علیشیخ  

تسلیت به خانواده های محترم سرهنگی و اواجقی

جمال محمد زاده | یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۸ | 17:47

بسیار ناباورانه مطلع شدیم جناب آقای حسن اورجقی فرزند ( زینت خانم شیرسوار و حسین آقا ) دار فانی را وداع گفته اند . ما این مصیبت را به خانواده های یاد شده ، اقوام سببی و نسبی ، دوستان ، آشنایان و اهالی محترم علیشیخ تسلیت عرض نموده و از خداوند یکتا برای آن مرحوم ، رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و تحمل خواهانیم .

حسن آقای اواحقی متولد سال 1321 و اهل ادبیات و شعر بود و از بیشتر شاعر های نام آشنای ایران اشعاری زیادی را حفظ بود و در مناسبت های مختلف چند بیتی می خواند ، یادم هست زمانی که مهندس ابراهیم سلطانپور در اثر سانحه تصادف درگذشت ، حسن آقا دو بیت شعر از سعدی برایم خواند که خیلی خوشم آمد و بعد ها رفتم و تما آن شعر را پیدا کرده و حفظ نمود و حالا قسمت هایی از آن شعر را به روح پر فتوح حسن آقا تقدیم می کنم .

خبر داری ای استخوانی قفس
که جان تو مرغی است نامش نفس؟

چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید
دگر ره نگردد به سعی تو صید

نگه دار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است

سکندر که بر عالمی حکم داشت
در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت

میسر نبودش کز او عالمی
ستانند و مهلت دهندش دمی

برفتند و هرکس درود آنچه کشت
نماند بجز نام نیکو و زشت

چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟
که یاران برفتند و ما بر رهیم

پس از ما همین گل دمد بوستان
نشینند با یکدگر دوستان

دل اندر دلارام دنیا مبند
که ننشست با کس که دل بر نکند

چو در خاکدان لحد خفت مرد
قیامت بیفشاند از موی گرد

نه چون خواهی آمد به شیراز در
سر و تن بشویی ز گرد سفر

پس ای خاکسار گنه عن قریب
سفر کرد خواهی به شهری غریب

بران از دو سرچشمه‌ی دیده جوی
ور آلایشی داری از خود بشوی 

روحش شاد و یادش گرامی باد.

تسلیت به خانواده های محترم حسن پور ، بیش ور و خورابلو

جمال محمد زاده | شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ | 19:51

با کمال تاسف مطلع شدیم سرکار حاجیه خانم حسن پور ( مادر خانم حاج رستم  بیش ور )  جان به جان آفرین تسلیم کرده اند . ماضمن عرض تسلیت به خانواده های یاده شده ، اقوام سببی و نسبی ، دوستان و آشنایان ، اهالی محترم و شریف علیشیخ ، از ایزد منان برای این مرحومه رحمت و مغفرت و برای باز ماندگان صبر و بردباری مسئلت می نماییم . 

ضمنا جهت اطلاع جوانان عزیز ، حاج رستم بیش ور ( حاج جسینعلی ) ، پسر خاله آقای فخرالدین واحدی هستند.

 

چاره سیز خسته لرین ، دردینه درمان آنادی

دفتر عشق و وفا ، مشقینه پایان آنادی

سینه سی دشت بلا ، آتش بحراندا یانیر

سارالان یاز گولی تک ، تشنه ی باران آنادی

هر بلا درده دوزر ، شرط محبتده اوزی

گر مصیبت داغ اولا ، صبریده طوفان آنادی

عشق پروانه سی تک ، شمع ائولاده گئنه

یاندیران بال و پرین ، عاشق گریان آنادی

آی دئسون اوخشاری وار ، اولدوزا چوخ بنزری وار

گونی خجلتده قویان ، دُرّ بدخشان آنادی

اوکی هر صبحه کیمی ، یاتمادی غمنن گئجه لر

سنه لای لای اوخویان ، بلبل نالان آنادی

شاهلیقین شیوه سی وار ، مَسندی مین لشگری وار

تاج و تختسیز جاهانا ، سرور و سلطان آنادی

منی حیران ائلییه ن ، دنیادا بیر مسئله دی

نییه ائولاد اوتینا ، دنیاسی تالان آنادی

آناوین قدرینی بیل ، زاهد اگر شاه اولاسان

چون امیبسن سوتینی ، چشمه ی احسان آنادی

تبریک به خانواده های محترم شیرسوار و سلطان زاده ( قدم نو رسیده مبارک )

جمال محمد زاده | دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۸ | 10:29

با کمال مسرت به اطلاع میرسانیم  یک شیرین خانم دیگر قدم به عرصه هستی نهاد ، جناب آقای حجت سلطان زاده فرزند برومند (حسین آقا و نرگس خانم ) و سر کار خانم رقیه شیرسوار فرزند ( حاج غلامعباس و توران خانم ) صاحب دختری به نام شیرین شدند  ، اولا خداوند منان را شاکریم که به این در زوج جوان فرزندی عطا فرمود و مهمتر از همه نام این دختر کوچولوی عزیز مان هست که شیرین می باشد و تداعی کننده نام زن بزرگ و شیرزنی به نام مرحومه  شیرین خانم سلطان نژاد همسر مرحوم عباسقلی بیک سلطان زاده است ، از همه کسانی که در انتخاب این اسم نقش داشته اند تقدیر و تشکر ویژه می کنیم و به احتمال فر اوان نقش حسین آقا و حاج علی سلطان زاده در این مسئله پر رنگ تر می نماید . مرحومه شیرین خانم شیر زنی سخنور ، بگو و بخند و بسیار رک بود ، از دیگر شاهکار های ایشان پختن حلوا و کوفته بود که نه تنها در علیشیخ بلکه در منطقه شهرت داشت . در علیشیخ آخرین پنجشنبه سال و یا یک روز قبل سال تحویل همه به مزار میروند و آن موقع همه هم حلوا و خرما می بردند ولی تا زمانی که حسن آقا و بیشتر حسین آقای سلطان زاده نیامده و حلوای دست پخت شیرین خانم را نیاورده بود کسی قبرستان را ترک نمی کرد . 

روزی که نوبت غذا دادن مرحوم عباسقلی بیک در ائشیک اتاق بود و همه می دانستند مرحومه شیرین خانم کوفته خواهد پخت ، حتی یک نفر هم غیبت نمی کرد . ( برای کسانی که از ائشیک اناق چیزی نمی دانند به کتاب درود بر علیشیخ مراجعه نمایند ) .

این شیرین خانم کوچولوی ما یک مادر بزرگ دیگر هم داشت که آن هم کوفته هایش بی نظیر بود و ایشان هم مرحوم لیلان خانم شکوری بودند . حال آیندگان ببینند کوفته های این شیرین خانم چگونه خواهد بود.

بار ها شنیده ام مرحوم جلال سلطان به سایر خانم های فامیل می گفت ، خحالت نکشید بروید و از شیرین خانم و لیلان خانم بپرسید که شما کوفته را چگونه درست می کنید ؟

ما ضمن عرض تبریک به خانواده های محترم یاد شده ، والدین شیرین کوچولو ، تمام اقوام سببی و نسبی ، برای این نو رسیده از خداوند منان صحت و سلامت و برای خانوادشان خیر و برکت آرزو می کنیم . ضمنا حجت آقا همان دهیار علیشیخ هستند .

داغلار داغیز اولسون

گونش چیراغیز اولسون

دیل دوداغیز گول آچسین

گوزلریز آیدین اولسون

شناسنامه در ایران (3)

جمال محمد زاده | سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۸ | 19:59

در مقابل اين نظرات تاريخي­نويسان مي ‌ گويند که پهلوي نام خانوادگي دانشمند معروف، ميرزا محمودخان مؤلف دوره ‌ کتب تاريخ سياسي ايران بود و در موقع گرفتن شناسنامه منحصر و مقدم بود ولي بعداً که سردار سپه به مقام رسيد، خواست براي خود نام ‌ خانوادگي انتخاب نمايد، نزديکان و دوستانش به او نام پهلوي را پيشنهاد نمودند. هنگامي که وي به اداره ثبت احوال مراجعه نمود، معلوم شد که نام خانوادگي متعلق به ميرزا محمودخان است لذا او را مجبور كردند از نام خانوادگي پهلوي صرف نظر و نام ديگري را براي خود انتخاب نمايد. ميرزا محمودخان نيز مجبور شد محمود را انتخاب نمايد و به نام «محمود محمود» تبديل گرديد. 11

«آيت الله پسنديده» برادر امام خميني(ره) نيز در اين باب خاطراتي را نقل كرده­اند، وي مي­نويسد: «در سال 1304 شمسي از طرف اداره آمار و ثبت احوال به خانه ما آمدند و قرار شد نام فاميل براي ما انتخاب بشود رئيس اداره ‌ آمار، «حسينعلي بني ‌ آدم» که از اشخاص بسيار فهميده و متدين و خوش سابقه بود به من گفت: «بايستي نام فاميلي انتخاب بکني که در ايران کسي نگرفته باشد. ما خواستيم بر منباي نام پدرمان فاميلي مصطوفي را انتخاب کنيم گفتند: نمي ‌ شود بنابراين من «هندي» را انتخاب کردم و اخوي کوچکترها «سيدنورالدين» ‌ نيز همين لقب را پذيرفت بعد چون فاميل هندي، شبهه ‌ وابستگي به انگليس ‌ ها را پيش مي ‌ آورد، گفتند که اين فاميلي را عوض کنيد. من هم با اين کار موافقت کردم. فاميلي احمدي (فاميل دايي ‌ ها) را پيشنهاد کرديم، گفتند نمي ‌ شود، ضمناً عربي هم نبايد باشد. من پنج يا شش اسم فارسي نوشتم و به تهران فرستادم. در تهران از بين آنها نام «پسنديده» را انتخاب کردند. بنابراين نام فاميل ما شد «پسنديده». ولي نام برادر ديگرمان همان هندي ماند و نام امام (ره) هم که از اول مصطفوي بود. ما سه برادر، سه فاميل متفاوت پيدا کرديم.» 12 ايشان در ادامه حادثه جالبي که به هنگام صدور سجل پيش آمد را بيان مي­كنند كه همانا اعتراض مردم به نوشتن نام زنانشان بود. مردم عليه بني ‌ آدم تظاهرات کردند و تلگراف شکايات فرستادند که: او آمده و مي ‌ خواهد اسم زنهاي ما را بنويسد. ما اسم زنهاي خود را نمي ‌ گوئيم چون گفتن اسم زن و مادر به نامحرم جايز نيست. 13

پس از آنكه انتخاب نام خانودگي طبق قانون براي درج در سجل احوال مرسوم شد، عشاير و ايلياتي­ها نيز مجبور به ثبت نام خود شدند. مأمورين دولت در اين امر مراقبت شديد داشتند. در اين بين مردم ايل به علت ناآشنايي با اين رسم دچار سردرگمي مي­شدند و گاه مأمورين خود نامي براي آنها انتخاب مي ‌ کردند. مانند: فراري، گاو ‌ چران، گرگ­زاده و ... که چندان خوشايند آنان نبود. در قبال آن نام ‌ هاي خوبي هم به ثبت مي­­رسيد مانند: گودرزي، رستمي، پاسيار، خوباني، بهروزي، سياوشي، دين محمدي و ... . 14

اين در شرايطي بود كه بسياري از مردم ايران هنوز از مزايا و اثرات قانوني و اجتماعي سجل و برگه هويت اطلاعي نداشتند. جز بعضي از تجار، که بر اثر مسافرت ‌ هاي خارج از کشور و تماس با ملل ديگر، از وجود و فوايد آن آگاه بودند. اين بود که در ابتداي امر، نگراني عميقي در شهر پيدا شد و مردم با خوف و رجاء در اطراف آن کنجکاوي و احياناً شايعه ‌ سازي مي ‌ نمودند.

در يك جمع­بندي كلي مي­توان گفت قانون داشتن سجل احوال براي اولين بار، به موجب تصويب ‌ نامه ‌ هيئت وزيران، در اول مهر 1297 مقرراتي تدوين و در تهران اجرا شد و از سال 1304 به بعد کم ‌ کم در سراسر کشور تعميم يافت و ادارات ثبت احوال در شهرستان­ها تأسيس گرديد.

اداره ‌ ثبت احوال در ابتداي تأسيس، «سجل احوال» ناميده شد و گاهي تحت نظر شهرداري و گاهي جزو يکي از ادارات وزارت کشور بود. در سال 1307مستقل و بنام «اداره ‌ احصائيه و سجل احوال کل مملکتي» ناميده شد و در سال 1316 به «اداره ‌ آمار و ثبت احوال» تغيير نام يافت. در سال 1337 وظايف ادارات آمار و ثبت احوال از يکديگر تفکيک و تشکيلات فعلي ثبت احوال، به نام «اداره ‌ کل ثبت احوال» ناميده شد و اکنون [1338] دو اداره ‌ مستقل (اداره ‌ کل ثبت احوال ـ اداره ‌ کل آمار عمومي) تحت نظر وزارت کشور، امور سجلي و آماري کشور را اداره مي ‌ نمايند. 15

منبع 1و 2و 3

كايتهايي از سرزمين من – سجل و ثبت احوال

شناسنامه در ایران (2)

جمال محمد زاده | سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۸ | 19:58

در اين تصويب ‌ نامه مقرر شد از 15 آذر 1298 براي گرفتن تعرفه انتخابات، گذرنامه، جواز حمل اسلحه، اقامه دعوي و گرفتن حواله ‌ پولي از اشخاص، مطالبه سجل احوال بشود. اداره سجل احوال در آغاز زير نظر شهرداري تشکيل شد و اوراق [سجل] احوال را که گرفتن آن اختياري بود، در کلانتري ‌ ها داده می ‌ شد.

در فروردين 1300 «بلديه تهران» (شهرداري) به دستور سيد ضياء طباطبائي ـ نخست ‌ وزيرـ درصدد تهيه احصائيه­ سکنه ‌ پايتخت و شهر ري و شميران برآمد و دفتري در شهرداري با عنوان اداره احصائيه و سجل احوال تأسيس گرديد.

در اين دفتر فُرمي با عنوان «احصائيه و نفوس شهر تهران» (طهران) به چاپ رسيد. در اين فرم، براي نام، نام ‌ خانوادگي (که در آن هنگام کمتر کسي نام خانوادگي داشت)، لقب، سن، تابعيت، مذهب، مسقط­الرأس (زادگاه)، همسر و فرزندان؛ ستون ‌ هاي جداگانه تنظيم گرديده ‌ بود و مأموران احصائيه با در دست داشتن اين اوراق، در ساعات روز، در خانه ‌ ها را مي ‌ کوبيدند و با پرسش از رئيس خانواده، اوراق را پر مي ‌ کردند.

در بعضي از خانه ‌ ها، به مأموران احصائيه پاسخ نمي ‌ دادند يا پاسخ درست نمي ‌ گفتند. دولت هم از طريق وزارت امور خارجه، از سفارتخانه ‌ هاي خارجي مقيم تهران خواست که به کارکنان خارجي و ايراني خود دستور دهند که با مأموران سجل احوال و احصائيه در دادن اطلاعات لازم همکاري کنند. ماجراي محمدعلي بيگ كدخداي قلهك يكي از اين موارد بود كه به ‌ واسطه ‌ وجود سفارت انگليس در اين منطقه ‌ از سوي سفارت انگليس به کدخدائي نصب شده بود و مانع از اين بود که مأمور احصائيه کار خود را در قلهک انجام دهد. تا آنكه حيدر قلي ‌ خان نامه ‌ اي به او نوشت و تقاضا کرد به سکنه ‌ قلهک اجازه دهد در تهيه ‌ احصائيه او را ياري کنند.

http://www.tvr.ir/images/pajoohesh/tarikh/sejel3.jpg

نمونه­اي از برگه­هاي هويت در گذشته

اين کار احصائيه ماه ‌ ها به طول انجاميد و مطابق آمار ناقصي که به ‌ دست ‌ آمد؛ جمعيت آن روز تهران بيش از دويست و يازده هزار نفر مي ‌ شد. ادامه ‌ کار احصائيه از فروردين 1301 منتهي به گرفتن ورقه سجل احوال (ورقه هويت يا شناسنامه) گرديد که زير نظر اداره نظميه (شهرباني) آن هم فقط در تهران انجام مي ‌ شد. در آن زمان گرفتن ورقه سجل احوال، اختياري بود و اين ورقه را هرکس مي ‌ توانست از کلانتري محل خود (کميساريا) بگيرد. مراجعه ‌ کنندگان براي خود ـ هنگام دريافت ورقه هويت ـ نام خانوادگي هم انتخاب مي ‌ کردند. تا آنكه اداره سجل احوال تابع وزارت کشور شد و از 1303 به بعد که اداره کل سجل احوال در تهران و دفاتر آن در شهرستان ‌ ها شروع به کار کرد؛ اين کار همگاني و اجباري شد و پس از تصويب قانون سربازگيري (نظام اجباري) (1304) براي فراخواني سربازان از روي شناسنامه اقدام ‌ مي ‌ شد و اداره سجل احوال هر شهر، فهرست مشمولان خدمت سربازي را در اختيار اداره ‌ نظام اجباري مي ‌ گذاشت. تا آنكه گرفتن شناسنامه از 1306 طبق قانون تصويب بهمن ‌ ماه اجباري ‌ شد. 6

اما قبل از اجباري شدن گرفتن سجل در فروردين ماه 1304 قانون لغو القاب و درجات نظامي به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد و مردم ايران مانند مردم اروپا مقيد شدند نام خانوادگي براي خود انتخاب کنند. 7

در سال ‌ هاي 1315 و 1316 شمسي اقدامات جدي و اساسي براي خاتمه ‌ امر آمار و توزيع شناسنامه به ‌ عمل آمد و در اين راه اداره ‌ کل آمار و ثبت احوال جديت را نموده و در سرتاسر کشور پهناور ايران کليه ‌ شهرها، قصبات، قري و مزارع را تحت نظر خود قرار داد و در توزيع شناسنامه بين اهالي کوشيد. هرگاه وسعت کشور ايران، فاصله ‌ قري و قصبات به يکديگر در خاطر آورده شود زحمات مأمورين اداره ‌ آمار که چندين مرتبه نقاط مختلفه را بازرسي کرده ‌ اند به خوبي معلوم مي ‌ شود. 8

اما انتخاب نام خانوادگي نيز مسائل و مشكلات و داستان­هايی براي خود داشت. به عنوان نمونه جمع کثيري از مردم عادي، مفهوم نام خانوادگي را نمي ‌ دانستند و مأموران اداره ‌ سجل ‌ احوال براي آنان نام خانوادگي معيّن مي ‌ کردند و در اين ميان گاهي از روي مزاح و شوخي نام ‌ هاي نامتناسبي را نيز عنوان مي ‌ نمودند. مثلاً گويند مرد پيله ‌ وري نتوانست به متصدي صدور سجل، نامي را به ‌ عنوان شهرت خانوادگي تعيين و اعلام کند، متصدي از شغلش سؤال کرد و چون دانست که او بعضي اشياء فروختني بر دوش خود از شهر به روستا مي ‌ برد؛ نام خانوادگي «خرصحرايي» براي او نوشت. اشخاص مطلع نيز در کش و قوس تعيين نام خانوادگي در مي ‌ ماندند. زيرا بر مبناي شهرت سابق، که گفتيم معمولاً نام پدر خانواده بود، هر کسي علاقه داشت که بدان عنوان شناسنامه بگيرد و نام پدر يا جدش را با «ي» نسبت يا پي ‌ افزود «زاده» نام خانوادگي خويش قرار دهد. ليکن چون آن نام ‌ ها در بيشتر خانواده ‌ ها مشابه بود؛ از اين ‌ رو کلماتي مثل «اصل»، «مقدم» و نظاير آنها بر نام خانوادگي ‌ ها اضافه مي ‌ شد و اسباب ناراحتي صاحبان آنها مي ‌ گرديد. 9 قرار بر اين شد كه کليه عناوين از قبيل خان، بيک، ميرزا، امير که قبل يا بعد از اسم به ‌ کار برده می ‌ شدند؛ ملغي شده و عنوان مقامات کشور نيز «جناب» ‌ باشد. 10

در اين بين رضاخان لقب «پهلوي» را براي خود اختيار کرد که در لغت پارسي به معني متمدن و شهري است و مقابل آن دري مي ‌ باشد که به معني بيروني غيرمتمدن است. کلمه پهلوي، بطور کلي به بزرگان پارس و مخصوصاً به سلسله ‌ ساساني اطلاق مي­شد.

شناسنامه در ایران (1)

جمال محمد زاده | سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۸ | 19:56

 

شناسنامه در ایران (1 )

داستان صاحب فاميل و شناسنامه­دار شدن ايراني­ها هم براي خودش حكايت­ها دارد. سجل احوال که امروز بدان شناسنامه مي­گويند؛ از قديم­الايام در ايران ما معمول نبود و اصولاً دفتر و پرونده­اي از حيث آمار و ساکنان يک شهر و محل، تدوين و نگهداري نمي­شد. بلکه در مواقع غيرمترقبه مثل قحطي و کميابي و نظاير آنها، در بعضي از شهرها جيره­بندي ارزاق صورت مي­گرفت و براي تعيين تعداد خانواده­ها، صورت­هايي تهيه مي­گرديد. تاريخ تولد اشخاص معلوم نبود ، مگر در بعضي از خانواده­ها که محل ثبت و ضبط آن نيز در پشت جلد قرآن بود.

مردم سال و ماه ولادت خود را کمتر مي ‌ شناختند. شناختن اوقات و احوال شخصيه و وقايع مهم زندگي هر کسي با زمان ‌ هايي تطبيق و نشا ن ‌ داده مي ‌ شد که در آن از ‌ منه، وقايع و رويدادي مهم اتفاق افتاده ‌ باشد.

به اين ترتيب که هر ‌ گاه تاريخ کار و يا چيزي، سال ولادت يا وقت فوت خود شخص يا نزديکان کسي مورد سؤال قرار مي ‌ گرفت؛ آن ‌ وقت پاسخ اين بود که مثلاً در سال تير خوردن ناصرالدين ‌ شاه و يا سال رفتن مظفرالدين ‌ شاه به فرنگ يا تا ‌ جگذاري احمد شاه و يا توپ ‌ بستن مجلس و سال وبايي و سال قحطي و مرض شمشه تهران، فلان کس و يا پدرم به ‌ دنيا آمده ‌ بود. 1

در شرايطي كه در ايران احوال شخصي به صورت منظمي به ثبت نمي ‌ رسيد، ولادت اشخاص معمولاً در بعضي خانواده ‌ ها که باسواد بودند پشت قرآن يا کتاب دعا که در اغلب منازل وجود داشت نوشته مي ‌ شد؛ فوت مردم هم جز در روي سنگ­هاي قبر آن هم به ندرت، در محل ديگري ثبت نمي ‌ گرديد؛ وقايع ازدواج و طلاق در دفتر بعضي از علماي مذهبي يادداشت مي ‌ شد ولي تمرکزي نداشت و نتيجه ‌ اي مطلوب از آن حاصل نمي ‌ شد. 2

در دوره ‌ قاجاريه هنوز ورقه ‌ هويت براي افراد مفهومي نداشت و کليه ‌ شناسائي­ها به وسيله ‌ شجره ‌ نامه ‌ ها و يا معرفي نامه ‌ هاي حکومتي و يا معتمدين و مجتهدين و سرشناسان محل به عمل مي ‌ آمد. 3 تا آنكه در اواخر دوره قاجار با تأسيس نخستين مجموعه رسمي ثبت احوال در دي ماه 1297 به عنوان بخشي از بلديه، نخستين سند ولادت يا همان شناسنامه براي فردي به نامه «فاطمه ايراني» در تهران ثبت شد و همچنين نخستين سند هويتی ايرانيان خارج از کشور در اسفند ‌ ماه 1308 در شهر بمبئی به نام «عبدالحسين سپنتا» كارگردان فيلم دختر لر صادر شد.

اما به ظاهر انتخاب نام و نام فاميلي براي ايرانيان آن زمان خود مايه دردسر شده ­بود. اينكه آيا انتخاب نام بر روي اصولي بوده و يا چه دلايلي سبب انتخاب آن مي­گشته از جمله مواردي است كه در اينجا به آن اشاره خواهيم داشت.

مأموران براي درج نام و نام خانوادگي افراد برگه­هاي هويتي را تهيه كرده بودند، اما براي تعميم آمار و توزيع ورقه ‌ هويت در ايران، مشکلات چندي در كار پديد مي­آمد از ‌ جمله بي ‌ سوادي اکثريت مردم که نه تنها فايده و معني ورقه هويت را درک نمي ‌ کردند؛ بلکه از انتخاب نام خانوادگي هم عاجز بودند.

بطور کلي در گذشته انتخاب برخي از نام ‌ هاي خانوادگي در ايران مبتني بر جهات ذيل بوده ­است:

•  لقب شخصي يا لقب ‌ پدر و يا يکي از اجداد دور يا نزديک

•  شغل شخصي يا پدر يا جد

•  انتساب به شخصي يا قبيله يا ايل

•  ذوق ادبي

•  تأليف مشهوري از پدر يا اجداد

•  علائق ديني و مذهبي و در نهايت نام ‌ هاي انتخابي در دفتر آمار

مشکل ديگر براي گردآوري و ثبت اين اوراق هويت، پراکندگي فوق ‌ العاده ‌ آبادي ‌ ها و روستاهاي ايران بود و نبودن راه ‌ هاي خوب که به آساني بتوان با ساکنين اين نقاط ارتباط برقرار نمود.

همچنين وجود ايلات و قبايل چادر ‌ نشين که در يک نقطه ‌ ثابت منزل نداشتند و تعيين عده و توزيع شناسنامه بين آنها ـ که به آساني ميسّر نبود ـ از ديگر مشكلات بود. 4

اما با راه­اندازي اداره­ ثبت احوال يکي از اقدامات مهم و اساسي آن، ثبت وقايع چهارگانه (تولد ـ فوت ـ ازدواج ـ طلاق) بود که با تأسيس دفاتري، اين عمل در قراء و قصبات و شهرستان­ها انجام گرفت و در دو نوبت براي خاتمه دادن آمار، تلاش و فعاليت شد: اولي در سال 1311 و 1312 بود که نقاط آمارگيري شده به وسيله ‌ مأمورين

تکميل گرديد و ديگري در سال ‌ هاي 1315 و 1316بود كه اقداماتی شديد و با جديت در کليه ‌ مناطق مخصوصاً مکران و بلوچستان به عمل آمد و در سال 1317 خاتمه ‌ آمار اعلام گرديد. 5

http://www.tvr.ir/images/pajoohesh/tarikh/sejel2.jpg

توزيع سجل احوال­ها در تهران اين ‌ گونه بود كه در جلسه سوم اسفند ماه 1297 هيئت ‌ دولت، تصويب ‌ نامه ‌ اي به پيشنهاد نصرت ‌ الدوله ـ وزير دادگستري ـ درباره سجل احوال گذشت.

14 مهرماه؛ روز دامپزشکی مبارک

جمال محمد زاده | شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۸ | 19:54

ما این روز را به همه دامپزشکان ایران ، بویژه دامپزشک نامدار دیارمان دکتر عزت اله اسدزاده و خانواده های محترم شان و همچنین اساتید دامپزشکی علیشیخی تبار  آقای دکتر محمد تقی شیبانی استاد برجسته دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران ، همسر شیرین خانم راک خیز و داماد ( حاج عبدامناف و اشرف خانم سلطانپور ) و خانواده های محترمشان   و همچنین آقای دکتر سعید بکائی استاد فرهیخته دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران همسر خانم دکتر لاله شریفی و داماد ( حاج علی شریفی و سکینه خانم بدرخانی ) و خانواده های محترمشان و همینطور دکتر جمال اکبری ( اهل زرآباد و برادر دوست و همکارم اکبر اکبری  )  و نیز مهندس حسین دهقان  فرزند ( منصور خان و عالیه خانم ) و خانواده محترمشان   دکتر حسن محمدزاده فرزند ( مشهدی حسین و زرنشان خانم و خانواده محترمشان تبریک گفته و مختصری به تاریخچه  نامگذاری این روزمی پردازیم .

 

در سال ۱۳۶۹ خورشیدی به دنبال تلاش برای اختصاص روزی به نام روز دامپزشکی، دکتر حسن تاج بخش روز ۱۴ مهر را به یاد (گوش روز) که در ایران باستان روز مبارکی بوده پیشنهاد کردند که مورد موافقت همه قرار گرفته و تائید شد.

در ایران باستان آن‌ها به روز 14 هر ماه گوش روز می‌گفتند که این نام برگرفته از نام فرشته‌ای به نام گائوش (فرشته‌ی نگهدار چهارپایان و جانوران سودمند) است.

 

دامپزشکی چیست؟

دامپزشکی دانشی تجربی است که به شناخت، درمان و پیشگیری بیماریهای حیوانات به غیر از انسان (non-human animals) می‌پردازد. در این رشته همچنین به بیماریهای مشترک انسان و دام پرداخته می‌شود. دامپزشکی دانشی کهن است و در ایران قدیم از دامپزشک به عنوان بیطار یاد می‌شده است. واژه انگلیسی دامپزشکی (veterinary) برای اولین بار توسط توماس براون در سال ۱۶۴۶ به کار گرفته شد.

 

دامپزشکی صرفا به معنای درمان یک بیماری در دام نیست، بلکه این رشته نقش موثری در بهداشت عمومی و ارتقای سلامت جامعه دارد و با فقدان دامپزشکی، بدون شک بخشی از سلامت جامعه به خطر خواهد افتاد. در قانون سازمان دامپزشکی کلمه دام به حیوانات اهلی، طیور، ماهی، زنبور عسل، کرم ابریشم، حیوانات آزمایشگاهی و حیوانات باغ وحش اطلاق می‌شود و مقصود از کنترل بهداشتی، بازرسی و اقداماتی است که از لحاظ پیش‌گیری و مبارزه با امراض دامی و بیماریهای مشترک بین انسان و دام لازم و ضروری است.

داستان سنت اگزوپری

جمال محمد زاده | چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۸ | 16:44

لبخند اگزوپری بسیاری از مردم کتاب ”شاهزاده کوچولو” اثر اگزوپری را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان هواپیمای جنگی بود و با نازی ها جنگید و در نهایت در یک سانحه هوایی کشته شد. قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید. او تجربه های حیرت آو خود را در مجموعه ا ی به نام "لبخند" گرد آوری کرده است. در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند. او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبان ها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد می نویسد: "مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل به شدت نگران بودم. جیب هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباس هایم را گشته بودند در رفته باشد. یکی پیدا کردم و با دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم. از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نیانداخت. درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود. فریاد زدم ”هی رفیق! کبریت داری؟” به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد. می دانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمی خواهد... ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت و به او رسید و روی لب های او هم لبخند شکفت. سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همان جا ایستاد. مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد. من حالا با علم به این که او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود. پرسید: ”بچه داری؟” با دست های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم و گفتم: "آره، ایناهاش” او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد و درباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد. اشک به چشم هایم هجوم آورد. گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم... دیگر نبینم که بچه هایم چه طور بزرگ می شوند. چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آن که حرفی بزند، قفل در سلول مرا باز کرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا به بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد. نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند. یک لبخند زندگی مرا نجات داد. بله، لبخند بدون برنامه ریزی، بدون حسابگری، لبخندی طبیعی زیباترین پل ارتباطی آدم هاست. ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم. لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی، لایه موقعیت شغلی و این که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم. زیر همه این لایه ها، "من" حقیقی و ارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم. من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارند. متاسفانه روح ما در زیر لایه هاییست که ساخته و پرداخته خود ما هستند و در ساختشان دقت زیادی هم به خرج می دهیم. این لایه ها ما را از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند و سبب تنهایی و انزوای ما می شوند. داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است. آدمی به هنگام عاشق شدن و نگاه کردن به یک نوزاد این پیوند روحانی را احساس می کند. وقتی کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسانی را پیش روی خود می بینیم که هیچ یک از لایه هایی را که نام بردیم روی "من" طبیعی خود نکشیده است و با همه وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و در واقع آن روح کودکانه درون ماست که به لبخند او پاسخ می‌دهد

منبع :

http://blogfa.com/Desktop/Default.aspx?r=3268914

 

مشکلات پیش روی علیشیخ (1)

جمال محمد زاده | دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۸ | 12:25

مشکلات پیش روی علیشیخ (1)

بار ها گفتیم و نوشتیم علیشیخ فرهنگستان علوم صفائیه است که البته درست گفتیم و درست نوشتیم ، اصطلاح آکادمی علوم سکمن آباد را اولین بار بعد از انقلاب خودم ساختم و یا قبل از انقلاب به علیشیخ ( پاریس کوچولو ) لقب دادم و بعد ها تحت عنوان روستای نمونه گردشگری منطقه از طرف نهاد های ذی ربط اعلام شد .

و اما مشکلات اساسی فعلی که تهدیدی جدی به شمار می رود عبارتند از :

1 – آب آشامیدنی ( لوله کشی )

2 – مسئله  خرابی راه  و پل علیشیخ توسط  کامیون ها ی بی بارنامه معدن

سرورانی که یادشان هست علیشیخ جز روستا هایی بود که خیلی دیرتر از روستا های دیگر صاحب آب لوله کشی شد و اینکار هم دلایلی داشت که از حوصله این بجث خارج است .

اما با تلاش های ابر مرد تاریخ دیارمان و افتخار ایران و آذربایجان و علیشیخ جناب پروفسور قاسم افتخاری و صرف هزینه های زیاد از جیب خودش و به کمک سایر نهاد های دولتی کار لوله کشی بدون پشتیبانی انجام شد ( یعنی ما تحت پوشش آب و فاضلاب روستایی نبودیم و هر مشکلی که پیش می آمد باید خودمان حل میکردیم مثل قطعی آب ، شکستن لوله ، لایروبی منبع و ... ) همچنانکه الان نیز همانطور است . در آن زمان پروفسور افتخاری انواع و اقسام لوله های پولیکا زیاد خریده بود و رفت و آمدش هم به علیشیخ زیادبود  و اگر مشکلی پیش می آمد به تنهایی و یا با یکی ، دو نفر حل می کرد و مردم شریف روستا هم راحت و بی دغدغه از آب لوله کشی که جزئ سالم ترین آب های منطقه هم هست استفاده می کردند و بعضی وقت ها هم شیر ها را باز می گذاشتند تا آب همچنان به راه خودش ادامه دهد ، بویژه در زمستان ها تا یخ نزند ( البته آن موقع به فکر این روز ها نبودند )

نا گفته نماند خدمات پروفسور افتخاری برای علیشیخ و منطقه خارج از شمارش و بیان است و کافی است اشاره نمایم با تلاش های همه جانبه ایشان اولین پل بتونی در منطقه ما در علیشیخ بر روی آغ چای احداث شد . ( سازنده آن پل یک معمار ارمنی و اهل ارومیه بود و بسیار جدی و حساب شده کار می کرد ، خدا رحمتش کند ) .

فکر می کنم در سال 88 -89 جناب مهندس محمدرضا رفیعی آذر ( داماد دائی اصغر افتخاری  و همسر زهرا خانم افتخاری ) که هم زنش علیشیخ تبار است و هم در علیشیخ زمین دارد و در واقع یک علیشیخی محسوب می شود ، معاون آب و فاضلاب روستائی آذربایجان غربی بود ، آمده بود علیشیخ و در خانه پروفسور افتخاری میهمان بود ، تعدادی از اهالی ده آنجا بودند و من هم بودم ، ایشان فرمودند آقای دکتر ما چهار صد میلیون تومان بودجه اضافه آورده ایم و من می توانم آن پول را صرف آب لوله کشی شما بکنم  و فقط شما کنتور بگذارید ، تقریبا تمام عزیزان دائمی روستا نشین که آنجا بودند از حمله شورا ها ، با نصب کنتور مخالفت کردند و گفتند ما نه پول شما را می خواهیم و نه کنتور می گذاریم و بعد مهندس توضیح داد که اگر این اتفاق بیفتد شما تحت پوشش شرکت آب و فاضلاب روستائی خواهید بود و هر مشکلی در شبکه آب شما ( اعم از قطعی آب ، ترکیدگی لوله ، لایروبی منبع و ... )  بوجود بیاید ، شرکت آبفار رایگان آن ها را برای شما انجم خواهد داد ، حتی یادم هست  آقای حاج محمد بالا زاده ( داماد خان آقا ) هم آنجا بود و گفت ما در زرآباد کلی آب استفاده می کنیم و ماهانه هزارو پانصد تومان می دهیم ، با همه اینها این عزیزان نپذیرفتند و تلاش های  دکتر ، مهندس ، من و جمشید خان افتخاری هم بجایی نرسید .

و الان شد کاری که نباید می شد و بعد از تلاش های بسیار زیاد سایر عزیزان در مورد مسئله آب ، چندی پیش مسئول آب و فاضلاب روستایی آب پاکی بر روی دست اهالی ریخت و به دهیار محترم اعلام کرد که همه هزینه  هااعم از پول ماشین آلات ، لوله و لوله کشی  ، انشعاب ، کارگر  ، کنتور و ... همه را باید اهالی علیشیخ بپردازند .

بنده در اینجا لازم میدانم از همه عزیزانی که در این راه تلاش کردند ، با مسئولین جلسه گذاشتند و ... تشکر و قدردانی نمایم .

اما باید بگویم حرفی که مسئولین آب و فاضلاب روستایی زدند منطقی نیست ، که شما همه هزینه ها بدهید و ما فقط بیاییم از شما پول آب بگیریم و بعد اگر دچار مشکل شدید آن موقع کمکتان کنیم .

اگر قرار است همه کار ها را خود اهالی انجام بدهند و هزینه ها را بپردازند چرا مدیریت را به شما بدهندو برای خودشان آقا بالاسر انتخاب کنند.

حالا بنده با یک سری مسئولین رده بالا صحبت هایی کرده ام که حداقل 70 درصد هزینه ها را بیندازیم گردن دولت و انشائ اله وقتی نتیحه قطعی حاصل شد به اطلاع عزیزان خواهد رسید .

با روشی که مسئولین آبفار گفته اند هر خانوار باید ده میلیون تومان بپردازد که همچون امکانی برای خیلی ها وجود ندارد ، من در این مورد ممکن است فقط با جناب دهیار محترم که دارای شخصییت حقوقی است ، صحبت نمایم . و همچنین ممکن است هرگز به نتیجه نرسم ولی تلاشم را می کنم .

با شعری از سهراب سپهری

 


آب را گل نكنيم :

در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب .

ياكه در بيشه دور، سيره اي پر مي شويد .

يا در آبادي، كوزه اي پر ميگردد .

 

 آب را گل نكنيم :

شايد اين آب روان، مي رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي .

دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب .

زن زيبايي آمد لب رود،

آب را گل نكنيم : روي زيبا دو برابر شده است .

 

چه گوارا اين آب !

چه زلال اين رود !

مردم بالا دست، چه صفايي دارند !

چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شير افشان باد !

من نديدم دهشان ،

بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست .

ماهتاب آنجا، مي كند روشن پهناي كلام .

بي گمان در ده بالا دست، چينه ها كوتاه است .

غنچه اي مي شكفد، اهل ده با خبرند .

چه دهي بايد باشد !

كوچه باغش پر موسيقي باد !

مردمان سر رود، آب را مي فهمند .

 

گل نكردندش، مانيز

آب را گل نكنيم

 

 

 

 

 

ضرب المثل های ترکی مورد استفاده در خوی و آبادی های اطراف به قلم حاح عباس بدر خانی

جمال محمد زاده | دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۸ | 10:30

سلا خدمت استا حاج عباس و تشکر از ضرب المثل هایی که خیلی ها یادشان رفته و خیلی ها شاید نشنیده اند ، برای سهولت کار حضرت عالی چندمورد را من در پست اصلی می نویسم و شما هم بقیه را لطفا در نظرسنجی همین قسمت بنویسید ، چون قویروق دوقماق به آرشیو میرود ( البته قابل دسترسیس هست ) ولی کار مشکل میشود. 

یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت: 20:42توسط:عباس بدرخانی
آقا جمال سلام...

رحمتلیک دولت خانیم(سنین خالان) آباجیما بئله بیر میثال دئمیشدی:
بازاردا وار میس دمیر
بیز‌ده ده وار میس دمیر
هاممینی من ایسترم
هئش کیم منی ایستمیر

ایندی بو اولوب منیم داستانیم قارداش...
هامی منی گوءروب قاچیبلار...

ایجازه وئر من گئدیم قوی هامی قاییتسین

واللاه دوز دئییرم
 

پاسخ:
سلام استاد
خداوند بر آباجی بزرگوار و دولت خاله رحمت نموده و شمارا برای ما حفظ نماید ، شما به کار فرهنگی خودتان ادامه دهید.

علی یارتان

دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ساعت: 8:46توسط:عباس بدرخانی
ضرب‌المثلهای ترکی_ به روایت خوئیها_۲:
۱- ائششگی پالان ساخلار اوردونو یالان ساخلار
۲- ایت بیزیم کوت بیزیم
۳- اون ایکی ایماما یالوارا کیمین بیر آللاها یالوارارام
۴- آجادان اوجادان بیری ده گلدی یان باجادان
۵- اوءلسه اَتین یئیه‌رم قالسا سوتون ئیه‌رم
۶- اوءز آدیمی سنه قویوم سنی ده یانا یانا قویوم
۷- اوزاخدا مینیم اوءلسون یاخیندا بیریم اوءلمه‌سین
۸- آغزینا قورد دوشوبدو
۹- آغیر اوتور باتمان گل
۱۰- ایلان ویران آلا چاتیدان قورخار
مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .