علیشیخ  

چند نفر شیر زن علیشیخی

جمال محمد زاده | جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۰ | 18:27

اولا لازم میدانم عید نیمه شعبان را به همه مسلمانان جهان ، علی الخصوص ایران و بویژه اهالی محترم و شریف علیشیخ تبریک بگویم . 

در اکثر روستا های ایران ( مثلا 50 سال پیش ) و خیلی روستا ها شاید الان هم تنها مرد خانه نان آور خانه بود و زنان به بچه داری ، تهیه نان و غذا و ... می پرداختند و خدای ناکرده اگر تنها مرد خانه ای در جوانی فوت می کرد ، بدون تردید مشکلات غیر قابل وصفی دامان خانواده را میگرفت و بویژه اگر بچه ها کوچکتر و یا دختر بودند و ادامه زندگی خیلی سخت می شد . حالا من به چند موردی که یادم هست اشاره می کنم .

1 - مرحومه خانم شوکت نجفی مادر آقای عباس باقری که شوهرش مرحوم احمد علی باقری وقتی در گذشت شاید بزرگترین پسرش 12 سال داشت و فکر کنم 5 یا 6 تا بچه هم داشت که همه از آقا باقر کوچکتر بودند .

این شیر زن بسیار هم حوان بود و می توانست ازدواج کند و برود و یا بچه ها را زیر دست ناپدری بزرگ نماید ، ولی این خانم در برابر کوهی از مشکلات ماند و همه بچه های خود را بزرگ و تربیت کرد و الحمدالله همه شان الان زندگی بسیار خوبی دارند و همه را هم مدیون شوکت خانم نجفی بوده و همه مودب هستند .

خدا ایشان را بیامرزد . 

2 - مرحومه تاجی خانم مختاری : همسر ایشان مرحوم عباس آقا کاظمی هم وقتی فوت نمودند شاید آقا یحیی بزرگترین پسرش سیکل اول بود ، بقیه دختر بودند و حسن آقا هم خیلی کوچک بود ، این شیر زن هم نشست ، بچه های خودرا با هزاران مشکلات آن موقع بزرگ کرد ، همه بچه ها را تربیت کرد طوری که در علیشیخ  و سایر دیار ادب پسرانش و انسانیت آنها بدون کوچکترین اغراقی و یا جانبداری فامیلی زبان زد خاص و عام می باشد . و از نظر حیا هم دخترانش نمونه هستند 

خداوند ایشان را هم غریق رحمت نماید.

عباس آقای کاظمی یک باغ آلبالوی بزرگی داشت و چند تا درخت سیب و ... البنه در حیاط پشتی شان ، آبیاری درختان طبق معمول از طریق آب ( دنبکی دره سی ) انجام می گرفت ، آب هم طبق معمول نوبتی بود و با توجه به اینکه حرکت این آب همواره با شن و ماسه همراه بود ( البته الان ذرست کرده اند )  و همین امر سبب می شد در خیلی جا ها آب از مسیر اصلی جوی خارج شده و به مقصد نرسد لذا آن موقع همواره باید یک نفر در مسیر جوی آب جرکت میکرد و خرابی ها را درست میکرد و دیگری به آبیاری ادامه می داد .

البته بزرگتر ها همه بهتر از من میدانند . 

آقا یحیی که آن موقع تحصیل میکرد ( تهران  - ارومیه ) و حسن هم سه چهار سال بیشتر نداشت ، پدر های ما باهم نسبت نزدیک فامیلی دارند ، من هم آن زمان ده بودم ، لذا مرحومه تاجی خانم که ما به ایشان تاجی باجی می گفتیم ( از زبان مرحومه مادرم ) موقع نوبت آبیاری خانه ما می آمد و از پدرم اجازه مرا میگرفت و مرا می برد آبیاری باغشان کمک کنم و چند سالی این اتفاق افتاد و حتی دوره راهنمایی هم که تابستان ده می آمدم در آبیاری و چیدن آلبالو ها کمک می کردم ( همینطور ناگفته نماند همسن سال های من همه آرزوی چیدن آلبالو ها را داشتند ولی خوب بخت با من یار بود ) هم می چیدم و هم می خوردم و شب هم موقع آمدن تاجی باجی یک دستمال به خانواده ما هدیه می داد ( پای وئرردی ) 

عروسی حسین آقا و نرگس خانم بعد از فوت عباس آقا صورت گرفت ، آن زمان وقتی می خواستند عروس را از در خانه خارج نمایند یکی جلو در را میگرفت و در واقع انعام می خواست ، مرحومه تاجی باجی قبلا به من گفته بود تو جلو در اصلی خانه را بگیر به تو انعام می دهند ، مرحوم باقرخان سلطان زاده که هیکل و ابهتی هم داشت ، دست عروس را گرفته بود و می خواست از خانه خارج نماید که من دو دستم را جلو درنهادم ، خدایش بیامرزد لبخند زنان دست در جیب کرد و یک ده تومانی تازه ( که آن موقع پول زیادی بود ) به من داد . روح همه رفتگان شاد و یادشان گرامی باد.

3 - شما مه خانم علی نژاد ( خودش دختر عموی مادرم هست و مادرش دختر خاله پدرم ) ، هر چند که مرحوم یداله خان دیرتر از دو مورد قبلی در گذشت 

ولی شمامه خانم هم که خداوند حفظش کند ، برای سر و سامان دادن به فرزندانش همانند یک مرد عمل کرد و الان هم همین کار را ادامه می دهد  و فرزندان خوبی هم تربیت کرد که امیدوارم همواره سالم باشد .

اگر موارد دیگری هم هست که من فراموش کرده ام لطفا یاد آوری نمایید.

 

 

در جواب خانمی به نام زهرا که دوبار در مورد تیتراز سربداران سوال فرموده اند

جمال محمد زاده | دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۰ | 19:37

سربداران سریالی است تاریخی که در سال ۱۳۶۳ و بر اساس قیام سربداران خراسان به رهبری شیخ حسن جوری علیه استیلای مغول بر ایران ساخته شده‌است. کارگردان این مجموعه محمدعلی نجفی بوده و کیهان رهگذار نویسندگی و مشاور کارگردانی آن را بر عهده داشته‌است. گوشه‌هایی از این فیلم هم مربوط به رهبری پیشین شیخ خلیفه مازندرانی موسس این جنبش است.

درباره موسیقی متن . تیتراژ ابتدایی و انتهایی سریال
موسیقی متن این مجموعه ساختار فرهاد فخرالدینی است .وی با رعایت نکاتی چون جذاب بودن برای مخاطب، استفاده از گنجینه موسیقی ملی و محلی ایران و بکارگیری تکنیک‌ها و سازهای موسیقی غربی آن را به یک موسیقی ماندگار و تاثیرگذار تبدیل کرده است. این موسیقی داستان ستم تلخ ایلخانان مغول بر مردم این سرزمین را بیان و شنونده را در آن فضا قرار می‌دهد.

بازیگران سریال:

بازیگران

  • امین تارخ در نقش شیخ حسن جوری
  • سوسن تسلیمی در نقش فاطمه
  • علی نصیریان در نقش قاضی شارح
  • محمدعلی کشاورز در نقش خواجه قشیری
  • فیروز بهجت محمدی در نقش طغای
  • جمشید لایق در نقش ارغون شاه
  • افسانه بایگان در نقش ترکان خاتون
  • محمد ابهری در نقش امیر محمود اسفراینی
  • عنایت بخشی در نقش خان باشتین
  • عطاءالله زاهد
  • جهانگیر صمیمی‌فرد
  • سعید اویسی
  • فتحعلی اویسی در نقش ایلچی طغای
  • حسین محجوب
  • اسماعیل محرابی
  • محمدعلی ساربان
  • بهروز بقایی
  • چنگیز وثوقی در نقش محمد بیک
  • آتش تقی‌پور
  • مینو ابریشمی
  • رضا کرم رضایی
  • شجاع نوری
  • هاشم ارکان
  • حسین محب‌اهری
  • حسین خانی بیک

 

دکلمه و آهنگ خاطره انگیز سریال سربداران با صدای (بیژن کامکار) انجام شده است

روی قسمت آبی کلیک کرده و آهنگرا گوش کنید .

کلیک کنید

در صفحه مشاهده شده روی ply کلیک کنید و با دریافت دانلود فایل کاری نداشته باشید.

امیدوارم راضی شده باشید

منبع از خودم نیست 

جوت یا گاوآهن  برای شخم زدن زمین

جمال محمد زاده | جمعه سیزدهم اسفند ۱۴۰۰ | 13:17

شاید آنهایی که 30 و حتی 40 سال کمتر دارند  جوت را ندیده اند 

قبل از اینکه تراکتور به ده ها راه یابد ، برای کاشتن گندم و جو و ... زمین را شخم زده و بذر می پاشیدند ، شخم زدن یک کار بسیار تخصصی بود و توسط یک نفر آدم وارد که به او جوتچو می گفتند با وسیله ای به نام جوت که قسمت هایی از آن چوبی و قسمت هایی آهنی بود انجام می شد بویژه قسمتی که باید زمین زا می کند از آهن بسیار سختی توسط آهنگر های آن موقع ساخته می شد ، یکی از سخت ترین کار ها بود و بویژه اکر زمین سفت بود .

در علیشیخ چند خانواده جوت داشتند و البته مثل تراکتور امروزی زمین های دیگران را هم شخم می زدند ، ولی جوتی که اینجا می بینید مربوط به خانواده مرحوم جلال سلطان خان است . این هم یک راهنمایی

در علیشیخ برای شخم زدن و جوت و جوتچو به دو گاومیش نر قوی هیکل نیاز بود و بهمین دلیل همه نمی توانستند جوت داشته باشند همچنانکه الان همه نمی توانند تراکتور داشته باشند .

همین کل ها ارابه را نیز حمل میکردند .

در روستا های همجواردیگر از گاو های نر قوی برای جوت و شخم زدن استفاده میکردند بویژه اگر زمین هایشان دیمی بود ، چون خاکش نرم تر و شخم زدنش آسان بود 

مر حوم جلال سلطان خان همواره حداقل دو کل ( گاومیش نر ) داشت .

حالا شما در این عکس جوت ، گاو ها و جوتچی را می بینید  که از کار روازنه به ده بر میگردد ، لطفا محل و نام جوتچو را که برکل قویتر سوار است را برای مادر نظر سنجی بگذارید و ضمنا اگر اطلاعات بیشتر هم در این مورد می دارید لطفا بنویسید. 

این قسمت را هم حاج عباس بدرخانی زحمت کشیده و اشاره فرموده اند که از ایشن تشکر می کنین


ایکاش به اجزاء جوت هم اشاره میکردین مثلِ:
کوتان
یویوندورخ
و...

امثال و حکم در این مورد:
قئییش قارداش باخ گوءر اوءکوز قارداش نه چکیب
یئر برک اولاندا اوءکوز اوءکوزدن گوءرر

علیشیخ و یک نوجوان علیشیخی 1349

جمال محمد زاده | شنبه هفتم اسفند ۱۴۰۰ | 17:23

 

 

با تشکر از مهندس جمشید افتخاری

علیشیخ مردان و زنان سخت کوشی داشت و عموما هم خوب و با احترام بودند ولی مردان  و زنان بزرگی هم داشت که برای اداره روستا برنامه و استراتزی داشتند ، اتاق جلسات و شورا به نام ائشیک اتاق داشتند و همه هم حق شرکت و رفت و آمد در آنجا را داشتند ، شیر زنانی چون طرلان خانم و مردان بزرگی چون اکبر پاشاخان که راه علیشیخی هارا به تهران باز کردند وبعد فرزندان غلامعلی خان ، کربلایی کاظم ، اسماعیل آقا ، رجب آقا ، عزیزخان و ... به لطف آنها حالا یک علیشیخ دیگر در تهران داریم.

من از مرحوم کامل خان شنیده ام که مهندس عباس خان سرهنگی علیشیخ را بسیار دوست داشت و طرح های زیادی برای آنجا داشت که عجل مجالش نداد و در جوانی و ناکام از دنیا رفت ، خدایش بیامرزد .

اما از تحصیل کرده های و فرنگ رفته های دیگرمان و حتی سایرین هیچکس به اندازه دکتر قاسم افتخاری به علیشیخ خدمت نکرده است ، آنهم بی ادعا ، بی چشمداشت و اکثر مواقع فقط از جیب خودش ، از سرچشمه آغ چای که از کوه های نزدیک مرزترکیه سر چشمه گرفته و سپس با ایری چای که از سمت حاجی بیک شروع شده و با آغچای یکی میشود و تا جایی که به ارس می ریزد پلی بر روی آغ چای  در منطقه مانبوده است ( منظور پل مدرن و بتونی ) که در مقابل سیل خروشان آغ چای هنگام بارندگی  و همچنین طفیان آغ چای در اواسط بهار و ناشی از آب شدن برف ها مقاومت کند وجود نداشت ( میان پرانتز بگویم تا روستای قوریل که پایین تر از آجای است پلی نبوده و اخیرا سدی در قوریل زده و شاید پلی هم ساخته باشند ، منظور من تا سال 1355 است ) که البته با تلاش های بی وقفه قاسم خان ساخته شد ، برای آب آشامیدنی چقدر تلاش کرد و ما جزئ آخرین روستا هایی بودیم که به آب لوله کشی رسیدیم ، با لوله های پولیکایی که بیشترش را خود قاسم خان خریده بود ، یادم هست یک بار از جهاد آمدند و گفتند علیشیخ جایی برای کشیدن آب ندارد و داشتند میرفتند که آقای دکتر افتخاری تشریف آوردند و جای جای لوله ها و منبع را به آنها نشان دادند و آنها مجبور شدند همکاری نمایند . سالیان سال با کمک سایرین برای آسفالت کردن جاده خوی به زورآباد تلاش کرد ، سپس برای آسفالت کردن جاده زورآباد (زرآباد فعلی )  به علیشیخ، کوشش های زیادی انجام داد ، البته از حق نگذریم تلاش های آقای سیف اله حسین نژاد هم در این مورد بی تاثیر نبوده است. هر کاری که برای عمران و آبادانی علیشیخ لازم بود فرو گذارنکرد ، زمانی که ساختمان را می ساخت روزانه از ده تا 20 نفر آنجا کار می کردند . زبان بنده از گفتن و قلمم از نوشتن خدمات دکتر قاسم افتخاری برای علیشیخ عاجز و ناتوان است . جالب است بعضی از دوستان نظرات جالبی داشتن ، مثلا من هر وقت در مورد خدمات دکتر افتخاری به علیشیخ می نوشتم ( در وبلاگ علیشیخ ) ایشان همواره با نام دیگری ( که البته من میدانم کیست ) می نوشت ، آقا چرا می نویسی شاید قاسم خان راضی به اینکار نیست و شاید ده بار در طول سال ها این جمله را تکرار کرد ، تا اینکه من جریان را به دکتر افتخاری گفتم و ایشان فرمودند ، حتما بنویس تا نسل جوان و آینده بدانند و حتی قسمت هایی از خدماتش در گروه های دیگری هم با اذن خودش نوشته شد البته قاسم خان هر گز خودش در مورد کارهایش در علیشیخ یک کلمه حرف نزده است . همه اینها را نوشتم تا برسم به عکسی که مهندس جمشید افتخاری که توسط مادرش گرفته شده را رو کرده و من اسم آن را می گذارم یک پسر نو جوان و علیشیخ  و روحش برای هزارمین بار شاد که لوز خانم این عکس را گرفت تا من بهانه ای برای نوشتن در مورد علیشیخ داشته باشم ، شاید آن مرحومه می دانست این نوجوان هم بطریقی دیگربه زادگاهش خدمت خواهد کرد و از نوع خدمتی که تا 35 سال بعد از آن هم مرسوم نبوده است . این عکس در دامنه کوه کوشیک ، پشت حیاط قدیمی نصرت اله خان و یداله خان و شمال خانه عزت اله خان و پشت آن تایا های علف هم دالی زمی است ، گرفته شده است .

شاید لوز خانم کارمونا در ذهنش بود ، این پسر نوجوان هم بزرگ خواهدشد ، به مدرسه و دانشگاه خواهد رفت ، به تهران خواهد آمد ، صاحب کار و زن و بچه خواهدشد و احتمالا یک خدمت کوچک فرهنگی هم به علیشیخ خواهد کرد ، کاری که هیچ سابقه ای نداشته است .

فردوسی جایی می گوید

بنا های آباد گردد خراب

زباران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

در دوره راهنمایی بودم که با اشعار حیدر بابای شهریار آشنا شدم ، البته نه از روی کتاب ، ازمجلات، روزنامه و رادیو های محلی  ، همان موقع تصمیم گرفتم اگر بزرگتر شدم و شاغل شدم یک همچون اشعاری برای علیشیخ بنویسم ، تهران که بودیم ، کار ، مستاجری ، بچه ها ، مدرسه و شاغل بودن عیال محترمه مجال اینکار را نداد ، تا اینکه به لطف خدا صاحب خانه شدیم و بچه ها هم بزرگ شدند و من فرصتی پیدا کردم که کارم را عملی کنم . باز هم کتاب حیدر بابا را نداشتم ولی 5 بیت 5 تایی از آن را حفظ بودم و در نهایت با نام و یاد خدا و آی عالیشیخ داغیندا داش اولایدیم شروع و ادامه دادم ، برای هر شعر شماره ای گذاشته و در آخر هر فصل توضیحات هر شماره را به فارسی نوشتم و به یاری خدا اواخر سال 1385 با کمک مالی مهناز خانم امیر راشد و مساعدت آقا جاوید ( که مجوز گرفت ) جاپ و رایگان پخش شد ، چون خواندن ترکی برای خیلی عزیزان مشکل بود به کمک مهندس بهنام شیرسوار یک cd  تهیه کردیم ، من اشعار را می خواندم و بهنام آهنگی روی شعر گذاشته بود و اسم هرکس گفته می شد ، عکسش در مانیتور ظاهر می گشت ، من از خیلی انسان ها در اشعارم نام برده بودم که آن موقع 350 نفر آنها فوت شده بودند و اوایل کار بویژه خانم ها وقتی cd را می دیدند گریه می کردند ، البته قبل از اینکه چاپ کنم برای تایید به آقای دکتر افتخاری و استاد مودب دادم تا مطالعه نمایند که هردو تایید کردند .

بعد از آن بمدت هفت سال در مورد تاریخ علیشیخ و شجره نامه ها تحقیق کردم و علاوه بر بزرگانی که آن موقع در قید حیات بودند سوال کردم ، یک منبع شفاهی و دو منبع کتبی مهم داشتم ، منبع شفاهی مرحومه مادرم بود که خیلی چیز ها را به من گفته بود و اما منبع کتبی یکی از گفته های سارا خانم بود که دست شمسی خانم قرار داشت و دیگری مرحومه خانم سلطانی گفته بود و دست حاج عباس بدرخانی بود که در واقع اینها نسل های اولیه شرولی ها بود . بقیه را هم هر وقت ده میرفتم ، از هر خانواده ای می پرسیدم و یا از طریق تلفن و ایمیل  دریافت میکردم ، در نهایت با مجوزی که باز هم آقا جاوید گرفت ، این کتاب هم سال 92 و با هزینه خودم چاپ و توزیع شد .

علاوه بر همه اینها تا الان (  بهمن ماه1400 ) سیزده سال در وبلاگ علیشیخ درباره تمام مسائل ، آداب و رسو م ، آدم ها و ... نوشته ام و تا زنده ام انشائ اله خواهم نوشت .

بدینوسیله که مردم منطقه علیشیخ را با غارش و مردمان تحصیاکرده و خانهایش می شناختند  و نه بیشتر

علیشیخ نه تنها در ابران بلکه در جهان شناخته شد ، من در نظر سنجی هایم از خیلی جا های دنیا پیام دریافت میدارم که درباره علیشیخ می پرسند و تعریف و تمجید می کنند . وبلاگ علیشیخ یک دایرهالمعارف کامل برای علیشیخ و آیندگان است .

کتاب سوم به نام داستان های عامیانه و عاشقانه نام دارد که علاوه بر داستان های تاریخی علیشیخ یک سری داستان های ترکی را به فارسی نوشته ام و در سال 96 چاپ شده است .

خدا کمک کرد و ما جزئی از وظیفه فرهنگی مان را در مورد علیشیخ انجام دادیم . آنچه که آموخته ام مدیون همه مردمان علیشیخ از کوچک و بزرگ بویژه همه معلمان و اساتیدم ، بویژه آقای مودب ، چنگیزخان شیرسوار ، آقای یحیی کاظمی هستم ، الگویم در زندگی دائی عزیزم دکتر قاسم افتخاری است که متاسفانه هنوز ناخن انگشت کوچک ایشان هم نشده ام . ضمنا در نوشتن الفبای ترکی و هماهنگی صدا ها و اصوات از محضر اساتیدی چون علمشاه و حاج عباس بدرخانی  و راهنمایی های آقای هدایت شیرسوار استفاده کردم که از همه شان تشکر می کنم .

و این چنین علیشیخ عالمگیرشد.

در خاتمه از همه عزیزان می خواهم اگر از نوشته های من در وبلاگ علیشیخ خوشتان نمی آید به نام مختلف و جعلی فحش و ناسزا ننویسید ، مال یک دیاریم و از یک جا آمده ایم  و از فردای خود هم خبر نداریم ، اگر همدردی نمی کنیم دردی به درد دیگران اضافه نکنیم .

 

می رسد روزی که بی هم می شويم 
يک به يک از جمع هم کم ميشويم 
مي رسد روزی که ما در خاطرات 
موجب خنديدن و غم می شويم 
گاه گاهي يادِ ما کن عزيز 
می رسد روزی که بی هم می شويم!

...........

"قدر لحظات باهم بودن را بدانیم ،

شاید فردا دیر شده باشد !

و چه غم انگیز است آن"فردا" !


یادی صرصر ائله اسدی زمیمه
نه سونبولوم قالدی نه دانه م ایندی
درد آنلاماز ، بی وفا یار یولوندا
آدیم رسوای اولدو نه دانام ایندی
*
پروانه تک منده یاندیم آ ، یاغدا
یار گلدی اوزومه ، اولدو آی عاقدا
درده دوشدوم کؤمگه بو ایاقدا
نه نادانیم گلر نه دانام ایندی
*
خسته قاسم یار قاپیسی بو دردی
اورگیمین آچان گولون بو دردی
غمخوار اولوب چکمک اوچون بو دردی
نه آتام وار منیم نه آنام ایندی

 

یک سری عکس قدیمی برای عزیزان بویژه استا د یحیی

جمال محمد زاده | پنجشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۰ | 12:53

سلام ، اسم سرهنگ را زیاد شنیده اید پدر جلال سلطان خان ، اسماعیل آقا  و... اون کسی که روی سنگ جلوس فرموده سرهنگ ( علی نقی خان ) است و بقیه افسر ها و سرباز هایش

این عکس در آلبوم جناب ناصر خان یافت شده و بوسیله مرحوم صادق خان عمواوغلو شناسایی شده است .

 

این عکس را هم خودتان بشناسید 

 

 

خودتان بشناسید 

 

خودتان بشناسید

 

خودتان نشناسید

 

خودتان بشناسید


خودتان بشناسید

 

 

خودتان بشناسید

 

 

خودتان بشناسید 

 

خودتان بشناسید 

 

خودتان بشناسید

 

 

خودتان بشناسید


خودتان بشناسید

به بهانه عکس های  مرحومه لوز خانم کارمونا

جمال محمد زاده | سه شنبه سوم اسفند ۱۴۰۰ | 11:47

ضمن تقدیر و تشکر بی پایان از پسر دائی عزیزم مهندس جمشید افتخاری بخاطر ارسال عکس های نایاب و بی نظیر آن زمان که مادرش گرفته بود ، باید بگویم لوز خانم اهل کلمبیا بود و در امریکا با آقای دکتر افتخاری آشنا و ازدواج کرده بودند و جمشید هم در آمریکا متولد شده است .

حالا ایشان از آنجا با دکتر افتخاری به آیران آمده و در دانشگاه تهران استخدام شده است ، از آن دنیای مهد تمدن به تهران آمده که هیج و حالا باید هشتصد کیلومتر از تهران بیاید و با ماشین جیپ به علیشیخ برود ، ( یادم هست وقتی که تازه خبر رسید دائی با یک زن خارجی ازدواج کرده است ( مادرم اختر خانم به ترکی می گفت قاسیم بیزیم یئدی آرخادان دونمیزی هاممیسینی یوللادی جهنمه ) . البته نه راه درست و حسابی است و نه راننده هاگواهینامه دارند ، اسم دوه اوچان و گدیک لرزه بر اندام اهالی منطقه می انداخت تا چه رسد به لوز خانم ، ما همیشه دوه اوچان را با صلوات رد میکردیم ، برای جیپی که 4 نفر ظرفیت داشت بیش از ده نفر سوار میکردند ، جاده یا سنگلاخ بود و یا باتلاق ، حتی بین علیشیخ و زورآباد هم در زمان بارندگی ماشین ها در گل می ماندند و گاو میش ها را می آوردند تا جیپ را از باتلاق در بیاورد . راه ها در زمستان دو الی سه ماه و گاهی تا عید بسته می شد و رفت و آمدی وجود نداشت ، گاهی مردان با تجهیزات آن روزی ( جوراب پشمی و کلاه پشمی و ... ) پیاده تا خوی می رفتند و رفت و آمدشان چند روزی طول می کشید و حتی بعضی ها جان خود را از دست می دادند . 

در اینجا لازم میدانم یادی کنم از آقای محمد بهرامی ( ممد پنچر ) که با کامیونش می آمد و راه  را باز می کرد

من که یک پسر بچه بودم ، می گفتم لوز خانم هم مثل سایر آدم هاست ، چگونه غذا می خورد و چگونه حرف می زند و ...

در اکثر زمین های علیشیخ ، قسمت هایی از زمین کرمه ( فضولات حیوانی فشرده شده ) ، قسمت هایی قالاخ ، روی دیوار ها یاپبا ( تپاله ) و بیشتر پشت بام ها تایا ( علف های باقیمانده از زمستان ) بود ، 

خانم لوز را دیدیم ، یک انسان به تمام معنی ، بدون ادعا و بسیار افتاده و با همه صمیمی ، همه را انسان می دانست ، احترام می گذاشت و بین اهالی هیچ تفاوتی نمی گذاشت .

برخلاف تصور من و شاید خیلی ها ده را بسیار پسندید و دوربینی داشت که شاید آن موقع بسیار پیشرفته و هر جا می رفت و هر چیز جالبی می دید عکس می گرفت .

از تندیر یاندیرماق ، کونده سالماق ، چورک یاپباق ، گاو، گوسفند ، گاومیش ، گهره سورمک ، آرابا ، داوار ساغماق ، اینک ساغماق ، برگوم ( قاطی کردن بره و بزغاله ها با میش ها و بز ها برای شیر خوردن بجه ها ) و از مراسم ها مثل یاللی و ...

لوز خانم  آدم بسیار افتاده ، خونگرم ، فهیم و میهمان نواز بود . هرگز دروغ نمی گفت ، نیم ساعت هم اگر از اداره بیرون می خواست برود به مسئولش می گفت و بعد انقلاب هم حجاب را در اداره و بیرون کاملا رعایت می کرد و میگفت به قانون باید احترام گذاشت . 

همان افتادگی و بی ادعایی را که در جناب دکتر افتخاری می بینید . 

یک بار من و دختر خاله ام راضیه خانم پیر چورسی تهران بودیم در همان ایام جوانی ، و همراه دائی بزرگوار ( دکتر افتخاری ) قرار بود با اتوبوس به خوی و بعد علیشیخ بیاییم ، در لحظه خداحافظی این خانم بی همتا ما را تک تک به اتاقی برد و یک چیزی که در مشتش بود بر جیب هایمان نهاد و گفت هیس ، یعنی حرف نزنید و ما آمدیم توی راه دست به جیبمان کردیم و دیدیم مقداری پول که آن موقع پول زیادی هم بود در جیب ما گذاشته است و من این را اولین بار در حالی که واقعا اشک از چشمانم جاری است در اینجا می نویسم . او فرشته ای در لباس انسان بود .

اینجاست که سعدی می فرماید :

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

 سر انجام این انسان بلند همت و الگوی راستگویی ، همسری مهربان ، مادری دلسوز و فامیل بی نظیر در تاریخ بیستم مهرماه 1375 در اثر بیماری در بیمارستان دکتر شریعتی تهران درگذشت ، من تا آن موقع  گریه دکتر افتخاری را با صدای بلند نشنیده بودم و لحظاتی با پسرش جمشید هق هق کنان گریه کردند و صدای گریه همه را هم در آوردند ، روز بعد مراسمی در کلیسای ( فکر کنم مال ایتالیایی هاست ) در خیابان نوفل لوشاتو برگزارکردند که اکثریت اقوام  حضور داشتند ، و در نهایت در قبرستان کاتولیک فرانسوی در محله دولاب تهران به خاک سپرده شد .

خداوند ایشان را رحمت کند و بدون تردید ایشان در بهشت برین هستند .

همچنین من یادم هست و این افتخار را داشتم که در مراسمی که برای ایشان در مسجدالنبی تهران  در خیابان کارگر شمالی برگزارشده بود ، مطلب و شعر بخوانم .البته اینها قطره ای از دریا از حسنات ایشان هستند . ودر جلسه آینده اگر عمری بود در مورد عکسی که از من و علیشیخ انداخته ، بیشتر خواهم نوشت.

روز جهانی زبان مادری مبارک باد

جمال محمد زاده | یکشنبه یکم اسفند ۱۴۰۰ | 22:4

روز ۲۱ فوریه (۲ اسفند) از طرف یونسکو به عنوان روز جهانی زبان مادری (به انگلیسی: International Mother Language Day) نامگذاری شده‌است.نامگذاری این روز در کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۹ به منظور کمک به تنوع زبانی و فرهنگی انجام شده‌است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز به دلیل اهمیت زیاد آن، سال ۲۰۰۸ را سال جهانی زبان‌ها اعلام کرد.

دلیل نامگذاری روز جهانی زبان مادری از زمانی آغاز شد که در سال ۱۹۵۲ دانشجویان دانشگاه‌های مختلف شهر داکا پایتخت امروزی کشور بنگلادش که در آن زمان پاکستان شرقی نامیده می‌شد و هنوز مستقل نشده بود، از جمله دانشجویان دانشگاه داکا و دانشکدهٔ پزشکی آن تلاش جهت ملی کردن زبان بنگالی به عنوان دومین زبان پاکستان (در کنار زبان اردو) تظاهرات مسالمت‌آمیزی در این شهر براه انداختند. به دنبال این حرکت دانشجویان، پلیس به آن‌ها تیراندازی کرده، عده‌ای از آن‌ها را کشت. بعد از استقلال بنگلادش از پاکستان و به درخواست این کشور، برای نخستین‌بار سازمان یونسکو در ۱۷ نوامبر سال ۱۹۹۹ روز ۲۱ فوریهٔ (برابر با دوم و گاهی سوم اسفند) را روز جهانی زبان مادری نامید و از سال ۲۰۰۰ این روز در بیشتر کشورها گرامی داشته می‌شود و برنامه‌هایی در ارتباط با این روز برگزار می‌گردد.

در ایران نیز برای نخستین‌بار به مناسبت روز جهانی زبان مادری دوم اسفندماه سال ۸۲ برابر با ۲۱ فوریهٔ سال ۲۰۰۴ میلادی مراسمی در دانشگاه علم و صنعت، توسط دانشجویان تُرک دانشگاه‌های تهران برگزار شد. 

منبع ویکی پدیا


مختصري در مورد زبان تركي:
زبان تركي به عنوان سومين زبان قدرتمند دنيا ،زبان بيش از 250ميليون ترك ساكن آسيا و اروپا مي باشد.كه از ميان 28 لهجه اين زبان، 20 لهجه داراي كتابت و ادبيات كتبي مي باشد.خانواده هاي زبان تركي اشتراك نزديكي به هم نشان مي دهند.اين همانندي در عرصه آواشناسي ، مورفولوژي و ساختار نحوي آنهاست.
منشا زبان تركي آذربايجاني شاخه غربي از خانواده بزرگ زبان تركي ازشاخه زبانهاي آلتاييك و آن هم جز دسته زبانهاي اورال-آلتاييك مي باشد. تركي آذربايجاني ،استانبولي و تركمني جز شاخه غربي زبان تركي(اوغوز) و تركي قزاقي،قيرقيزي،اوزبكي و اويغوري جز شاخه شرقي زبان تركي مي باشند-بايد ذكر كرد كه در اين مورد تقسيمات ديگري هم ذكر گرديده است-. از ديگر زبانهاي آلتاييك مي توان به مغولي ،كره اي ،ژاپوني،مانچو وتونقوز اشاره كرد.زبانهاي فنلاندي و مجاري نيز جز شاخه زبانهاي اوراليك مي باشند.
زبانهاي زنده دنيا را علاوه بر منشا بر حسب ساختار نيز به 4 دسته عمده تقسيم نموده اند:
1-تك هجايي:مثل زبان چيني كه هر كلمه بيشتراز يك هجا نبوده و بر اساس موقعيت آن در جمله معاني متعددي مي دهد.
2-قالبي:مثل عربي كه كلمات آن در قالب (ابواب و اوزان)خاصي شكل مي گيرد.(در بعضي از تقسيم بندي ها اين مورد جز زبانهاي تحليلي دسته بندي گرديده است)
3-تحليلي:مثل فارسي و زبانهاي اروپايي كه در ساختن هر كلمه تازه،بن كلمه تماما زير و رو مي گردد.مثال: Go –went-gone كه شكل اصلي فعل درافعال گذشته قابل تشخيص نيست.
4-التصاقي:كه تركي از اين گروه است ودر ساختار آن كلمه هميشه داراي يك بن ثابت است و كلمات با افزودن پسوند به اين بن ثابت ساخته ميشود.مثال:بن فعلي” آل “و افعال ” آلديم،آلميشام ” و … .
تركان دنيا در وسعتي از تركستان شرقي در همسايگي چين تا قلب لروپا-كشورهايي نظير آلمان،اتريش،اسپانيا،مجارستان،بلغارستان،روماني،فنلاند و… – زندگي مي كنند.قلمرو تركي آذربايجاني همانطور كه ياقوت حموي ذر معجم البلدان بيان داشته است شامل: ” از مرز گيلان(طارم)شروع و تا بردع و دربند در آن سوي رود ارس و ارزنجان در تركيه امروز ادامه مي يابد”. تركان اطراف ساوه،همدان،قزوين،اراك،اصفهان،تركان استان مركزي(شهريار- زرند – ساوه )،تركان سونقور در كرمانشاه،تركان خراسان،قشقايي هاي ايران و تركان عراق(اطراف موصل و كركوك) نيز با همين لهجه صحبت مي كنند.
خصوصيات زبان تركي در ميان لهجه هاي مختلف آن يكسان و شامل موارد ذيل مي باشد:
1-در بين صداهاي كلمات هم آهنگي اصوات وجود دارد(ذيلا توضيح داده خواهد شد).
2-جنس و حرف تعريف موجود نيست.
3-صرف به وسيله اضافه كردن پسوند صورت مي گيرد: آل +ديم،آل+دين و… .
4-در صرف اسامي پسوند ملكي به كار مي رود : آل + ديغيم.
5-اشكال افعال غني و متنوع است.
6-حرف جر بعد از كلمه مي آيد:ائودن به معناي از خانه.
7-صفت قبل از اسم مي آيد:قاراداغ
8-بعد از اعداد علامت جمع به كار نمي رود.
9-مقايسه با مفعول منه صورت مي پذيرد: مندن آلچاق
10-براي فعل معين به جاي داشتن از بودن(ايمك)استفاده مي شود.
11-پسوند سوالي موجود است: گلدين مي؟ يا گوردون مو؟ و …
12-به جاي حرف ربط از اشكال فعل استفاده مي شود:” گوردوگوم داغ ” به معناي كوهي كه ديدم كه به غلط بعضي ” او داغ كي گوردوم” مي گويند.
13-علاوه بر موارد فوق مي توان از موارد ذيل نيز به عنوان نكاتي كه باعث تمايز و زيبايي زبان تركي از ساير زبانها مي شود نام برد:
1-هماهنگي اصوات كه باعث راحتي تلفظ و خوش آهنگي مي گردد.يعني صداهاي كلفت(O – U- A- I) و صداهاي نازك (Ü-Ö-İ-Ə-E) نمي توانند در ريشه يك كلمه با هم مخلوط شوند.مثال: Görmək ,Qalmaq.تركها هنگام صحبت كردن به فارسي به طور غريزي اين قانون را به كار مي برند.مثلا سميه را Sumaya و عباس را Abbas ذكر مي كنند.
2-كلمات تركي انعطاف زيادي براي اصطلاح سازي دارند.مثلا از كلمات باش(سر)،گوز(چشم)و ديل(زبان) بيش از دويست اصطلاح و تعبير وجود دارد: ديل آچماق – ديللنمه ك – ديلي توتولماق .باش وورماق،باش چكمه ك،باش ايمه ك و … .
3-پسوندهاي تركي غني و متنوع است و امكان ساخت لغات نو را بالا مي برد. پسوندهايي مثل “چي،ليك،لي،سيز،جيل و …” .
4- افعال تركي به جز فعل ناقص ” ايمك” همگي باقاعده اند.
5-افعال متعدي تركي با اضافه كردن پسوند به فعل لازم به راحتي ساخته مي شوند: اويناماق=بازي كردن(لازم) ، اويناتماق=چيزي را بازي دادن(متعدي).افعال متعدي درجه دو و سه هم در تركي قابل ساخت است: وورماق(متعدي) به معناي زدن- ووردورماق(متعددي درجه دو)،به معني به وسيله كسي زدن – ووردوتدورماق(متعددي درجه سه) به معناي وسيله زدن كسي را فراهم آوردن.
6-زبان تركي حدود 24000 فعل دارد.
7-در زبان تركي كلماتي با اختلاف جزيي در معني وجود دارندكه در ساير زبانها كمتر نظير آن ديده مي شود.مثلا براي دعوا كردن كلماتي مثل : ساواشماق – دويوشمه ك – توتوشماق- توقوشماق – چيرپيشماق – ووروشماق و … وجود دارد كه هر كدام نوع خاصي از درگيري را مطرح مي كند.
8-تركيب پسوندها و حالات افعال تركي به خلق كلماتي منجر مي شود كه بيان آنها در ساير زبانها با يك يا چند جمله امكان پذير است.مثل ” سئويشديرمه ليييك” (1فعل تركي) به معني ” آنها را بايد وادار كنيم كه همديگر را دوست داشته باشند” (2جمله فارسي).
9-نفوذ بسياري از لغات تركي در ساير زبانها.مثلا حضور كلمات يوغورت(ماست)، ديب(عمق)، ياشماق(روبند) و … در زبان انگليسي. ويا كلماتي بين المللي مثل چاققال(شغال) كه در زبانهاي عربي ، انگليسي ،آلماني ، فرانسوي و فارسي به اشكال مختلف ديده مي شود.همچنين مي توان از راهيابي چند هزار لغت تركي به فارسي اشاره نمود كه جز كلمات مصطلح و روزمره زبان فارسي است.مثل: آقا ،خانم،اتو،سراغ،بشقاب و اكثر لوازم آشپزخانه،دوقلو،باتلاق،چوپان،چكش،چادر و… .
***
همانطور كه ابتدائا نيز گفته شد زبان سند هويت هر ملتي است.سندي كه اثبات ان تبلور ذات هر خلقي است.زبان هيچ ملتي در عرف بين المللي احتياج به اثبات ندارد.بزرگترين دليل وجود هر زباني حضور ملتي است كه به آن زبان صحبت مي كنند.درواقع موجوديت هر ملتي در اين كره خاكي نشانه حضور زباني اوست.زباني كه متكلم واقع مي شود و از طريق اصوات،هجاها و آثار مكتوب سند زنده اي به جاي مي گذارد كه جزيي از ميراث بشري است و باعث غناي تمدن بشري در گذر تاريخ مي گردد.خواه متكلمين زبان ميليوني باشد،يا كمتر.در واقع شرايط آموزش زباني با چند صد نفر متكلم هم بايد فراهم باشد.چرا كه حفاظت از فرهنگ هر قومي در درجه اول بستگي به حفاظت و گسترش زبان آن قوم داردو وظيفه همه دولت ها و انسانهاي فكور است كه از موجوديت،حق حيات و فضاي تنفسي زبان هر قوم وقبيله اي با هر كميت متكلمين در ابعاد گوناگون مدافعه نمايند.
در شرايط حاضر با توجه به جمعيت بيش از 40ميليوني تركان ساكن ايران، آموزش زبان تركي به عنوان زبان مادري ايشان در مدارس و دانشگاهها حق مسلم تركان ايران مي باشد.چه اين مورد در اصول مختلف قانون اساسي پيش بيني و لزوم اجراي آن احساس مي گردد.اما متاسفانه در سالهاي اخير در جامعه چند زباني ايران زبان تركي آذربايجاني هنوز جايگاه خود را نيافته است.با توجه به آغاز روند بيداري اجتماعي و موج عظيم رنسانس فرهنگي ،اميد است كه زبان تركي آذربايجاني نيز در مقام مناسب خويش قرار گيرد.زباني كه طي قرون و اعصار از گذرگاههاي خطرناكي عبور كرده ،زباني كه بنا به نظر زبانشناسان به عنوان سومين زبان قانونمند وتوانمند دنيا شناخته شده و حتي يكي از توركولوژهاي معروف اروپايي زبان تركي را اعجاز غير بشري معرفي نموده است.هرچند اين زبان در ايران حالت رسمي ندارد وآن را به زبان مكتوب ديواني ارتقا نداده اند،اما توانمندي هاي ساختاري اين زبان سبب شده كه با وجود تسلط سياست هاي ترك ستيزي و ممنوعيت پخش و نشر آثار مكتوب به اين زبان-علي الخصوص دوران رژيم منحوس پهلوي- هنوز در زمره زبانهاي زنده ولي در حال خطر دنيا باقي مانده و تا سالها به حيات خود ادامه دهد.
اميداست كه با تلاشهاي سياستمداران آذربايجاني و نيز اجراي اصول قانون اساسي توسط دولت جمهوري اسلامي ايران،شاهد تدريس زبان تركي آذربايجاني در مدارس آذربايجان و ايجاد رشته زبان و ادبيات تركي آذربايجاني در دانشگاهها باشيم.كه اين مورد نه به عنوان خواسته اي بزرگ،بلكه به عنوان حق مسلم ميليونها ترك ساكن ايران مي باشد. 

افشین امیری ججین

 

درباره عکس های زیر خاکی مهندس جمشید افتخاری

جمال محمد زاده | یکشنبه یکم اسفند ۱۴۰۰ | 0:9

بر خلاف فوتبالیست های بزرگ که فوتبال را از زمین های خاکی شروع می نمایند ، جمشید فوتبال را از چمن های علیشیخ ، چون شورسو ، قوروخ ، یونجه خودشان ، یوخاری یئرلر و آشاغی یرلر شروع کرد و عضو ثابت  تیم دانشگاه شهید بهشتی شد  و فکر کنم دوبار هم در مسابقات کشوری شرکت کرد . این را به این دلیل گفتم که عکسی از آن روز هایش در علیشیخ بگذارم و تجدید خاطره شود و هم توضیحی فعلا در مورد یکی از عکس هایش که فرشاد برایم ارسال کرده بدهم . 

عکسی که مهندس جمشید یک نفر را با لباس کردی ارسال کرده مربوط است به دختر سالمان آقا و فامیل همای خانم و اینها بود و در قینر و یا گیلدور زندگی میکرد و متاسفانه نابینا هم بود و مارال نام داشت. اگر خوب دقت کنید ایشان نابیناست .

 

و این مطالب ادامه خواهد داشت ضمنا حسن کاظمی بدون پر ولی علی حمزه زاده پر دارد ( سلمانی ها یک مقدار جلوی موی سر پسر ها را نگه می داشتند و به آن پر (پور) می گفتند  همینطو ر این عکس مربوط به سال  53 می باشد چون علی حمزه زاده حدود 9 ساله بنظر می رسد 

این هم عکس بشدت زیبای من که جمشید کوچولو و رامین که فوتبال را از جمن های علیشیخ به یادگار دارند مثل عکس هایشان ، البته من به یاد دارم لوز عکس های زیادی می گرفت از یاپبا یاپماخ ، نان در تنور پختن ، دوشیدن گاوها و گوسفندان توسط خانم ها و چوپانان ، از گله گاو و گوسفند و...

تما عکس های که به فرم زیر در جاهای مختلف می بینید همه را من دروبلاگ کذاشته ام  البته در طول سالیان و بقیه از روی آن ور داشته اند ، این فرم عکس همه با یک دوربین روسی میرکاظم گرفته شده و یک حالت ویژه دارد. و شبیه این عکس ها را شما در جای دیگر نمی بینید . این عکس مربوط به تابستان ...

است

 

 

 

مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .