زنده یاد استاد شهریار در روستا به دنیا نیامده بود ، وی متولد تبریز و پدرش هم وکیل و آدم سرشناسی بود . فکر کنم چهار ساله بود که جنگ ابران و روس و سایر کشور های استعماری شروع و تبریز مرکز جنگ بود و هر روز ده ها نفر کشنه می شدند ، بیماری های مختلف از جمله وبا شیوع یافته بود و مردم را ازبین می برد ، والدین شهریار تصمیم گرفتند او را به روستا یی به نام خشگناب از توابع بستان آباد پیش اقوامش بفرستند تا از جنگ و بیماری در امان بماند و شهریار حدود 6 سال در روستا بود و منظومه حیدر بابا حاصل خاطرات او در این مدت از روستاست که صفا ، صمیمیت ، یکرنگی و هم خانگی مردم روسنا را میرساند . هر شهری منصف هم اگر مدتی در روستا زندگی کرده باشد بدون تردید به این نتیجه میرسد. سرکار خانم وهاب زاده اگر شما علیشیخ را ندیده اید بدون تردید قصور از علی آقا و ما می باشد که انشا اله جبران خواهیم کرد.
اما من درمورد زبان ترکی آدربایجانی و داماد دائی ام که اهل اورمیه است وبه تازگی در علیشیخ زمین خریده تا ساختمان بسازد دو مطلب مختلف نوشته بودم که رقیه خانم در هر دو مورد نظر صائب داده بودند که در زیر می آید :
|
یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ ساعت: 12:14 |
توسط:رقیه وهابزاده |
|
|
خانم نیکیتا هایدن زبان شناس آلمانی مینویسد: آنقدر در زبان ترکی پیچیدگی و ظرافت فنی و دقیق وجود دارد که بعید است ساخته دست بشر باشد گویی خداوند این زبان را آفریده است. |
||
|
یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ ساعت: 16:14 |
توسط:رقیه وهابزاده |
|
|
چه صفایی داشتیم روزهایی که بر دروبام همسایه جمع میشدیم و با هم غریبه و بیگانه نبودیم من علیشیخ رو ندیدم ولی با خوندن این مطلب که خیلی جالب نوشتین هوای دوران بچگی رو کردم که بعلت جنگ مدتی تو روستا زندگی کردیم چه روزهایی بود همه فامیل با صمیمیت تمام با هم زندگی میکردیم و فقط بگو و بخند بود. روح همه رفتگان شاد. |
||
سرکار خانم وهاب زاده ما شما و امیر خان را به علیشیخ دعوت می کنیم ، فعلا دو تا عکس از علیشیخ ببینید
بکی اول وبلاگ است و آن عکس هم مال زنده یاد شهید بهمن شیر سوار است و دیگری یک پست پایین تر از این مطلب می باشد.