بنام خدا
کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام
آقای علی ذاکری در گذشت
عجب خبری در دل وجان علی شیخی ها جا گرفت نا بهنگام، ناباورانه،و...
البته نه به این خاطر که آنان مرگ را فراموش کرده باشند" نه "
فقط به این جهت که علی ذاکری عزیز همه علی شیخی ها بود. دوست همه کوچه های
علی شیخ، رفیق همه لحظه های غم و شادی ،
ولی جرس فریاد زد -علی ذاکری :بربند محمل را ...
اونیز بسان عاشقی رخت بربست .
چه مانده از او
خاطراتش ، یادش ،اندیشه اش ، رفتارش ، مهربانی هایش
و صد البته
سنگ فرشهای روستای علی شیخ عزیز
این تقدیر اللهی
این سرنوشت انسان
واین رجعت به سوی خداوند
وعده بر حق خداوند تبارک وتعالی است.
مواظب باشیم که مرگ همیشه با ماست قبل از اینکه گریبانمان را بگیرد ما هم :
خاطره ساز باشیم
مهربان باشیم
تا جایی که سنگ فرشهای علی شیخ شهادت دهند که او مهربان بود
دوست داشتنی بود
فراموش نکنیم که ما هم مسافر این کجاوه اللهی خواهیم بود
امروز هر کس سر بزیر از غم واندوه پرواز علی ذاکری در روستا راه میرود در دلش
همه خاطرات علی عزیز را بیاد میاورد و سنگ فرشهای علی شیخ با او همراهی می کنند.
بنده به نوبت خود در گذشت آقای علی ذاکری را به همه عزیزان تسلیت عرض مینمایم .
شعر زیر را تقدیم میکنم به فرزندان آن عزیز از دست رفته :
دلتنگتر از هرشب و روز شدم من بی مهر پدر شمع پر از سوز شدم من
تقدیر مرا بی سرو سامان و سپرکرد محروم زدیدار گل روی پدر کرد
سخت است که دیدار رود تا به قیامت رویاست پدر، آید از این در به سلامت
شب را به خیالش به سحرگاه رسانم از حکمت الله دیگر هیج ندانم
سیمای پر از مهر عطوفت زکه جویم این سوز فراق دل خود را به که گویم
آه از سر افسوس بیاید بسراغم خاموش شد از هجرت او نور چراغم
جناب استاد علیرضا سلطان زاده عزیز و دوست گرامی
بنده شخصا از متن زیبای شما تشکر می کنم ، شما به نکات بسیار ساده و ملموسی اشاره داشته اید که شاید از نگاه ما دور مانده است ، اصولا ما دوردست ها را خوب می بینم ولی اغلب از نگاه کردن به دور و بر خود غافلیم ، اینجانب بار ها و بار ها این متن را خواندم و میدانم برای نوشتن همچون متنی که بخواهید فقدان را بصورت یک زندگی و مسافرت رفته رایک زنده در نظر بگیرید ، بسیار سخت می باشد و حتی دلتان نیامده از کلمه متعارف که همه مثل آب خوردن استفاده می نمایند ، استفاده کنید ، بدون تردید این مبین لطافت طبع شما و باور نکردن چنین اتفاقی می باشد . بدون تردید هر کدام از سکو های جلو در های علیشیخ یک مجسمه ماندگار از آقای علی ذاکری است .
امیدوارم همه تحصیلکرده های علیشیخ و علیشیخ تبار وقت بگدارند و همچون متن هایی در موارد مختلف بنویسند . انشائ الله
علیرضا جان نگارشی همچون متین برایم آرزوست . در پناه حق باشید .