علیشیخ  

چیلله گئجه سی سیزه موتلو اولسون

جمال محمد زاده | پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ | 12:21

چیلله

در ترکی يای يعنی کمان، چيلله نيز يعنی زه (زه کمان) و نيز محل زه برای گذاشتن تير در موقع انداختن تير، اوخ يعنی تير (تيرِ کمان). در ترکی به تابستان نيز "يای" گفته می شود. از اين رو وقتی گفته می شود "يايين چيلله سی"(چلّه تابستان)، (تداعی کننده ی کشيدگی نهايی کمان به هنگام انداختن تير) يعنی نهايت و اوج کشيدگی تابستان که چهل و پنج روز رفته از تابستان است.

قيشين چيلله سی (چلّه ی زمستان) نيز به معنای کشيدگی نهايی سرما است که دو تا است يکی چهل روزه (بؤيوک چيلله) يکی بيست روزه (کيچيک چيلله). يعنی زمستان دوبار به اوج می رسد.

چيلله گئجه (شب دارای کشيدگی نهايی) وقتی گفته می شود "چيلله گئجه سی" (شب چلّه) در واقع يعنی نهايت کشيدگی شب.

ولی تحت تأثير تفسيرهای رايج به معنای شروع چلّه ی زمستان تلقی می شود که البته اينگونه نيست. در واقع به نظر خیلی از زبان شناسان واژه چلله برگرفته از مفهوم آذربایجانی "نهایت کشیدگی شب" می باشد نه بر گرفته از مفهوم فارسی "شروع چهل روز زمستان".

اينکه چرا "چيلله" يا "چِلّه" که معنای "زه کمان" و "محل نشستن ته تير در کمان" و نیز مفهوم نهايت کشيدگی را در مورد "بلندترين شب"، "شدت تابستان" و "شدت زمستان"بايستی با عدد "چهل" توجيه و تفسير نمود، کاری است که روشنفکران پرداخته اند و خود نيز بايستی جوابگو باشند.

صدای (ل) دارای مفهوم "انتقال" می باشد و تکرار يک صدا، مفهوم استمرارِ تکراریِ حرکت و عملی را دارد. پس "چيلله" يا "چلّه" دارای مفهومی است که در آن عمل انتقال به تکرار اتفاق می افتد. درست مثل "پيلله" يا "پلّه" که در آن عمل انتقال و تکرار اتفاق می افتد. اگر "چلّه" معنی "چهل لا" نيز داشته باشد آنوقت پرسيدنی است که اولا خود "چهل" از کجا آمده و دوم اينکه معنای "پلّه" چيست؟ آیا منطقی نیست بپذيريم که "چهل" از "چيلله" حاصل شده است؟! فقط فراموش نشود که اديبان منکر وجود تشديد نيز در فارسی شده اند.

"چيلله" اسمی است که از فعل "چيلمک" به معنای (زدنِ پرتابیِ توام با ضربه) ساخته شده است. در بازی "چيلينگ-آغاج" (الک-دولک) به زدن، "چيلينگ" يا "چيليک" يا "چيليهْ" (دولک) با "آغاج" (چوبدستی) از اين فعل استفاده می شود: "چيل گلسين!" (بزن بياد)!

"چيلينگ" نيز از اين فعل شاخته شده است.

"چيلمَک" اسم تلنگر شديد است که در آن ريگِ کوچکی بين پشت ناخن سبابه و نوک انگشت شست قرار گرفته و به شدت پرتاب می شود. يا تلنگری که بر سطح آب به نيت پخش کردن و افشاندن آب زده می شود.

شکل ديگری از اين فعل نيز هست که "چيله مَک" (افشاندن آب توأم با ضربه) است.

به مثال های ديگری از اين دست (جهت مطالعه ی بيشتر) دقت کنيد که چگونه این سيستم در زبان ترکی ثابت است: چيلله (چلّه)، پيلله (پلّه)، شيلله (سيلی آبدار)، سيلله (سيلی)، گولـله (گولّه، گلوله)، هوررا (نوعی غذای ساده ی روستايی)، شيررا (شيره)، شوررا (احتمالا تبديل به "شوربا" شده)، بلله (نانی که به صورت ساندويچ در می آورند). . . "گلّه"ی فارسی نيز احتمالا از اين سيستم است که در اين صورت بايد از فعل "گلمک" (آمدن) "گلله" (هم-آمده) ايجاد شده باشد .

منبع: http://danestaneeeha.blogfa.com/post/146

وبلاگ علیشیخ

زلزله در تهران

جمال محمد زاده | پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ | 8:58
زلزله ای به بزرگی 5/2 در مقیاس ریشتر تهران و البرز را لرزاند و در چند استا و شهرهای همجوار هم احساس شد

خداوند باز هم به ما گناهکاران رحم کرد ، مردم به بیرون ریختند و در داخل ماشی هاو یا چادر ها شب را به صبح رساندند .  اکثریت مردم ماشین ها را از پارکینگ ها بیرون آورده و به خودشان آماده باش داده اند ، البته سازمان ها و ستاد های بحران هم مردم را به هوشیاری و آماده باش دعوت کرده اند ، الان که ساعت 9 صبح هست هنوز عده ای داخل ماشین هایشان هستند. این زمین لرزه تا الان 12 پس لرزه داشته است .

إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها1وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها2وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها3یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها4بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحى‏ لَها5یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ6فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ7وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ8

 

ترجمه استاد ابوالفضل بهرام پور :

(١) هنگامی که زمین با زلزله مخصوص خود لرزانده شود ،

(٢) و زمین بارهایش را بیرون افکند ،

(٣) و آدمی گوید ، آن را چه شده است ،

(۴) در آن روز زمین خبرهایش را باز گوید.

(۵) مسلما از آن روست که پروردگارت به آن الهام کرده است.

(۶) آن روز مردم دسته دسته بازگردند تا کارهایشان به آنها نشان داده شود.

(٧) پس هر که به اندازه ی ذره ای نیکی کند آن را ببیند.

(٨) و هر که به اندازه ی ذره ای بدی کند آن را ببیند.

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(9)

جمال محمد زاده | سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ | 11:6

 

یاس (عزا ، ماتم )
 

”  و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی ،

جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی ، آغازی بی پایان را می سراید “ 

مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته كـه بهار فرحناك زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی كران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت .

در روزگارانی که راجع به آن صحبت می کنیم ، به روال معمول جهان هستی وبه فرمان خالق آن باید در یک زمانی دارفانی را وداع گفت ، در آن روز ها وقتی که کسی از دنیا می رفت ، در حالی که صاحبان عزا غرق در گریه و زاری بودند ، سایر ریش سفیدان یک یا دو نفر از جوانان را برای خرید خام ( کفن و سایر وسایل دفن ) به زور آباد(شهر زرآباد فعلی ) می فرستادند تا کفن بخرد ، در همین زمان و بطور خود جوش عده ای از مردان جوان به همراه یک مرد با تجربه برای کندن قبر به گورستان ده می رفتند تا قبر را آماده نمایند ، مرد مجرب بر کندن قبر و رو به قبله بودن آن نظارت داشت ، چون قبر را در روستا طوری می کنند که قسمت بالای آن گشاد و قسمت یایین که جنازه در آن قرا میگیرد تنگ باشد ، الان نمیدانم آن موقع قبرزن ها را عمیق تر از قبر مرد ها می کندند . ( می گفتند ارتفای قبر مرد تا ناف یک آدم متوسط و ارتفاع قبر زن تا سینه یک آدم متوسط القامه باشد ) . الان در فبرستان فعلی علیشیخ قبر ها همه در یک حالت نیستند و بعضی ها کمی از درست رو به قبله بودن جابجا شده اند و کمی انحراف دارند ، احتمالا دیگر آن فرد مجرب در بین کسانی که گور می کنند وجود ندارد و جوانان قبر جدید را با معیار قبر بغلی دستی که خود دارای انحراف است می کنند ، یک بار این حقیر و مهندس جمشید افتخاری این انحراف را به چند نفر از بزرگان گوشزد کردیم ، حالا نمی دانم مشکل حل شده است یا نه . در قبرستان قدیمی هیچ انحرافی از قبله دیده نمی شود و این موید همان مطلب بالا و حضور یک آدم پخته و مجرب در کنار جوانان می باشد . درر گورستان جدید آنطوری که ما بررسی کردیم قبر مرحومه مشهدی رقیه نبی زاده ( مامای ما ها ) ، قبر مرحوم عباس آقا کاظمی ( پدر بزرگوار استاد یحیی کاظمی ) و همچنین قبر مرحوم جلال سلطان خان ( پدراستاد محمد خان دهقانی ) دقیقا رو به قبله می باشند ، و هر چقدر که  به محل قبرستان جدید ( یونجه یا زمین مسجد ) میرویم در بعضی قبر ها انحراف بیشتری دیده می شود ، همینجا از استاد علی سلطان زاده  عزیزتقاضا می کنم در اولین فرصتی که به علیشیخ تشریف می برند ، قطب نمایی همرا داشته باشند و یا با استفاده از دانش بالای خودشان این مسئله را بررسی نموده و در صورت تایید این مسئله به دهیار محترم ، شورای محترم و ریش سفیدان گرانقدر گوشزد فرمایند .

 

 

 

الان پیدا کردن قبله آسان است ولی سابق یکی از راه تشخیص قبله گورستان مسلمین بوده است .

سابق سنگ قبر ها بصورت عمودی قرار داده می شد و قسمت نوشته سنگ سمت مشرق را نشان می داد .

 

بعض از همسایه هم در محلی که قرار بود میت شسته شود با هیزم آتش درست کرده و دیگی بزرگ و پر از آب روی آن قرار میدادند ، ان را گرم کرده و یک دیگ هم آب سرد  می اوردند ،  همه اینکار ها داوطلبانه انجام می شد ، حتی کسی که مرده را می شست ، فقط برای ثوابش این کار را انجام می داد ، البته الان شخص خاصی برای شستشوی مرده وجود ندارد و هر کس باید مرده خود را بشوید ، و یا اگر در شهرستان ها فوت شده باشد ، در آنجا شسته و برای دفن به ده می آورند . البته الان غسالخانه ای در نزدیکی گورستان ساخته شده است ، سابق مرده را در فضای باز مانند ، کنار رودخانه ، قوم باشی و ... می شستند و توسط تابوتی که در مسجد قرار داشت به گورستان حمل می کردند .

وقتی می گویم صفا و صمیمیت بیشتر بود به این دلیل است :

1 – صاحب عزا فقط عزاداری میکرد و کاری به خرید و پخت و پز غذا نداشت .

2 – تمام همسایه ها غذا درست کرده و آن را در سینی قرار داده و فقط بزرگان هر خانه ( مرد و زن ) به خانه صاخب عزا می رفتند و شام شان را با آنها می خوردند .

3 – اینکار تا سه روز ادامه داشت .

4 – صاحب عزا فقط از مهمان های راه دور پذیرائی میکرد و هنگام خواب هم همسایه ها می رفتند و هر کدام چند مهمان را به خانه خودشان می آوردند تا صاحب عزا تحت فشار قرار نگیرد .

دقیقا نمیدانم سوم یا هفتم صاحب عزا شامی درست می کرد و کسانی را که در کندن قبر مشارکت داشتند ( و به آنها داشا گئده ن ) می گفتند را همراه کسی که جنازه را شست شو داده بود به خانه اش دعوت می کرد و مسئله با کمک مردم تمام می شد .

البته صاحب عزا در صورتی که می خواست می توانست احسان هم بدهد ولی سه روز اولش به همان ترتیبی بود که گفتم . 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(8)

جمال محمد زاده | سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ | 11:5

 

توی ( عروسی )

در عروسی ها چند باب خانه مسکونی بزرگ وجو داشت که به آن ها دام می گفتند ، و همه بدون استثنا گاهگلی بودند ، اما بدلیل اتحاد و همدلی که بین مردم وجود داشت صاحبان این خانه حاضر می شدند یک هفته وسایل خود را جمع کرده و دام خود رادر اخثیار صاحبان عروسی بگذارد ، آن زمان یک هفته عروسی می گرفتند و روز آخر ( که اکثرا پنجشنبه بود ) عروس را با اسب آذین بسته شده به خانه داماد می بردند ، ( یکی از این دام ها که جشن های زیادی آنجا انجام می شد خانه مرحوم سلیمان رحیمی پدر مرحوم سلمان رحیمی بود ) . مردان ، زنان ، کودکان ، جوانان و دختر خانم بعد از شام به دام عروسی می رفتند و تا پاسی از شب به رقص دسته جمعی ( یاللی ) می پرداختند . بعضی وقت ها نوازنده نی ( زیرنا ) و طبال می آوردند  ولی اغلب اوقا مردانی در ده بودند که به آواز خوانی و یاللی گفتن شهره بودند (اشعار ترکی مخصوص یاللی را می گفتند ) و جماعتی هم از هر قشری می رقصیدند ، آواز خوان ها یکی که استاد تر بود اشعاری را می گفت و نفر دوم همان ها را تکرا رمی کرد( به اولی یاللی دئیه ن و به دوم قه یته ره ن ) می گفتند ، البته دومی مجاز بود شعر هایی از خودش هم که بلد بود ، بگوید . شب عروسی هم خانواده داماد به مردم شام می داد که به این شام ( که بین آشی ) می گفتند ، البته شام آبگوشت یا برنج و یا هر غذای دیگری را شامل می شد و شاید اصلا آشی در کار نبود ولی به این نام معروف بود . مردم بدون اینکه امکانات آنچنانی و خانه های آنچنانی داشته باشند ، یک صفا و صمیمت واقعی و یک همدلی و یکرنگی و بیرنگی در بینشان حاکم بود .

فرض کنید که دختر علیشیخی بود و داماد از آن یکی از روستا های اطراف بود، کسانی که برای بردن عروس می آمدند ( به زبان محلی به آنها شوشببین ) می گفتند باز هم برای اینکه خانواده دختر تخت فشار نباشد هر خانواده چند نفری از میهمان ها را برای ناهار به خانه اش می برد و این همان چیزی است که ما سال هاست از دست داده ایم ، شاید خیلی از آنها سواد نداشتند ولی بدون تردید فهم ، درک و همدلی شان از ما بیشتر بود . فهیم بودن با باسواد بودن متفاوت است .

خداوند همه رفتگان آن دوره را رحمت و همه بازماندگان آن زمان را که تعداشان هم خیلی کم است حفظ نماید و به ما ها که بازماندگان از آن دورا ن هستیم بفهماند که بقول شیخ اجل سعدی شیرازی :

 

سعد یا  ، دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست

در میان این و آن فرصت شما را امروز را

 

زمان حرکت ندارد و این عقربه های ساعت است که حرکت می کند نه زمان . بلکه زمان در ماده جمع می شود . مثلا" گذشته در خود انسان جمع شده و نامش عمر است . و این ما هستیم که زمان را متحرک می پنداریم . اما برای بیان تفکرات خودمان چاره ای جز قبول از دست رفتن زمان نداریم .

 

 

زمانلار گچیللر ، مکانلار قالیر

بوگیدیب قالمادان ، خاطره قالیر

انسانین دوره سین ، تجربه آلیر

هر گولون گرکدیر ، میوه سی اولسون

عمر در تجربه قالب می گیرد ، کسی که تجربه ای نیندوخته ، عمری هم نکرده ، او زمان را به هدر داده و فقط خورده و خوابیده است . اوج لذت زندگی ، استفاده از تجربه و  تحویل  آن به  آیندگان است و قصه های زندگی ، کتاب تجربه است . از جوانان علیشیخی و علیشیخ تبار خواهانم ما موی سپید کرده ها را یاری نموده  به نوشتن بپردازند ( روز گاری مهندس علمشاه بدرخانی این حرف را به من گفت ) شاید کپی ، پیست در جاهایی خوب باشد ولی قدت تفکر ، قلم فرسایی و بکار انداختن عقل و اندیشه را از ما می گیرد.  و بقولی :

 

سندن جوانلیق گوجو، مندن تجربه

قاتساخ بیربیرینه ، یخاریخ داغی 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(7)

جمال محمد زاده | دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۶ | 20:14

 

یک بار هم آذر ماه سال 1355 عروسی برادر بزرگم حسین آقا بود ، ما با ماشین مشهدی خلیل به علیشیخ آمدیم و چند روز ماندیم و روز بعد از عروسی از ده که حرکت کردیم برف شروع به باریدن کرد ، تا ماشین جیپ مشهدی خلیل به گدوک برسد ، ارتفاع برف از نیم متر گدشت و ماشین نتوانست ازگه دوک بالا برود و همانجا زمین گیر شد ، ما مجبور شدیم از اول گردنه تا دیزج را پیاده و با برف و کولاک طی کنیم ، وقتی به قهوه خانه دیزج رسیدیم ، دیدیم ماشین هایی هم که از خوی می آیند آنجا متوقف شده اند ، کمی در قهوه خانه استراحت کرده و بهد با ماشین جیب آقای محمود خلیل زاده به خوی باز گشتیم  .

افرادی که از گه دوگ تا دیزج را با پای پیاده آمدند ، عبارت بودند از : این حقیر و

مرحوم غلامحسین سلطانی  و دختر خانم بزرگترش، مرحوم اوستا محمود حبوطی ( هبوطی ) که اهل محله امام زاده بود و بچه های پسر منطقه از جمله علیشیخی ها را ختنه می کرد ( که با همسرش دعوت بودند ) یادم می اید همسر ایشان کفش هایش پاشنه بلند بود و نمی توانست را برود ، لذا کفش هایش را در آورد و همه این مسیر را با پای برهنه پیمود. حسنیه عمه ( مادر علیرضا شیر سوار و دختر عموی پدرم ) ، آقا ی جعفر اردشیری  و خواهر کوچکترش و آقا کمال محمدزاده و شاید کسانی دیگر که ذهنم یاری نمی کند.

قوجالمیشام جوانلیقا آغلارام

گئچیب گئده ن نادالیقا آغلارام

گئده ممیره م دوسلاریما باش چه که م

قدیم اولان قوناخلیقا آغلارام

 

چیراغینان گونوز گه زیب تاپمادیم

تاپیلمییان اینسالیقا آغلارام

چوبانلیغی هئچ شاهلیغا وئرمه ره م

دوسدان دوشن اوزاقلیقا آغلارام

 

حضور در منزل حاج علی کنعانی بمناسبت در گدشت مادر مهربانش

جمال محمد زاده | یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ | 12:37
با عرض سلا م، ادب و احترام 

مطابق تماس تلفنی که حاج علی آقا با این حقیر داشتند ، اعلام کردند با توجه به اینکه روز پنجشنبه باید در شهرستا ن خوی حضور داشته باشند  لذا روز دوشنبه 27 آذر ماه 96 از ساعت 15 به  بعد در خانه خودشان پذیرای همه عزیزانی هستند که جهت سر سلامتی تشریف می آورند .

آدرس - شهرک آزادی - بلوار نبی اکرم _ جنب بنگاه سهیل - پلاک 9 _- واحد 2

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(6)

جمال محمد زاده | شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۶ | 13:34
 

 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(6)

البته این مغازه داران قریب به اتفاقشان سواد نداشتند ولی محاسبات را با چرتکه خیلی سریع انجام می دادند ، با توجه به اینکه اغلب پول نقد در دسترس مردم نبود آنها از مغازه داران نسیه خرید میکردند و افراد با سواد میران بدهی آنها را با روش خاصی در یک دهتر می نوشتند ، تا اینکه زمان برداشت و فروش محصولات این خریداران فرا می رسید و آن زمان آمده و با دکانداران تسویه حساب می کردند . یادم هست من کلاس سوم یا چهارم بودم  که حیدر عم اوغلو مرا چند بار با خودش به دنبکی برد و من حساب های مردم آنجا را در دفتری یادداشت می کردم ، آنجا در خانه ای می ماندیم که با علیشیخی ها بویژه خانواده محترم شریفی ( از طرف پدر یا مادر ) نسبتی داشتند ، یکی از اقوام شان خانم بسیار محترم به نام لطیفه بود، من حدود کلاس چهارم ابتدایی بودم ، این خانم مرا خیلی دوست می داشت و می گفت اگر پسری بیاورم حتما اسم اورا جمال می گذارم ولی جاری لطیفه خانم قبل از خودش پسری به دنیا آورد و لطیفه خانم اسم آن پسر را جمال گذاشت ، این آق جمال الان مرد بزرگ و محترمی است و در دنبکی سکونت دارد و بار ها هم به علیشیخ و خانه ما آمده و باهم خیلی دوست هستیم ، البته از دوستان نزدیک اوستا حسین برادر بزرگترم که معمار منطقه می باشد هم هست ، زیرا تما خانه های نوساز دنبکی را اوست حسین ساخته و به شوخی دنبکی را ( حسین آباد ) نیز می گویند.

یک بار هم با مرحوم الهوردی رحیمی به قره قوش علیا رفتیم و من آنجا هم حساب های ایشان را در دفتری می نوشتم ، آن موقع همسر الهوردی از اهالی قره قوش علیا بود و با آقای عیسی احمد زاده باجناق می شدند .

 

گاهی اوقات هم راه خوی به ده یا برعکس نصفش بسته می شد ، ما نصف راه را با ماشین وباقیمانده

را با پای پیاده می رفتیم ، کفش های خوبی هم نداشتیم و بار ها سر خورده و به زمین می افتادیم ، تازه همراهانمان به جای اینکه کمک مان کنند ) چون می دانستند روی برف نرم اتفاق خاصی نمی افتد ) به ما خندیده و می گفتند چقدر پیدا کردی ( احتمالا منظورشان این بود که تو پول دیدی و برای برداشتن آن خودت را به زمین زدی که در واقع یک شوخی یا یک ضرب المثل بود ) .

آن موقع پیره (شهر فیرورق ) باغ های میوه زیادی داشت و میوه در آنجا خیلی ارزان بود ( البته الان هم دارد ولی فکر نکنم مثل آن موقع باشد ) ، بعضی از دکانداران ده با اسب و الاغ یک روزه به فیرورق می آمدند ، میوه های مورد نظر خود را تهیه کرده و شب را در قهوه خانه ( آن زمان در کنار جاده و بین باغ ها دو تا قهوه خانه وجود داشت ) می ماندند و قبل از طلوع آفتاب بار را بر روی چهار پایان گذاشته وبه سمت علیشیخ و یا سایر روستا ها به راه می افتادند . من خودم با مرحوم حیدرعم اوغلو ( آقای حیدر محمدی ) دو تایی با چند تا الاغ برای حمل بار به فیروق رفته ، میوه خریده و روز بعد به ده باز گشتیم . 

تسلیت به خانواده های محترم میرزائی ، نجفی و فرج زاده

جمال محمد زاده | شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۶ | 9:58
خبردار شدیم آقای محمد میرزائی شوهر خواهر آقای رمضان نجفی دار فانی را وداع گفته است ، ما این مصیبت را به خانواده های نامبرده ، همسر و فرزندانش تسلیت گفته و از ایزد منان برای آن مرحوم طلب مغفرت و برای بازماندگان صبر و بردباری مسئلت می نماییم . ما را در غم خود شریک بدانید.

 

 

کوچوب گئدون سون منزیله      سنسیز گولمز اؤزوم آتا

سن یانان چیراغیم ایدون          اَن ایستی قوجاغیم ایدون

هم آرخام ، دایاغیم ایدون          سنسیر نئجه دؤزوم آتا

اولومونه ، ائل آغلادی        یئر آغلادی ، گؤی اغلادی

اوجاقیمدا ، غم چاغلادی           دردیم ، دؤزوم دوزم ،آتا

سنین باالان بو حالینان            دوزمه ییره م، یوخلوقونا

کعبه م ، پیریم، مزارینا             قوربان اولوم ، اؤزوم  آتا

 منبع شعر :

http://blogfa.com/Desktop/Default.aspx?r=2172487

 

تسلیت به خانواده های محترم فرج زاده ، کنعانی، اردشیری ، خاکپور ، بیش ور ، قلی نژاد و واحدی

جمال محمد زاده | جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۶ | 20:55
 تسلیت به خانواده های محترم فرج زاده ، کنعانی، اردشیری ، خاکپور ، بیش ور ، قلی نژاد و واحدی

مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت. درگذشت مادر عزیزتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده، برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانیم.

بدون تردید در غم شما شریک می باشیم

 

گئتدین ای یورقون آناقلبیمی ویران ائلدین

 

منه بوعالمی سن قورخولی زندان ائلدین

 

 

 

سن سیز ای روح روان، قالمادی جسمیمده توان

 

حشره جک گوزلریمین،اشکینی باران ائلدین

 

 

 

قولاقیمدا هله ده یات بالا لایلای سسی وار

 

منه گهوارده سن خدمت شایان ائلدین

 

 

 

ئورگیم قانه دونوبدور، سنون هجرونده آنا

 

غم اندوهه منی هر گئجه مهمان ائلدون

 

 

 

بیرده آغوشیوه ای کاش، آلاییدون منی سن

 

بوسینیخ قلبیمی چون،خانه ی احزان ائلدون

 

 

 

چوخدی دردیم دور آنا، قویما دوشم چوللره من

 

نقدر دردیم اولوب دهریده درمان ائلدون

 

 

منبع شعر 

http://wwwvahidsharifidarabad.blogsky.com/category/

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(5)

جمال محمد زاده | جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۶ | 0:55
 

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(5)

در سال های قبل تر هم اصلا راه ماشین رویی وجود نداشت و بیشتر مردم سالی یک بار آن هم در ایام عید ( اگر راه ها بسته نیود ) با اسب ، الاغ  و روز گاری  با پای پیاده برای خرید عید به خوی می رفتند و در آنجا در کاروانسرا هایی مسقر می شدند و بعد از تهیه مایحتاج شان به ده بر می گشتند ، گاهی این مسئله یک هفته طول می کشید . چند نفری هم در ده مغازه داشتند آنها سالی چند بار با الاغ برای خرید به خوی میرفتند تا وسایل مورد نیاز مردم ده را بیاورند و بفروشند ، البته با تجربه ای که کسب کرده بودند از اوایل پاییز تدارکات خودرا انجام می دادند تا قبل از بارش برف  خیالشان راحت شود ، گاهی می رفتتند و چند هفته طول می کشید تا برگردند چون برف می آمد و راه ها مدتی بسته می شد ، یکی از محل هایی که زودتر از همه جا در اثر برف بسته می شد ( گدوک به زبان محلی گدیه ) بود که  حیوانات و همراهان و یا ماشین برای رسیدن به بالا یا پایین باید جاده پر پیچ وخم و خطر ناکی را طی می کرد ند . مردان برای در امان ماندن از سرما لباس ها دست باف که از پوست گوسفندان تهیه می شد را می پوشیدند و همینطور جوراب های ساق بلند ( که توشط زنان و دختران از پشم گوسفندان بافته میشد ) می پوشیدند ، این جوراب ها تا نزدیک زانو هم می رسید ، به قسمت آخر جوراب نخی وصل بود و با آن جوراب را سفت می بستند تا برف وارد پا ها نشود ، همچنین کلاه های پشمی ( تیفتیک بورک ) بر سر خود می گذاشتند ، با همه این کار ها وقتی از را می رسیدند ساق هایشان پر برف و سیبیل ها و حتی ابرو هایشان هم پر برف و یخ بود  و با جارو برف روی جوراب پاهایشان را پاک می کردند البته همه هم دست کش دست باف پشم گوسفندی در دستانشان می کردند .

این ها مردانی بودند که با تلاش های طاقت فرسا ، وسایل رفاه و آسایش زن و بچه و همسایه هایشان را تامین  می کردند . از کسانی که آن موقع در ده مغازه ( دکان ) داشتند و یا دکانشان قسمتی از خانه شان بود می توان به مرحومین آقای حیدر محمدی ( حیدر عم اوغلو ) ، آقای محمد محمدی ( محمد عم اوغلو ) ، آقای بهلول جعفر نژاد ، آقای غلامعلی بابائی و آقای مشهدی اسداله واحدی اشاره کرد . این مغازه داران تقریبا همه وسایل مورد نیاز آن روز را داشتند و حتی داروی سردرد هم می فروختند ، یادم می آید یک دارویی برای سردرد داشتند که داخل کاغذ کوچک آرم دار ( مثل نمک های یک بار مصرف غذا خوری های بیرون بر امروز ) پیچیده شده بود و داخلش گرد سفید رنگی بود که به آن نوراژین می گفتند که درد سر را سریع قطع می کرد ( البته آنموقع تاریخ انقضا معنا نداشت ) . از جوانتر ها هم که مغازه دایر کردند ، به آقای مصیب قاسمی می توان اشاره کرد  (البته جوان های آن موقع الان سال 1396 است ) همچنین مرحومین آقایان رمضان فیلتن و الهوردی رحیمی در فصول گرم با اسب و الاغ کالا های خود را که اغلب میوه های هر فصل بود در علیشیخ و روستا های اطراف عرضه می کردند که به این نوع فروشنده ها (( چه رچی )، ( فکرکنم یعنی فروشنده دوره گرد) )) می گفتند . 

تبریک به خانواده های محترم اسماعیلی و سلطانپور

جمال محمد زاده | پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ | 11:4

جناب آقای دکتر محمد اسماعیلی و سرکار خانم لنا سلطانپور 

به یمن آمدن فرشته کوچکتان به زمین با آسمانی ترین آرزوها برای پر خیر و برکت بودن قدمهای کوچکش

و روح بخشیدن به زندگیتان تبریک ما را پذیرا باشید

همچنین تبریک به پدر و مادر آقا محمد و برادر بزرگوارش ، پدر و مادر  و مادر بزرگ مادری لنا خانم  ،خاله های محترمش ، دائی گرانقدرش دکتر محمدعلی اسدزاده و همسرش خانم دکتر حداد سبزواری ، دکتر رضا سلطانپور و همسرش خانم دکتر آزاده کشاورز ، نابغه ایران و افتخار آذربایجان  و خراسان بویژه علیشیخ ، مهندس امیر رضا اسدزاده ، آقای علی اسدزاده ، دکتر هومن کعبی و دختر های گلش ، دوشیزه ساناز صادقی ، استاد گرانقدر ارشدخان علی نژاد  و سایر وابستگان سببی و نسبی ، دوستان و آشنایان

 

  داغلار دایاغیز اولسون

گونش چیراغیز اولسون

دیل دوداقیز گول آچسین

گوزله ریز آیدین اولسون

      تا باد چنین بادا

 

 

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(4)

جمال محمد زاده | پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ | 8:33
 

 

صفا و صمیمیت در روز های کم داری(4)

. صبحانه نان و پنیر می خوردیم ، در شرایط مساعد بودن هوا ماست هم داشتیم  و شب ها بیشتر شوربا ی قویرما ( سابق در روستا ها چون یخچال نبود ، در پاییز هر کس به اندازه توانش ، گوسفندی ، گاوی می کشت و یا گوشتی می خرید یک فرآوری روی آن انجام می دادند ( تف داده )، نمک هم داخلش می ریختند و آن را داخل ظرف های مخصوص می ریختند  ( تقریبا به حالت یخ زده در می آمد ) ) و در فصل زمستان استفاده میکردند ) درست می کردیم ، البته کته هم بلد بودیم . هر گز بخاری نداشتیم اوایل از والور و بعد ها از علاالدین بریا گرم کردن منزل و پخت و پز استفاده می کردیم ، اکثر اوقات لباسهایمان را خودمان می شستیم . البه سوخت آن زمان هم نفت سفید بود که در چهار لیتری ها می خریدیم و داخل والور و یا علاالدین می ریختم و برای اینکه بدلیل گاز های متصای شده ار این چراغ ها خفه نشویم ، همیشه زمانی که پخت و پز نداشتیم و یا می خواستیم بخوابیم ، یک عدد آجر روی چراغ قرار می دادیم .

با همه این مصائب شاد بودیم ، غم نمی فهمیدیم ، بیشتر نگرانی مان نان خالی بود تا از ده برسد و آن موقع هشتاد درصد مشکلات ما حل می شد  . به مرور زمان افراد دیگری هم به جمع ما اضافه شدند ، البته انها هم دو ، سه و چهار نفری یک منزل می گرفتند و خیلی هم باهم رفت و آمد داشتیم ، بویؤه خیلی هوای همدیگر را داشتیم از خانواده دور بودیم ، تعدا خانوار های علیشیخی که به خوی کوچ کرده بودند از انگشتان یک دست تجاوز نمی کردند و به مرور این کوچ از ده به شهر قوت گرفت و عامل اصلی آن هم رونق بازار فرش بافی و نبود کارخانه  ها یا گارگاه های فرش  بافی در علیشیخ و روستا های اطراف بود .

صفا و صمیمیت در روز های کم داری( 3 )

جمال محمد زاده | چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۶ | 12:38
 

 صفا و صمیمیت در روز های کم داری( 3 )

ماشین های جیپ که ظرفیت قانونی آنها 3 یا 4 نفر بود ، گاهی بیشتر از ده نفر هم سوار می کردند .

 

تاریخچه پیدایش جیپ

ایده اصلی ساخت جیپ عمدتاً از ذهن فرماندهان نظامی در جنگ جهانی اول تراوش کرد. جاییکه انسان و اسب در میادین باتلاقی و گل آلود جنگ از ادامه راه بازمی‌ایستادند و گاهی جان خود را از دست می‌دادند. این نیاز به خودرویی چند منظوره که در ابتدای پیدایش و طرح‌های اولیه او را به همین اسم می‌شناختند، باعث پیدایش اولین اتومبیل دو دیفرانسیل به نام جیپ گردید.

نام جیپ از کلمه (به انگلیسی: General Purpose) به معنای چندمنظوره که به اختصار به جی. پی (به انگلیسی: G.P) و در اثر تلفظ زیاد، به جیپ (به انگلیسی: Jeep) بدل شد، گرفته شده. رئیس هیئت مدیره شرکت ویلیز، جو فریزر، از اوایل سال ۱۹۳۹ بدنبال ساخت خودرویی سبک برای اهداف شناسایی-نظامی بود، با آغاز جنگ جهانی دوم در سوم سپتامبر همان سال در اروپا، و پیش بینی درگیری ایالات متحده آمریکا در این بحران، او پی‌گیری بیشتری نشان داد. حاصل مذاکرات او و افسران تدارکات ارتش برای ساخت خودرویی که در میادین جنگ قابل استفاده باشد، آن بود که قرار شد کمپانی ویلیز نمونه اولیه را جهت بررسی آماده نماید. ویکی پدیا

 

 

بنا بر این ما زمانی که اول مهر برای تحصیل به خوی می آمدیم ، تعطیلات عید به ده می بر می گشتیم . نان مورد نیاز ما را از ده می فرستادند ، زمانی که هوا خوب بود ما سر کیف بودیم چون نان ما به موقع می رسید ، ولی زمانی گرفتاری ما شروع می شد که به علت برف و کولاک راه بسته می شد و نان به ما نمی رسید و آنموقع ما عزا می گرفتیم . بعضی وقت ها را ده به خوی یک ماه و حتی بیشتر بسته می شد و همه منظر می مانند تا هوا کمی خوب شود و مرحوم محمد بهرامی ) ممد پنچر ) بیاید ورا را باز کند و بقیه ماشین ها پشت سر او راه بیفتند . محمد بهرامی یک کامیون روسی سه محوره داشت و خودش هم خیلی مسلط بود ، او همچنین پیمانکار شرکت نفت بود و تمام نفت سفید منطقه را او به روستا ها میرساند ، بعضی وقت ها هم که نفت نبود بار می زد و اقشار مختلف مردم از جمله دانش آموزان منطقه را بالای کامیون سوار می کرد و به مقصد می رسانید یا به خوی می آورد . او به معنای کامل مرد جاده های سخت و پر پیچ و خم بود . از دیگر کسانی که آن موقع کامیون داشتند و به سکمن آباد رفت و آمد داشتند می توان به آقای ابراهیم خلیل و آقای جلیل اشاره کرد. که آقای ابراهیم خلیل با شیخ غلامحسین ذاکری رفت و آمد خانوادگی داشتند . بعد از سیزده بدر به خوی بر می گشتیم وبا شروع تعطیلات تابستان به ده می آمدیم و در کار ها به خانواده هایمان کمک می کردیم

که این کار ها بسیار سخت تر از درس خواندن بود ، در عوض برای روز های سخت پخته تر می شدیم . عصر بعد از کار های طاقت فرسا چند ساعتی هم فوتبال بازی می کردیم .

قبلا اشاره کردم راه خاکی بود ، باتلاق داشت و در بعضی جا ها مانند جاده هراز پیچ پیچ بود و خطرناکترین جا محلی نزدیک قهوه خانه قوردیک به نام ( ده وه اوچان ) و بین کلوانس و قریس محلی به نام گدوک بود . خیلی وقت ها وقتی جیپ ها به آنجا می رسیدند ، مسافران را پیاده می کردند تا راحت تر بتوانند پیچ را دور زده و از سربالایی بگذرند و اگر هوا خوب و زمین خشک بود ، از دنده کمکی استفاده کذده و در حالی که همه صلوات می فرستادند و ترسان و لرزان هم بودند ، راننده را ترغیب می کردند که راحت تر از منطقه خطر عبور نماید . در گدوک هم مسئله به همین شکل بود . یک راننده ای بود به نام مشهدی خلیل که جیپش نسبت به جیپ های دیگر کمی بزرگتر بود و بیشتر هم برای علیشیخی ها کار میکرد و او بیشتر نان ما را می آورد . ما وقتی نان زیاد داشتیم ، اسراف می کردیم و باقمانده ها را در یک گونی قرار می دادیم ، و زمانی که راه بسته می شد و نان به ما نمی رسید به سراغ همان تکه نان هایی می رفتیم که زمانی مورد پسند ما نبودند . یک مشکل اساسی ما این بود که به خرید نان عادت نداشتیم و فکر می کردیم که شهری ها اشتباه می کنند که نان را می خرند و خودشان درست نمی کنند ، لذا فقط زمانی که گونی تکه نان ها هم تما می شد و باز هم از ده نان نمی رسید ، مجبور می شدیم نان بخریم ( آن هم بربری که به آن چوچه می گفتند ، می خریدیم ) نا گفته پیداست اگر مرتب نان می خریدیم برای آخر ماه پول کم می آوردیم  چون پولمان بسیار محدود بود ) . 

   

متنی زیبا از آقای حسن آقانژاد که در نظر سنجی نوشته اند

جمال محمد زاده | چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۶ | 12:17
 

سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت: 21:42 توسط:حسن اقانژاد
ما ادم ها به شیوه افراد جنوب شرق اسیا بر سطح زمین راه میرویم .با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت .در سبد جلو صفات نیک خود را میگذاریم ودر سبد پشتی عیبهای خود را نگه میداریم به همین دلیل در طول روزهای زندگی چشمان خود را بر صفات نیک خود میدوزیم و فشارها را در سینه مان حبس میکنیم .در همین زمان بی رحمانه در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند تمام عیوب او را می بینیم .بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داوری میکنیم .بی انکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه میرود به ما با همین شیوه می اندیشد.

صفا و صمیمیت درروز  های کم داری (2 )

جمال محمد زاده | سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ | 19:13
 

 

صفا و صمیمیت در روز های کم داری (2)

زمانی که من آمدم در خوی ادامه تحصیل بدهم ، قبل از من استاد محمد دهقانی ، آقای صلاح الدین واحدی ، حیدر خان دهقانی و دکتر عزت در خوی درس می خواندند ( البته کسانی هم بودند که خیلی قبل از این عزیزان در خوی ، تهران و ارومیه و ...  مشغول به تحصیل بوده و یا فارغ التحصیل شده بودند و یا خارج از کشور بودند ) ولی در بازه زمانی که من گفتم قرار نمی گیرند ، چون ما فارغ التحصیلی دانشگاه در دهه سی هم داشتیم ( مرحوم عباس خان سرهنگی ) ، اول کار آقای صلاح الدین واحدی در خانه یک راننده جیب به نام آقا رضا که بین خوی وزرآباد و علیشیخ کار می کرد ، درس می خواند تا اینکه دکتر عزت به خوی آمد و این دو باهم اتاقی را در منزل مرحوم حسن میرزائی ( معروف به حسن خلیل ) شوهر عمه استاد علی حمزه زاده اجاره کرده ودرس می خواندند .

سال بعد من هم به خوی آمدم ، من اولین دوره راهنمائی بودم ، قبل از آن سیتم آموزش 6 سال ابتدایی و شش سال دبیرستان بود که خودش به دوقسمت سیکل اول ( هفتم ، هشتم و نهم ) و سیکل دوم ( دهم ، یازدهم و دوازدهم ) تقسیم بندی می شد که آن را متوسطه هم می گفتند ، الان هم تقریبا سیستم آموزش همانجوری شده است ( البته با یک تفاوت هایی در سبک آموزش ) . همانطوری که گفتم بنده و آقای مرتضی میرزایی از اولین نفرات دوره راهنمایی هستیم ( ایشان آن موقع خانه شان خوی بود ولی متولدعلیشیخ هستند ) سیتم آموزش جدید که ما شاگردان اولین دوره آن بودیم بصور 5-3- 4 بود ، یعنی 5 سال دوره ابتدائی ، 3سال دوره راهنمایی و4 سال دوره دبیرستان بود . وقتی من خوی آمدم با آقای واحدی ( صلاح الدین ) و دکترعزت سه نفری در کامران ( محله ای در خوی ) منزل گرفتیم .

خدمت سروان عزیزم عرض کنم که آن موقع راه ها به این صورت نبود ، اصلا آسفالتی وجود نداشت ( منظورم راه خوی به علیشیخ و بر عکس ) جاده خاکی و پر پیچ خم و باتلاق ها و گردنه هایی که در سر راه وجود داشت ، رفت و آمد را بسیار مشکل می کرد . عبور ماسین های سواری مثل پیکان و ... که اصلا امکان نداشت ، فقط ماشین های جیب کمک دار می توانستند رفت و آمد نمایند ، آن هم نه همیشه ، البته 2 الی 3 تا کامیون هم بودند که بار می بردند که راننده سر آمد آنها مرحوم محمد بهرامی ( ممد پنچر بود ) بود. آن زمان زمستان های بسیا سختی می شد برف آنقدر می بارید که پدر ها در ده برف ها را به دو طرف پارو کرده و روی هم انبار می کردند بطوری که وقتی بجه از لای دیواره برف به مدرسه رفته یا می آمدند ، بعضی وقت ها دیده نمی شدند و ارتفاع دیواره گاها به بیش از یک متر می رسید . من یادم هست زمستان آنقدر سرد بود که روی آغ چای به کلی یخ بسته بود و ماشین ها و کامیون ها از روی یخ می گذشتند ، شاید ارتفاع یخ روی آغ چای به بیش از 2 متر هم میرسد . آب آشامیدنی مردم و احشام هم فقط از آغ چای بود ، مرد ها یخ ها را شکسته و چند پله زده بودند و با سطل آب را بیرون کشیده و برای مصرف خانه و همچنین احشام استفاده می کردند . 

صفا و صمیمیت در روز های کم داری (1 )

جمال محمد زاده | دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ | 20:18

صفا و صمیمیت در روز های  کم داری (1 )

آنچه که در باره این موضوع نگاشته می شود ، خاطرات خودم ، هم سن و سال هایم ، تا 5 سال بزرگتر از خودم و ده سال کوچکتر از این حقیر را شامل می شود . امیدوارم کسانی که امروز در علیشیخ درس می خوانند و آیندگانی که در علیشیخ درس خواهند خواند ، این موارد را با وضعیت فعلی خود مقایسه نموده و قدر این روز ها را دانسته و هرگز به کمتر از دکترا فکر نکنند ، علیشیخ آفرهنگستان علوم صفائیه هست و همچنان لازم است باقی بماند ، هر چند که شهر زرآباد ، روستای ممش خان و ... پیشرفت های قابل توجهی  در این زمینه داشته اند و انشا اله هم خواهند داشت .

زنده یاد استاد شهریار در کتاب ماندگار حیدر بابایه سلام ، در جایی می گوید :


حیدربابا قوری گولون قازلاری

گدیکلرون سازاخ چالان سازلاری

کت – کوشنین پاییزلاری یازلاری

بیر سینما پرده سی در گوزومده

تک اوتوروب سیرائدیرم ئوزومده

این حقیر هم در کتاب درود بر علیشیخ ( 1385 ) و به سبک نوشته های استاد شهریار نوشته ام :

بیر چیخایدیم من آغداشین باشینا

بیر باخایدیم جابانین گوز قاشینا

بیر سوره یدیم گئنه بئشیک داشینا

سوووشایدیم اوشاقلیقیم هایاندا

گوزولاری ، بیزولاری یایاندا

می گویند گذشته چراغ راه آینده است ، انسان زمانی که فرصت می یابد در تنهایی خود اندیشه کرده و گذشته خود را مجسم نماید ، اتفاقات گذشته همانند فیلم سینمایی که بر روی پرده می افتد ، یک یک از مقابل چشمانش عبور می کنند و انسان را به گذشته های دور ، زمان سادگی و بی آلایشی ، بی ادعایی ، بی توقعی و زمان یکرنگی و بیرنگی می برد ، اتفاقات دوران نوجوانی و جوانی هرگز از ذهن انسان ها پاک نمی شود ، حتی کسانی که آلزایمر میگیرند هم گذشته ذور خود را به یاد می آورند . حضرت محمد (ص ) در این مور می فرمایند :

آموزش ( یاد گیری ) در دور نو جوانی همانند نوشته بر روی سنگ می باشد .

مناسبت 21 آذر

جمال محمد زاده | دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ | 19:12
 

1325ش:21 آذر 1325 (12 دسامبر 1946) عمليات برای سرکوبی گروه پيشه وری در آذربايجان به پايان رسيد و عوامل آن کشته، دستگير و يا به خارج از کشور فرار کردند. مرحله اصلی اين عمليات با ورود واحدهای چهار لشکر، از 19 آذرماه آغاز شده بود ولی آذربايجاني های میهندوست پيش از آغاز عمليات ارتش، خود به سرکوب کردن گروه پيشه وری پرداخته بودند.

 

تاخير یکساله اين سرکوبی به اين سبب بود که دولت شوروی حاضر نمی شد بدون دريافت امتياز به تعهدی که در سال 1943 در جريان کنفرانس تهران سپرده بود عمل کند و نيروهای خود را از آن منطقه از ايران که از 1941 (شهریور 1320) اشغال نظامی کرده بود خارج سازد و يا اجازه دهد كه واحدهاي ارتش ما به آن منطقه وارد شوند. دولت مسكو از همان زمان كه شهرهاي متصرفي از ايران (به موجب قرارداد هاي ننگين گلستان و تركمن چاي) در قفقاز را آذربايجان نام نهاد، مقاصد سوء براي تماميت ايران داشت. غائله وقت سبب شده است که از آن پس ایران تقویت بنیه دفاعی خودرا در اولویت قراردهد. 

منبع : http://www.beytoote.com/news/calendar/azar21.html

قابل توجه اهالی محترم بخش با صفای صفائیه

جمال محمد زاده | یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ | 13:20

قابل توجه اهالی محترم بخش با صفای صفائیه

 

تمام عریزان اهل صفائیه  ، بویژه علیشیخی ها و علیشیخ تبار ها که سال

روز تولد  آنها از [19 آذر ماه تا 30 ] آذرماه است ،را به محضر مبارک این عزیزان و خانواده محترمشان تبریک عرض نموده و از ایزد یکتا برای این عزیزان سلامتی ، پیروزی ، بهروزی ، شادکامی  و گذشت  خواستاریم . 

تانری سیزی ساخلاسین

بئلیزه که مه ر باغلاسین

اگر مشمول این تبریک هستید ، حتما در قسمت ( نظر بدهید ) اسم واقعی و نظر مبار کتان را بنویسید . عمیقا خوشحال می شویم .

بهتر است با گوگل کروم وارد شوید

ریاضیات محض یاد آوری :

بعضی وقت ها ما می گوییم از سوم فلان ماه تا مثلا دهم ، حالا عده ای می پرسند خود 3 و 10 هم هستند یا نه و یا 3 هست و یا ده نیست ، به زبان ریاضی این ها را اینطور نشان می دهند

[10 , 3 ]  این حالت نشان می دهد هم 3 هست و هم ده هست  یعنی : 

3-4-5-6-7-8-9-10

اگر [10 , 3 ) این حالت نشان می دهد که خود 3 نیست ولی 10 هست ، یعنی : 

4-5-6-7-8-9-10 

اگر ( 10 , 3 ] این حالت نشان می دهد که خود 3 هست ولی 10 نیست ، یعنی :

3-4-5-6-7-8-9 

اگر ( 10 , 3 ) این حالت نشان می دهد خود 3 و خود 10 نیستند ، یعنی

4-5-6-7-8-9 

البته همه عزیزان این ها را می دانند حقیر محض یاد آوری گفتم .

 

 

به یاد عزیزیز نابهنگام از دست رفته مان آقای علی ذاکری (7)

جمال محمد زاده | پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ | 18:40

 

 

علی قارداش دونیا بیزی یاندیریر

اولومونان سوزو بیزه قاندیریر

تانری دئییر سیز قه بیرده یاتارسیز

لوت قالارسیز پارا مولکو آتارسیز

سن ساقیدون کیمله ر حالون سوروشدو

بیر گون ائوه ن گه لدی سیزنان گوروشدو

نسساجی دان چیخدون کیم له ر بولدوله ر

دالیندا دانوشوب یادا گولدوله ر

بیز اولونو باشیمیزا آلاریخ

دیری که نی دردی سه ره سالاریخ

دین دئیب ناخوش دان عیادت ائیله

حورمه تینی ساخلا  ،یاخشی سان سوئیله

بیز دئیریخ ناخوش لاری سیندیرین

نه گوروش ائیله یون  ،نه ده دیندیرین

هر کیم بولور اونا یامان دییریخ

اوله ن نه ن ده سونرا قارا گیییریخ

علی قارداش توهمه ت اولوب ایشیمیز

بئه غئیرتیخ  ،آرواد اولوب کیشیمیز

علی آغا جنت سه نه یئر اولدی

شه کیلین گورنده گوزله ریم دولدو

سنگفرش ائیله دین سن زادگاهین

داشلار دان سه س گلیر یوخدورگوناهین 

تانری دان ایسته ره م  ،دوزوش عیالان

ساخلار آدین دیری ، دونیادی یالان 

داغ داشی اریدیر آناوین آهی

تاری اولسون بالالارین پناهی

علی آغا یالانچیلار چوخدولار

درده ده ین قدیم دوسلار یوخدولار

 شعر : از جمال محمدزاده 

تقدیم به همسر و پسرا ن علی آقا ، روح پر فتوح پدرش شیخ غلامحسین ذاکری ،مادرش  و خواهرانش (دختر خاله عزیزم صدیقه خانم و دختر هایش، علی الخصوص فاطمه خانم و سکینه خانم )، خانواده های محترم سالم خوئی  و صلاح اندیش، ویشلقی ، فیض الهی ( مخصوصا آقا مهدی )، آقایان حسن و حسین ذاکری و خانواده شان ،بویژه تورج خان ویشلقی و خانواده اش و  همچنین دکتر محمد علی اسدزاده و خانواده محترمش، استاد جاوید علی نژاد ،استاد  مهندس هدایت شیرسوار  ، خانواده های محترم پیرچورسی ، حاج علی شریفی و حاج اسماعیل فرج زاده و در نهایت به دکتر جمیل ویشلقی مرد بسیار مودب و تحصیلکرده و افتخار علیشیخی ها ،ویشلقی ها ، دیار چایپاره و صفائیه و در پایان به دکتر قاسم افتخاری استاد شماره یک علوم سیاسی ایران و افتخار تمام آذربایجان و فرهنگستان علوم صفائیه  ( علیشیخ )

یک نوشته زیبا و فرهنگی دیگر از استاد علی سلطان زاده

جمال محمد زاده | پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ | 13:6
فرهنگ یعنی ...
 
_وقتی برایمان مهمان می آید تلوزیون را خاموش کنیم.
_سرزده به خانه کسی نرویم.
 
_راجع به متراژ و قیمت خانه صاحبخانه از او سوال نپرسید .راجع به قد و وزن و سن اشخاص و مسایل شخصی آنها مثل  آیا نماز میخوانید، آیا روزه اید، سوال نپرسید.
 
_از بچه های فامیل راجع به معدل درسیشان نپرسیم.
 
_وقتی پدر یا مادری فرزندش را تنبیه کرده جلوی بچه طرفداری بچه را نکنیم.
_در تربیت فرزند دیگران حتی نوه هایمان هیچ دخالتی نکنیم.
 
_هرگاه برای تولد بچه ای کادو میبرید اگر خواهر، برادری دارد حتما برای آنها هم چیزی ببرید.
 
_هدایایی را که برای ما مناسب نبودند به دیگران هدیه نکنیم.
 
_در مکان های عمومی اگر فرد سالمندی ایستاده شما ننشینید.
_در مترو و اتوبوس به افراد زل نزنید.
 
_موقع رانندگی داخل ماشین بغلی را نگاه نکنید.
_وقتی چراغ سبز میشود با بوق اعلان نکنید.
 
_وقتی دوستانتان را بعد مدتی میبینید,هرگز 
نگویید :چقدر پیر شدی؟
یا از بین رفتی. راجع به ظاهر کسی قضاوت نکنید.
 
_به آرامی غذا بخورید، مخصوصا وقتی مهمان هستید بیشتر از کنار هم غذا خوردن لذت ببرید تا خود غذا.
 
_وقتی پیاده راه می‌روید اخم نکنید.
_باران که می آید کنار پیاده رو ها آهسته برانیم.
 
_با آدم بی ادب بحث نکنید.
_به رستوران‌های فست فود که می‌روید خودتان ظرف غذایتان را داخل سطل بیندازید.
 
_همیشه زباله های خود را تفکیک کنید. همیشه در پله برقی، سمت راست بایستید و سمت چپ را همیشه برای  مردمی که عجله دارند خالی بگذارید.
 
_ در متروها و اتوبوسها بدانیم حق تقدم با کسانی هست که قصد پیاده شدن دارند سپس افرادی که سوار میشوند.
 
_تمام وقتتان را صرف سریالهای بی سر و ته ترکی نکنید. به ورزش و مطالعه و یا دیدن فیلم های روز سینما بها دهید.
 
_پولهای شما برای بانک های شهر نیستند. بیشتر خرج خودتان کنید و تا جایی که امکان دارد به مسافرت بروید.
 
_هر سال به دندانپزشکی بروید. اگر سالی یک دندان خراب را هم درست کنید.دندانهایتان همیشه سالم می‌مانند.
 
_به افراد بیمار یا معتاد یا اقلیت ها به چشم یک انسان عادی نگاه کنید و با آنها رفتار عادی و محترمانه داشته باشید.
 
_هرگز میزان حقوق ماهیانه کسی را نپرسید.
_هرگز شماره عینک کسی را نپرسید.

روز دانشجو ، روز عدالت خواهی و استکبار ستیزی بر تمامی رهپویان علم و دانش مبارک باد

جمال محمد زاده | پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ | 9:15
روز دانشجو
بعد از كودتاى 28 مرداد 1332، رژيم وابسته پهلوى كه توانسته بود با كمك اربابان امريكايى بر اريكه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پايه هاى حكومت خود را تثبيت كند، اما غافل از اينكه مقاومت مردم بطور كامل از بين نرفته و ايران در اولين فرصت خشم و انزجار خويش را نشان خواهد داد.


نيكسون معاون رئيس جمهور امريكا در سال 1332، راهى ايران گرديد. در حقيقت او مى آمد تا نتيجه سرمايه گذارى بيست و يك ميليون دلارى را كه سازمان جاسوسى امريكا سياه در راه كودتا و سرنگونى دولت مصدق هزينه كرده بود، از نزديك مشاهده كند. ملت در حال افسردگى و از نفاق و تفرقه اى كه استبداد توانسته بود در ميان او ايجاد كند، ناراحت بود.
رهبرى نهضت مقاومت، قصد رساندن صداى اعتراض مردم را به گوش جهانيان داشت و تلاش لندن و واشنگتن را كه مى خواست با مشروع جلوه دادن رژيم كودتا، امتيازات مورد نظر خود را در محيط آرام بدست آورد، خنثى كند. اجراى اين برنامه به عهده كميته هماهنگى دانشگاه تهران واگذار شده بود.


تظاهرات دانشجويان دانشگاه تهران، به عنوان اعتراض به ورود دنيس رايت، كاردار جديد سفارت انگليس در ايران، از روز 14 آذر 1332، آ‎غاز گرديد. دانشجويان دانشكده هاى حقوق و علوم سياسى، علوم دندان پزشكى، فنى، پزشكى، داروسازى در دانشكده هاى خود تظاهرات پرشورى عليه رژيم كودتا برپا كردند. رژيم پهلوى كه به خوبى از خشم ملت و خصوصا دانشجويان نسبت به خود و اربابان امريكا از پيش آگاه بود، با تمام قوا متوجه دانشگاه شد.


روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه كشيده شد و ماموران انتظامى، در زد و خورد با دانشجويان، شمارى را مجروح و گروهى را دستگير و زندانى كردند. صبح روز 16 آذر 1332، گارد تا دندان مسلح رژيم پهلوى براى اولين بار وارد صحن دانشگاه شد تا فرياد مخالفان را در گلو خفه كند.
در يكى از كلاسهاى درس دانشكده فنى، چند تن از دانشجويان در اعتراض به حضور ماموران گارد رژيم شاه در صحن دانشگاه، آنها را به مسخره مى گيرند و همين بهانه كافى بود تا وارد كلاس درس شوند و با ايجاد جو رعب و وحشت، محيط را براى بهره بردارى و گرفتن زهر چشم دانشجويان آماده سازند. ماموران گارد با حمله به دانشجويان بى پناه سه تن از آنان را به شهادت مى رسانند.


حادثه 16 آذر 1332، بعنوان يك روز (مقاومت تاريخى) در تاريخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس، همه ساله به رغم كوشش رژيم و ساواك، دانشجويان دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاى سراسر ايران مراسم و تظاهراتى به ياد شهيدان آن روز برپا مى كردند.

منبع : http://www.beytoote.com

دانشجویان شهید عبارتند از (مصطفی بزرگ‌نیا و احمد قندچی و مهدی شریعت‌رضوی) 

که مهدی شریعت رضوی برادر خانم دکتر علی شریعتی بودند .

این روز را به تما م دانشجویان ایرنی در هر کجای جهان بویژه دانشجویان علیشیخی و علیشیخ تبار  و همچنین دانشجویان بخش صفائیه تبریک می گوییم .

اگر بیاموزیم خوب است ، هر چند که برای ما ها دیر است

جمال محمد زاده | چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ | 17:26

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند
ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند
گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد
نتیجه :
زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

 

 

در مسابقه بین شیر و گوزن ، بسیاری از گوزن ها برنده میشوند
چون شیر برای غذا میدود و گوزن برای زندگی
پس
” هدف مهم تر از نیاز است “

دو متن زیبا که توسط آقای  مهندس ولی و استادحسن محمدزاده در قسمت نظرسنچی نوشته شده است

جمال محمد زاده | چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ | 11:5
چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت: 0:39 توسط:حسن محمدزاده
ممنونم از شما استاد سلطانزاده عزیز بابت مطالب نابتان.
زیباترین شعر مولانا :
.
عاقبت خاك شود حسن جمال من و تو،
خوب و بد مي گذرد واي به حال من و تو،
قرعه امروز به نام من و فردا دگري،
مي خورد تير اجل بر پر و بال من و تو،
مال دنيا نشود سد ره مرگ كسي،
گيرم كه كل جهان باشد از آن من و تو....،
هر مرد شتربان اویس قرنی نیست،
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست،
هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد،
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست،
بر مرده دلان پند مده خویش میازار،
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست،
جایی که برادر به برادر نکند رحم،
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست...!
 وب سایت   ایمیل  
یاداشتی عبرت آموز از استاد علی سلطان زاده

 

چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت: 0:33 توسط:ولی محمدزاده
مگس جوانی با شجاعت روی لبه یک بطری شراب نشست و تصمیم گرفت با سه حرکت جانانه به ته شیشه برود و مرد. پشه دوستش را در آن حالت دید و گفت : من از این قبر حذر می کنم. من لذت خود را در روشنایی می جویم نه در یک شیشه شراب.

نور چشمان پشه را می زد اما پشه حریصانه راه خود را می رفت. پاهایش در تماس با نور سوخت و پس از گفتن آخ کوتاهی مرد.

ای شمایی که کورکورانه از غریزه خود پیروی می کنید در این لذت خود را نابود می کنید! آرام باشید و محترمانه اجازه دهید که به شما بگویم در این راه، انسانیت شما می میرد.

از کریستین فروشتگوت گلرت

ولادت با سعادت حضرت محمد (ص ) و امام صادق (ع) بر شما مبارک باد .

جمال محمد زاده | سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ | 20:27


خلقت بهانه نداشت اگر محمد (ص) نبود. امروز بهانه خلقت به دنیا آمد تا پروردگار به خود آفرین گوید که بهترین آفریدگاران است. خدای را به خاطر آفرینش پیامبر عزیزمان شکرگزارم و به شما تبریک عرض می‌کنم. 

میلاد پیامبر اسلام در هفدهم ربیع الاول سال عام الفیل واقع شد.
مسلمانان این روز خجسته را به یکدیگر تبریک می‌گویند و با یادآوری مهربانی حضرت محمد (ص) و مدارا و انسان‌دوستی آن حضرت پیوند قلبی خود را مستحکم می‌سازند. 
 
ولادت با سعادت
ششمین اختر تابناک امامت و ولایت، امام صادق (ع) را به امام عصر وشما و تمامی مسلمانان تبریک و شاد
باش عرض می کنم ————————————————- چون از افق برآمد، نور امام صادق شد صبح عالم آراش، بر شام تیره فائق

یاداشتی عبرت آموز از استاد علی سلطان زاده

جمال محمد زاده | سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ | 18:11
 

وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا ۚ

اینجا علی شیخ است

مهد ادب وفرهنگ کل منطقه صفائیه

ومن زاده این روستا هستم

من علی شبخی هستم

 پدرانم نیز علی شیخی بودند

تعصب کور ندارم

ولی من عاشق علی شیخم

فرزندانم نیز بدنبال ساختن خاطره در علی شیخ هستند

تا انها نیز به فرزندانشان چیزی برای گفتن از علی شیخ داشته باشند

این اب روان هست و روان خواهد بود

لب گشودن در وصف علی شیخ در حد واندازه من نیست

دست بوسم از انانی که سینه به سینه شرح ماوقع را گفتند وبه اینجا رساندند.

خوب یا زشت

شاد یا حزین

همه ی  انچه در تاریخ این روستای عزیز هست

کل دارایی معنوی همه کسانی هست که به هرطریقی ریشه دراین اب وخاک دارند.

این تاریخ زیبای  علی شیخ را پدران همه ما ساختند

با همه سختی ها و رنجها

انان تخم نفاق نکاشتند که امروز من وما ان را درو کنیم

انها کج نرفتند و کج نیاندیشیدند  که امروز ما دور کننده همه ان افکار باشیم

اتحاد  وهم دلی انان در گذشته ، امروز روزگار  شیرین و پر خاطره را برای ما ساخته است 

حوادث و اتفاقات این یکی دوسال اخیر نشان از  تخم نفاقی هست که  دیگران پاشیدند

و خیل اندکی از عزیزان ان را درو میکنند.

این کردار بدور از آداب رسوم نیاکانمان هست

دقت کنیم تا تفکراتمان به عمل تبدیل نشود که خودمان اولین قربانی ان خواهیم بود.

نکته ای دیگر:

سعی وتلاش علی شیخی ها برای ساختن اینده بهتر امری است ستودنی و بسیار خوشحال کننده

چرا که وعده خداوند حق است

ان مع العسر یسرا

امروز فرزندان علی شیخ بجایی رسیدند که بانیان خیرند و

منشا برکت، این پیشرفت باید مایه اتحاد و همدلی باشد تا عامل جدایی

ونفاق،

دقت کنید که این رفتارشایسته علی شیخ نیست

 شرط مردانگی افتادگسیت

ستودن زحمات اقای مهندس جمال محمدزاده که با اشعارش علی شیخ را جهانی کرد و ما را با اصالتمان اشنا کرد به همان اندازه اهمیت دارد

که مرحوم حاج منصور دهقان برای ساخت مسجد سختی کشید.

تقدیر از دوست عزیزم حاج علی حمزه زاده 

تشکر از خانواده مرحوم دکتر اسدزاده

دست مریزاد به عزیز دلم جناب حاج سیف ا.. حسین نژاد 

خدا قوت به دکتر قسم افتخاری 

تشکر از مهندس بهنام شیرسوار که برای نخستین بار این وبلاگ را را ه انذاخت .

و ...

برای من از همه مهمتر خانواده هایی هستند  که در علی شیخ زندگی میکنند وچراغ روستا را روشن نگه میدارند.

قدر دانی از شورای اسلامی روستا

دهیار گرامی آقای حسین دهقان 

مداح عزیزم  بسیجی لشکر خدا

جناب حمزه حمزه زاده

معلمان عزیزمان جناب پیرچورسی جناب شیرسوار

آقای حسین محمد زاده که کمتر روستای هست که از خدمات  ایشان بی بهر باشند

خانواده محترم باقری

ودهها نمونه دیگر از این مردان خدا 

 

ما همه این ها رو کنار گذاشته و به فکر تخریب یکدیگر هستیم ؟

دقت کنیم که ما شایسته روزهای خوشیم

اهانت، تخریب، تهدید وافترا

نمادهای فتنه هستند  بیایید پرچم دار فتنه نباشیم.

 

چقدر جذاب شده این وبلاگ علیشیخ البته به سلامتی همه منتقدان

جمال محمد زاده | دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ | 18:41
سروران گرانقدر و اهالی  محترم فضای مجازی می دانند  که در مقایسه با تلگرام ، اینستاگرام  ، گروه های مختلف  و ...

وبلاگ ها از خاطره ها حذف شده و اصلا دیگر مردم خیلی کم به آن ها سر می زنند ، در حالی که در عرض چند ثانیه میتوان هزاران مطلب ، مقاله ، عکس و ... به همه جای کشور و حتی دنیا فرستاد ، چه نیازی به سر زدن به وبلاگ هست ؟ به نظر گذاشتن هست ؟ وادار کردن بعضی ها برای تایید نظرات مهربانانه هست ؟ و یا چه نیازی برای هزینه کردن و حک وبلاگ هست ؟ 

حتی سرورانی که بار ها قسم خورده اند که هرگز به این وبلاگ سر نخواهند زد ، بار ها توبه شکستند و اولین کاری که اول صبح انجام می دهند ، سرزدن به وبلاگ علیشیخ است ، این همه محبوبت و جذابیت برای این وبلاگ از کجا آمده که دوست ، منتقد ، آشنا و غریبه را به بازدید چند باره در روز از این وبلاگ وادار ساخته است ؟

این در حالی است که خیلی از عزیزان از شنیدن اسم این وبلاگ هراس دارند .

به عبارتی

باده درد آلود مان مجنون کند (محض یاد آوری بخوانید دُرد )

صاف اگر باشد ندانم چون کند ؟ 

پس باید نتیجه بگیریم وبلاگ علیشیخ از یک پیشینه ، محبوبیت و مجذوبیت بی نظیری بر خوردار است که خداوند منان ، خواهی یا نخواهی اکثریت را همراه این وبلاگ ساخته است . 

این وبلاگ نه رنگ و لعاب ، درست است ، درود برشما ، مورد تایید است و ... های تلگرام ها و گروه ها را دارد ، نه سلفی های آنچنانی  و ... 

پس باید بگوییم کسی این وبلاگ را حمایت می فرمایند که شیشه را در بغل سنگ نگه می دارند .

به قولی

آنچه دلم خواست نه آن می شود

آنچه خدا خواست همان می شود 

روزگار به ما آموخته است که تجربه بالاتر از علم است و به لطف خدا وبلاگ علیشیخ که آئینه تمام نمای علیشیخ است ، روز به روز رونق بیشتری خواهد یافت . 

 

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

 

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

 

 

 

 

 

 

به یاد عزیزیز نابهنگام از دست رفته مان آقای علی ذاکری (6)

جمال محمد زاده | دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ | 17:40


    دنیا آنقدر کوچک است که آدمهایی را که ازآنها متنفری هر روز میبینی
    ولی آنقدربزرگ است  که آن کسی را که دلت می خواهد را هیچوقت نمیبینی …

 


هر دم که یادش می کنم، اشک بصر ریزد مرا
چون یاد رفتارش کنم، خون جگر ریزد مرا
آن رفته از پیشم کنون، از خاطرم کی می رود
گفتار او چون بنگرم، بغض گلو گیرد مرا

تقدیم به استاد ویشلقی و پسرانش بویژه دکتر جمیل و آقا تورج ، آقا رضا و فرزندانش بویژه آقا مهدی

متن زیبای استاد مهندس هدایت شیرسوار

جمال محمد زاده | دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ | 12:54
 متن زیبای استاد مهندس هدایت شیرسوار در مورد دلنوشته استاد حاج علی سلطان زاده

 
یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت: 22:42 توسط:هدایت شیرسوار
باتقدیم سلام وعرض ارادت به محضر مهندس عزیز وتمامی دوستان گرامی .دلنوشته پراحساس حاج علی سلطانزاده در فراق عزیز سفرکرده مان مرحوم علی ذاکری درعین زیبایی متن دارای پیام قشنگی نیز میباشد.قدرداشته هایمان رابدانیم و رفته گانمان راهرگز فراموش نکنیم.خدایشان بیامرزد

دل نوشته ای بسیار زیبا از استاد علی سلطان زاده در مورد مسافرت  آقای علی ذاکری

جمال محمد زاده | یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ | 12:42
 

                                              بنام خدا

 

 

کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام

آقای علی ذاکری در گذشت

عجب خبری در دل وجان علی شیخی ها جا گرفت نا بهنگام، ناباورانه،و...

البته نه به این خاطر که آنان مرگ را فراموش کرده باشند" نه "

فقط به این جهت که علی ذاکری عزیز همه علی شیخی ها بود. دوست همه کوچه های

علی شیخ، رفیق همه لحظه های غم و شادی ،

ولی جرس فریاد زد -علی ذاکری :بربند محمل را ...

اونیز بسان عاشقی رخت بربست .

چه مانده از او

خاطراتش ، یادش  ،اندیشه اش ، رفتارش  ، مهربانی هایش

و صد البته 

سنگ فرشهای روستای علی شیخ  عزیز

این تقدیر اللهی

این سرنوشت انسان

واین رجعت به سوی خداوند

وعده بر حق خداوند تبارک وتعالی است.

مواظب باشیم که مرگ همیشه با ماست قبل از اینکه گریبانمان را بگیرد ما هم :

خاطره ساز باشیم

مهربان باشیم

تا جایی که سنگ فرشهای علی شیخ شهادت دهند که او مهربان بود

دوست داشتنی بود

فراموش نکنیم که ما هم مسافر این کجاوه اللهی خواهیم بود

 

امروز هر کس سر بزیر از غم واندوه  پرواز علی ذاکری در روستا راه میرود در دلش

همه خاطرات علی عزیز را بیاد میاورد و سنگ فرشهای علی شیخ  با او همراهی می کنند.

 

بنده به نوبت خود در گذشت آقای علی ذاکری را به همه عزیزان تسلیت عرض مینمایم .

شعر زیر را تقدیم میکنم به فرزندان آن عزیز از دست رفته :

  دلتنگتر از هرشب و روز شدم من          بی مهر پدر شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سرو سامان و سپرکرد      محروم زدیدار   گل  روی  پدر  کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت    رویاست پدر، آید از این در به سلامت

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم     از حکمت الله دیگر هیج ندانم

سیمای پر از مهر عطوفت زکه جویم       این سوز فراق دل خود را به که گویم

آه از سر افسوس بیاید بسراغم             خاموش شد از هجرت او نور چراغم

 

جناب استاد علیرضا سلطان زاده عزیز و دوست گرامی

بنده شخصا از متن زیبای شما تشکر می کنم ، شما به نکات بسیار ساده و ملموسی اشاره داشته اید که شاید از نگاه ما دور مانده است ، اصولا ما دوردست ها را خوب می بینم ولی اغلب از نگاه کردن به دور و بر خود غافلیم ، اینجانب بار ها و بار ها این متن را خواندم و میدانم برای نوشتن همچون متنی که بخواهید فقدان را بصورت یک زندگی و مسافرت رفته  رایک زنده در نظر بگیرید ،  بسیار سخت می باشد و حتی دلتان نیامده از کلمه متعارف که همه مثل آب خوردن استفاده می نمایند ، استفاده کنید ، بدون تردید این مبین لطافت طبع شما و باور نکردن چنین اتفاقی می باشد . بدون تردید هر کدام از سکو های جلو در های علیشیخ یک مجسمه ماندگار از آقای علی ذاکری است .

امیدوارم همه تحصیلکرده های علیشیخ و علیشیخ تبار وقت بگدارند و همچون متن هایی در موارد مختلف بنویسند . انشائ الله

علیرضا جان نگارشی همچون متین برایم آرزوست . در پناه حق باشید .

پیروزی یاران علی ذاکری ( علیشیخ ) در مسابقات بخش صفائیه

جمال محمد زاده | یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ | 12:12

پیروزی یاران علی ذاکری ( علیشیخ ) در مسابقات بخش صفائیه

تیم والیبال علیشیخ که همه از شاگردان و هم بازی های علی ذاکری هستند ، اولین بار بدون علی آقا ( بزرگ و کاپینان تیم خودشان ) با لباس منقش به نام علی ذاکری به میدان رفتند ، در ابتدای بازی حاضران در سالن به احترام مسافرت و نبود علی آقادر میدان  ( بازیکن به نام و ارزنده تیم علیشیخ ) سکوت کرده و فاتحه ای قرائت نمودند ، در پایان تیم علیشیخ که با نام تیم علی ذاکری به میدان رفته بود با نتیجه 3بر 2 به پیروزی رسید ، و همبازی های علی آقا این پیروزی را به به ایشان  و دو پسر گلش ، که یادگار های علی آقا هستند ، تقدیم نمودند .

ما هم از این بازیکنان قدرشناس و هم  تیمی های علی آقا بویژه استاد بهزاد شیرسوار که متن و چند تا عکس برایمان فرستاده اند و همچنین از دست اندرکاران تیم علیشیخ و همچنین مسابقات تقدیر و تشکر می کنیم.

درور بر معرفت و همت  و حرمت جوانان علیشیخ بویژه اعضا و دست اندکاران تیم والیبال علیشیخ

    

     

    

 

مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .