ، راضیه و مرضیه پیر چورسی در کارخانه قند استخدام شدند و شبانه درس می خواندند . من بعداز سوم راهنمایی به دبیرستان شریعتی ( ششم بهمن آن موقع و خسروی سابق ) رفتم و در سال دوم رشته ریاضی فیزیک را انتخاب کردم .

باز هم مرکز پشتیبانی ما علیشیخ بود و نان ما همچنان بوسیله جیپ ها از ده می آمد و اگر نان داشتیم دیگر غمی نداشیم  یعنی 80 در صد مشکلات ما با نان حل می شد انگار امروز کسی که در تهران خانه دارد حدود 80 در صد مشکلاتش حل است . در تابستان هر کسی که توانایی داشت به تجدیدی ها کمک می کرد و کمک ها بی ریا و خالصانه بود . در این میان خوش شانس ترین فرد محمدرضا شیرسوار ( جناب سرهنگ فعلی ) بود که دو یا سه بار مشمول یک قانون شد و به کلاس بالاتر رفت . انگار سه بار قانونی را فقط بخاطر محمد رضا نوشتند .

عزت رشته طبیعی ( زیست شناسی فعلی ) می خواند و برای شاگرد اولی با برادرزاده مدیر مدرسه رقابت داشت ، هر چند که او هرگز در حد و اندازه های عزت نبود ولی بدلیل عموی مدیرش معلم ها هوای اورا داشتند ، یادم می آید عزت شب و روز تلاش کرد و توانست در درس طبیعی نمره بیست بگیرد و این در حالی بود که رقیبش یازده شده بود و عزت در آن سال شاگرد اول کلاس شد  و تنها معلمی که از او حمایت میکرد تا حقش ضایع نشود ، دبیر طبیعی آقای پایدار بود .

اصولا چون ما در دبیرستان آشنایی نداشتیم و یا پدر هایمان در شهر کاره ای نبودند خیلی وقت ها حق مان ضایع می شد ، آن موقع شاگرد اول های هر کلاس را تابستان ها به اردوی رامسر می بردند ، من اول و دوم نظر ی شاگرد اول کلاش شدم ، همه به من می گفتند شما حتما به اردوی رامسر خواهید رفت ، من اصلا تو این حال و هوا نبودم ، می خواستم هر چه زودتر مدرسه تعطیل شود و به علیشیخ بروم ، چون تابستان تهران نشین های علیشیخ هم می آمدند و به ما بسیار خوش می گذشت و من یادم هست برای اولین بار به علیشیخ لقب ( small paris ) پاریس کوچولو دادم و خیلی زود جا افتاد .

در سال سوم دبرستان یکی از دوستانم که پدرش در اداره دارائی خوی کاره ای بود  و خودش هم خیلی با من جور بود ، مرا کنار کشید و گفت فلانی مرا حلال کن ، گفتم مگر چه شده است ؟ گفت مرا به جای تو به رامسر فرستادند ، من هم گفتم من اصلا به رامسر فکر نمی کنم . 

به یاد خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی  2)

جمال محمد زاده | چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ | 12:40
 

به یاد خانم زهرا علی نژاد ( عم قیزی  2)

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ، هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ، صحنه پیوسته بجاست ، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .

عم قیزی بسیار مظلومانه  و نابهنگام رخت سفر بست ، بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود ، پشت سر کسی حرف نمی زد ، اغلب اوقات  در خانه اش میهمان داشت ، میهمان از راه های دور و نزدیک ، همه اقوام شوهرش را دوست می داشت و همه آن ها احترام خاصی به عم قیزی قائل بودند .

به خاطر قلب خوب و نیت پاکی که داشت ، خداوند متعال هم شوهری خوبی مثل آقا محرم مقتضی نصیب او کرده بود . آقا محرم مردی مهربان ، مهمان نواز ، کاری ، فامیل دوست و با گدشت است .

عم قیزی محور اصلی خانواده شان بود ، براحتی و با اخلاق خوب و بی ریایش توانسته بود ، خانواده اش را بصورت منسجم در کنارش نگه دارد  و این در حالی است که خیلی از مردان از انجام چنین کارهایی ناتوان می باشند . کسانی که او را از دوره نوجوانی و جوانی هم می شناسند ، در حسن نیت و صداقت او هرگز شکی به خود راه نمی دهند .

خیلی از عزیزانی که تهران نشین هستند و یا به مناسبت هایی در تهران بوده اند ، بدون تردید میهمانی های اورا که به خاطر تولد علی آقا پسرش میگرفت ، فراموش نخواهند کرد .

گاهگاهی خیلی چیز ها به فکرت میرسد که دوست داری بگویی ولی احساس می کنی هرگز نمی توانی حق مطلب را ادا کرده باشی ، لاجرم باید بگویی زبان از گفتن و قلم از نوشتن آن خصوصیات عاجز و ناتوان است .

بویژه فردی ناتوان مثل حقیر که رشته تخصصی ام ادبیات نیست  و از چینش کلمات زیبا و در خور خصوصیات ویژه عم قیزی بی تعارف عاجزم ، سخت  است آوردن همه آنچه که در فکرت هست بر روی کاغد و نگارش آن ، ولی وظیفه خود میدانم هر چند جسته و گریخته ، یک مطالبی بنویسم .

روز های شاد ما در زندگی معدود بود

قدر یکدیگر ندانستیم و رفتن زود بود

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(17)

جمال محمد زاده | چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ | 9:53

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(17)

در ماه محرم و روز تاسوعا و عاشورا که مردم نذری می دادند ، ما خجالت می کشیدیم برویم داخل و نذری بخوریم و کسانی هم که غذای نذری را بین همسایه ها تقسیم می کردند ، چون مارا نمی شناختند به ما نذری نمی دادند.

رفته رفته تعداد افرادی که برای تحصیل به خوی می آمدند ، بیشتر می شد و همچنین تعداد کسانی که از ده کوچ کرده و به خوی می آمدند تا در کنار فرزندانشان که در کارگاه های فرش بافی کار می کردند ، افزایش می یافت . گاهگاهی باهم قرار می گذاشتیم و میرفتیم باهم فوتبال بازی می کردیم ، بعضی وقت ها خانه همدیگر میهمانی می رفتیم ، بعضی وقت ها هم به سینما می رفتیم ، آن زمان خوی سه تا سینما داشت ، سینما آسیا در خیابان ماکو که درجه یک و مدرن بود و بلیطش هم نسبت به بقیه گران بود ، سینما ایران و سینما میهن که هردو در خیابان امام ( ششم بهمن سابق ) بود و اگر اشتباه نکنم آن زمان قیمت بلیطش از 5 ریال تا 15 ریال بود و ما بیشتر جمعه ها که دو تا فیلم می داد به سینما می رفتیم ، اغلب اوقات 5 ریال می دادیم و دو تا فیلم می دیدیم ، اگر وضع مان خوب بود بعضی وقت ها سینما آسیا هم می رفتیم . مرحوم سید محمد ابراهیم مودب که در تعلیم و تربیت دانش آموزان همدوره ای ما نقش بسزایی داشت ، انشائ نوشتن را بسیار خوب به ما آموخته بود و ار بین همه شاگردان ایشان عزت و من عالی انشائ نوشتن را یاد گرفته بودیم ، ضعف خیلی از بچه های علیشیخ چه دختر و چه پسر نگارش انشائ بود ، عزت و من هر هفته چند تا انشا برای این عزیزان می نوشتیم . من حتی در دوره راهنمایی و دبیرستان برای بعضی از همکلاسی هایم هم انشائ می نوشتم ، یادم هست حتی چندبار برای کسانی که دو کلاس بالاتر از من بودند هم ، انشائ نوشتم . در کلاس سوم راهنمایی قرار شد مسابقه علمی بین مدارس راهنمائی خوی انجام شود ، لازم به ذکر است که یادآوری نمایم آن سال در مدرسه راهنمایی شفق پنج نفر علیشیخی بودند : من ، معرفت ، نادر ، کمال و علی دهقان . به پیشنهاد دبیر ادبیات مان ( آقای عطاری ) قرار شد من در رشته ادبیات در مسابقات شرکت کنم ، هر تیم متشکل از سه نفر بود ( ریاضی ، علوم و ادبیات ) ولی هرکس باید جداگانه سوالات را جواب می داد ولی هر مدرسه ای در مجموع بیشترین امتیاز را می آورد ، اول می شد . دیگر به سوالات پلی کپی و ... عادت کرده بودم و از سوال کردن هم نمی ترسیدم ، امتحان را دادیم و تمام شد ، چند روز دیگر که من صبح وارد مدرسه شدم ، یکی از کسانی که یک سال پایین تر از من بود ولی خواهرش دبیر بود و در اصلاح اوراق دست داشت ، به من گفت که مدرسه ما اول شده است و شما بیشترین نمره را کسب کرده اید ، راستش زیاد باورم نشد چون آن دو نفری که در ریاضیات و علوم شرکت داشتند ، می گفتند ما زیاد خوب ننوشته ایم . رفتیم سر کلاس و اتفاقا ادبیات داشتیم و آقای عطاری خیلی سر حال وارد شد و حضور و غیاب را انجام داد ، یکی از بچه ها پرسید آقا راست می گویند مدرسه ما در امتحانات اول شده است ؟ ایشان لبخندی زد و گفت بله به لطف خدا و تلاش آقای محمدزاده ما اول شدیم و سپس به بچه ها گفت برای من دست زدند و در ادامه افزود آقای محمدزاده از 40 نمره ممکن 38 گرفتند و فقط یک سوال را جا انداخته بودند . زنگ دوم معاون تمام مدرسه را به خط کرد و اول شدن مارا تبریک گفت ، معاون مدرسه آقای عزیز اشرفی بودند ، مرا به بالای سکو فراخواند ( علی دهقان ، نادر شیرسوار و کمال محمدزاده شاهد بودند ) و گفت ما در علوم و ریاضی نمره هایمان پایین بود ولی همه این ها را محمدزاده در ادبیات جبران کرد و به همه گفت سه بار با صدای بلند بگویند زنده باد محمدزاده ، بعد ها فهمیدم همان دختر خانمی که در سال اول بدلیل آشنا نبودن من به خواندن پلی کپی و کمک ناظرین اول شده بود ، این دفعه در ادبیات سوم شده است . 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(16)

جمال محمد زاده | سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ | 9:12
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(16)

یکی از علل افرایش جمعیت خوی هجوم مردم از روستا های اطراف و شاغل کردن فرزندانشان در کارگاه های فرش بافی بود .

در سال دوم راهنمایی بودم که من ، عزت و صلاح الدین منزلی را در کوچه شیخ مهدی واقع در خیابان شاهپور آن مو قع کرایه کردیم که برق هم نداشت  و شب ها چراغ معمولی ( لامپا ) روشن میکردیم ، یادم می آید ماهی 22 تومان ( 22 تا تک تومان ) اجاره میدادیم  و هر ماه 2 نفر هفت تومان می دادند و یکیمان 8 تومان و موقعی که هرکس نوبتس می رسید که هشت تومان بدهد می گفت این ماه منهزینه هایم کمر شکن است. نفت را در ظرف های چهار لیتری می خریدیم و در علاالدین می ریختم که هم وسیله گرمایشی ما بود و هم وسیله پخت و پز ، حمام هم هفته ای یک بار بیرون می رفتیم .

عید همانسال هم علی شریفی از تهران آمد و یک شب خانه ما ماند و بعد راهی ده شدیم .

در آن سال صلاح الدین واحدی درسش تمام شد ( کلاس دوازدهم را تمام کرد ) و راهی تهران گردید و در سازمان کشتیرانی مشغول به کار شد . سال بعد هم ما در همان محل خانه گرفتیم . این دفعه دو تا اطاق گرفتیم  چون علی دهقان ، کمال محمدزاده ، جمیله اسدزاده  هم به خوی آمدند ، البته نمیدان عزت کجا بود و. یا چه کاری داشت ، جمیله را من به خوی آورده و ثبت نام کردم . در یک اتاق من، حیدرخان ، علی خان و کمال ) و در اتاق دیگر( عزت ، جمیله ، گلدست از زرآباد و بهمن از زاویه ) سا کن شدیم ، مرد صاحب خانه آدمی خوبی بود و یک نسبت دوری با علیشیخی ها داشت ولی همسرش بسیار ما را اذیت می کرد طوری که وسط سال تصمیم گرفتیم خانه مان را عوض کنیم ، زن صاحبخانه داد و بیدا میکرد که شما اگر الان بروید خانه ما خالی می ماند  و من ضرر می کنم ، ما به داداشم مشهدی حسین خبر دادیم بیاید و ما راکمک کند و حسین کمی داد وبیدا کرد و ما یک یک وسایلمان را خارج کردیم ولی زن صاحب خانه به بچه ها حمله می کرد تا وسایلشان را از دستشان بگیرد که مشهدی حسین می رسید و زن عقب نشینی میکرد . در هر حال ما چهار نفر رفتیم و اتاقی را در مسافرخانه تخت جمشید در خیابان شاه ( امام خمینی فعلی اجاره کردیم ) و عزت  اینها هم خانه ای را در پشت شهربانی  قدیم اجاره کردند . حیدر خان یک چرخ داشت که زن صاحب خانه گروگان گرفت و ما نتوانستیم ببریم ، بعد از یک هفته مشهدی حسین رفته و یک پولی داده و چرخ را گرفت و آورد . 

سر سلامتی به خانواده های محترم علی نژاد و مقتضی

جمال محمد زاده | شنبه نهم دی ۱۳۹۶ | 20:16

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

واقعا مانده ام چه بگویم ، چگونه بگویم و چطور بنویسم ، آخر ما عمری را در دوران جوانی و نو جوانی با همدوره های خود در کنار همدیگر گذرانده ایم و همه آنها خاطرات خوب ما را تشکیل می دهد ، عم قیزی مهربان ، عم قیزی بی غل و غش ، عم قیزی صاف و ساده ، عم قیزی خوش برخورد و عم قیزی که گویا همه صفات نیک را یک جا خداوند به او اهدا کرده بود ، ای کاش تلفن نبود ، ایکاش موبایل نبود ، ایکاش تلگرام و اینترنت نبود ، تا آدم خبر های ناگوار را به این زودی نمی شنید ولی انگار امروز تکنولوژی جزئ لاینفک زندگی انسان هاست  و لاجرم استفاده از آن ها

عم قیزی با صفات نیک بالا حالا شده بود همسری مهربان برای آقا محرم مقتضی و مادری دلسوزبرای علی آقا ، خواهری فداکار برای برادران و خواهرانش و یک قوم و خویش بی بدیل برای ماها و آشنایی با وقار برای دوستان ، آشنایان و همسایگان

نمیدانم چرا فلک نابکار گل های زیبا را یک یک از لابلای بوته ها می چیند ، نمیدانم این درد های  جانکاه از کجا به جان این گل های همیشه بهار افتاده  و مانند پیچ پیچک ( لاو لاو ) تمام بدن آن ها را در بر گرفته و کار را به جایی می رساند که اندام نحیف این گل ها یارای مقابله با سنگینی این درد ها را نداشته و لاجرم پرپر می شوند و این بار عم قیزی مهربان ما ، خانم زهرا علی نژاد بار سفر بست .

 

 

مادر ای معنی ایثار، تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
می‌نویسم از سر خط، مادر ای معنی بودن
می‌نویسم تا همیشه، تویی لایق ستودن

 

 مراسم تشییع  در روز دوشبه یازدهم دی ماه ساعت 10 صبح از جلو منزلشان انجام خواهد شد. 

ادرس برای کسانی که از ترمینال غرب تشریف می آورند :

ضلع شرقی بیمارستان شریعتی  ، بعداز تقاطع کارگر ، کوچه شکراله ، خیابان آذر به سمت چپ ، انتهای خیابان آذر به سمت راست ، کوچه نوید ، پلاک 16 ،واحد 4 ، منزل آقای محرم مقتضی 

آدرس برای کسانی که ازشرق تهران ، خیابانهای شهید بهشتی ، شهید مطهری ، ولیعصر (عج ) تشریف می آورند :

میدان فاطمی ، میدان گلها ، خیابان مرداد ، انتهای خیابان مرداد ، کوچه نوید ، پلاک 16 ،واحد 4 ، منزل آقای محرم مقتضی 

ضمنا مراسم سوم و هفتم در روز  پنچشنبه چهاردهم دی ماه از ساعت 16 الی 20 در منزل شخصی و در همان آدرس  مذکور برگزار خواهد شد.

ضمنا کسانی که خانه آقای نعمت اله سلطانپور را بلد باشند از هر کجا بیایند به  همان آدرس   بالا می رسند . 

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(15)

جمال محمد زاده | شنبه نهم دی ۱۳۹۶ | 11:22
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(15)

 

البته در تابستان و عید هم علیشیخ تبار هایی از تهران و شهر های دیگر می آمدند  و در واقع بازیکن های خارجی یا به قول امروزی ها لژیونر های ما حساب می شدند و فوتبال خوبی هم ارائه می دادند که به چند نفر از این عزیزان اشاره می کنم : رامین قاضی زاده ، جمشید افتخاری ، سیفعلی اردشیری ، حمید ، حسین و علیرضا زعیمی ، آیدین اواجقی ، پاتریس سلطانپور ، حمزه و فرهاد راک خیز و ... که سیفعلی هم بازی ساز خوبی بود و من یکی از زیباترین گل هایم را بصورت شیرجه ای از روی پاس این مرد بزرگ در شورسو زده ام .

از بین این لژیونر ها بعضی  ها بعدا در باشگاه های معروف و تیم دانشگاه و یا دانشکده بازی می کردند : رامین قاضی زاده در تیم جوانان استقلال تهرن وجمشید افتخاری در تیم منتخب دانشگاه شهید بهشتی بازی می کردند ) آقا جمشید خاطره جالبی را تعریف میکرد ، می گفت با تیم دانشگاه صنعتی شریف بازی داشتیم ، مربی مرا در جایی از زمین قرار داد و گفت از این قسمت هر کسی آمد تو بزن ( چه توپ و چه آدم ) جمشید هم جوان قد بلند و تنومندی بود ، البته الان هم هست ولی وزنش بالا رفته است ، می گفت بازی شروع شد یک فوارد لاغر و قدبلندی شریف داشت که از سمت من حمله می کرد  ومن هر چه او را و توپ را می زدم او همچنان رد می شد ، آخر توپ ول کردم و فقط این بازی کن را میزدم ولی او بدون اینکه اعتراض کند از من رد می شد ، بعد ها متوجه شدم این بازیکن بلند بالا و لاغر اندام ،  که بعد آقای گل جهان شد ، علی دائی بود .

از علیشیخی  ها هم الهوردی نبی زاده در بیشتر تیم های خوی بازی کرده و هم اکنون عضو تیم فنی و حرفه ای بوده و سالنی باز قهاری است ،علی دهقان و حسن رحیمی هم سالنی باز هستند و بازی می کنند، من ( جمال محمدزاده ) در دوره راهنمایی عضو تیم منتخب مدرسه بودم و در همه بازی ها شرکت داشتم ، در دوره دبیرستان هم در سال آخر در مسابقات درون مدرسه ای که در زمین چمن تازه تاسیس ورزشگاه خوی برگزار می شد با تیم سال چهارم ریاضی فیریک در مدرسه اول شدیم . حسن رحیمی هم در یک تیمی در خوی با شماره 16 بازی میکرد . یک روز  میرکاطم حسینی به من گفت تیم ما با یک تیمی بازی دارد و فوروارد مان در مسافرت  است تو بیا و به جای ایشان بازی کن ، من و میر کاظم سوار موتور شده وبه سمت محل مسابقه که در کنار ( زلزله بولاغی  در خوی ) بود ،رفتیم ، من هم بازیم خوب بود و بعد از یک دربیل سریع میدودیم ( یادش بخیر سرعتم زیاد بود ) من چند بار از هافبک های آن تیم رد شدم ولی یک پسر تنومند و کوتاه قد بار ها توپ مرا زد ، یک بار هم ، هم مرا زد و هم توپرا ، دستم را گرفت و مرا بلند کرد ، در کما ل ناباوری دیدم این مدافع که هم مرا می زند و هم توپ را ، حسن آقای رحیمی است که الفبای فوتبال را خودم برایش یاد داده ام . تا آن لحظه من نفمیده بودم حسن یار تیم مقابل است و بسیار عالی دفاع می کرد ، حسن یار ثابت آن تیم با شماره 16 بود و سیف اله حسین نژاد سربه سر حسن می گداشت و می گفت چون شمار ات 16 است پس تو حتما رزرو هستی  و حسن را عصبانی می کرد . من آن موقع هر مسابقه ای  که با  آبادی های اطراف داشتیم ، اسامی بازیکنان تیم را و نتایج و زننده گل ها را می نوشتم و ان را در ده یک بالا خانه کوچک داشتیم قرار داده بودم ، ولی بعد ها که رفتم دفتر را پیدا کرده ودر نوشته هایم استفاده کنم ، نیافتم و هنوز هم که به ده میروم چشم دنبال آن دفتر هست ، اگر پیدا شود واقعا یک دفتر پر از خاطره از مسابقات فوتبال آن دوره می باشد . تیم فوتبال یکی از روستا های منطقه آنقدر به ما باخته بودند که رفته بودند دروازه بان دخیره آن موقع تراکتور سازی آورده بودند ، مسابقه هم در زمین آنها بود ، ما از دو قدمی هم میزدیم این دروازه بان میگرفت ، یادم هست حتی پنالتی صلاح الدین راهم گرفت و برای اولین بار آن ها از ما یک مساوی گرفتند و در پوست خود نمی گنجیدند .

در جواب زینب خانم

جمال محمد زاده | جمعه هشتم دی ۱۳۹۶ | 13:28

یک سرور عزیز و گرانقدری تحت نام زینب یک نظر خصوصی گذاشته و از حقیر خواسته که من بگویم آیا علیشیخی ها الکل داروخانه ، قلیان و ترامادول مصرف می کنند یا نه ؟  و مر امخیر کرده که خودم جواب بدهم ، اولا باید عرض کنم سرور من لحن نوشته های شما برای من دیگر خیلی آشنا ست بویژه اسم مرا خیلی دوستانه و با تاکید در اول جمله می آوری ، ولی مهم نیست من همچنان جواب شما راتحت عنوان زینب می دهم .

زینب خانم ، اولا که این مسئله معضل جامعه ما است ، جوانان ما است ، آیندگان ما است و آن را ما کلی نوشتیم نه برای یک محل محدود .

ثانیا در همین جائی که شما نظر خصوصی گذاشته اید ( متن شماره 14 ) در زیر آن این حقیر مضرات قلیان را نوشته ام  و بدون تردید خودی ها را هم در نظر گرفته ام .

ثالثا در مورد مصرف الکل داروخانه و ترامادول در بین علیشیخی ها من چیزی ندیده ام ولی قلیا ن چرا

رابعا اگر شما چیزی می دانید در نظر سنجی مرقوم بفرمایید ، ما هم مضراتش را اطلاع رسانی کنیم ، بدون تردید اطلاعات شما از این حقیر بیشتر است .

اما این حقیر وظیفه خود می داند مضرات این ها را از منابع معتبر به سمع و نظر عزیزان برساند


دکتر ایرج خسرونیا در گفتگو با مهر اظهارداشت: الکل صنعتی را نمی شود خورد، زیرا علاوه بر اینکه مسمومیت شدید به دنبال دارد، کشنده است..

وی در ارتباط با سوءمصرف الکل طبی هم گفت: این نوع الکل نیز جهت مصارف پزشکی در داروخانه ها وجود دارد که متاسفانه برخی افراد با اضافه کردن مایعات دیگری، از الکل طبی برای مصارف خوردنی استفاده می کنند. اما این نوع الکل نیز خوردنی نیست و مسمومیت ایجاد می کند.

خسرونیا با اعلام اینکه الکل طبی برای مصارف جلدی و گاهی نیز برای تزریق مورد استفاده قرار می گیرد، ادامه داد: اصولا الکل طبی و صنعتی به هیچ عنوان کاربرد خوردنی ندارند اما متاسفانه برخی افراد مثل معتادان به الکل، از این قبیل الکل ها استفاده می کنند.

رئیس جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران با اشاره به مرگ آور بودن الکل چوب، تاکید کرد: اصولا وضعیت جسمانی افراد معتاد به الکل، به گونه ای است که نه کبد و نه کلیه برای آنها باقی مانده است و از همین رو، متوجه آسیبهای خطرناک الکل صنعتی نمی شوند. 



ترامادول رو سه دسته از افراد مصرف میكنن:
1) افرادی كه معتاد بودن و حالا در ترك هستن.
2) افرادی كه به اصطلاح خودشون میخوان فازبگیرن. (این افراد عده‌ایشون فكر میكنن ترامادول اعتیاد آور نیست و فقطمیخوان خوش باشن و چون به شكل قرص هم هست كسی بهشون مشكوك نمیشه. عدهدیگه‌ای از این افراد هم معتادان بدبختی هستن كه حتی پول خرید مواد رو همندارن و از روی خماری به ترامادول متوسل میشن، چون ارزونه! (ایرانیش برگی 500 الی 600 تومان))
3) افرادی كه دنبال خوشگذرانی هستند .
عوارض ناشی از مصرف ترامادول

عوارض سیستم عصبی مرکزی:
سرگیجه، سردرد، خواب آلودگی، تحریک دستگاه عصبی مرکزی، اضطراب، کاهشهوشیاری، اختلال تعادل، سرخوشی، عصبی شدن، اختلال خواب، تشنج، ضعف.

عوارض قلبی عروقی:
اتساع عروق

عوارض پوستی:
خارش، تعریق بیش از حد، ضایعات جلدی

عوارض چشمی:
اختلالات بینایی

عوارض گوارشی:
تهوع، یبوست، استفراغ، سوءهاضمه، خشکی دهان، اسهال، درد شکم، بی‌اشتهایی، نفخ

عوارض ادراری و تناسلی:
احتباس ادراری، تکرر ادرار، دفع پروتئین در ادرار، علائم یائسگی

عوارض خونی:
کاهش سطح هموگلوبین

عوارض کبدی:
افزایش سطح آنزیم‌های کبدی

عوارض تنفسی:
دپرسیون تنفسی (مهار سیستم تنفسی)

 

 

 

 

 

منابع :

https://www.mehrnews.com/news/2393208/

http://www.cloob.com/u/godfather_me666/4025836

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(14)

جمال محمد زاده | چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۶ | 17:23
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(14)

البته در تابستان و عید هم علیشیخ تبار هایی از تهران و شهر های دیگر می آمدند  و در واقع بازیکن های خارجی یا به قول امروزی ها لژیونر های ما حساب می شدند و فوتبال خوبی هم ارائه می دادند که به چند نفر از این عزیزان اشاره می کنم : رامین قاضی زاده ، جمشید افتخاری ، سیفعلی اردشیری ، حمید ، حسین و علیرضا زعیمی ، آیدین اواجقی ، پاتریس سلطانپور ، حمزه و فرهاد راک خیز و ... که سیفعلی هم بازی ساز خوبی بود و من یکی از زیباترین گل هایم را بصورت شیرجه ای از روی پاس این مرد بزرگ در شورسو زده ام .

از بین این لژیونر ها بعضی  ها بعدا در باشگاه های معروف و تیم دانشگاه و یا دانشکده بازی می کردند : رامین قاضی زاده در تیم جوانان استقلال تهرن وجمشید افتخاری در تیم منتخب دانشگاه شهید بهشتی بازی می کردند ) آقا جمشید خاطره جالبی را تعریف میکرد ، می گفت با تیم دانشگاه صنعتی شریف بازی داشتیم ، مربی مرا در جایی از زمین قرار داد و گفت از این قسمت هر کسی آمد تو بزن ( چه توپ و چه آدم ) جمشید هم جوان قد بلند و تنومندی بود ، البته الان هم هست ولی وزنش بالا رفته است ، می گفت بازی شروع شد یک فوروارد لاغر و قدبلندی شریف داشت که از سمت من حمله می کرد  ومن هر چه او را و توپ را می زدم او همچنان رد می شد ، آخر توپ ول کردم و فقط این بازی کن را میزدم ولی او بدون اینکه اعتراض کند از من رد می شد ، بعد ها متوجه شدم این بازیکن بلند بالا و لاغر اندام ،  که بعد آقای گل جهان شد ، علی دائی بود .

از علیشیخی هم الهوردی نبی زاده در بیشتر تیم های خوی بازی کرده و هم اکنون عضو تیم فنی و حرفه ای بوده و سالنی باز قهاری است ، من ( جمال محمدزاده ) در دوره راهنمایی عضو تیم منتخب مدرسه بودم و در همه بازی ها شرکت داشتم ، در دوره دبیرستان هم در سال آخر در مسابقات درون مدرسه ای که در زمین چمن تازه تاسیس ورزشگاه خوی برگزار می شد با تیم سال چهارم ریاضی فیریک در مدرسه اول شدیم . حسن رحیمی هم در یک تیمی در خوی با شماره 16 بازی میکرد . یک بار زنده یاد میرکاطم حسینی به من گفت تیم ما با یک تیمی بازی دارد و فوروارد مان در مسافرت است تو بیا و به جای ایشان بازی کن ، من و میر کاظم سوار موتو شده وبه سمت محل مسابقه که در کنار  زلزله بولاغی  در خوی بود ،رفتیم ، من هم بازیم خوب بود و بعد از یک دربیل سریع میدوم ( یادش بخیر سر عتم  زیاد بود ) من چند بار از هافبک های آن تیم رد شدم ولی یک پسر تنومند و کوتاه قد بار ها توپ مرا زد ، یک بار هم ، هم مرا زد و هم توپرا ، دستم را گرفت و مرا بلند کرد ، در کما ناباوری دیدم این مدافع که هم مرا می زند و هم توپ را ، حسن آقای رحیمی است که الفبای فوتبال را خودم برایش یاد داده ام . تا آن لحظه من نفمیده بودم حسن یار تیم مقابل است و بسیار عالی دفاع می کرد ، حسن یار ثابت آن تیم با شماره 16 بود و سیف اله حسین نژاد سربه سر حسن می گداشت و می گفت چون شمار ات 16 است پس تو حتما رزرو هستی  و حسن را عصبانی می کرد . من آن موقع هر مسابقه ای با هر آبادی های اطراف داشتیم ، اسامی بازیکنان تیم را و نتایج و زننده گل ها را می نوشتم و ان را در ده یک بالا خانه کوچک داشتیم قرار داده بودم ، ولی بعد ها که رفتم دفتر را پیدا کرده ودر نوشته هایم استفاده کنم ، نیافتم و هنوز هم که به ده میروم چشم دنبال آن دفتر هست ، اگر پیدا شود واقعا یک دفتر پر از خاطره از مسابقات فوتبال آن دوره می باشد . تیم فوتبال یکی از روستا های منطقه آنقدر به ما باخته بودند که رفته بودند دروازه بان دخیره آن موقع تراکتور سازی راآورده بودند ، مسابقه هم در زمین آنها بود ، ما از دو قدمی هم میزدیم این دروازه بان میگرفت ، یادم هست حتی پنالتی صلاح الدین راهم گرفت و برای اولین بار آن ها از ما یک مساوی گرفتند و در پوست خود نمی گنجیدند .

 

عزیزان من به خاطر خودتان و خانوادتان سیگار و قلیان نکشید

جمال محمد زاده | سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ | 15:24
استعمال یک نوبت قلیان، برابر با استعمال ۷۰ نخ سیگار است

وقتی در خانه یا هر جای دیگر سیگار و یا قلیان می کشید بچه هایی که آنجا نشسته اند بیشتر از شما آسیب می بینند ، هر کسی که آنجا نشسته بشتر از شما در معرض بیماری های ریه قرار میگیرد .

فوق‌تخصص قلب و عروق گفت: مصرف قلیان منجر به انسداد و تنگی عروق تغذیه‌کننده قلب و به مروز زمان موجب سکته‌ قلبی می‌شود .

در چند ماه گدشته بدلایلی برای همراهی یکی ار بستگان به چند دکتر فوق تخصص عروق مراجعه کردینم ، اولین چیزی که نظر مرا به خو جلب کرد آدم هایی بودند روی ویلچر که یک پا یا دو پای آن ها قطق شده بود 

اول فکر کردیم شاید تصادفی باشند و یا شاید دیابتی باشند ( مرض قند ) 

ولی بعدا  که با همراهانشان هم کلام شدیم ، فهویدیم این ها یا سیگاری بودند و یا قلیا نکش قهاری بودند که بدلیل حساسیت به اسانش های موجو در قلیا دچار گرفتگی عروق پا ( رگ های خون رسان پا ) شده و پا هایشان قطع شده بود ، البته عده ای هم بودند که به دلیل سیگار کشیدن به این بلا دچار شده بودند ولی قلیلنی ها خیلی بیشتر بودند  و همه پشیمان و گریان ولی هیچ سودی نداشت ، چند نفری پاهایشان را بریده بودند ( در چند نوبت ) تا اینکه رسیده بود به انتهای ران و اینجا دیگر آخر خطا بود و راحت همراهان را جواب می کردند  و می گفتند دیگر اینجا نیاورید از ما کاری ساخته نیست . عزیزان من ، فدای هیکل خوشگل شما بروم چرا به فکر سلامتی خود نیستی ؟ چرا فکر می کنی از همه بیشتر می فهمی ؟ سیگار کش ها و قلیان کش ها حتما به سزطان ریه دچار خواهند شد و هیچ در مانی هم ندارد ، بجای سیگار و قلیان ، تخمه بخورید ، مغز بخورید ، تفریحات سالم داشته باشید ، هر نوع بیشعوری غیر از مواد افیونی از سیگار و قلیان بهتر است ، سروران گرانقدر من تا دیر نشده از همین الان شروع کنید . انشائ اله .

 

 

 

میلاد حضرت مسیح مبارک باد

جمال محمد زاده | سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ | 9:23
میلاد حضرت مسیح و سال نو میلادی به تمام رهروان راستین آن حضرت در تمام دنیا بویژه هموطنام مسیحی مبارک باد

 

میلاد مسیح و عید کریسمس

عید است و شادی

نه عید نوروز

جشن مسیحاست

نامش , کریسمس

آغوش مریم

نوری مبین است

بس می درخشد

آن روح ماهش

بلبل زشادی

با صد ترانه

بر شاخه شاخه

هی می زند پر

فصل زمستان

چه نوبهاری است

دشت و دمن شد

با غنچه زیبا

شبنم به گلها

ناز است و غلطان

رویایی گشته است

دنیای گلها

تن پوش روشن

هرجا صفا یی است

از سوز سردی

آنجا نمایان

صد لاله در باغ

بر سبزه حالی است

این لطف و رحمت

از آن الله است

مطلبی را یکی از آقایان سلطانپور در نظر سنجی گذاشته اند به دلیل اهمیت در صفحه می آید

جمال محمد زاده | سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ | 8:42
 
دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۶ ساعت: 22:38 توسط:سلطانپور
مردم ما از زلزله میترسن تا صب خیابان میخوابن ولی مراقب خودشان در مورد سلامتی خود نیستن دوستان عزیز بنده از شما خواهش میکنم بخاطر خانواده خودتان ورزشششش کنید سیگار نکشید بخصوص الکل و قلیان را واسه همیشه فراموش کنید بیماری بی علاج در کمین است جدی بگیرید بخاطر فرزندانتان بخاطر زندگیتان بخاطر عمرتان دچار بیماریی های گران قیمت نشوید .جدی بگیرید جاهای دودزا نروید .زندگی افراد سیگاری و قلیانی در خطر است .الکل و اب میوه را مخلوط نکنید دوست دار شما کسی بجز شما نیست البته دیشب بنده ده بودم خودم دیدم ناراحت شدم خواستم اطلاع رسانی کنم باشد که هنیشه سالم باشید

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(13)

جمال محمد زاده | سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ | 7:29
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(13)

در آن برهه زمین فوتبال ما بیشتر قوروخ ( قوروق ، زمین خود علی آقا و اینها بود ) بود هر چند که در جا های دیگری مثل زمین فعلی دکتر افتخاری ، شورسو ، آغجاغیل ، یوخاری ،چایلاخ یونجا ، زمین فعلی حاج علی شریفی که آن موقع وسعت بیشتری داشت و ...

روز به روز فوتبال ما بهتر می شد و از ما کوچکتر هم فوتبال را یاد گرفتند و بعضی ها هم وارد تیم های دبیرستان و ادارات شدند ، در طول یک دوره ده ساله تمام تیم های فوتبال اطراف را می بردیم ، تقریبا همه بچه ها فوتبال بازی می کردند که تا جایی که حافظه ام یاری کند از آن ها اسم خواهم برد ولی عده ای بازی چشم نوازی داشتند و همواره نبودنشان در تیم احساس می شد ، در پست های مختلف

بازی ساز ها و توپ پخش کن ها  و دروازه بان ها درچند دوره مختلف

دروازه بان ها :

آقای محمود قلی نژاد که دروازه بان جسوری بود ولی بعد از اینکه چند بار در اثر شوت های سنگین دست ها و پا هایش در رفت ، دیکر داخل دروازه نمی رفت و شهید بهمن شیرسوار و جعفر اردشیری

فخرالدین واحدی که نامدارترین دروازه بان علیشخ بود ، بسیار نترس به سمت توپ می رفت ، او هم بار ها دستش و پایش در می رفت و همواره بعد از بازی با تراکتور اورا به آغباش نزد حسن شکسته بند می بردیم .

هافبک های میانی ، بازی ساز و توپ پخش کن ( play maker  ) آقای علی شریفی ، مرحوم میرکاظم حسینی و آقای علی دهقانی ، پرویز علی نژاد و حسن کاظمی

 

دفاع های آهنین ( بک ها ) ، مرحوم معرفت محمدی ، آقای نادر شیرسوار ، آقای فیض اله حسین نژاد ،آقای محمد علی اسدزاده  ، حسن رحیمی و هدایت شیرسوار

خط حمله ( فوروارد ) صلاح الدین واحدی ، عزت اله اسدزاده ، جمال محمدزاده ، الهوردی نبی زاده ، علی حمزه زاده

عزت شوت های بسیار سنگینی داشت و عبور از دفاع معرفت محمدی بسیار سخت بود .

الهوردی همه را دربیل می زد ، علی حمزه زاده با پای چپ شوت های رو پای خوبی می زد .

علی خان شریفی و علی خان دهقانی بازی ساز بودند و پاس های خوبی به فوروارد ها می رساندند البته گلزن هم بودند .

البته تمام پسر ها علیشیخ فوتبال بازی می کردند ( در ادوار مختلف ) ولی بعضی کار روزانه شان بود ، مثلا از صبح تا عصر در مزارع و یونجه زارها و ... کار میکردند ولی عصر بدون احساس خستگی به بازی فوتبال می پرداختند که اسامی بعضی از آن ها را می آورم و اگر کسی این متن را خواند و فهمید کسی از قلم افتاده ، حتما در قسمت نظر سنجی به اینجانب اطلاع دهد . و اگر هم سرور ی اسمش را ننوشته ام بدون تردید مربوط به گذشت زمان  و کهولت سن می باشد ، پیشاپیش از همه این عزیزان پوزش می طلبم .

آقایان : سیف اله حسین نژاد ، فرمان اردشیری ، علی اکبر حسینی کوهکمری ، محمد رضا بابائی ، کمال محمدزاده ، فیروز علی نژاد ، احمد علی نژاد ، توحید و داود محمدی ، حسین محمدی ،علیرضا بابائی ، جاوید علی نژاد ، بهمن سریا ، نورالدین واحدی ، مرادخان باقری ،عزیز قاسمی ، علی ذاکری ، محمود و محمد نوری ، غلامرضا و شهریار اردشیری ، محمدعلی و حجت پیرچورسی ، اسماعیل قاسمی ، مجید قلی نژاد ، اسماعیل فرج زاده ، سجاد سلطان زاده

علیرضا ، محمدرضا ، اسرافیل و محسن شیرسوار ، حیدر خان دهقانی ، فرمان شیرسوار و ...

در یکی از مسابقات ، الهوردی همه را دربیل زد و توپ را به من داد و من گل کردم ، چند دقیق بعد الهوردی و علی حمزاده  پاس کاری کردند ( البته علی اگر موقعیت را مناسب می دید پاس نمیداد و رو پا شوت های محکمی می نواخت ، علی یادم هست گوشه بازی می کرد او از یکی دو نفر رد شد و توپ را به الهوردی داد و الهوردی هم همه را جا گداشت و توپ را به عزت سپرد و عزت هم با شوتی بسیار محکم دروازه را باز کرد ، کاپیتان تیم مقابل به بازیکنانش می گفت ( او چیککلو اوغلانی توتون  یعنی آن پسر کوچک قامت را بگیرید ) بازیکنان آن ها جواب دادند ( او بیزی آللادیر یعنی او ما را می فریبد  یعنی در بیل می زند ) ما آن بازی را 8 به هیچ بردیم .

بعد از پایان بازی به ده بر می گشتیم و هر کسی که چایی شان آماده بود به خانه آن ها می رفتیم  چایی می خوردیم، نان پنیر و .. . می خوردیم و بعد هر کس به خانه خودش می رفت ، بدون تردید این روز ها دیگر تکرار نخواهند شد  و هزار افسوس  که امروز دیگر هم طبقه نیستیم و از نظر معنوی خیلی از هم دور شده ایم و این یک فاجعه است .

به قول زنده یاد  استاد شهریار

 

حیدر بابا قره چمن جاداسی

 

چوشلارین گلر سسی صداسی

 

کربلیا گئدنلرین قاداسی

 

دوشسون بو آج یولسوزلارین گوزونه

 

تمدونون اویدوخ یالان سوزونه

 

به مناسبت در گدشت آقای اسماعیل حیدری ( چند بیت شعر ترکی  از خودم)

جمال محمد زاده | یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ | 20:8
او که سال ها خنده را بر لب های مردم می آورد رخ در نقاب خاک کشید ، روحش شاد و یادش گرامی باد.

گولدوردون میللتی سن شاد ائیله دون

یوخسولدان وارلودان هی یاد ائلیه دون

باش ساغلیغی وئره خ سه نین ائللره ن

نه جو رباخاخ فیلمه ن شیرین دیلله ره ن

اوز آنا دیلیلن ده دین سوزله رین

شادلیخلان آغلاتدین ائلین گوزله رین

سن حیدر سن چاغیر آغان حیدری 

اولدره ن مرحبی ییخان خیبری

ایمدادیوه گلسین آخیر مه کاندا

قبیر سیخیب سنی سالسا ته کاندا

هر کیم تورکی بوله سنه یاس ساخلار

قره شال بئلینه باشینا باغلار

توضیح : مرحب پهلوان نامی یهود که در جنگ خیبر به دست توانای امام علی (ع ) کشته شد و پس از آن امام (ع) در خیبر را که از ذژ های مستحکم یهودیان بود از جا کند .

 

 

اسماعیل حیدری هنرمند طنز پرداز مراغه ای درگذشت

جمال محمد زاده | یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ | 19:8
 

                     
اسماعیل حیدری هنرمند طنز پرداز مراغه ای درگذشت

 

نصر: "اسماعیل حیدری" از هنرمندانی آذربایجانی که در زمینه طنز و استندآپ مهارت خاصی داشت صبح امروز در سن 68 سالگی  در کرج درگذشت.

 
 
 
 

به گزارش نصر، داوود سهرابی خواهر زاده مرحوم حیدری در گفت  وگو با خبرنگار نصربا تایید این خبر افزود: مرحوم دایی بنده دیروز از مراغه به کرج رفته بود که با افت قند مواجه می شود و به دنبال حضور اورژانس به مدت نیم ساعت احیا و سپس فوت می کند.

وی با بیان اینکه آن مرحوم دچار بیماری دیابت قند بود اظهار داشت: در سال های اخیر به دلیل گرفتگی عروق دو پای مرحوم از زانو به پایین قطع شده بود.

سهرابی با بیان اینکه وصیت ان مرحوم خاکسپاری در زادگاهش آذربایجان است، اظهار داشت: با توجه به اینکه مرحوم حیدری سال ها در کرج به سر می برد اعضای خانواده اش هم در آن شهر زندگی می کنند ولی تمام تلاش مان را خواهیم کرد تا پیکر آن مرحوم را به تبریز بیاوریم تا مراسمی در خورشان اش برگزار شود.

این گزارش حاکی است، مرحوم اسماعیل حیدری مراغه‌ای (زادهٔ ۱۳۲۸ در مراغه) طنزپرداز اهل مراغه است که به اجرای خاطره گویی و استندآپ کمدی می‌پردازد. اجراهای وی معمولاً به زبان ترکی هستند. شغل اصلی او در ابتدا، رانندگی کامیون و اتوبوس بود.

وی دارای سه فرزند دختر و دو فرزند پسر است و ماه گذشته یکی از برادران اش نیز درگذشت که این ضایعه فشار روحی زیادی به وی آورد.

منبع : http://nasrnews.ir/News/tabid 

 

 

طبیعت خوی

جمال محمد زاده | شنبه دوم دی ۱۳۹۶ | 20:27
 

طبیعت خوی

خوی در میان کوه‌های بلند واقع شده‌است به همین دلیل آب و هوای آن در تابستان گرم و در زمستان بسیار سرد است. آب و هوای این شهرستان در فصل بهار بسیار دلچسب است. کوه چله‌خانه در مجاورت این شهرستان قرار دارد و نیز کوه اورین که برای مردم این شهر کوهی با ارزش و تاریخی است. منطقه بکر جهنم دره خوی یا به قولی دره قیریس که یک دره کاملاً بکر با کوه‌ها و صخره‌هایی است که از وسط شان راه عبوری دارند و ارتفاع آنها گاهی به ارتفاع یک برج ده طبقه می‌رسد که در بالا به همدیگر چسبیده‌اند. در این دره سرسبز جانورانی مانند خرس قهوه‌ای، آهو، و گوزن وجود دارند. شهر سرسبز و توریستی فیرورق – روستای علی شیخ – روستای وار و پسک – و منطقه قطور با آبگرم و درمانی آن یکی از مراکز گردشگری این شهرستان بحساب می‌آید. 

منبع : ویکی پدیا

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(12)

جمال محمد زاده | شنبه دوم دی ۱۳۹۶ | 19:42
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(12)

لازم میدانم کمی به عقب برگردم ، قبل از اینکه توپ های پلاستیکی به ده راه پیدا کند و اصلا بچه های مدرسه چیزی به نام فوتبال را بدانند ، ما فوتبال را دقیقا به همین شکل امروزی بازی میکردیم  با این تفاوت که آن موقع  از توپ های لاستیکی کوچک که دور بعضی از آن ها از نمد پوشیده شده بود تا دوام آن را بیشتر نماید (بعضی سفید و برخی سیاه بودند ) استفاده میکردیم  و به این بازی ( قالئی ) می گفتیم ، حالا ریشه از کجاست نمی دانم ؟ این بازی را اولین بار زنده یاد استا سید ابراهیم مودب ( معلم اول تا سوم ابتدائی ما ) برای ما یاد داد و بعد از آن اکثر روز ها در مدرسه و بیرون بازی میکردیم ، بعد ها فهمیدیم که این همان فوتبال است  ، یعنی ما در اینکار هم پیشقدم بودیم  . چنانکه در قسمت های قبلی اشاره شد همدوره های ما با چه وضعیتی به خوی آمده و درس می خواندند ، خیلی سال ها قبل تر از آن هم عده ای از علیشیخ به خوی , ارومیه ، تبریز ، تهران و شهر های دیگر برای ادامه تحصیل عزیمت کرده بودند و بعضی از این گرامیان قبل از سال 1325 سال تاسیس مدرسه علیشیخ در شهر های مختلف درس می خواندند ( البته مهر دبستان علیشیخ سال تاسیس را 1328 نشان می دهد ولی خود آقای دکتر افتخاری می فرمایند من در سال 1324-25 در علیشیخ کلاس اول را می خواندم  . )که عبارت بودند ازمرحوم اکبر پاشا خان سرهنگی ، مرحوم عباس خان سرهنگی ، برادران کاظمی ( جعفر آقا ، ارشد خان ، آقا محمد ، ارشاد خان ، آقا غلامحسین ) ، برادران سلطانی ( مرحوم عبداله خان ، مرحوم غلامحسین خان ، مرحوم حیدر آقا و مرحوم کامل خان

) ، آقای صولت شیرسوار، مرحوم محمد شریفی ، مرحوم چنگیز خان ساعدنیا ( شیرسوار ) ، مرحوم باقرخان سلطان زاده ، مرحوم عباس رحیمی ، مرحوم معصوم حمزه زاده ، مرحوم ولی اردشیری ، مرحوم اصغر افتخاری ، شهید غلام کریمی مرحوم ابراهیم سلطانپور، مرحوم منصور خان دهقانی ... و همچنین عزیزان دیگری چون  ناصر خان دهقان ، آقای نعمت اله سلطانپور ، آقای  فخرعلی آقا زاده ( مقیم آلمان ) آقای ارشد علی نژاد ( مقیم سوئد ) ، آقای حسن سلطان زاده ( مقیم سوئد ) ، استاد یحیی کاظمی ، آقای رستم بیش ور ، مرحوم پرویز سلیمانی ، آقای سیروس سلیمانی ، آقای لطیف سلیمانی و اما بیشتر دختر خانم های قبل از دوره ما  که برای ادامه تحصیل  مستقیم راهی تهران شده بودند که بعضی از آن ها عبارتند از ، اقدس خانم و اشرف خانم سرهنگی ، محترم خانم دهقانی ، خواهران آقازاده   خانم ها( معصومه ( مستان ) ، شهین و سکینه ) ، پروین خانم افتخاری و از موخرین خانم شمسی اسدزاده

آقای علی شریفی هم ازجمله کسانی بود که برای ادامه تحصیل مستقیم راهی تهران شد  و همین آقا بود که اولین توپ چرمی فوتبال را به علیشیخ آورد و فوتبال نوین  رادر علیشیخ به اوج رسانید .

یادم می آید من در مدرسه راهنمایی دکتر رضازاده شفق خوی درس می خواندم ، مدیر آنجا آقایی به نام معتمدی بود که با شریفی ها نسبتی داشت ، آن موقع آقای صلاح الدین واحدی ، آقای عزت اله اسدزاده  و من ( جمال محمدزاده ) همخانه بودیم  و علی خان چند روز زودتر آمده بود و می خواست از مدیر مدرسه اجازه گرفته و باهم به ده برویم ، من یک لحظه وارد دفتر شدم و دیدم علی خان یک توپ چرمی فوتبال در دست دارد و با مدیر صحبت می کند ، ان موقع ما که دفتر می رفتیم جرات حرف زدن نداشتیم ، خبردار می ایستادیم ، علی خان با من حال و احوال کرد و گفت آمدم اجاره بگیرم باهم ده برویم ولی من تمام حواسم به توپ بود ، علی خان اجازه مرا گرفت و به منزل ما آمدیم ، شب را باهم ماندیم و روز بعد صلاح الدین ، علی خان و عزت و من راهی ده شدیم .

در ده تقریبا همه شب ها مهمان بودیم  و روز ها با توپ مدل بالا که علی خان شریفی مدل بالا از تهران آورده بود ، ساعت ها بازی می کردیم و اصلا هم خسته نمی شدیم ، یادش بخیر عجب روزگاری بود ولی چه زود گذشت و چقدر زود دیر شد .

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(11)

جمال محمد زاده | شنبه دوم دی ۱۳۹۶ | 10:29

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(11)

همین الان خدای ناکرده فرض بفرمایید آب لوله کشی روست قطع شده و آقای دکتر افتخاری هم با توجه به شرایط سن و سالش در همه فصول نمی تواند در علیشیخ حضور یابد ، چه کسی و یا چه کساین پا پیش می گذارند و مسئله آب را حل می کنند ؟ عزیزان من فکر نکنید هر موقع شیر آب را باز کردید ، آبی خواهد آمد و احتمال زیادی دارد که این اتفاق نیفتد ، حالا آن مردانی که قدم پیش میگذارند و مشکل را حل می نمایند ، چه کسانی هستند ؟ سال هاست بدلیل حرکت احشام و فرسایش خاک ، در جاهایی لوله های آب از خاک بیرون آمده  و احتمال شکستن این لوله ها خیلی زیاد است ، چند باری هم در جا هایی قسمتی از لوله شکسته و خود آقای دکتر افتخاری آن قسمت را ترمیم نموده است ، الان هم چند جایی لوله ها بیرون از خاک است و لازم است یک بیل مکانیکی بیاید و آنجا ها را بکند و لوله ها در زیر خاک قرار داده شود ، منتها این اتفاق نیفتاده ، شورای محترم روستاد هم در این مورد بنا به فرموده آقای دکتر افتخاری کاری انجام نداده است ، پس یک عزم عمومی می خواهد تا از شکستن لوله ها و قطعی آب جلوگیر کنیم ، دو صد گفته چون نیم کردار نیست . ناگفته نماند حرف های خوب گفتن ، جملات زیبا نوشتن ، صبح بخیر و شب بخیر گفتن مانند ...

شبتان به بلندای یلدا

صبحتان چون گل های شقایق

بخت تان همیشه باز

سفره هایتان پر از نان و گردو

جیب هایتان پر از دلار

چهره هایتان بشاش و خواب آلود

دوستی درخواب و دوست بعدی بیدار

آسمان دوستی تان آبی روشن

کت وشلوارتان ست

گوشی هایتان اپل و ....

از همین ها بدون اینکه جایی را نگاه کنم تا فردا به لطف خدا برایتان می توانم بنویسم ولی ...

هیچکدام از این مشکلات لوله های آب و ترمیم منبع آب نزدیک ( دوز دره سی ) را حل نمی کند .

از همه اهالی محترم علیشیخ به عنوان کمترینشان از آنها تقاضا دارم ، بخاط اینکه ممکن است در فصل سرما شیر ها یخ بزند ، شیر آب را باز نگدارند ، کمی پشمم شیشه و نایلون دور شیرآب ببندید و مطمئن باشید یخ نخواهد زد و اگر هم زد صبح با یک مقدار آب داغ می توانید شیر آب را باز کنید

فرشها ، گلیم ها ، جاجیم ها ، پشم گوسفند و ... را حتما در آغ چای بشویید . آب لوله کشی علیشیخ یکی از بهترین آب هاست و این هدیه خداوند به مردمان علیشیخ است انشائ اله که آن را قدر بدانیم .

بیا تا قدر این نعمـت بدانیم   

که در بحران بی آبی نمانیم

بیا از بهر حفظ آن بکوشیم   

وجود آب را ارزش شماریم

از این سـرمایه خوب الهی   

برای نسل خود باقی گذاریم

چنین فرموده بر ما حیّ دانا  

که زنده هر چه را از آب داریم

بـیا تا در نگـاه تشـنه آب      

به سان ابـر بـارانی بـباریم

برای مصرف خوب و درستش

نهال صرفه جویی را بکاریم

نجات آب بر ما شد وظیفه  

بر انجامش بـیـا همـت گذاریم

صدای آب یعنی زندگانی      

بیا دل را به این نجوا سپاریم

 

منبع شعر : http://helpwater90.blogfa.com/post/13

مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .