صفا و صمیمیت درروز های کم داری(16)
یکی از علل افرایش جمعیت خوی هجوم مردم از روستا های اطراف و شاغل کردن فرزندانشان در کارگاه های فرش بافی بود .
در سال دوم راهنمایی بودم که من ، عزت و صلاح الدین منزلی را در کوچه شیخ مهدی واقع در خیابان شاهپور آن مو قع کرایه کردیم که برق هم نداشت و شب ها چراغ معمولی ( لامپا ) روشن میکردیم ، یادم می آید ماهی 22 تومان ( 22 تا تک تومان ) اجاره میدادیم و هر ماه 2 نفر هفت تومان می دادند و یکیمان 8 تومان و موقعی که هرکس نوبتس می رسید که هشت تومان بدهد می گفت این ماه منهزینه هایم کمر شکن است. نفت را در ظرف های چهار لیتری می خریدیم و در علاالدین می ریختم که هم وسیله گرمایشی ما بود و هم وسیله پخت و پز ، حمام هم هفته ای یک بار بیرون می رفتیم .
عید همانسال هم علی شریفی از تهران آمد و یک شب خانه ما ماند و بعد راهی ده شدیم .
در آن سال صلاح الدین واحدی درسش تمام شد ( کلاس دوازدهم را تمام کرد ) و راهی تهران گردید و در سازمان کشتیرانی مشغول به کار شد . سال بعد هم ما در همان محل خانه گرفتیم . این دفعه دو تا اطاق گرفتیم چون علی دهقان ، کمال محمدزاده ، جمیله اسدزاده هم به خوی آمدند ، البته نمیدان عزت کجا بود و. یا چه کاری داشت ، جمیله را من به خوی آورده و ثبت نام کردم . در یک اتاق من، حیدرخان ، علی خان و کمال ) و در اتاق دیگر( عزت ، جمیله ، گلدست از زرآباد و بهمن از زاویه ) سا کن شدیم ، مرد صاحب خانه آدمی خوبی بود و یک نسبت دوری با علیشیخی ها داشت ولی همسرش بسیار ما را اذیت می کرد طوری که وسط سال تصمیم گرفتیم خانه مان را عوض کنیم ، زن صاحبخانه داد و بیدا میکرد که شما اگر الان بروید خانه ما خالی می ماند و من ضرر می کنم ، ما به داداشم مشهدی حسین خبر دادیم بیاید و ما راکمک کند و حسین کمی داد وبیدا کرد و ما یک یک وسایلمان را خارج کردیم ولی زن صاحب خانه به بچه ها حمله می کرد تا وسایلشان را از دستشان بگیرد که مشهدی حسین می رسید و زن عقب نشینی میکرد . در هر حال ما چهار نفر رفتیم و اتاقی را در مسافرخانه تخت جمشید در خیابان شاه ( امام خمینی فعلی اجاره کردیم ) و عزت اینها هم خانه ای را در پشت شهربانی قدیم اجاره کردند . حیدر خان یک چرخ داشت که زن صاحب خانه گروگان گرفت و ما نتوانستیم ببریم ، بعد از یک هفته مشهدی حسین رفته و یک پولی داده و چرخ را گرفت و آورد .