یادی از مرحوم باقر باقری
باقر باقری فرزند ( آقای احمدعلی و شوکت خانم نجفی ) متولد 1334 بود ، مرحوم احمد علی
در سن پایین فوت شد در حالی که شش تا فرزند داشت که بزرگترین آن ها آقا باقر بود که آنموقع شاید چهارده سال بیشتر نداشت .
در آن زمان مردم علیشیخ در گیر ماجرا های چراگاه قره آغل بودند و مرتب به پاسگاه و دادگاه می رفتند ، روال هم این بود که از هر خانواده بایستی یک نفر حضور داشته باشد و باقر آن مو قع بزرگترین مرد خانواده شان بود ، لذا معاشرت آقا باقر با بزرگان روستا از اینجا آغاز شد و باقر دیگر کمتر با هم سن و سال های خود معاشرت میکرد و یار غار بزرگتر ها شده بود و مثل آنها حرف می زد ، در عین حال که شوخی می کرد بسیار جدی بود و نمی خندید .
تعدادی از مردان ده در گروه های دو یا سه نفری را ه می افتادند تا به بروند پاسگاه و آنجا همدیگر را ملاقات نمایند ، وقتی به باقر می گفتند آقا باقر بیا برویم او می گفت شما بروید من با عزت اله خان و نصرت اله خان خواهم آمد و همینکار راهم میکرد . چون آدم شوخی هم بود همه اورا دوست می داشتند .
در آن زمان ریش سفید تر از هم کریم آقا ( مشهدی کریم پدر علی خان شریفی بود ) ، خلاصه اینها میروند پاسگاه کار هایشان راانجام داده و سری هم به زور آباد ( شهر زرآباد فعلی ) می زنند و زمانی که راه می افتند به علیشیخ بیایند ، مرحوم صادق خان اردشیری با آن لحن خاصش می گوید باقر آقا شما تشریف نمی آورید . باقر خیلی خونسرد و با قیافه حق به جانب می گوید صادق خان آقا شما بروید من با کریم آقا ( مشهدی کریم خواهم آمد ) چون مسن تر از مشهدی کریم آن موقع نداشتیم .
بعد ها که با خانم گلستان قاسمی ازدواج کرد صاحب اولین بچه اش به نام اعظم شد ، مطابق با سنت های دبرین مردم روستا بلند بلند حرف می زنند ( البته ما الان هم بلند بلند حرف می زنیم ) و هر کسی از ریش سفیدان در حال گفتگو از آنجا رد می شدند آقا باقر از پشت در بیرون می آمد و می گفت آقایان ساکت ، می گفتند چرا ؟ می گفت اعظم خوابیده است . یادم می آید یک بار مرحوم نصرت اله خان آمد دنبال پدرم تا برود در خانه آنها را درست کند ، نصرت اله خان و ایه ( پدرم ) صحبت کنان جلوتر می رفتند و من پشت سر آنها بودم تا خواستیم از در خانه آقا باقر عبور کنیم ، ایشا بیرون آمدند وبه خان و ایه اخطار دادند یواش صحبت کنید ، خان آقا گفت آقا باقر مگر چه شده است ؟ آقا باقر گفت مگر نمی دانید اعظم خواب است ؟ مر حومین خان آقا و ایه کلی خندیدند و خان آقا از آقا باقر به شوخی عذر خواهی کرد .
روح همه شان شاد و یادشان برای همه ادوار تاریخ گرامی باد .