داستان کوتاه ترکی ( به زبان قارسی )
در سال های دور که نان روسنائیان در تنور داخل خانه ها ( که به آن دام یا ایوان می گفتند و با هیزم و تپاله گرم می شد ) پخت می گردید ، دو تا خواهر بونتد یکی ثروتمند و دیگری فقیر ، بعد مدت ها خواهر فقیر گفت بروم و به خواهرم سری بزنم ، از قضا خواهر ثروتمند تنور را داغ کرده بود و داشت کلوچه محلی روعنی ( چوچه یا فتیر ) می پخت . از دور متوجه شد که خواهرش می آید و فتیر ها را خواهد دید و مجبور خواهدشد به خواهر فقیر هم تعارفی بکند ، لذا سریع کلوچه ها را از تنور در آورد و زیر ران پایش قرار داد تا خواهرش نبیند ، ولی خواهر فقیر از دور متوجه جریان شد ولی برویش نیاورد ، سلام و علیک و احوالپرسی می کردند در حالی که کلوچه ها داغ بودند و ران خواهر ثروتمند میسوخت و هی بالا و پایین می شد ، چند دقیقه ای گذشت و خواهر فقیر بهتر دید در این شرایط زود خداخافظی کرده و برود تا خواهرش بیش از این نسوزد ، ضمن خداخافظی به ترکی به خواهر ثروتمندش چنین گفت :
باعچا دا گوللر باجی
اوخور بولبوللر باجی
فتیر یانین یاندیردی
گئچر بوگونلر باجی
داستان از مرحوم مادرم ، به روح همه مادران در گذشته صلوات