مشکلات پیش روی علیشیخ (1)
بار ها گفتیم و نوشتیم علیشیخ فرهنگستان علوم صفائیه است که البته درست گفتیم و درست نوشتیم ، اصطلاح آکادمی علوم سکمن آباد را اولین بار بعد از انقلاب خودم ساختم و یا قبل از انقلاب به علیشیخ ( پاریس کوچولو ) لقب دادم و بعد ها تحت عنوان روستای نمونه گردشگری منطقه از طرف نهاد های ذی ربط اعلام شد .
و اما مشکلات اساسی فعلی که تهدیدی جدی به شمار می رود عبارتند از :
1 – آب آشامیدنی ( لوله کشی )
2 – مسئله خرابی راه و پل علیشیخ توسط کامیون ها ی بی بارنامه معدن
سرورانی که یادشان هست علیشیخ جز روستا هایی بود که خیلی دیرتر از روستا های دیگر صاحب آب لوله کشی شد و اینکار هم دلایلی داشت که از حوصله این بجث خارج است .
اما با تلاش های ابر مرد تاریخ دیارمان و افتخار ایران و آذربایجان و علیشیخ جناب پروفسور قاسم افتخاری و صرف هزینه های زیاد از جیب خودش و به کمک سایر نهاد های دولتی کار لوله کشی بدون پشتیبانی انجام شد ( یعنی ما تحت پوشش آب و فاضلاب روستایی نبودیم و هر مشکلی که پیش می آمد باید خودمان حل میکردیم مثل قطعی آب ، شکستن لوله ، لایروبی منبع و ... ) همچنانکه الان نیز همانطور است . در آن زمان پروفسور افتخاری انواع و اقسام لوله های پولیکا زیاد خریده بود و رفت و آمدش هم به علیشیخ زیادبود و اگر مشکلی پیش می آمد به تنهایی و یا با یکی ، دو نفر حل می کرد و مردم شریف روستا هم راحت و بی دغدغه از آب لوله کشی که جزئ سالم ترین آب های منطقه هم هست استفاده می کردند و بعضی وقت ها هم شیر ها را باز می گذاشتند تا آب همچنان به راه خودش ادامه دهد ، بویژه در زمستان ها تا یخ نزند ( البته آن موقع به فکر این روز ها نبودند )
نا گفته نماند خدمات پروفسور افتخاری برای علیشیخ و منطقه خارج از شمارش و بیان است و کافی است اشاره نمایم با تلاش های همه جانبه ایشان اولین پل بتونی در منطقه ما در علیشیخ بر روی آغ چای احداث شد . ( سازنده آن پل یک معمار ارمنی و اهل ارومیه بود و بسیار جدی و حساب شده کار می کرد ، خدا رحمتش کند ) .
فکر می کنم در سال 88 -89 جناب مهندس محمدرضا رفیعی آذر ( داماد دائی اصغر افتخاری و همسر زهرا خانم افتخاری ) که هم زنش علیشیخ تبار است و هم در علیشیخ زمین دارد و در واقع یک علیشیخی محسوب می شود ، معاون آب و فاضلاب روستائی آذربایجان غربی بود ، آمده بود علیشیخ و در خانه پروفسور افتخاری میهمان بود ، تعدادی از اهالی ده آنجا بودند و من هم بودم ، ایشان فرمودند آقای دکتر ما چهار صد میلیون تومان بودجه اضافه آورده ایم و من می توانم آن پول را صرف آب لوله کشی شما بکنم و فقط شما کنتور بگذارید ، تقریبا تمام عزیزان دائمی روستا نشین که آنجا بودند از حمله شورا ها ، با نصب کنتور مخالفت کردند و گفتند ما نه پول شما را می خواهیم و نه کنتور می گذاریم و بعد مهندس توضیح داد که اگر این اتفاق بیفتد شما تحت پوشش شرکت آب و فاضلاب روستائی خواهید بود و هر مشکلی در شبکه آب شما ( اعم از قطعی آب ، ترکیدگی لوله ، لایروبی منبع و ... ) بوجود بیاید ، شرکت آبفار رایگان آن ها را برای شما انجم خواهد داد ، حتی یادم هست آقای حاج محمد بالا زاده ( داماد خان آقا ) هم آنجا بود و گفت ما در زرآباد کلی آب استفاده می کنیم و ماهانه هزارو پانصد تومان می دهیم ، با همه اینها این عزیزان نپذیرفتند و تلاش های دکتر ، مهندس ، من و جمشید خان افتخاری هم بجایی نرسید .
و الان شد کاری که نباید می شد و بعد از تلاش های بسیار زیاد سایر عزیزان در مورد مسئله آب ، چندی پیش مسئول آب و فاضلاب روستایی آب پاکی بر روی دست اهالی ریخت و به دهیار محترم اعلام کرد که همه هزینه هااعم از پول ماشین آلات ، لوله و لوله کشی ، انشعاب ، کارگر ، کنتور و ... همه را باید اهالی علیشیخ بپردازند .
بنده در اینجا لازم میدانم از همه عزیزانی که در این راه تلاش کردند ، با مسئولین جلسه گذاشتند و ... تشکر و قدردانی نمایم .
اما باید بگویم حرفی که مسئولین آب و فاضلاب روستایی زدند منطقی نیست ، که شما همه هزینه ها بدهید و ما فقط بیاییم از شما پول آب بگیریم و بعد اگر دچار مشکل شدید آن موقع کمکتان کنیم .
اگر قرار است همه کار ها را خود اهالی انجام بدهند و هزینه ها را بپردازند چرا مدیریت را به شما بدهندو برای خودشان آقا بالاسر انتخاب کنند.
حالا بنده با یک سری مسئولین رده بالا صحبت هایی کرده ام که حداقل 70 درصد هزینه ها را بیندازیم گردن دولت و انشائ اله وقتی نتیحه قطعی حاصل شد به اطلاع عزیزان خواهد رسید .
با روشی که مسئولین آبفار گفته اند هر خانوار باید ده میلیون تومان بپردازد که همچون امکانی برای خیلی ها وجود ندارد ، من در این مورد ممکن است فقط با جناب دهیار محترم که دارای شخصییت حقوقی است ، صحبت نمایم . و همچنین ممکن است هرگز به نتیجه نرسم ولی تلاشم را می کنم .
با شعری از سهراب سپهری
آب را گل نكنيم :
در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب .
ياكه در بيشه دور، سيره اي پر مي شويد .
يا در آبادي، كوزه اي پر ميگردد .
آب را گل نكنيم :
شايد اين آب روان، مي رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي .
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب .
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم : روي زيبا دو برابر شده است .
چه گوارا اين آب !
چه زلال اين رود !
مردم بالا دست، چه صفايي دارند !
چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شير افشان باد !
من نديدم دهشان ،
بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست .
ماهتاب آنجا، مي كند روشن پهناي كلام .
بي گمان در ده بالا دست، چينه ها كوتاه است .
غنچه اي مي شكفد، اهل ده با خبرند .
چه دهي بايد باشد !
كوچه باغش پر موسيقي باد !
مردمان سر رود، آب را مي فهمند .
گل نكردندش، مانيز
آب را گل نكنيم