ما ضمن عرض تسلیت به خانواده های مذکور ، از دادار جهان آفرین برای درگذشتگان آمرزش و برای بازماندگان جان باختگان صبر و تجمل مسئلت می نماییم .
ضمنا سه نفر از جان باختگان از همکاران ما در سازمان جنگلها ، مراتع و ابخیز داری کشور بوده اند .
ما ضمن عرض تسلیت به خانواده های مذکور ، از دادار جهان آفرین برای درگذشتگان آمرزش و برای بازماندگان جان باختگان صبر و تجمل مسئلت می نماییم .
ضمنا سه نفر از جان باختگان از همکاران ما در سازمان جنگلها ، مراتع و ابخیز داری کشور بوده اند .
ما ضمن آرزوی بهبودی برای مجروحان و مصدومان حادثه ، برای درگذشتگان از ایزد یکتا طلب رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و بردباری مسئلت می نماییم .
یادی از مرحوم باقر باقری
باقر باقری فرزند ( آقای احمدعلی و شوکت خانم نجفی ) متولد 1334 بود ، مرحوم احمد علی
در سن پایین فوت شد در حالی که شش تا فرزند داشت که بزرگترین آن ها آقا باقر بود که آنموقع شاید چهارده سال بیشتر نداشت .
در آن زمان مردم علیشیخ در گیر ماجرا های چراگاه قره آغل بودند و مرتب به پاسگاه و دادگاه می رفتند ، روال هم این بود که از هر خانواده بایستی یک نفر حضور داشته باشد و باقر آن مو قع بزرگترین مرد خانواده شان بود ، لذا معاشرت آقا باقر با بزرگان روستا از اینجا آغاز شد و باقر دیگر کمتر با هم سن و سال های خود معاشرت میکرد و یار غار بزرگتر ها شده بود و مثل آنها حرف می زد ، در عین حال که شوخی می کرد بسیار جدی بود و نمی خندید .
تعدادی از مردان ده در گروه های دو یا سه نفری را ه می افتادند تا به بروند پاسگاه و آنجا همدیگر را ملاقات نمایند ، وقتی به باقر می گفتند آقا باقر بیا برویم او می گفت شما بروید من با عزت اله خان و نصرت اله خان خواهم آمد و همینکار راهم میکرد . چون آدم شوخی هم بود همه اورا دوست می داشتند .
در آن زمان ریش سفید تر از هم کریم آقا ( مشهدی کریم پدر علی خان شریفی بود ) ، خلاصه اینها میروند پاسگاه کار هایشان راانجام داده و سری هم به زور آباد ( شهر زرآباد فعلی ) می زنند و زمانی که راه می افتند به علیشیخ بیایند ، مرحوم صادق خان اردشیری با آن لحن خاصش می گوید باقر آقا شما تشریف نمی آورید . باقر خیلی خونسرد و با قیافه حق به جانب می گوید صادق خان آقا شما بروید من با کریم آقا ( مشهدی کریم خواهم آمد ) چون مسن تر از مشهدی کریم آن موقع نداشتیم .
بعد ها که با خانم گلستان قاسمی ازدواج کرد صاحب اولین بچه اش به نام اعظم شد ، مطابق با سنت های دبرین مردم روستا بلند بلند حرف می زنند ( البته ما الان هم بلند بلند حرف می زنیم ) و هر کسی از ریش سفیدان در حال گفتگو از آنجا رد می شدند آقا باقر از پشت در بیرون می آمد و می گفت آقایان ساکت ، می گفتند چرا ؟ می گفت اعظم خوابیده است . یادم می آید یک بار مرحوم نصرت اله خان آمد دنبال پدرم تا برود در خانه آنها را درست کند ، نصرت اله خان و ایه ( پدرم ) صحبت کنان جلوتر می رفتند و من پشت سر آنها بودم تا خواستیم از در خانه آقا باقر عبور کنیم ، ایشا بیرون آمدند وبه خان و ایه اخطار دادند یواش صحبت کنید ، خان آقا گفت آقا باقر مگر چه شده است ؟ آقا باقر گفت مگر نمی دانید اعظم خواب است ؟ مر حومین خان آقا و ایه کلی خندیدند و خان آقا از آقا باقر به شوخی عذر خواهی کرد .
روح همه شان شاد و یادشان برای همه ادوار تاریخ گرامی باد .
قضاوت های شگفت انگیز امام علی (ع ) (2) , ) و (3)
جواب حضرت از سوال دهري
يك نفر دهري پاره استخوان مرده اي را نزد امير اورد گفت اكنون اين چگونه معذب است و
مي سوزد
حضرت پاره سنگي از سنگهاي چقماق بر هم زد اتش از انها توليد شد سپس ان سنگ را بدست
او دادند سرد و خنك بود..
3
درملحق كردن پسربه پدر در اثر بوئيدن استخوان پدر
پسري به نزد عمر امد ومال پدرش را از او مطالبه كرد.عمر اورا زجر كرده از پيش خود براند
ان پسر تظلم كنان از مسجد بيرون امد حضرت از او احوال پرسيد .وي گفت مال پدرم در نزد
عمراست به من رد نميكند
بر من صيحه زد ومرا از پيش خود راند حضرت فرمود :امروز حكمي بنمايم كه خداوند متعال
در فوق سبع سماوات كرده باشد وان حكم را كسي نمي تواند بنمايد مگر كسي كه خداوند او را بر
گزيده باشد
پس ان پسر را با جمعي از صاحبه كه در ميان انها بود عمر بن الخطاب اوردند وبر سر قبر پدر
ان جوان. پس امير فرمان داد قبر را بشكافند سپس فرمود تا يك ضلع ان مرد را يعني يك دنده
پهلوي او را بيرون اورند سپس ان حضرت ان جوان را فرمود تا ان استخوان دنده را به بيني
خود نزديك كند وان را ببويد در حال خون از بيني او بيرون امد حضرت فرمود تا مال اورا به
او رد بنمايند كه اين پسر فرزند اين ميت است
عمر عرض كرد :يا ابالحسن به جريان خون از دماغ اين پسر مال را به او تسليم بنماييم ؟
حضرت فرمود:اواحق به مال از تو و ساير خلق است
سپس حاضرين را فرمود كه ان استخوان رانزديك بيني خود برند وان را بوكنند
همه حاضرين اين كار را كردند واز دماغ هيچ يك خون نيامد دوباره ان پسر ان را بو ئيد خون
زيادي از بيني او امد
اما حسن (ع) :
برای مجازات در خطا ها و لغزش ها عجله نکن و بین خطا و مجازات فرصتی برای عذر خواهی باقی بگذار .

داستانی واقعی از دو خواننده ی مشهور اپرای جهان
قهرمانان این داستان دو تن از سه قطب اصلی اپرای جهان هستند:
لوچیانو پاواروتی- پلاسیدو دومینگو و خوسه کارِراس که با صدای خود جهان را به وجد آورده اند.
حتی کسانی که هرگز از اسپانیا دیدن نکرده اند از تقابل موجود میان کاتالان ها و مادریدی ها آگاهند, چرا که کاتالان ها همواره در اسپانیایی که تحت سلطه ی حکومت مرکزی مادرید اداره می شده است, به جستجوی خودمختاری بوده اند.
پلاسیدو دو مینگو, مادریدی است و خوسه کارِراس کاتالان!!!!
در سال 1984 و به دلایل سیاسی روابط میان این دو شکرآب شد.
همواره از هر دو نفر آنان درخواست های پرشوری جهت اجرای کنسرت در سراسر دنیا به عمل می آمد و روابط میان آنان چنان خصمانه بود که عدم حضور دیگری در اجرا از شروط امضای قرارداد کنسرت هر یک از آنان شده بود.
در سال 1987 در برابر کارِراس دشمنی بسیار مهیب تر از رقیب دیرینه قد برافراشت:سرطان خون
تقلای او در مبارزه با سرطان بسیار دردناک بود. علاوه بر پیوند مغز استخوان تحت رژیم های درمانی سخت قرار گرفت و برای تعویض خون مجبور بود هر ماه یک بار به ایالات متحده سفر کند.
وی در این شرایط قادر به کار کردن نبود و علی رغم آن که از درآمد و ثروتی چشمگیر برخورد ار بود, مخارج سرسام آور درمان و سفر وضعیت اقتصادی وی را وخیم ساختند.
هنگامی که منابع اقتصادی وی جهت پرداخت هزینه های درمان به کل پایان یافتند, وی از وجود یک بنگاه خیریه در مادرید مطلع شد که هدف آن انحصاراً کمک به بیماران مبتلا به سرطان خون بود.
به شکرانه ی حمایت بنیاد ”اِرموسا“, کارِراس بر سرطان فائق گشت و دوباره سالن های اپرای جهان توانستند صدای باشکوه و پرطنین وی را بشنوند. وی جایگاه گذشته خود را بازیافت و تصمیم گرفت که به گروه حامیان این بنگاه خیریه بپیوندد.
هنگامی که اساس نامه های بنیاد را مطالعه می کرد در کمال حیرت متوجه شد که بنیانگذار, سرمایه گذارِ عمده و رئیس این بنیاد کسی نیست جز پلاسیدو دومینگو.
شگفتی کارِراس زمانی فزونی یافت که فهمید این بنیاد اساساً برای امور درمان بیماری وی بنیان گذاشته شده است و برای آن که وی از بابت کمک ”دشمن“ خود سرافکنده نشود و یا این کمک را پس نزند, نام بنیانگذار آن به صورت گمنام حفظ شده است.
منقلب کننده تر از این لحظه ی دیدار آن دو بود:
پلاسیدو مشغول اجرای یکی از برنامه های خود در مادرید بود که به یکباره دید کارراس از میان حضار برخاست, به روی صحنه رفت و خاضعانه در مقابل پاهای پلاسیدو زانو زد, از وی عذرخواهی و در برابر دیدگان عموم از وی تشکر کرد.
پلاسیدو به او یاری کرد تا بر پای بایستد, او را در آغوش فشرد و از آن جا دوستی سترگ آنان آغاز شد.
در مصاحبه ای با پلاسیدو دومینگو, خبرنگار از وی پرسید: برای چه با بنیانگذاری بنیاد”اِرموسا“ صرف نظر از کمک کردن به ”دشمن“ خود به کسی کمک کرد که در حال حاضر تنها هنرمندی است که یارای رقابت با او را دارد؟
پاسخ پلاسیدو کوتاه و تمام کننده بود:
هیچ کس نمی تواند بنشیند و ببیند که چنین صدایی به خاموشی می گراید.
جدا شد يكي چشمه از كوهسار
به ره گشت ناگه به سنگي دچارشود سهل پيش تو دشوارها
قضاوت های شگفت انگیز امام علی (ع )
سوال يهودي درباره اميرالمومنين ع درباره چهار چيز
مردي در نزد امير امد و عرض كرد مي خواهم از چهار مسِِِئله سوال كنم
حضرت فرمود :سوال كن ولو چهل مسئله باشد بخورد..
عرض كرد :واجب كدام است؟ واجب تر كدام است؟قريب كدام است ؟قريب تر كدام است؟
دشوار كدام است؟ دشوار تر كدام است؟ عجيب كدام است ؟ عجيب تر كدام است؟
حضرت فرمود: واجب طاعت است واجب ترترك معصيت است . قريب قيامت وقريب تر
مرگ است. دشوار دخول قبر است دشوار تر بيزاري از داخل قبر شدن. وعجيب دنيا است
و عجيب تر انكه فريب ان رو بخوری
ایران ۳۷۰ سال پیش از نگاه سیاح عثمانی (6):
اوصاف قلعه روان (ایروان) آذربایجان
در دروازهایروان به سرای (دارالعماره) خان شهر رفتیم که تهی بود و آدمیزادی در آنجا نبود، چونکه خان ایروان برای شرکت در عروسی خواهرش که با خان یاکو/یاقو (باکو) ازدواج میکرد، به آنجا سفرکرده بود. کدخدای سرای خان ما را در آن قلعه جابهجا کرد و خوردنیها و نوشیدنیهای ما را فراهم کرد. ما نیز هدایای خان تبریز را که به خان ارضروم داده بود، به آن شهر فرستاده و خود پس از مدتی استراحت به تماشای شهر ایروان پرداختیم.
ذکر بنای شهر ایروان
(در اینجا چلبی مانند خاطرات خود ازاکثر شهرهای دیگر آذربایجان، ابتدا به شرح تاریخ کشاکشهای نظامی بین ایران و عثمانی بر سر ایروان میپردازد که بالاخره پس از فراز و فرودهای بسیار تحت حاکمیت ایرانیان قرار گرفته بود. آنگاه چنین ادامه میدهد:) پس از جنگها، هجوم و گریزها، خرابیها و دست بدست شدنهای بسیار، قلعه ایروان به دست مرتضی پاشای عثمانی میافتد، در حالی که شاه عجم با صد هزار سرباز خود آمده قلعه را محاصره کرده و امان آن را سلب میکند. پس از هفت ماه محاصره، مرتضی پاشای عثمانی انگشتر الماس خود را بلعیده، مرحوم میشود. صبح روز بعد عساگر عثمانی از قلعه بیرون آمده، امان میطلبند و قلعه را به ایرانیان تسلیم میکنند. اما هنگامی که عسگرهای عثمانی در حال ترک قلعه بودند، سربازان قزلباش به آنان حمله کرده، برخی از آنان را شهید میکنند، در حالی که برخی دیگر از عساگر گریزان شده، خود را به رود ارس میاندازند. از آنها عدهای خود را از آب بیرون کشیده، به قلعههای قارص و بایزید (در عثمانی) میرسانند و خلاص میشوند. سلطان مراد خان چهارم (عثمانی) با شنیدن این خبر الیم کمر همت بسته، کوشش میکند که بغداد بهشت آباد را از دست عجم رها کند. چنین شد که از سال ۱۰۴۵ ( ۱۶۳۵ میلادی) به بعد ایروان به دست ایران افتاد و آباد و معمور گشت. لیکن از آنجا که حصار قلعه تنها یک لایه است، تحمل چندانی به هجوم شدید ندارد. هنوز هم در دیوار و بدنه آن آثار توپهای مراد خان چهارم نمایان است. در جانب رودخانه زنگی، خندقی در بیرون حصار نیست، اما در جانب جنوب، شرق و شمال، خندقهایی هستند که چون در زمین آبی ساخته شدهاند، عمق چندانی ندارند. شهر سه دروازه قدرتمند و آهنین دارد. دروازه تبریز در طرف جنوب و دروازه میدان به سوی شمال باز میشود که بهاین «دروازه ییلا» هم میگویند. میدان چوگان نیز در همین طرف است. یک دروازه دیگر هم به فارسی «دروازه پل» نامیده میشود. صد پاره توپ خرد و کلان نیز از دوره عثمانی به جا ماندهاست. دیگر آلات و ابزار جنگی این قلعه حد و حساب ندارد. از آنجا کهاین شهر سرزمین آذربایجان محسوب میشود، به دست عجم افتادهاست. سه هزارتن نیروی مسلح قلعه، سه هزار سرباز خان عجم و هفت هزار سرباز ایالت در شهر موجود است. ایروان چندین بار مرکز چندین خاننشین و مقر بیگلر بیگی شدهاست. قاضی، ملا، شیخ شریف، کلانتر، داروغه، منشی، یساول آقاسی و قوروجی باشی (رییس نگهبانان) ، ایشیک آقاسی (رییس تشریفات)، دیز چوکن آقاسی (رییس غلامان) و مهماندار و شهبندر(رییس تجار) خود را داراست. در شهر حدود یکهزار و شصت خانه گلی موجود است. آبادترین آنها سرا و دارالعماره خان است که امیر گونه آن را ساختهاست. در جنب غربی این دارالعماره دارالضرب شاه وجود دارد که در آن سکه عباسی و بیستی میزنند. محله آن سوی دروازه ییلا، شهر قدیم نام دارد که دارای یک کاروانسرا، مسجدی بزرگ و یک بازار است.
سخن کوتاه، درون و بیرون بازارهای شاهی، زیباست. در همان اول پل، باغ خان قرار دارد که آن هم دارای مسجد و حمام و خان و بازار خودش است و به شهر دیگری میماند. در سال ۱۰۴۵ (۱۶۳۵ م.) یعنی هنگامی که ایروان به دست ایرانیان افتاد، آنها در طرف شرق شهر یک دیوار سه لایه کاهگلی ساختند که از سنگ هم محکم تر است.
در حالیکه حقیر مشغول تماشای ایروان بود، چاپار خان آمد که مرا به مهمانی خود (در باکو) دعوت میکرد. کدخدای قلعه به حقیر ده تومان بابت خرج راه داد. حقیر نیز پس از تدارکات لازم همراه با چهل نفر از توابع و سربازان خود به سوی باکو حرکت کردیم.
ایران ۳۷۰ سال پیش از نگاه سیاح عثمانی (5): اردبیل و خوی
و بالاخره از آنجا که در اردبیل گربهها زیاد نیستند، موش فراوان است. جامه و خرقه پشمینه اردبیلیان از بلای موشها پاره پاره شدهاست. از این روست که در شهر گربه مورد خرید و فروش قرار میگیرد. حتی دلالهای گربه نیز هستند که با این کار مشغولند. گربهها را در قفسی نهاده، میفروشند. به ویژه گربههای دیووریگی (در شرق آناتولی) بسیار مقبول هستند و من دیدم که دانهای به صد «قروش» فروخته میشدند (۲۴). اما باز هم گربه در این شهر زیاد یافت نمیشود. دلالهای گربه هنگام فروش گربه این اشعار را میخوانند:
ای طالبان مرابه/صنوره سیاره
مودبه و هرابه/مونسه و طرابه
سراقه دکل، غمخواره/ فاره یه ویرمز چاره (۲۵)
پس از این دیدار از اردبیل و زیارت آرامگاه شیخ صفی الدین که نخستین شاه ایران و توران است (۲۶) و صدها درویش تربه دار و اوقافی عظیم دارد، باز عازم تبریز شدیم تا از آنجا از راه خوی و بهستان به ایروان برویم. در تبریز خان عالیشان شهر ما را به گرمی پذیرفت و هدایای بسیاری به ما و پاشای عالیقدر ارضروم داد. روز بعد خان عالیشان با سربازانش سوار اسب شد و ما را به محلهای به نام عین علی در نزدیکی تبریز برد و ضیافتی به افتخار ما داد که به تعریف نگنجد. سپس به عنوان خرج راه پنج تومان عباسی به حقیر و بیست تومان آقجه و هدایایی همچون پارچه مخمل و اطلسی و دستاربه همراهان حقیر احسان داد. آنگاه سیصد مرد قویهیکل اسبسوار و «یساول آقاسی» (رییس نگهبانان) را با من همراه کرده به او فرمود: «ای یساول آقاسی، برادر من اولیاء آقا را از همان راههای آبادانی که قیصر روی زمین، مراد خان چهارم (عثمانی) از ایروان به تبریز آمده بود، راهنما شو و کاروان او را به نحو احسن نگهبان باش.» آنگاه روبوسی و خداحافظی کردیم. آنها به تبریز بازگشتند و ما راهی ایروان گشتیم.
ابتدا به صوفیان آمدیم که در گذشته قصبهای بزرگ بوده، اما بعدها از سوی قوم مغول و سپس به دست سلطان مراد چهارم (عثمانی) حتی به صورتی شدیدتر تخریب شدهاست. هر سال در اینجا در ماه عاشورا به چند صد هزار نفر خیرات عاشورا داده میشود، جماعتش در باطن همه شافعی، برخی نیز حنفی هستند (۲۷). از آنجا به قلعه خوی آمدیم.
اوصاف شهر و قلعه خوی دلجوی
خاننشین جداگانهای در خاک آذربایجان و صاحب تقریبا یکهزار سرباز و همچنین کلانتر و داروغه، قوروجی (رییس نگهبانان،) دیزچوکن (رییس غلامان) و مهماندار خود است. خوی در غرب شهر ممند (مرند) و ده فرسخی آن است. قلعه خوی در صحرایی مسطح قرار گرفته و به شکل مربع است. در داخل قلعه یکهزار نفر جمعیت، صد خانه و یک مسجد وجود دارد. خندقهای اطراف قلعه چندان عمیق نیستند. دو دروازه دارد. یکی به جانب جنوب است و دروازه تبریز و دومی به جانب غرب است و دروازه مرند نام دارد. درون قلعه یکصد و بیرون قلعه هفت هزار خانه، هفتاد محراب مسجد و دو حمام هست.
از آنجا که مردان خوی ریش بلند میگذاشتند، شاه اسماعیل از آنها «خراج طول ریش» (طول ساققال) میگرفت. از دوره شاه صفی به بعد این خراج لغو شدهاست. اگرچه باز ریش بلند میگذارند، اما خراج نمی پردازند.
از متن سیاحتنامه
محیط شهر حدود سیزده هزار قدم است. بانی قلعه فرهاد پاشا و بانی شهر قدیم خوی حیدر شاهاست. خوی چندین بار تخریب شدهاست. از خرابی ناشی از سلطان مراد چهارم (عثمانی) بهاین سو به تدریج آباد میشود. محصول صحرای خوی برنج دانه دار است. هوای شهر به گرما متمایل است. پنبه و انگور آبدار دارد. رودخانه خوی از کوه سلماس سرچشمه گرفته به رود ارس میریزد. باغ و بوستان و گلستانش مشهور است. میوه مشهورش عبارت از گلابی پیغمبر است. به خاطر آب و هوای مساعدش، رنگ و روی خلق خوی سپید است. برخی مورخین بهاین شهر نام ترکستان، افشارستان و یا ایرانستان دادهاند. یکصد و هشتاد قصبه آبادان دارد. اهالی آن اکثرا سنی شافعی هستند. از آنجا که اهالیاش ریش بلند میگذاشتند، شاه اسماعیل از آنها «خراج طول ریش» (طول ساققال) میگرفت. از دوره شاه صفی به بعد این خراج لغو شدهاست. اگرچه باز ریش بلند میگذارند، اما خراج نمی پردازند. آنگاه پس از دیدار از قصبههای بهستان و چورس (در نخجوان) و سپس قره چبوغ، مللی روان، اوشارلی و شورکلی و بعد سیف الدین وارد حوالی و شهر روان (ایروان) شدیم.
اوصاف دریاچه اردبیل
دریاچه کوچکی است که در آب حیات بخش آن هر گونه ماهی یافت میشود. در شرق این دریاچه تبریز و در فاصله یک فرسخی غرب آن اورمیه قرار دارد (۲۰). میان اردبیل و این دریاچه روستاهای معمور و آبادان قرار گرفتهاند. تجار و ماهیگیرانی که با قایق خود روی این دریاچه به صید ماهی میپردازند، کالای خود را به نقاط گوناگون و به ویژه به رومیه (ارومیه)، دُمدُمی و دُمبلی (۲۱) برده و میفروشند. گرداگرد این دریاچه از دریاچه وان بزرگتر است. دور زدن آن با پای پیاده دستکم ده روز طول میکشد. آب دریاچه وان مانند سم هلاهل تلخ است، اما آب این دریاچه همچون آب حیات شیرین است (۲۲). عمق آن برابر با هفتاد قُلاج (درازای دو دست) است. این دریاچه در همان شبی پدید آمد که حضرت رسول اکرم از رحم مادر مشتق شد و همزمان، طاق کسرا، بتهای مکه و ایاصوفیه به لرزه درآمده، ترَک برداشت. چهل و پنج رودخانه کوچک و بزرگ از چهار سو بهاین دریاچه میریزند. بزرگترین آنان رودخانه سهلان (سبلان) است که اردبیل را آبیاری میکند و سپس بهاین دریاچه میریزد. رودخانه کهران نیز بهاین دریاچه میپیوندد.
سنگی از عجایب خلقت
در خارج از شهر اردبیل سنگی وجود دارد بزرگ، سیاه، گِرد و سنگینتر از آهن. وزنش تقریبا سه قنطار (۲۳) است. سنگی است صیقلیافته و درخشان. کاهنان باستان روی این سنگ چیزهای زیادی به خط عبرانی نوشته و صورت انسانی را نقش کردهاند که دستانش را گشاده و رو به آسمان گرفتهاست. هنگامی که در اردبیل باران رحمت نازل نمی شود، اعیان و اشراف، خرد و کلان این سنگ را غلتانده به شهر میآورند. از عظمت خداوند، سه روز و سه شب باران نزول میکند و آب رحمت مزرعهها، دهات وقصبات را آبیاری میکند. آنگاه سنگ مزبور را باز به جای خود برمی گردانند و باران قطع
در خارج از شهر اردبیل سنگی وجود دارد بزرگ، سیاه، گِرد و سنگینتر از آهن. صیقلیافته و درخشان. کاهنان باستان روی این سنگ چیزهای زیادی به خط عبرانی نوشته و صورت انسانی را نقش کردهاند که دستانش را گشاده و رو به آسمان گرفتهاست. هنگامی که در اردبیل باران رحمت نازل نمی شود، اعیان و اشراف، خرد و کلان این سنگ را غلتانده به شهر میآورند. از عظمت خداوند، سه روز و سه شب باران نزول میکند و آب رحمت مزرعهها، دهات وقصبات را آبیاری میکند.
از متن سیاحتنامه
میشود. عجیب است که هر قدر این سنگ به شهر نزدیکتر میشود، باران نیز به همان درجه شدت میگیرد. در آن حال اهالی اردبیل از فرط باران چشم گشودن نتوانند. هنگامی هم که سنگ را به خارج از شهر و به جای قبلی خود میبرند، دریاچه اردبیل به طغیان آمده ولایت را در خود غرق میکند.
هنگامی هم کهاین سنگ را بلند کرده از جای همیشگیاش، به جای دیگری منتقل میکنند، سنگ عظیم و چهارگوشه دیگری در جای آن ظهور میکند که روی آن هم چیزهای بسیاری به خط عبرانی و سریانی نوشته شدهاست. روی این سنگ چهار گوشه دوازده سوراخ هست. تا بازگردانیدن آن سنگ نخست از هر سوراخ این سنگ دوم جویباری جاری میشود. حتی با بازگردانیدن سنگ نخست آن جویبارها قطع نمی شوند. برخی علمای اردبیل میگویند که این سنگ همان سنگی است که حضرت موسی در «صحرای تیه» با عصایش دوازده بار بر آن زد و دوازده جویبار جاری شد و به آیه «فاضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنا عشر عینا» اشاره میکنند. لیکن به نظر اهالی اردبیل این سنگ از طلسمهای جد شاهان ایران، شیخ صفی بوده که به مرتبه قطب اکبر نایل شده بود.
به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
به مردان تیزخشـم که پیکار میکنند
به آنان که با قلم، تباهی دهر را
به چشـم جهـانیـان پدیدار میکنـند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
برادر کوچکتر ایشان شهید سرافراز زنده یاد غلامرضا بدرخانی از دوستان صمیمی من و دروره راهنمایی همکلاس بودیم ، روحش شاد و یادش برای همه ادوار تاریخ گرامی باد.
آقا علمشاه از افتخارات آجای _ علیشیخ ، خوی و در نهایت آذربایجان می باشند .
انشائ اله اگر عمری باقی بود یک بیوگرافی کاملی در آینده از ایشان خواهم نوشت ، فعلا فقط به فهرست تالیفات ایشان ( چاپ شده و در شرف چاپ ) اشاره می نمایم .
1 - کاربرد های ژئوتکنیکی در سد سازی - جلد اول - سطح الارضی
2 - ایضا - جلد دوم -تحت الارضی
3 - زنبورداری در نظم طبیعی
4 - شناخت اجمالی آجای ( نثر و شعر )
5 - علم رمل ( تحقیقی )
6 - مقاله در علم جفر (تحقیقی )
7 - رمل نقطه ای (ابدح ) (آموزشی )
8 - دایره المعارف رستنی های آذربایجان - جلد اول
9 - ایضا - جلد دوم
10 - ایضا - جلد سوم
11 - ایضا - جلد چهارم
12 -فرهنگ گیاهان آذربایجان
13 - درختان و درختچه های آذربایجان
14 - خود درمانی با گیاهان خوی
15 - اطلس گیاهان خوی
16 - پاسخ از تاریخ به تاریخ
17 - گرامر تمثیلی زبان تورکی (آذربایجانی )
18 - روش توسل به اسما ئ الله الحسنی با وفق مربع
لازم به ذکر است که در مجموعه هایی که کلمه گیاه به کار رفته ، خانم نسیبه بدر خانی ( فوق لیسان علوم گیاهی )، دختر آقای علمشاه بدر خانی با پدرش همکاری داشته است .
همچنین آقای علمشاه از طرف مادری ( خان ) و از طرف پدری (بیگ )می باشند .
زمانلار گئچللر ، مکانلار قالیر
بو گئدیب قالمادان خاطره قالیر
اینسانین دوره سین تجربه آلیر
هر گولون گرک دیر میوه سی اولسون
روحش شاد و یادش گرامی باد .
صدای چاوشان مردن آیو
بگوش آوازهٔ جان کندن آیو
آدم ها میروند نوبت به نوبت
وای آن ساعت که نوبت وامن آیو
این مرد مهربان ، فامیل دوست ، بسیار محترم و ...
خانواده های حاضر بر سر مزار ایشان و برادر زاده هایش ماریا و نادیا سلطانی
خانواده محترم حاج علی آقای شریفی ، خانواده های محترم مهندس فریاد ، خانواده محترم یکانی ، خانواده های محترم اواجقی ، خانواده های محترم امینی ، خانواده های محترم بدرخانی و ...
روحشان شاد و یادشان برای تمام ادوار تاریخ گرامی باد .
شعری برای تمام پدر از دست داده ها بویژه فرزندان کامل خان سلطانی
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از تو مانده یادگار
ای پدر بوی شقایق می دهی
عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم، گل بهارم ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
شعر از :
مهدی فرجی
به احترام یکی از خود شما
Chalabi3
خاطرات اولیاء چلبی ازایران ۳۷۰ سال پیش (۳): مراغه، اردبیل و ایروان
در پایان دیدار خود از تبریز به شام غازان (شنب غازان، امروزه یکی از محلههای تبریز) و قلعه «قله» دردامنه کوه ولیان رفتیم که در شرق تبریز قرار دارد. سپس از طریق سردرود، دوشت و چولان دروق رهسپار مراغه شدیم (۱۵).
اوصاف شهر بزرگ و پایتخت باستانی ایران، مراغه
خاننشینی جداگانه در خاک آذربایجان و حدود تبریز است. یک هزار سرباز دارد. قاضی، کلانتر، داروغه و منشی خود را داراست. این شهر نخستین تختگاه (مرکز) آذربایجان است که هوشنگ شاه در ایام قدیم ساختهاست (۱۶). بسیاری دانشمندان ماهر دارد. خلق شهر بزاز، حلاج و پای باف (نساج) است. این شهر اگر چه از سوی عسگران
مراغه خاننشینی جداگانه در خاک آذربایجان و حدود تبریز است. یک هزار سرباز دارد. قاضی، کلانتر، داروغه و منشی خود را داراست. این شهر نخستین تختگاه (مرکز) آذربایجان است که هوشنگ شاه در ایام قدیم ساختهاست. بسیاری دانشمندان ماهر دارد. خلق شهر بزاز، حلاج و پای باف (نساج) است. این شهر اگر چه از سوی عسگران سلطان مراد چهارم (عثمانی) ویران شده، اما اینجا و آنجا دوباره معمور میگردد
از متن سیاحتنامه
سلطان مراد چهارم (عثمانی) ویران شده، اما اینجا و آنجا دوباره معمور میگردد. پیش تر از این، در دوره خلیفه مروان اموی، تعمیر شده و در آن دوره صاحب هفتاد هزار خانه آباد بودهاست. هنوز بین شهر و کوه سهند خرابهخانههایی که از آن دوران باقی مانده، نمایان است. هفت هزار و یکصد و شصت خانه با بامهای گلی دارد. در شهر یازده مسجد جامع، شصت مسجد، چهل خان و کاروانسرا، چهل تکیه درویشان، یازده حمام دلگشا و و همچنین سه هزار دکان هست. مراغه هنگام حمله هلاکو از تبار چنگیز به بغداد که مقر خلیفه مستنصربالله بود، تخریب و منهدم گردید. کوه سهند که در شمال مراغه قرار دارد، مانع آمدن هوای شمال میشود و به همین جهت هوای مراغه سنگین است. آبش از کوهدامن سهند میآید و باغ و بوستانش را آبیاری میکند. خانههای این شهر دارای حوض، فواره و سراپردهاند. انگور، انار و سبزی مراغه مشهور است. اهالی آن به غایت سپید رو، زیبا چشم و شیرین سخناند و چهرهای نورانی دارند. اکثریتشان در نهان حنفی مذهب و صوفی مشرب هستند. زنان مراغه اکثرا به زبان پهلوی صحبت میکنند (۱۷). انسانهای فصیحاللسان و بدیعالبیان در مراغه بسیارند. مراغه هشت ناحیه (محال) دارد که عبارتند از: سراچون، پناچون، درجروت، کاردول، هشترود، بهسند، رنگوران و قزل اورن. این محالها هر کدام ۸۰ تا ۱۰۰ ده دارند که مجموعا تعدادشان به ۵۶۰ ده میرسد و برخی از آنها روستاهایی کلان و شهر مانند هستند که مساجد جامع، حمام، خان، کاروانسرا و بازارها و تیمچههای خود را دارند.
آنگاه مراغه را پشت سر گذاشته از طریق روستای تورنا چایری به اوجان رفتیم که شهری است قدیمی در جانب شرقی کوه اوجان (جنوب غرب تبریز). این شهر از جانب هلاکو ویران شدهاست. گویند نخستین بانی اوجان بیژن فرزند کیومرث فرزند گودرز بودهاست. در گذشته شهری بسیار آراسته بوده، اما با گذشت زمان خراب شده و مردمش به تبریز کوچیدهاند. پس از دیداری کوتاه از قلعه کهروان به سوی شهر اردبیل رهسپار شدیم.
اوصاف تختگاه سابق ایران زمین، قلعه اردبیل
در عراق عجم قرار دارد. شهری است در خاک آذربایجان که مکان شیخ صفی بودهاست. دورهای هم بوده که عثمانیها اردبیل را فتح کرده، آن را به یک بیگلر بیگی (۱۸) تبدیل کرده بودند. بعدها اردبیل باز به دست «خارجیها» («منحرفین» مذهبی) افتاده، قلعهاش خراب و دل مردمش کباب گردید. آنگاه سردار معظم سلطان مراد چهارم (عثمانی)، خسرو پاشا، همدان، درگزین و اردبیل را غارت کرد. دیرتر اردبیل دوباره آبادان شده امروزه خاننشینی در حاکمیت ایران است. سه هزار سرباز، داروغه، کلانتر، منشی، قاضی و شیخ الاسلام دارد. از شهر تا کوه سهلان (سبلان) و از هر سوی کوه تا قله آن یک روز راه است. شهر در میانه دشتی وسیع و پرمحصول و در جنب دریاچهای (دریاچه اردبیل و یا خزر) قرار گرفته که همچون آب حیات است. نخستین بنیانگذار اردبیل یکی از پادشاهان هایکانیان (ارمنستان) به نام اردبیل فرزند اردمنی یونانی است (۱۹). زمانی که حضرت عمر، بصره را تسخیر کرده رو به سوی دیار عجم گذاشت، قلعه اردبیل به جهت ترس (از حملات عمر) بنا گردید. این اردبیل در ایام قدیم شهری بس وسیع بوده، یک سویش تا به کوه سبلان میرسیدهاست. امروزه فاصله بین شهر و کوه دو فرسخ است که با محاسبه یک فرسخ برابر با دوازده هزار گام، این فاصله برابر با بیست و چهار هزار قدم میشود. بر فراز قله نهایی کوه، برفی جاودانی میدرخشد. همه آبهای اردبیل از این کوه میآید. آبش پاک، لذیذ و به غایت آسان هضم است. مردمش اگر هم به ظاهر ادعای شافعی مذهب کنند، آشکار است که در نهان جعفری هستند. فاصله بین اردبیل و تبریز بیست و پنج فرسخ است. هوایش مانند هوای ارضروم است. با وجود زمستانهای سردش حبوبات و محصولاتش فراوان است و از گندم یک سال حتی به سال بعد هم میماند. از یک دانه حبوبات که کاشته شود، هشتاد دانه حاصل شود. به خاطر سختی زمستان، باغ و باغچه، میوه و سبزه کم دارد، اما گلستان و بوستان مشبک بسیار دارد.
ایروان از بالا


آرامگاه شیخ صفی
گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است
می چیند آن گلی که به عالم نمونه است
فقدان شما غم بزرگی است که ما را تاب تحمل آن نیست. افسوس و صد افسوس که شوق آشنایی تان را غم فراق و دوریتان برایمان تلخ نمود. لیکن همواره چهره متبسم و مهربانتان در جلوی چشمانمان خواهد بود.
همیشه و همیشه در قلب ما جای خواهید داشت. و چهره ی بشاش و خستگی ناپذیرتان که مجسم کننده الگوی فداکاری و نمونه بودن از نظر اخلاق است برای همیشه در صفحه قلبمان حک گردیده است.
ائوده قلبین توتولموشسا کناره چیخ جهانه باخ
بیر دفعه ده باغا گئدیب، اوردا سروی روانه باخ
اوولجه گز باغ باخچانی، سونرا دا گئت قبرستانه
دوستلارینی گل گورمکه، بو خرابه مکانه باخ
چوخ بادامی گوز گوررسن، تورا دوشموش قوشلار کیمی
همیشه لیک باغلی قالمیش چوخلی پوسته دهانه باخ
"منم منم " دین جانلار بوتون یئرین آلتیندا دیر
توپراق آلتدا غبار اولوب قمر اوزلو جانانه باخ
ای "اینسان" نه دایانیب بو دنیایه باغلانمیسان
بیر قیرپیم دا سن اونلاردان گورونمین نشانه باخ ( قیرپیم = لحظه )
بو دونیانی یئل آپارسین آغ چای داشسین سئل آپارسین
قازما قازسین ، بیل آپارسین آنالار ، آغلادان دونیا
بو دونیایه بئل باغلاما نازیک اورگین داغلاما
مالی ییغیب ، چوخ ساخلاما اورکلر داغلادان دونیا
هامی دونیا سنین اولسا قیزیلین آنبارا دولسا
خزال تک پول جیبن دولسا قبیرده باغلادان دونیا
نه قانیر کی جوان کیمدی سئوگیسینی ، ایستیر ایندی
دئدی اجل آتین میندی یاسلاردا ساخلادان دونیا
بئلین سینسین ، قوجا تولکو هر کیم گورسه ، سنی اولکو
فایداسیز دی ، دونیا مولکو یاندیریب ، یاغلادان دونیا
آتا ، آنامیزی آلدین ائلی قیردین ، اوزین قالدین
باجیلاری درده سالدین قارداشلار ، یوخلادان دونیا
قارداشی باجیدان آلدین باجینی توپراغا سالدین
خلقی قیردین ، اوزین دوردون آنالار دیغلادان دونیا
جمال دئییر دونیایه بئل باغلاما دیری واخدی حورمت ائیله آغلاما
دونیا ده وچیدی ، اولوم ده ده وه هامی قاپیلاردا ییخلادان دونیا
گرخ گوندی کی آنام گئدیب الیمنن
آنا آدی هئچ وقت دوشمه ز دیلیمنن
ائوده تک آغلارام بوردا ائلیمنن
آتادان آنادان سنده خانییدون
سن بو ائل ، طایفانین باشین تاجیدون
بیر چیخایدوم من آغداشین باشینا
بیر باخایدوم جابانین گوز قاشینا
بیر سوره یدوم گینه بئشیک داشینا
اوز اوزه گه له یدیخ محرمینن
ال اله گوریدیک اوز همدمینن
من دئییرم سیزه عم قیزی سوزی
بیزیم عم قیزیدی طایفانین گوزی
قانار دئدیک لریم هر اینسان اوزی
عم قیریم دا گئتدی سوزلری قالار
آرخان ، ائلیم اونی یادینا سالار
گونلریمیز پیسلیغینن گئچیللر
یاخجیلاری آرامیزدان سئچیللر
گیزیل گول تک بیزی بیر بیر بیچیللر
عم قیزی دا قبریستانان گلمه دی
او وفالی باجی داها گولمه دی
جامال دییئر ائلیم ، طایفام عم قیزی
آنام عم قیریسی آرخام عم قیزی
گوز یاشیمی هر گون یاخام عم قیزی
چتین اینانا رام بیزی آتیبسان
قبریستاندا توپراق آتدا یاتیبسان
ساعت24-رضا ستاری- دکتر قاسم افتخاری از پیشگامان رشته علوم سیاسی در دانشگاه تهران و دارنده نشان ویژه علوم سیاسی ایران و کسی که نزدیک به 45 سال است در دانشگاه تهران تدریس می کند و شمار زیادی از اساتید برجسته و سیاست ورزان و تحصیل کردگان علوم سیاسی از شاگردان وی به حساب می آیند، به دعوت انجمن علوم سیاسی ایران در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی حاضر شد و دیدگاه های خود را در مورد توافق لوزان بیان کرد.
شاهرود
ریزش برف سنگین، راه شاهرود – گرگان را بست و متجاوز از 100 اتوبوس مسافری، کامیون و اتومبیل در دو طرف گردنه معروف «خوش ییلاق» متوقف شده اند. اکثرکامیون ها حامل نفت هستند که از شاهرود به مقصد شمال حرکت کرده و در راه گیر کرده اند.
جاده هراز
وزارت راه آخر وقت امروز اطلاع داد که راه هراز به علت سقوط چهار بهمن عظیم در منطقه «آب اسک» بسته شده است، طول این بهمن ها 100 متر و ارتفاع آنها تا 25 متر می ر سد. وزارت راه اعلام کرد که ماموران راهداری، مسئول برداشتن بهمن هستند و قرار است به زودی این کار را انجام بدهند.
برف، تهران را فلج کرد
ریزش ناگهانی برف که از سحرگاه امروز آغاز شده، تمام مردم تهران را غافلگیر کرده است. ریزش برف در توزیع مواد غذایی از جمله توزیع شیر و گوشت امروز اثر گذاشت و همه کامیون های حامل شیر که همه روزه در ساعات اولیه صبح، شیر مصرفی مردم را به مغازه و لبنیات فروشی ها می رساندند نتوانستند به موقع آن را توزیع کنند. به دنبال شیر و گوشت، نفت هم در پایتخت کمیاب شد و نفت فروشان دوره گرد با خواهش و تمنا، فقط برای مشتریان همیشگی خود نفت بردند.
امروز مطابق معمول گروهی از رانندگان تاکسی ترجیح دادند در خانه های شان بمانند و ریزش برف را از پشت شیشه پنجره تماشا کنند، برای همین مردم مجبور شدند با التماس سوار ماشین های شخصی شوند. برف امروز مثل هر روز برفی دیگر بر میزان مصدومین افزود تا جایی که 60 درصد از مراجعان به بخش اورژانس بیمارستان ها را مصدومانی تشکیل دادند که بر اثر لغزش و زمین خوردن دچار شکستگی استخوان شدند. این برف بیشتر رجال را خانه نشین کرد و اغلب وزرا نیز که باید صبح خیلی زود در سر کار خود حاضر شوند، تا ساعت 11 به وزارتخانه هایشان نیامدند.
هواشناسی، ارتفاع برف را در تهران 10 سانتی متر و در شمیرانات سانتی متر اعلام کرد و همچنین گفته شد که امشب درجه حرارت هوای تهران به هشت درجه زیر صفر خواهد رسید. امروز میدان های کشتارگاه، سبزی و تره بار و میوه که مراکز داد و ستد تهرانیان به حساب می آیند تعطیل شدند چون تمام سبزی ها زیر برف مانده بودند و چیزی برای فروختن وجود نداشت. به علت باریدن برف سنگین در تهران، امروز باند فرو دگاه مهرآباد لغزنده شده بود و هواپیماها نتوانستند فرود بیایند. به همین منظور از برج مراقبت به خلبانانی که در آسمان تهران روی ابرها چرخ می زدند گفته شد در فرودگاه بیروت روی زمین بنشینند تا باند فرودگاه آماده شود.
بهمن 1350
سنندج
ارتفاع برف در سنندج به بیش از 85 سانتی متر رسیده و حرکت اتومبیل ها و وسایل نقلیه در خیابان ها به طور کلی قطع شده است. ارتفاع برف در گردنه «اوبانو» در نزدیکی سنندج بیش از شش متر است. سه نفر به علت سقوط بهمن در نزدیکی سنندج کشته شده اند. این سه نفر که همگی با هم برادر بودند به قصد شکار از روستای «کوانه» به ارتفاعات «وامسانه» رفته بودند.
خراسان
در اکثر شهرهای خراسان، برف می بارد و به علت ریزش برف، راه های فریمان، نیشابور، تربت حیدریه، تربت جام و ... بسته شده است. ارتباط تلفنی این شهرستان ها با تهران قطع شده و ده ها وسیله نقلیه در راه های فرعی و اصلی این شهرستان ها پشت برف مانده اند. علاوه بر اینها دو نفر به علت سرمای شدید در سرخس و نیشابور خشک شده اند.
آذربایجان
ریزش برف در تبریز و اکثر شهرستان های آذربایجان که از دیشب شروع شده، ادامه دارد. ارتفاع برف در گردنه های آذربایجان به سه متر هم رسیده است.
استان مرکزی
همزمان با ریزش برف در تهران، کرج، شهر ری، قم و قزوین؛ در دیگر شهرستان های استان مرکزی نیز برف بارید. در قزوین از ساعت دو بامداد امروز، ریزش برف شروع شد.
مازندران
به علت ریزش برف سنگین، 27 ساعت است که برق شهرهای شهسوار و تنکابن قطع شده و کار گرمابه ها، نانوایی ها و سایر اماکنی که با برق سروکار دارند فلج گردیده است. در شهسوار چندین پمپ آب به علت یخبندان شدید، ترکید و سرما به سردرختی باغات شهسوار لو حومه، آسیب رسانده است. رد عباس آباد، نشتارود، متل قو و کلارآباد نیز برف همچنان به شدت می بارد.

بهمن 1350

بدلیل تواناهای بالایش در کار هاس سخت ، یکی از سخت ترین کار ها را انتخاب کرد تا بتواند لقمه نانی حلال به فرزندانش برساند ، نه ادعایی داشت و نه دیگران را زیر سوال می برد ، سرش به کار خودش گرم بود ، آخرین باری که باهم دیدار داشتیم از درد پاهایش گله داشت ، سالیان طولانی کار سخت و طاقت فرسا و رطوبت اثر خود را را گذاشته و قامت رعنای اورا خم کرده بود ولی همچنان می خندید و از گذشته ها با شوخی صحبت می کرد .
سال ها قبل یک بار در کنار گوسفندان اورا زیارت کردیم ، از شیر گوسفندان قوتماش لذیذی درست کرد و به ما داد که هنوز هم مزه و طعم خوب آن شیر لذیذ را در دهانم حس می کنم .
سر انجام جعفر صادق رضائی هم به خیل رفیقان سفر کرده پیوست ، روحش شاد و یادش برای همیشه ایام گرامی باد .
چمن قورور داش قالار
گوز يومولار ياش قالار
هامي گليب گئدندي
يولداشا يولداش قالار
*****
گوزدن آخان ياشا دونسم
بير قانادسيز قوشا دونسم
انتظاردان داشا دونسم
سني يادان چيخاتمارام
*****
ياقيش ياقار داشلارا
كيرپيك ديير قاشلارا
ديين اوچان قوشلارا
آپارسين بيزدن سلام
وفالي يولداشلارا
ضمنا جعفر آقا از آن آدم هایی بود که آدم فکر می کرد مرگ سراغ او نخواهد آمد .
حجت عزیز اصل مردم روستا و ساکنان دائمی آنجا هستند و در مرحله بعد ما خوش نشین ها، برای انجام کار مردم نیاید نسبت های نسبی ، سببی ، سواد دار و بیسواد ، پولدار و فقیر ، سمت دار ها و بی سمت ها و ... رادر نظر گرفت .
دهیار محترم علیشیخ ، همین االان فرض کنید چهار سال تمام شده است و مردم و شورای محترم می خواهند دوباره دهیار انتخاب نمایند ، کارنامه خودرا بررسی کرده و ببینید چقدر اقبال عمومی با شماست .
بنده شخصا اگر کاری از دستم بیاید و خداوند یاریم بکند در صورت احساس نیاز همواره در خدمت شما خواهم بود .
ه گزارش ، امام علی (ع) در بخشی از نامه 53 کتاب شریف نهج البلاغه در مورد نحوه انتخاب کاگزاران دولتی به مالک اشتر می فرماید:در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار ، نه به سبب دوستى با آنها . بى مشورت دیگران به کارشان مگمار ، زیرا به رأى خود کار کردن و از دیگران مشورت نخواستن ، گونه اى از ستم و خیانت است .
امام در ادامه می فرماید:کارگزاران شایسته را در میان گروهى بجوى که اهل تجربت و حیا هستند و از خاندانهاى صالح ، آنها که در اسلام سابقه اى دیرین دارند . اینان به اخلاق شایسته ترند و آبرویشان محفوظتر است و از طمعکارى بیشتر رویگردان اند و در عواقب کارها بیشتر مى نگرند .
موفق باشید و پایدار
بهمن ماه 1350
بلای ویرانگر
یکی از سایت های خارجی به اسم DEVASTATING DISASTERS که به بررسی و معرفی بلاهای ویرانگر دنیا می پردازد، درباره اتفاقی که 45 سال قبل در ایران رخ داد، نکات جالبی نوشته است: «کولاک شدیدی که در ایران رخ داده، یک هفته به طول انجامید و باعث شد یک میلیون و 636 هزار کیلومتر مربع در ایران به طور کلی از بین برود و هزار نفر به معنای واقعی کلمه به خاک سپرده شوند. بسیاری از آنها در حالی که در خانه های شان نشسته بودند و به راه چاره فکر می کردند به حالت انجماد رسیدند و قبل از این که بتوانند از شر یخ زدگی خلاص شوند، به آهستگی مردند. با این که ایران یک منطقه خشک و گرمسیری به حساب می آید اما در سال 1350 بدترین کولاک تاریخ را تجربه کرد و شاهد بارش برفی بود که حداقل سه متر و حداکثر هشت متر ارتفاع داشت.
جالب است بدانید سواحل دریای خزر هم به دلیل سرمای زیاد در آن سال یخ زدند. یکی از بیشترین تلفاتی که در این کولاک اتفاق افتاد مربوط به داخل و اطراف شهرستان اردکان بود که شهرستان دوم یزد به حساب می آمد. در این کولاک بی سابقه، چهار هزار نفر کشته شدند که در آمار کشته شدگان جهانی بر اثر کولاک و طوفان، واقعا بی سابقه است.»
بارش برف شهرها را به حال نیمه تعطیل درآورد و همه را درگیر کرد
مرگ، یخ زدگی و کلی ماجرای دیگر
زمانی که برف شروع به باریدن کرد، گزارش هایی از خبرنگاران ما در شهرستان ها رسید که همگی پر از نکات عجیب و تکان دهنده بودند. هر کدام از خبرنگاران در گزارشی که ارسال می کردند خبر از سانحه ای می دادند که در شهرشان رخ داده و مشکلاتی را رقم زده است. این گزارش ها حاکی است که برف سنگینی که در اغلب نقاط باریده زندگی و فعالیت مردم را فلج کرده است. در ادامه گزیده ای از این اخبار را می خوانید.
بهمن ماه 1350
سهمگین ترین بوران دنیا در گینس به نام ایران! (3)
تمام ایران درگیر شد
خسارتی که کولاک در تهران رقم زد واقعا عجیب بود اما این وضعیت غیرعادی فقط در تهران وجود نداشت. بارش برف باعث شد ارتباط صدها روستا در آذربایجان قطع شود، 20 اتوبوس حامل مسافر در دو طرف گردنه حیران بمانند، اتوبوسی با 30 سرنشین در گردنه حیران سقوط کند و مسافرانش از دست بروند. بهمن های بزرگی در جاده چالوس فرود بیاید، برق در بندر انزلی قطع شود. صدها مسافر و راننده در جاده ها سرگردان شوند، جاده های مهم کشور و راه آهن آذربایجان بسته شوند. در تبریز عده ای از شدت سرما بیهوش شوند. خلبانان هواپیماهای خارجی جرأت نکنند در مهرآباد بنشینند. مردم همدان در خانه های شان حبس شوند. مدارس 15 شهرستان همگی تعطیل شوند و کلی اتفاق دیگر که همگی تیتر روزنامه ها شده بودند و در اخبار مدام تکرار می شدند تا مردم با احتیاط آن روزها را بگذرانند.
البته مشکلات به همین جا ختم نشد، گریدرهایی که مسئول جمع کردن برف ها از روی زمین بودند به علت سرما، تیغه های شان از کار افتاد و دیگر نتوانستند زمین را برف روبی کنند و همین مسئله باعث شد مشکلات مردم بیشتر از قبل شود اما ناراحت کننده ترین خبری که بعد از کمتر شدن بارش برف در روزنامه ها منتشر شد، خبری بود که ستاد امدادی نخست وزیری اعلام کرد. آنها با انتشار نامه رسمی اعلام کردند: «60 نفر زیر بهمن خفه شده اند که 40 نفر از آنها اهالی دهکده ای در سردشت هستند.»
گرگ ها و مارها حمله کردند
هشت روز از کولاک شدیدی که در ایران شروع شده بود می گذشت و اغلب جاده های کشور بسته شده بودند. کامیون دارهایی که در راه مانده بودند و می دیدند مردم گرسنه هستند قید مال شان را زدند و خوراکی هایی که بار زده بودند را با مردم تقسیم کردند. گاهی اوقات سرما آنقدر در جاده ها شدت می گرفت که مردم مجبور می شدند هر چیزی که دم دست شان است را بسوزانند و خودشان را گرم کنند. در این میان بار کامیون های زیادی هم سوزانده شد تا مردم از سرما یخ نزنند.
دهم بهمن ماه در بعضی از استان های کشور، بارش برف، جای خودش را به باران داد و همین مسئله باعث جاری شدن سیل ش د. مارها از رودخانه ها و دریاها به ساحل هجوم آوردند و مردم را وحشت زده کردند. حیوانات وحشی هم که دیگر غذایی برای تغذیه نداشتند، از پناهگاه های خودشان به شهرها آمدند و به ترس مردم افزودند.
کولاک سهمگین ایران از دوم بهمن ماه شروع شد. در آن روز دمای بعضی از استان های کشور به شدت افت کرد و بعضی از شهرها مانند شهرکرد، سرمای زیر 27 درجه را تجربه کردند. البته پایین آمدن دما به همین جا ختم نشد. دو روز بعد خراسانی ها با سرمای منفی 36 درجه سانتی گراد مواجه شدند که فقط چهار درجه با سرمای قطب جنوب فاصله داشت. در آن زمان روزنامه های مختلف شروع کردند به تیتر کردن خبر روز و سرمایی که به معنای واقعی استخوان سوز بود.
مدارس تهران سه روز تعطیل شد
با شروع سرما و بارش برف، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش تهران اعلام کرد: «به علت نامساعد بودن هوا، ریزش برف و مشکلات شدید عبور و مرور وسایل نقلیه، کلیه مدارس این شهر برای مدت سه روز از تاریخ دوم بهمن لغایت دوشنبه چهارم بهمن ماه تعطیل است و دانش آموزان باید صبح سه شنبه پنجم بهمن در مدرسه حضور پیدا کنند و برای این که به تحصیل بچه ها لطمه ای وارد نشود، سه روز به آخر سال تحصیلی اضافه می شود.» البته این بیانیه در خوش بینانه ترین حالت اعلام شد چون یخبندان گسترده بعد از چند روز شروع شد و کل ایران را در بر گرفت.

بهمن ماه 1350
ما از چنگال دیو سفید گریختیم
روزنامه دیگری که خیلی سریع این برف عجیب را سرتیتر اخبارش قرار داد، روزنامه اطلاعات بود که دوم بهمن، گزارشی تحت عنوان «ما از چنگال دیو سفید گریختیم» به چاپ رساند. در این گزارش تونل پوشیده از برفی نشان داده می شود که قرار بود سرپناه ماشین ها باشد اما برف که آن سال با قدرت آمده بود تا همه چیز را در خودش فرو ببرد، به ماشین هایی که در تونل پناه گرفته بودند هم رحم نکرد و تعدادی از آنها را به کام خود فرو برد.
د ر سرمای بی سابقه ای که در کشور شروع شد، اغلب کامیون هایی که حاوی گازوییل بودند در راه ماندند و یخ زدند و همین مسئله باعث شد مسئولان به فکر بیفتند. ماموران شهرداری زنان و بچه هایی را که در سرما مانده بودند را به پناهگاه بردند و کسانی را که در خانه شان وسایل گرمایشی به دلیل نفت و گازوییل از کار افتاده بود برای دریافت سوخت رایگانی که وزارت راه تهیه کرده بود به مراکز مربوطه دعوت کردند.
http://s8.picofile.com/file/8318059676/m21350.jp
بهمن ماه 1350
زمستون خدا از مهدی مجتبایی
زمستون خدا سرده دمش گرم
زمینو مثل یخ کرده دمش گرم
زمستون خدا سرده دمش گرم
زمینو مثل یخ کرده دمش گرم
دم گرم کسی نیست توی این شهر
اون عاشقی که ولگرده دمش گرم
اون عاشقی که ولگرده دمش گرم
دوباره من غرورم رو شکستم
نخوردم چیزی اما مست مستم
خداوندا الهی نه نگه که
میشم بدتر از این کسی که هستم
میشم بدتر از این کسی که هستم
زمستون خدا هوا چه سرده
میترسم دیگه یارم بر نگرده
زمستون خدا هوا چه سرده
میترسم دیگه یارم بر نگرده
دلم دل دیگه نیست خونیه درده
ببین یارم خدا با من چه کرده
ببین یارم خدا با من چه کرده
دوباره من غرورم رو شکستم
ببین عشقش چه کاری داده دستم
خداوندا الهی نه نگه که
میشم بدتر از این کسی که هستم
میشم بدتر از این کسی که هستم
زمستون خدا سرده دمش گرم
سهمگین ترین بوران دنیا در گینس به نام ایران!
بارش هشت متر برف در پنج روز، کشته شدن چهار هزار نفر، مسدود شدن اغلب جاده های کشور، از بین رفتن خانه ها و مدفون شدن تعداد زیادی از خانه ها زیر بارش برف و ناپدید شدن 200 روستا اتفاقاتی هستند که 45 سال قبل در ایران رخ داد و حسابی جهان را شوکه کرد.
مجله همشهری سرنخ - میترا شکری: بارش هشت متر برف در پنج روز، کشته شدن چهار هزار نفر، مسدود شدن اغلب جاده های کشور، از بین رفتن خانه ها و مدفون شدن تعداد زیادی از خانه ها زیر بارش برف و ناپدید شدن 200 روستا اتفاقاتی هستند که 45 سال قبل در ایران رخ داد و حسابی جهان را شوکه کرد. «خدایا برف بس است»؛ این دعای بود که آن سال ها مردم ایران مدام زیر لب تکرار می کردند تا شاید از کولاکی که ایران را در بر گرفته بود رها شوند. این اتفاق به قدری سهمگین بود که توانست جایگاه نخست بوران های پرتلفات دنیا را در کتاب رکوردهای گینس به خودش اختصاص بدهد.
با این که دی ماه 1386 ما یکی از سردترین زمستان های کشورمان را تجربه کردیم اما بوران و کولاکی که آن سال وارد ایران شد و به تهران رسید، تلفات جانی و مالی زیادی بر جای گذاشت که تکان دهنده بود. روایت هفته سردی که پایتخت و اغلب شهرهای ایران در سال 1350 تجربه کردند هنوز لابلای صفحات روزنامه های قدیمی زنده است. این گزارش را بخوانید و همراه سرمای این روزهای تهران به 45 سال قبل سفر کنید، درست وسط کولاک.
مصیبت بارترین اتفاقی که سال 1350 رخ داد و همه را به نوعی شوکه کرد، بارش دانه های ریز برفی بود که روزها به دنبال هم باریدند و ارتفاعشان در بعضی نقاط کشور و خصوصا تهران حتی به هشت متر هم رسید. در آن روز تعداد زیادی از نواحی جغرافیایی که به عنوان روستا یا دهستان از آنها یاد می شد، به طور کامل از بین رفتند به طوری که بعضی از محققان می گویند نزدیک به 200 روستا به طور کامل از روی نقشه پاک شدند.

طبق گزارش هایی که در سایت های خارجی، ایرانی و روزنامه های قدیمی دیده می شود، مصیبت بارترین حوادث اینها بودند؛ مدفون شدن 12 روستا در منطقه سمیرم، مرگ بیش از هزار نفر در ارتفاعات گیلان، 40 خانوار در یکی از روستاهای کشور، مدفون شدن یک قطار بزرگ با تمام سرنشینانش، روستاهای کاکان و کمهر در نزدیکی یاسوج و روستای شکلاب در مرز ایران و ترکیه.