دُلمه
دوقلو (معین) (نجفی) فارسی+ترکی، دو زاد
زگیل سِگِل یا سگیل
سنجاق (معین)
سنجاقک ترکی + فارسی (معین)
سلّانه سلّانه راه رفتن (معین)از مصدر ساللانماق= آویزان شدن که در فارسی به آرامی راه رفتن یا در حقیقت با دستهای آویزان راه رفتن معنی میدهد.
سورتمه (معین) از مصدر سؤرؤتمک = روی زمین کشیدن
شیشلیک (معین) شیش= سیخ کباب- سیخی (کاشغری)
قاپ: استخوان شتالنگ که برای قمار و بازی به کار میرود. (معین) در طبری کاب و در عربی هم کعب است. شاید در اصل پارسی باشد.
قاچاق و قاچاقچی (معین)از قاچماک به معنی دویدن یا گریختن می آید.
قایق (معین) قَیغِق (کاشغری)-کرجی،بلم
قرقی (معین)-باز
قرمه قاورمه (معین) از مصدر قووورماق= در روغن سرخ کردن در فارسی خورش سبزی
قره قوروت (معین) کشک سیاه
قرهنی ترکی + فارسی (معین)سیاه نی
قشون (معین) لشگر
قلچماق :فارسی گردنکلفت ، تنومند
قنداق تفنگ و بچه (معین) - قنداق تفنگ شاید عربی شده «کُندگ/کُنده» باشد.
قوچ قچ (معین) (کاشغری) گوسفند نر