ایران ۳۷۰ سال پیش از نگاه سیاح عثمانی (5): اردبیل و خوی
و بالاخره از آنجا که در اردبیل گربهها زیاد نیستند، موش فراوان است. جامه و خرقه پشمینه اردبیلیان از بلای موشها پاره پاره شدهاست. از این روست که در شهر گربه مورد خرید و فروش قرار میگیرد. حتی دلالهای گربه نیز هستند که با این کار مشغولند. گربهها را در قفسی نهاده، میفروشند. به ویژه گربههای دیووریگی (در شرق آناتولی) بسیار مقبول هستند و من دیدم که دانهای به صد «قروش» فروخته میشدند (۲۴). اما باز هم گربه در این شهر زیاد یافت نمیشود. دلالهای گربه هنگام فروش گربه این اشعار را میخوانند:
ای طالبان مرابه/صنوره سیاره
مودبه و هرابه/مونسه و طرابه
سراقه دکل، غمخواره/ فاره یه ویرمز چاره (۲۵)
پس از این دیدار از اردبیل و زیارت آرامگاه شیخ صفی الدین که نخستین شاه ایران و توران است (۲۶) و صدها درویش تربه دار و اوقافی عظیم دارد، باز عازم تبریز شدیم تا از آنجا از راه خوی و بهستان به ایروان برویم. در تبریز خان عالیشان شهر ما را به گرمی پذیرفت و هدایای بسیاری به ما و پاشای عالیقدر ارضروم داد. روز بعد خان عالیشان با سربازانش سوار اسب شد و ما را به محلهای به نام عین علی در نزدیکی تبریز برد و ضیافتی به افتخار ما داد که به تعریف نگنجد. سپس به عنوان خرج راه پنج تومان عباسی به حقیر و بیست تومان آقجه و هدایایی همچون پارچه مخمل و اطلسی و دستاربه همراهان حقیر احسان داد. آنگاه سیصد مرد قویهیکل اسبسوار و «یساول آقاسی» (رییس نگهبانان) را با من همراه کرده به او فرمود: «ای یساول آقاسی، برادر من اولیاء آقا را از همان راههای آبادانی که قیصر روی زمین، مراد خان چهارم (عثمانی) از ایروان به تبریز آمده بود، راهنما شو و کاروان او را به نحو احسن نگهبان باش.» آنگاه روبوسی و خداحافظی کردیم. آنها به تبریز بازگشتند و ما راهی ایروان گشتیم.
ابتدا به صوفیان آمدیم که در گذشته قصبهای بزرگ بوده، اما بعدها از سوی قوم مغول و سپس به دست سلطان مراد چهارم (عثمانی) حتی به صورتی شدیدتر تخریب شدهاست. هر سال در اینجا در ماه عاشورا به چند صد هزار نفر خیرات عاشورا داده میشود، جماعتش در باطن همه شافعی، برخی نیز حنفی هستند (۲۷). از آنجا به قلعه خوی آمدیم.
اوصاف شهر و قلعه خوی دلجوی
خاننشین جداگانهای در خاک آذربایجان و صاحب تقریبا یکهزار سرباز و همچنین کلانتر و داروغه، قوروجی (رییس نگهبانان،) دیزچوکن (رییس غلامان) و مهماندار خود است. خوی در غرب شهر ممند (مرند) و ده فرسخی آن است. قلعه خوی در صحرایی مسطح قرار گرفته و به شکل مربع است. در داخل قلعه یکهزار نفر جمعیت، صد خانه و یک مسجد وجود دارد. خندقهای اطراف قلعه چندان عمیق نیستند. دو دروازه دارد. یکی به جانب جنوب است و دروازه تبریز و دومی به جانب غرب است و دروازه مرند نام دارد. درون قلعه یکصد و بیرون قلعه هفت هزار خانه، هفتاد محراب مسجد و دو حمام هست.
از آنجا که مردان خوی ریش بلند میگذاشتند، شاه اسماعیل از آنها «خراج طول ریش» (طول ساققال) میگرفت. از دوره شاه صفی به بعد این خراج لغو شدهاست. اگرچه باز ریش بلند میگذارند، اما خراج نمی پردازند.
از متن سیاحتنامه
محیط شهر حدود سیزده هزار قدم است. بانی قلعه فرهاد پاشا و بانی شهر قدیم خوی حیدر شاهاست. خوی چندین بار تخریب شدهاست. از خرابی ناشی از سلطان مراد چهارم (عثمانی) بهاین سو به تدریج آباد میشود. محصول صحرای خوی برنج دانه دار است. هوای شهر به گرما متمایل است. پنبه و انگور آبدار دارد. رودخانه خوی از کوه سلماس سرچشمه گرفته به رود ارس میریزد. باغ و بوستان و گلستانش مشهور است. میوه مشهورش عبارت از گلابی پیغمبر است. به خاطر آب و هوای مساعدش، رنگ و روی خلق خوی سپید است. برخی مورخین بهاین شهر نام ترکستان، افشارستان و یا ایرانستان دادهاند. یکصد و هشتاد قصبه آبادان دارد. اهالی آن اکثرا سنی شافعی هستند. از آنجا که اهالیاش ریش بلند میگذاشتند، شاه اسماعیل از آنها «خراج طول ریش» (طول ساققال) میگرفت. از دوره شاه صفی به بعد این خراج لغو شدهاست. اگرچه باز ریش بلند میگذارند، اما خراج نمی پردازند. آنگاه پس از دیدار از قصبههای بهستان و چورس (در نخجوان) و سپس قره چبوغ، مللی روان، اوشارلی و شورکلی و بعد سیف الدین وارد حوالی و شهر روان (ایروان) شدیم.