🔶ابر : بولود
🔶ابریشم : ایپک
🔶ابزار : یاراق ، دیلک
🔶ابطال : پوزما
🔶ابلاغ کردن : چاتدیرماق
🔶ابهام : آنلاشیلماز
🔶اتحاد : بیرلیک
🔶اتصال دادن : بیتیشدیرمک
🔶اتفاق : اولانیش
🔶اتوبان : گئن یول
🔶اثر : ایز ، قالیق
🔶اثر انگشت : بارماق یئری
🔶اجتماع : توپلانتی
🔶اجنبی : یابانجی
بدن و اعضاء و متعلقات آن
بوی=قد
بوخون=اندام
اهیین=تن_ بدن
باش=سر
توک(قیل)=مو
آلن(آنن)=پیشانی
اوز=صورت
گوءز=چشم
قاش=ابرو
کیرپیک(کیپریک)=مژه
قولاق=گوش
بهبک=مردمک چشم
بورون=بینی
بورون قانادی=سوراخ بینی
دوداق=لب
دیش=دندان
داماغ=سقف دهان
آویرد=لپ
دیل=زبان
دیلچک=زبان کوچک داخل حلق
قاداق=محل چسبندگی زبان به کف دهان از جلو
یاناق=گونه
بیغ=سبیل
سققل=ریش
بویون=گردن
بوغاز=گلو
انگ=چانه
بوخاو=غبغب
سوموک=استخوان
دری=پوست
قان=خون
دامار=رگ
قول=دست(از کتف تا نوک انگشتان)
ال=دست(از مچ تا نوک انگشتان)
بیلک=مچ
دیرسک=آرنج
دیرناق=ناخن
بارماق=انگشت(باش،اورتا،چیلیک)
قولتوق=بغل و زیر بغل
خیرخیرا=نای(این کلمه احتمالا فارسیست
که=مفصل انگشتان _و گاها به
به یک بند انگشت نیز اطلاق میشود
پوکوک=محل تا شدگی انگشتها و پشت زانو_مفصل
بئیین=مغز
ایلیک(هیلیک)=مغز استخوان
خیددیک=غضروف
خیددهک=حنجره_غده تیروئید
اور=غدّه
وز=غدّه(این کلمه فارسیست)
چییین(چیگین)=شانه_سرشانه
دوءش=سینه_دوش_آغوش
کوکس(کوسک)=سینه_قفسه سینه
قارین=شکم
گوءبک=ناف
جیناق=جناق سینه
بوءیور=محل بیاستخوانِ بین اومبا و دندهها که کلیه ها را پوشش میدهد
قابیرقا=دنده
چاناق=لگن خاصره
اومبا(اونبا)=استخوان و برآمدگی استخوانی طرفین لگن خاصره که زیر بوءیور ها قرار دارند
قاسیق=ناحیه پائین ناف
قورشاق=کمر از ناحیه شکم
موچیک=انتهائیترین مهره ستون فقرات
قیمیج=همان موچیک است
امجک=پستان
ممه=نوک پستان
بوی چکن= خط حد فاصل شکم و ران
که معمولا در زمان بلوغ درد میکندو بویلوق هم گفته میشود
کورهک=قست بالائی پشت تا کتف
بئل=کمر از قسمت کورهک تا باسن
قیچ=پا از ران تا مچ پا_لنگ
بود=ران
بالدیر=پشت پا از ناحیه ساق
آیاق=پا از مچ تا نوک انگشتان
توپوق=غوزک پا
دابان=پاشنه
دیز=زانو
بوءیور=فاصله بین اومبا و دندههای سینه از طرفین
بوءیرک=کلیه_قلوه
باغیر=کبد_جگر سیاه
اورهک=دل_قلب
اوءد=کیسه صفرا
بوغارسیق(باغیرساق)=روده(کوچک و بزرگ)
دالاق(دالاخ)=طحال
قورساق=معده
قاولیق(گاها پوفلک هم گفته میشود) =مثانه
آشیق=قاپ
اهت=گوشت
قوین(قویون)=بغل_دوش_آغوش
قوجاق=بغل_دوش_آغوش
توققا=استخوان قوزک پا و به هر استخوان بزرگ مفاصل هم گفته میشه
اوءپگه=پهلو
حرام ایلیک=نخاع
زبان تورکی یکی از قانونمندترین زبانهای جهان است؛ برای مثال نقاط تیز و تاشونده بدن با صدای «د» شروع میشود:
دیرناق (ناخم)
دابان (پاشنه)
دیز (زانو)
دیرسک (آرنج)
دؤش (سینه)
دوداق (لب)
دیش (دندان)
دیمدیک (منقار)
#نقاط_صاف و گرد بدن با حرف «ب» شروع میشود:
بارماق (انگشت)
بالدیر (عضله پشت پا)
بود (ران)
بئل (کمر)
باغیر (قفسه سینه)
بویون (گردن)
بوغاز (گلو)
بوخون (مفصلگاه)
بورون (بینی)
باش (سر)
بئیین (مغز)
بؤیرک (کلیه)
باغیرساق (روده)
#اجزایی که از بدن خارج شده است با حرف «ق» شروع میشود:
قێچ (پا)
قول (دست)
قاناد (بال)
قویروق (دم)
قارئن (شکم)
قولاق (گوش)
💙❤️💚
گؤز در زبان تورکی آزربایجانی
#تورکی_هنر_است
1 ـ گؤز : خود واژه گؤز بیش از 10 معنا دارد مانند: چشم ، قنات ، سوراخ ، دهانه پل ، حسرت ، انتظار ، دهانه ، سر نخ.
2 ـ گؤزه: چشمه ای با اطراف سرسبز
3 ـ گؤزت : مواظب باش ، چشمت به آنجا باشد.
4 ـ گؤزله : منتظر باش ، چشم انتظار باش (ما به اشتباه بجای گؤزت (مواظب باش) می گوییم: گؤزله!)
5 ـ گؤزل : زیبا ، چشم نواز
6 ـ گؤزلوک : عینک
7 ـ گوزگو: آئینه (در اصل گؤزگو یعنی وسیله دیدن)
8 ـ گؤستر : نشان بده (در اصل گؤزتر)
9 ـ گؤزه نک : سوراخ های ریز بدن یا گیاهان
10 ـ گؤزندیریک : نقاب صورت حیوانات برای جلوگیری از آزار حشرات
11 ـ گؤزه مه : رفو (سوراخ ها یا چشمها را بهم دوختن)
12 ـ گؤز اول: حواست باشد ، چشمت به این باشد
13 ـ گؤز ائوی: حدقه چشم
14 ـ گؤزآچیق : هوشیار
15 ـ کور گؤز یا شور گؤز : چشم هیز
16 ـ گؤز اودو : خشم (گؤز اودون آلماق یعنی ترساندن)
17 ـ گؤزجو : نگهبان
18 ـ گؤز قارال : غروب ، سیاهی رفتن چشم
19 ـ گؤزتمن : ناظم
20 ـ گؤزه تیم : نظارت
21 ـ گؤزلم : مراقب
22 ـ گؤزلش : احتیاط کن
23 ـ گؤزونک : از ابزار خیمه و چادر
24 ـ کؤسته بک : موش کور
25 ـ گئجه گؤزو : نیمه شب
كدو تنبل را #قاباق مي گوييم
خشكسالي را اگر #قوراق / زمهرير را #سازاق مي گوييم
شاخۀ درختان را #بوداق / سنبل گندم را #باشاق مي گوييم
وصلۀ لباس كهنه را #ياماق / پيرهن كلفت را #قازاق مي گوييم
هر وسيلۀ پرواز را #اوچاق / هر وثيقۀ ممنوع را #قاچاق مي گوييم
داس قوسي شكل را اگر #اوراق / قوس رنگين كمان را #قوشاق ميگوييم
برمسافت هاي دور #اوزاق / دورتر اگر باشد #ايراق مي گوييم
عضو پايۀ بدن را #آياق / عضو توي بدن را #دالاق مي گوييم
گلاب به رويت تهوع را #قوساق / هرچه ممنوع شود اگر #ياساق ميگوييم
اندكي قبل را بير آز #اؤنجه / قبل تر را ولي#باياق مي گوييم
كلاف و نخ توپي را #يوماق / چاشني غذا را #سوماق مي گوييم
آغوش گرم و صميمي را #قوجاق / خود گرما را #سيجاق مي گوييم
نام و نشان كردن كسي را #آداق / آزمودنش را ولي #سيناق مي گوييم
درك و فهم آدمي را #قاناق / كاسۀ غذا را #چاناق مي گوييم
كودك و بچه را گاهي #اوشاق / چوبدستي را ولي #چوماق مي گوييم
خر باركش را ائششك و #اولاق / زين و چرم اسب را #ياراق مي گوييم
تكيه گاه و حامي را #داياق / روش و سبك و راه را #ساياق مي گوييم
كلاه-خود و سرپوش را #پاپاق / شانۀ موي سر را #داراق مي گوييم
تخت خواب شبانه را #ياتاق / روشني بخش شب را #چيراق ميگوييم
گوشه و جاي دنج را #بوجاق / گوشه و كنار چيزي را #قيراق مي گوييم
ايستگاه نقليات را #دوراق / پرس و جوي نشاني را #سوراق ميگوييم
لب و لوچۀ انسان را #دوداق / گوش شنوايش را ولي #قولاق مي گوييم
شخص بسيار ابله و گيج را #ماماق / كنجكاوي را #ماراق مي گوييم
درب و درپوش ظرف را #قاپاق / آتش زير آن را #اوجاق مي گوييم
شير مرد دلير را #قوچاق / چاقوي تيز را #پيچاق مي گوييم
خانه هاي كوچك سرا را #اوتاق / بخش انباريش را #قالاق مي گوييم
تله و دام تركي را #دوزاق / ميهمان خانه را #قوناق مي گوييم
ساچ - قیل - یونگ - کورک
ساچ: مو و یا موهای سر آدم ، انسان
قیل: یک تار موی بدن انسان و حیوانات
یون: پشم، پشم گوسفند، شتر و ...
قزئیل: موی بز
کورک: پشم نرم میان موهای بز
ایت قیلی: موی سگ
ائششک قیلی: موی خر
پیشیک قیلی: موی گربه
"قیل قامچی یا قوت دی"
در ضرب المثل بالا نیز "قیل" به معنای یک تار مو بکار رفته است.
Yirmək - ییرمک
در خوراسان به رسیدن پشم و پنبه "ییرمک" می گویند.
Teyşi - تی شی
به وسلیه ریسیدن و یا ریسندگی در خوراسان "تئی شی" گفته می شود.
Sərdiz - سردیز
سردیز: به نخ تولید شده از پشم و پنبه گفته می شود.
Yumaq - یوماق
یوماق: نخ تولید شده از از پشم و یا پنبه را به شکل می کنند و به آن "یوماق - یوماغ" می گویند.
Toxumaq - توخوماق
توخوماق: بافتن، توخوماق به دو شکل بود سابق، با دست و با "کرگی"
کرگی: دستگاه بافندگی قدیمی و سنتی بود و است. کار، کارگاه، کارخانه و ... با استفاده از "کرگی" ساخته شده است.
گرد آوری فرشاد محمدزاده