نا گفته پيداست كه در مورد جوان هاي امروز كه سالمندان فردا خواهند شد ساير عزيزان مطالبي خواهند نوشت. در واقع اين دفتر فتح بابي براي ساير دفترها خواهد شد.
آنچه علي شيخ را از ساير روستاها متمايز مينمايد وجود افراد باسواد و به ويژه تاسيس مدرسه نظامي (شهيد بهمن شيرسوار) در سال 1328 ميباشد و خود اين مسئله آگاهي اهالي اين روستا را به اهميت علم و دانش را در آن برهه نشان ميدهد.
روستاي علي شيخ در فاصله حدود 50 كيلومتري غرب شهرستان خوي واقع است. اين روستا در محلي قرار گرفته كه تقريبا از سه جهت در محاصره كوههاست. از شمال به (دييرمان گونئي و قره داش)، از شمال غرب به (كوشوك و جابا)، از غرب به (پاشقوزايي) و از جنوب به آغداش و گلين داش يا گرين داش متصل است.
از نظر مرزبندي مراتع و چراگاهي با روستاهاي زور آباد(زر آباد)، زاويه، شگفتي، قزلجه، دنبكي، گرگان، قره قوش سفلي و آغباش مرز مشترك دارد.
فاصله هوائي علي شيخ تا مرز تركيه حدود 30 كيلومتر ميباشد نزديك ترين روستا به علي شيخ زورآباد(زر آباد) بوده كه فاصله آن حدود دو كيلومتر ميباشد (از قره سو تا پل علي شيخ درست 1800 متر است.)
مرحوم دهخدا در لغت نامه خود از علي شيخ به عنوان آبادترين روستاي منطقه ياد كرده است.
از مطالب مهم ديگري كه در مورد علي شيخ ميتوان گفت:
الف- سيل سهمگين و وحشتناكي است كه در اثر طغيان آغ چاي دخ داده و باعث از بين رفتن حدود دو سوم خانه ها و كشته شدن چند نفر و همچنين تلف شدن احشام و از بين رفتن كندوهاي عسل شده است. البته الان هم در فصل بهار بر اثر آب شدن برفها و يا در فصل تابستان بر اثر بارندگي طغيان ميكند و سيل هاي مهيبي را راه مياندازد. ولي آن موقع اتفاق عجيبي افتاده كه من آن را از زبان مرحومه مادرم كه ذهن خلاقي داشت و مطالب را خوب به ياد ميسپرده، شنيدم. در مسير رودخانه آغ چاي و پايين تر از (ساري يارقان) زميني هست به نام (برخر) كه به تناوب در آن علف و گندم ميكاشتند. در آن موقع برخر و چايلاخ يونجا به همديگر متصل بودهاند و دور تا دور آنها ديوار بلندي كشيده شده بود در واقع محل عبور آغ چاي از جلوي باغچه فعلي صاق خان و نزديك آسياب قديمي عزب الله خان بوده است. در اثر طغيان رودخانه ديوار سمن غربي خراب شده و سيل وارد علف زار ميشود. و تا سقف ديوارها بالا ميرود و در واقع دريايي خروشان پشت ديوارها جمع شده و بر اثر فشار آب ديوار سمت روستا فرو ريخته و آب جمع شده با انرژي فراوان وارد ده ميشود در حالي كه كسي از وجود چنين جرياني خبري نداشته است. يك لحظه مجسم كنيد كه با امكانات سالهاي 1310 تا 1315 يعني حدود 70 يا 75 سال پيش چه كسي ميتوانست به آنها كمك كند و چه اوضاع و احوالي پيش آمده است و مردم روستا چگونه با اين مسئله كنار آمده و چه كار كردهاند. الان تعداد افرادي كه آن سيل را به ياد دارند و در قيد حيات هستند از انگشتان يك دست كمترند و آن موقع حداكثر 10 تا 15 سال داشتند. از تعداد كشته شدگان آن سيل آمار دقيقي در دست نيست ولي آنطور كه مادرم تعريف ميكرد حدود 6 نفر در اين جريان جان باختند. بعد از اين سيل خيلي از خانوارها به روستاي مجاور مهاجرت كردند.
از محرم محمدزاده و صادق خان كه اطلاعاتي در مورد سيل تاريخي دادند تشكر ميكنم.
ب: مطلب ديگر ارتباط نزديك اين روستا از سالهاي بسيار دور با تهران ميباشد. در حال حاضر حدود 50 خانوار كه محل تولد آنها عليشيخ است در تهران زندگي مي كنند و بعضي از آنها بيشتر از 60 سال است كه ساكن تهران ميباشند ولي ارتباط خود را با عليشيخ همچنان حفظ كردهاند و بعضي از آنها داري مدارج بالاي علمي ميباشند.
ج: در بين روستاهاي اطراف به دليل موقعيت خاص، عليشيخ از مراتع، چراگاهها و علفزارهاي بيشتري برخوردار است و به دليل استفاده راحت تر از آب آغ چاي براي آبياري، مزارع و علفزار ها آنجا بهرهوري بيشتري دارند. اين مسئله به علاوه طبيعت زيبا و پر گل و علف عليشيخ سبب شده از قديم الايام خيلي ها به پرورش زنبور عسل بپردازند سابق تقريبا همه اهالي چندتايي براي خود كندو داشتند. عدهاي هم بودند كه شغلشان زنبور داري بودهاست. عسل عليشيخ در كل منطقه و حتي شهرستان خوي و شهرهاي اطراف بسيار معروف بوده و در زمان برداشت عسل خيلي ها از راههاي دور و نزديك براي خريد عسل به روستا ميآمدند و يا حتي آن را پيش خريد ميكردند.
در اين مورد يكي از بستگان ما آقاي حاج عباس بدرخاني خاطرهي جالبي دارد كه بيان آن خالي از لطف نيست.
ايشان ميفرمايند حدود سالهاي 1343-1342 كه راديو به ندرت در خانهها پيدا ميشد در كنار پدر و برادر بزرگشان آقاي علمشاه بدرخاني به راديو باكو(باكو پايتخت جمهوري آذربايجان كه آن موقع جزء جمهوريهاي شوروي سابق بود) گوش ميدادند. راديو نمايشنامهاي به زبان آذري پخش ميكرد كه مضمون آن از اين قرار بود:
مردي به خواستگاري دختر فردي ميرود و پدر دختر كه نميخواست دخترش را به اين مرد بدهد و براي اينكه او را از اين كار منصرف نمايد سه تا شرط برايش گذاشت يكي از اين شروط اين بود كه بايد براي من يك خمره عسل عليشيخ بياوري.
ضمنا عسل علي شيخ سالهاست زينت بخش قناديها و شيريني فروشيهاي شهرستان خوي و ديگر شهرها حتي تهران ميباشد. سردار ماكو (اقبال السلطنه) هر موقع عسل ميخواست به ماموران خود دستور ميداد از علي شيخ برايم عسل بخريد و در صورتيكه آنجا نبود از آجاي و در نهايت چورس تهيه كنيد.
د: در روستاي عليشيخ غاري وجود دارد كه به زبان محلي به آن (ديب سيز كوول)يعني غار بي انتها يا غاري كه انتها ندارد ميگويند. اين غار دو ورودي دارد دلي از آن طرف غار من نشنيدهام كسي بيرون بيايد و يا اينكه كسي نميداند انتهاي اين غار كجاست. سابق ميگفتند انتهاي اين غار به شهرستان ماكو ختم ميشود. اين غار در مسير عليشيخ به روستاي دنبكي و بين كوه جابا و چراگاه قره آغل قرار دارد تنها جانوري كه بنده خودم در آن غار ديدهام، خفاش است. داخل غار كاملا تاريك است و بدون چراغ امكان راه رفتن وجود ندارد.
حدود 40 سال پيش آقاي حسين فرج زاده كه مردي جسور و بدون ترس و واهمهاي بوده جهت گرفتن خفاش براي مداواي بيماري به همراه دو نفر وارد اين غار ميشود. در داخل اين غار گودالها، چاهها و راههاي فرعي زيادي وجود دارد. آقاي فرج زاده كه فانوسي به دست داشته از يكي از اين چاهها براي گرفتن خفاش پائين ميرود و دو همراهش در بيرون چاه به انتظار مينشينند ولي ساعتها ميگذرد و او بيرون نميآيد. همزمان آنها نگران شده و به ده ميآيند و مردم را خبر ميكنند تلاش و جستجوي مردم هم نتيجه نميدهد تا اين كه مردم به پاسگاه محل و آنها هم به شهرستان خوي خبر ميدهند. بعد از سه روز و دو شب جستجو مردم و نيروهاي انتظامي حسين را در حالي كه در يكي از اين گودالها گوري براي خود كنده بود و منتظر مرگ خود بود پيدا ميكنند. و او را به ده ميآورند من خودم ديدم او از غار بيرون آمده كت خود را روي دوشش انداخته و از كوه پائين ميآمد. در حال حاضر هيئت كوه نوردي شهرستان خوي به اين غار رفت و آمد دارد تابلوها و پلاكاردهائي براي راهنماي مراجعين نصب نموده و هشدارهايي هم داده است. بنده خودم به همراه دوستان ساعتها در داخل اين غار پيش رفته و بدون اينكه به انتها برسم برگشتهام. در اين مورد آقاي نعمت اله سلطانپور ميگويد من كه در آن زمان حدود شانزده سالم بود با دو تن از ژاندارمهاي پاسگاه در داخل غار از گودالي بلند با دو طناب پايين رفتيم و سپس جاي من متوجه شدم كه شن و ماسه يا خاك به تازگي جابجا شده و همين امر باعث شد ما به وجود حسين در اين دور و بر پي ببريم.
من با صداي بلند دو بار حسين را صدا زدم، در حالي كه صدا در داخل غار پيچيده بود، ناگهان صدائي به گوشمان رسيد كه گفت(جان من اينجا هستم) و بدين ترتيب حسين نجات يافت.
آقا نعمت ميگفت از كسان ديگري كه بعد از من و ژاندارم ها پايين آمدند ميتوانم از مرحوم خيراله (داماد مرحوم نقد علي باقري) و مرحوم محمد محمدي فرزند علي (اوليا) نام ببرم اما در مورد نوشتن كلمه به زبان تركي آذري بايد بگويم، بنده كوچكترين ادعايي در مورد درست نوشتن آنها ندارم. چون حتي الفباي زبان آذري را هم بلد نيستم. من دقيقا به همان صورت كلمات را نوشتهام كه در دوران كودكي در ده صحبت ميكردم و اساسا اصول و قواعد نوشتاري زبان آذري در آن رعايت نشده است و در اين مورد هر ايرادي قابل پذيرش هست.
الگوي من در نوشتن اين دفتر (كتاب شعر حيدر باباي زنده ياد استاد شهريار) بوده است. با توجه به اينكه هيچ نوشتهاي خالي از ايراد نيست، از تمام عزيزاني كه بعد خواندن اين دفتر، متوجه اشكالات و ايراداتي شوند، تمنا ميشود به اطلاع من برسانند، ضمن تقدير و تشكر از آنها، مطمئنا نظرات و پيشنهادات آنها مورد توجه قرار خواهد گرفت.
از آقاي حاج عباس بدرخاني و آقاي مهندس هدايت شيرسوار كه صبر و حوصله به خرج دادند و اين دفتر را با دقت تمام خوانده، و همچنين راهنماييهاي جامع و اساسي را در مورد (هجا) و همچنين اصلاحات لازم ابيات به اين جانب كردند صميمانه تقدير و تشكر مينمايم.
در خاتمه از دائي و بزرگوارم آقاي دكتر افتخاري كه اين اثر را مطالعه و تاييد فرمودند، و اين به من قوت قلب داد تا اين نوشته را به صورت دفتر در بياورم، تقدير و تشكر ميكنم. از همسرم، خانم ژاله سلطاني كه در تصحيح و نوع نوشتار كلمات مرا همراهي كردند، و از پسرهايم و فرزاد و فرشاد كه در اين مورد مشوق من بودند تشكر و قدرداني ميكنم. همچنين از دوست عزيزم آقاي حمزه زاده كه در تكثير اوليه اين دفتر همكاري صميمانه داشتند، تشكر و قدرداني مينمايم. همچنين از آقاي حاج حسن رحيمي كه قول چاپ اين دفتر را دادهاند تشكر و قدرداني مينمايم.
حاج حسن مرد خيري است و به كمك خيرين تهران مجتمع مادر را كه مخصوص معلولين ذهني است در شهرستان خوي داير كرده است.
ارادتمند شما
جمال محمد زاده
دي 1385