انتخابات از منظر فلسفه سیاسی- قاسم افتخاری*
انتخابات یک پدیده انسانی است. دو تعریف متعارف از انسان از گذشته های دور مطرح شده که هر دو را به ارسطو نسبت داده اند. در یکی انسان حیوان ناطق است و در دیگری انسان حیوان سیاسی است.
انتخابات از منظر فلسفه سیاسی- قاسم افتخاری*
حیوان سیاسی بودن مسأله چیستی سیاست را مطرح می کند. بنابراین، این پرسش همیشه مطرح می شود که سیاست چیست؟ تعریف هایی که از سیاست وجود دارد بی شمار است. اما در همه اینها یک نقطه مشترک وجود دارد که همان ارتباط سیاست با قدرت است. به نحوی که این دو از یکدیگر جدا کردنی نیستند.
قدرت نیز بر اساس توافق اندیشمندان علم سیاست مجموعه تلاشی است که یک نفر یا یک نهاد بکار می برد تا در رفتار دیگران تغییرات مطلوب را به وجود آورد. بنابراین توجه به قدرت و تعریف آن روشن کرد که قدرت، بویژه قدرت سیاسی علاوه بر همه خصلت ها یک خصلت برجسته دارد که همانا تمایل به فساد است. البته عده ای به این تعریف از قدرت استثنائی قایل شده اند، به این معنا که قدرت فساد می آورد اگر به دست زمامدار صالح نباشد. بنابراین نکته کلیدی این بود که زمامدار صالح را چگونه می توان شناخت؟ و چگونه می شود او را به قدرت رساند؟
برای پاسخ به این سؤال تلاش های فراوانی در طول تاریخ به وجود آمد و در فرهنگ های مختلف خصلت هایی را احصا کردند و گفتند که اگر این خصلت ها در کسی یا نهادی جمع باشد، زمامدار صالح است. اما برای اینکه این شخص یا این نهاد را به قدرت برسانیم هیچ گاه راه حل واحدی ارایه نشد. جست و جو برای برگزیدن زمامدار صالح همیشه ادامه داشته و هنوز هم ادامه دارد. تا اینکه با طی شدن دوره ای طولانی، اندیشه های جدیدی مطرح و به موضوعی با عنوان حق فطری انسان توجه شد.
البته از زمان ارسطو تا قرن هفدهم میلادی میان دو مفهوم جست و جو برای زمامدار صالح و حق فطری انسان رابطه ای برقرار نشد. تا اینکه در قرون سرنوشت ساز 17 تا 19 در اروپا سه انقلاب عظیم فکری در اروپا رخ داد؛ نخست انقلاب نوزایی یا رنسانس، دوم انقلاب اصلاح دینی و سوم انقلاب روشنگری. در طی این انقلاب ها نظر انسان به خودش و جهان پیرامون خودش به کلی دگرگون شد و همه آنچه تا پیش از آن درباره انسان و جهان گفته شده بود زیر سؤال رفت.
در اندیشه های جدیدی که مطرح شد انسان از حالت انفعالی که فقط باید به حرف بزرگان گوش بدهد و از آنها تقلید کند به در آمد و به یک موجود فعال که باید سرنوشت خود را خودش تعیین کند، تبدیل شد.
'توماس هابز' نخستین کسی است که به حق تعیین سرنوشت انسان می پردازد. ولی این حق که به صورت آنارشیستی اجرا می شد و هر سه قدرت تقنین، اجرا و قضاوت در دست خود فرد بود و این وضعی را به وجود آورده بود که هابز آن را 'وضع طبیعی' توصیف کرد. در نهایت انسان پس از قرن ها رنج و مشقت تصمیم گرفت که این سه حق را به زمامدار مطلق واگذار کند و در مقابل آن امنیت و نظم به دست آورد. در نهایت قراردادی میان افراد عضو جامعه انسانی و زمامداران شکل می گیرد.
به دنبال هابز، هموطن دیگر او پا به عرصه می گذارد. 'جان لاک' هم همین مسیر استدلال را طی می کند اما به نتیجه ای نمی رسد. آنها تعریف تازه ای از انسان ارایه می دهند که بر اساس آن انسان حیوانی صاحب حق تعیین سرنوشت است؛ اینکه در چه جامعه ای و چگونه زندگی کند.
پس از آن بحث چگونگی اعمال این حق مطرح شد و اندیشمندان راه حل حکومت انسان بر خودش و مفهوم دموکراسی را ایجاد کردند. هر چند با گسترش جوامع انسانی، تصور برقراری دموکراسی مستقیم غیرممکن بود. بنابراین مبنا بر دموکراسی غیر مستقیم از طریق تعیین نماینده قرار گرفت، اما به دلیل تعارض این تفویض حق با تعریف ارایه شده از انسان قرار بر این شد که خودِ حق تعیین سرنوشت منتقل نگردد و آنچه به نماینده داده می شود اختیار استفاده از آن باشد؛ آن هم تحت شرایطی.
شرط اول این است که این انتقال حق در یک رقابت انتخاباتی صورت گیرد تا انسان بتواند انتخاب کند که این حق را به چه کسی منتقل کند. دوم آنکه این انتقال حق باید موقتی باشد و سوم اینکه صاحب حق یعنی انسان این امکان را داشته باشد که هر وقت خواست این تفویض حق را بازپس گیرد. با این شرایط سیستمی به وجود آمد که در اغلب کشورهای جهان حاکم است و دارای سه عنصر اساسی انتخاب، مدت و حق فصل است.
حال باید پرسید که انتخاب چیست؟ واقعیت آن است که انتخاب یک موضوع است و رأی دادن موضوعی دیگر. برای انتخاب باید تنوع وجود داشته باشد. دومین شرط مدت است و انتقال اختیار استفاده از حق حاکمیت بر سرنوشت باید برای مدت معلومی باشد و پس از مدت معلوم به صاحب حق بازگردد.
در زمان واگذاری این اختیار استفاده از حق به دیگران قراردادی بسته می شود. رأی دهنده این حق عزیز خودش را که زندگی اش با آن تعریف شده است به فرد دیگری منتقل می کند و در برابر از او برنامه می خواهد تا بداند قرار است چه کاری در جامعه انجام شود. بنابراین، این برنامه است که در بازار انتخابات خرید و فروش می شود. لازمه این معامله این است کسانی که می خواهند رأی مردم را بگیرند برنامه هایشان را پیش روی مردم بگذارند تا مردم بتوانند این برنامه ها را مطالعه کنند و اگر با سلیقه شان نسبتی دارد به آن رأی بدهند.
اما از آنجا که این قرارداد حق فصل دارد اگر رأی دهنده ای پی برد که نماینده اش به تعهدات خود عمل نمی کند لازم نیست تا پایان مهلت قرارداد صبر کند، بلکه می تواند حق را پس بگیرد؛ موضوعی که ممکن است در معدودی از کشورها اتفاق بیفتد.
اما همه آنچه گفته شد از انتخاب تا مدت قرارداد و تا حق فصل به یک عنصر مهم نیاز دارد که همان نظارت است. نظارت رأی دهنده به کار افرادی که رأی گرفته اند عنصر مهمی است که بی حضور رسانه های عمومی یا رکن پنجم دموکراسی ممکن نیست. بنابراین از فردای یک انتخابات این مطبوعات آزاد و بی طرف هستند که باید بر عملکرد منتخبان نظارت کنند.
دموکراسی و تبدیل انسان ها به شهروند به پیش زمینه هایی نیاز دارد و باید اندیشه هایی که در ورای آن وجود داشته است مورد توجه قرار گیرد.
*استاد دانشگاه
منبع: روزنامه ایران 17/12/1394