برجسته ترین حادثه در تاریخ موسیقی عاشقیٔ بر تخت نشستن شاه اسماعیل صفوی (۱۴۸۷-۱۵۲۴) بود. شاه اسماعیل پادشاهی شاعر بود که با تخلص ختایی یک دیوان مثنوی در وصف حضرت علی سروده بود. این پادشاه خود را یک عاشیق به حساب میآورد، و چنان به این هنر وابسته بود که در شعری همراه داشتن ساز را جز ارکان اربعه انسانیت شمرده است:
Bu gün ələ almaz oldum mən sazım امروز سازم را به دست میگیرم،
Ərşə dirək-dirək çıxar avazım تا آوازم در افلاک طنین اندازد.
Dörd şey vardır hər qarındaşa lazım فریاد سر میدهم که آدمیت بر چهار رکن است:
Bir elm, bir kəlam, bir nəfəs, bir saz علم، کلام، نفس، و ساز.
بنا بر نظر فوأد کپرولو در زمان شاه اسماعیل لغت عاشیق جایگزین اوزان شد. در واقع میتوان گفت که در آذربایجان فرهنگ عاشیقی، در فرم کنونی، یادگار شاه اسماعیل صفوی است.
با زوال سلسله صفوی فرهنگ ترکی در میان طبقه حاکمه ایران کمرنگتر شّد. در عوض، هنر عاشقی در فرم داستانهای منظوم عامیانه در متن جامعه به بقای خود ادامه داد. در دوران سلسله پهلوی فرهنگ آذربایجان دچار رکود شد. با اینحال، علیرغم ممنوعیت ضمنی نوشتن به زبان ترکی، موسیقی عاشقی تحمل میشد. عاشیقها در قهوهخانههای تبریز و ارومیه و شهرهای دیگر برنامه اجرا میکردند. در تبریز ساز عاشیق با بالابان و قاوال همراهی میشد ولی در ارومیه اجرای تکساز رایج بود. در دوره ده ساله بعد از انقلاب اسلامی موسیقی عاشقی، همانند دیگر موسیقیها، تا حدی ممنوع شّد. در سالهای میانی دهه شصت، عاشیق رسول قربانی، که به سختی با پارچه فروشی زندگی میکرد، خوندن آوازهایی با مضامین مذهبی و انقلابی را آغاز کرد. دولت ایران بزودی به اهمیت تبلیغی این ژانر موسیقی پی برده و موسیقی عاشقی را ترویج کرد. در حال حاضر موسیقی عاشقی در اوج شکوفایی است.