در اين تصويب نامه مقرر شد از 15 آذر 1298 براي گرفتن تعرفه انتخابات، گذرنامه، جواز حمل اسلحه، اقامه دعوي و گرفتن حواله پولي از اشخاص، مطالبه سجل احوال بشود. اداره سجل احوال در آغاز زير نظر شهرداري تشکيل شد و اوراق [سجل] احوال را که گرفتن آن اختياري بود، در کلانتري ها داده می شد.
در فروردين 1300 «بلديه تهران» (شهرداري) به دستور سيد ضياء طباطبائي ـ نخست وزيرـ درصدد تهيه احصائيه سکنه پايتخت و شهر ري و شميران برآمد و دفتري در شهرداري با عنوان اداره احصائيه و سجل احوال تأسيس گرديد.
در اين دفتر فُرمي با عنوان «احصائيه و نفوس شهر تهران» (طهران) به چاپ رسيد. در اين فرم، براي نام، نام خانوادگي (که در آن هنگام کمتر کسي نام خانوادگي داشت)، لقب، سن، تابعيت، مذهب، مسقطالرأس (زادگاه)، همسر و فرزندان؛ ستون هاي جداگانه تنظيم گرديده بود و مأموران احصائيه با در دست داشتن اين اوراق، در ساعات روز، در خانه ها را مي کوبيدند و با پرسش از رئيس خانواده، اوراق را پر مي کردند.
در بعضي از خانه ها، به مأموران احصائيه پاسخ نمي دادند يا پاسخ درست نمي گفتند. دولت هم از طريق وزارت امور خارجه، از سفارتخانه هاي خارجي مقيم تهران خواست که به کارکنان خارجي و ايراني خود دستور دهند که با مأموران سجل احوال و احصائيه در دادن اطلاعات لازم همکاري کنند. ماجراي محمدعلي بيگ كدخداي قلهك يكي از اين موارد بود كه به واسطه وجود سفارت انگليس در اين منطقه از سوي سفارت انگليس به کدخدائي نصب شده بود و مانع از اين بود که مأمور احصائيه کار خود را در قلهک انجام دهد. تا آنكه حيدر قلي خان نامه اي به او نوشت و تقاضا کرد به سکنه قلهک اجازه دهد در تهيه احصائيه او را ياري کنند.

نمونهاي از برگههاي هويت در گذشته
اين کار احصائيه ماه ها به طول انجاميد و مطابق آمار ناقصي که به دست آمد؛ جمعيت آن روز تهران بيش از دويست و يازده هزار نفر مي شد. ادامه کار احصائيه از فروردين 1301 منتهي به گرفتن ورقه سجل احوال (ورقه هويت يا شناسنامه) گرديد که زير نظر اداره نظميه (شهرباني) آن هم فقط در تهران انجام مي شد. در آن زمان گرفتن ورقه سجل احوال، اختياري بود و اين ورقه را هرکس مي توانست از کلانتري محل خود (کميساريا) بگيرد. مراجعه کنندگان براي خود ـ هنگام دريافت ورقه هويت ـ نام خانوادگي هم انتخاب مي کردند. تا آنكه اداره سجل احوال تابع وزارت کشور شد و از 1303 به بعد که اداره کل سجل احوال در تهران و دفاتر آن در شهرستان ها شروع به کار کرد؛ اين کار همگاني و اجباري شد و پس از تصويب قانون سربازگيري (نظام اجباري) (1304) براي فراخواني سربازان از روي شناسنامه اقدام مي شد و اداره سجل احوال هر شهر، فهرست مشمولان خدمت سربازي را در اختيار اداره نظام اجباري مي گذاشت. تا آنكه گرفتن شناسنامه از 1306 طبق قانون تصويب بهمن ماه اجباري شد. 6
اما قبل از اجباري شدن گرفتن سجل در فروردين ماه 1304 قانون لغو القاب و درجات نظامي به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد و مردم ايران مانند مردم اروپا مقيد شدند نام خانوادگي براي خود انتخاب کنند. 7
در سال هاي 1315 و 1316 شمسي اقدامات جدي و اساسي براي خاتمه امر آمار و توزيع شناسنامه به عمل آمد و در اين راه اداره کل آمار و ثبت احوال جديت را نموده و در سرتاسر کشور پهناور ايران کليه شهرها، قصبات، قري و مزارع را تحت نظر خود قرار داد و در توزيع شناسنامه بين اهالي کوشيد. هرگاه وسعت کشور ايران، فاصله قري و قصبات به يکديگر در خاطر آورده شود زحمات مأمورين اداره آمار که چندين مرتبه نقاط مختلفه را بازرسي کرده اند به خوبي معلوم مي شود. 8
اما انتخاب نام خانوادگي نيز مسائل و مشكلات و داستانهايی براي خود داشت. به عنوان نمونه جمع کثيري از مردم عادي، مفهوم نام خانوادگي را نمي دانستند و مأموران اداره سجل احوال براي آنان نام خانوادگي معيّن مي کردند و در اين ميان گاهي از روي مزاح و شوخي نام هاي نامتناسبي را نيز عنوان مي نمودند. مثلاً گويند مرد پيله وري نتوانست به متصدي صدور سجل، نامي را به عنوان شهرت خانوادگي تعيين و اعلام کند، متصدي از شغلش سؤال کرد و چون دانست که او بعضي اشياء فروختني بر دوش خود از شهر به روستا مي برد؛ نام خانوادگي «خرصحرايي» براي او نوشت. اشخاص مطلع نيز در کش و قوس تعيين نام خانوادگي در مي ماندند. زيرا بر مبناي شهرت سابق، که گفتيم معمولاً نام پدر خانواده بود، هر کسي علاقه داشت که بدان عنوان شناسنامه بگيرد و نام پدر يا جدش را با «ي» نسبت يا پي افزود «زاده» نام خانوادگي خويش قرار دهد. ليکن چون آن نام ها در بيشتر خانواده ها مشابه بود؛ از اين رو کلماتي مثل «اصل»، «مقدم» و نظاير آنها بر نام خانوادگي ها اضافه مي شد و اسباب ناراحتي صاحبان آنها مي گرديد. 9 قرار بر اين شد كه کليه عناوين از قبيل خان، بيک، ميرزا، امير که قبل يا بعد از اسم به کار برده می شدند؛ ملغي شده و عنوان مقامات کشور نيز «جناب» باشد. 10
در اين بين رضاخان لقب «پهلوي» را براي خود اختيار کرد که در لغت پارسي به معني متمدن و شهري است و مقابل آن دري مي باشد که به معني بيروني غيرمتمدن است. کلمه پهلوي، بطور کلي به بزرگان پارس و مخصوصاً به سلسله ساساني اطلاق ميشد.