علیشیخ  

لغات اصیل زبان مادری را از یاد نبریم (3)

جمال محمد زاده | سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 17:43


🔶ابر : بولود
🔶ابریشم : ایپک
🔶ابزار : یاراق ، دیلک
🔶ابطال : پوزما
🔶ابلاغ کردن : چاتدیرماق
🔶ابهام : آنلاشیلماز
🔶اتحاد : بیرلیک
🔶اتصال دادن : بیتیشدیرمک
🔶اتفاق : اولانیش
🔶اتوبان : گئن یول
🔶اثر : ایز ، قالیق
🔶اثر انگشت : بارماق یئری
🔶اجتماع : توپلانتی
🔶اجنبی : یابانجی

 

بدن و اعضاء و متعلقات آن

بوی=قد
بوخون=اندام
اه‌یین=تن_ بدن
باش=سر
توک(قیل)=مو
آلن(آنن)=پیشانی
اوز=صورت
گوءز=چشم
قاش=ابرو
کیرپیک(کیپریک)=مژه
قولاق=گوش
به‌بک=مردمک چشم
بورون=بینی
بورون قانادی=سوراخ بینی
دوداق=لب
دیش=دندان
داماغ=سقف دهان
آویرد=لپ
دیل=زبان
دیلچک=زبان کوچک داخل حلق
قاداق=محل چسبندگی زبان به کف دهان از جلو
یاناق=گونه
بیغ=سبیل
سققل=ریش
بویون=گردن
بوغاز=گلو
انگ=چانه
بوخاو=غبغب
سوموک=استخوان
دری=پوست
قان=خون
دامار=رگ
قول=دست(از کتف تا نوک انگشتان)
ال=دست(از مچ تا نوک انگشتان)
بیلک=مچ
دیرسک=آرنج
دیرناق=ناخن
بارماق=انگشت(باش،اورتا،چیلیک)
قولتوق=بغل و زیر بغل
خیرخیرا=نای(این کلمه احتمالا فارسیست
که=مفصل انگشتان _و گاها به
  به یک بند انگشت نیز اطلاق میشود
پوکوک=محل تا شدگی انگشت‌ها و پشت زانو_مفصل
بئیین=مغز
ایلیک(هیلیک)=مغز استخوان
خیددیک=غضروف
خیدده‌ک=حنجره_غده تیروئید
اور=غدّه
وز=غدّه(این کلمه فارسیست)
چییین(چیگین)=شانه_سرشانه
دوءش=سینه_دوش_آغوش
کوکس(کوسک)=سینه_قفسه سینه
قارین=شکم
گوءبک=ناف
جیناق=جناق سینه
بوءیور=محل بی‌استخوانِ بین اومبا و دنده‌ها که کلیه ها را پوشش میدهد
قابیرقا=دنده
چاناق=لگن خاصره
اومبا(اونبا)=استخوان و برآمدگی استخوانی طرفین لگن خاصره که زیر بوءیور ها قرار دارند
قاسیق=ناحیه پائین ناف
قورشاق=کمر از ناحیه شکم
موچیک=انتهائی‌ترین مهره ستون فقرات
قیمیج=همان موچیک است
امجک=پستان
ممه=نوک پستان
بوی چکن= خط حد فاصل شکم و ران
که معمولا در زمان بلوغ درد میکندو بویلوق هم گفته میشود
کوره‌ک=قست بالائی پشت تا کتف
بئل=کمر از قسمت کوره‌ک تا باسن
قیچ=پا از ران تا مچ پا_لنگ
بود=ران
بالدیر=پشت پا از ناحیه ساق
آیاق=پا از مچ تا نوک انگشتان
توپوق=غوزک پا
دابان=پاشنه
دیز=زانو
بوءیور=فاصله بین اومبا و دنده‌های سینه از طرفین
بوءیرک=کلیه_قلوه
باغیر=کبد_جگر سیاه
اوره‌ک=دل_قلب
اوءد=کیسه صفرا
بوغارسیق(باغیرساق)=روده(کوچک و بزرگ)
دالاق(دالاخ)=طحال
قورساق=معده
قاولیق(گاها پوف‌لک هم گفته میشود) =مثانه
آشیق=قاپ
اه‌ت=گوشت
قوین(قویون)=بغل_دوش_آغوش
قوجاق=بغل_دوش_آغوش
توققا=استخوان قوزک پا و به هر استخوان بزرگ مفاصل هم گفته میشه
اوءپگه=پهلو
حرام ایلیک=نخاع

زبان تورکی یکی از قانونمندترین زبان‌های جهان است؛ برای مثال نقاط تیز و تاشونده بدن با صدای «د» شروع می‌شود:

دیرناق (ناخم)
دابان (پاشنه)
دیز (زانو)
دیرسک (آرنج)
دؤش (سینه)
دوداق (لب)
دیش (دندان)
دیمدیک (منقار)

#نقاط_صاف و گرد بدن با حرف «ب» شروع می‌شود:

بارماق (انگشت)
بالدیر (عضله پشت پا)
بود (ران)
بئل (کمر)
باغیر (قفسه سینه)
بویون (گردن)
بوغاز (گلو)
بوخون (مفصلگاه)
بورون (بینی)
باش (سر)
بئیین (مغز)
بؤیرک (کلیه)
باغیرساق (روده)

#اجزایی که از بدن خارج شده است با حرف «ق» شروع می‌‌شود:

قێچ (پا)
قول (دست)
قاناد (بال)
قویروق (دم)
قارئن (شکم)
قولاق (گوش)

‌💙❤️💚

گؤز در زبان تورکی آزربایجانی 


#تورکی_هنر_است 

1 ـ گؤز : خود واژه گؤز بیش از 10 معنا دارد مانند: چشم ، قنات ، سوراخ ، دهانه پل ، حسرت ، انتظار ، دهانه ، سر نخ.

2 ـ گؤزه: چشمه ای با اطراف سرسبز

3 ـ گؤزت : مواظب باش ، چشمت به آنجا باشد.

4 ـ گؤزله : منتظر باش ، چشم انتظار باش (ما به اشتباه بجای گؤزت (مواظب باش) می گوییم: گؤزله!)

5 ـ گؤزل : زیبا ، چشم نواز

6 ـ گؤزلوک : عینک

7 ـ گوزگو: آئینه (در اصل گؤزگو یعنی وسیله دیدن)

8 ـ گؤستر : نشان بده (در اصل گؤزتر)

9 ـ گؤزه نک : سوراخ های ریز بدن یا گیاهان

10 ـ گؤزندیریک : نقاب صورت حیوانات برای جلوگیری از آزار حشرات

11 ـ گؤزه مه : رفو (سوراخ ها یا چشمها را بهم دوختن)

12 ـ گؤز اول: حواست باشد ، چشمت به این باشد

13 ـ گؤز ائوی: حدقه چشم

14 ـ گؤزآچیق : هوشیار

15 ـ کور گؤز یا شور گؤز : چشم هیز

16 ـ گؤز اودو : خشم (گؤز اودون آلماق یعنی ترساندن)

17 ـ گؤزجو : نگهبان

18 ـ گؤز قارال : غروب ، سیاهی رفتن چشم

19 ـ گؤزتمن : ناظم

20 ـ گؤزه تیم : نظارت

21 ـ گؤزلم : مراقب

22 ـ گؤزلش : احتیاط کن

23 ـ گؤزونک : از ابزار خیمه و چادر

24 ـ کؤسته بک : موش کور

25 ـ گئجه گؤزو : نیمه شب

 

كدو تنبل را #قاباق مي گوييم

خشكسالي را اگر #قوراق / زمهرير را #سازاق مي گوييم

شاخۀ درختان را #بوداق / سنبل گندم را #باشاق مي گوييم

وصلۀ لباس كهنه را #ياماق / پيرهن كلفت را #قازاق مي گوييم

هر وسيلۀ پرواز را #اوچاق / هر وثيقۀ ممنوع را #قاچاق مي گوييم

داس قوسي شكل را اگر #اوراق / قوس رنگين كمان را #قوشاق ميگوييم

برمسافت هاي دور #اوزاق / دورتر اگر باشد #ايراق مي گوييم

عضو پايۀ بدن را #آياق / عضو توي بدن را #دالاق مي گوييم

گلاب به رويت تهوع را #قوساق / هرچه ممنوع شود اگر #ياساق ميگوييم

اندكي قبل را بير آز #اؤنجه / قبل تر را ولي#باياق مي گوييم

كلاف و نخ توپي را #يوماق / چاشني غذا را #سوماق مي گوييم

آغوش گرم و صميمي را #قوجاق / خود گرما را #سيجاق مي گوييم

نام و نشان كردن كسي را #آداق / آزمودنش را ولي #سيناق مي گوييم

درك و فهم آدمي را #قاناق / كاسۀ غذا را #چاناق مي گوييم

كودك و بچه را گاهي #اوشاق / چوبدستي را ولي #چوماق مي گوييم

خر باركش را ائششك و #اولاق / زين و چرم اسب را #ياراق مي گوييم

تكيه گاه و حامي را #داياق / روش و سبك و راه را #ساياق مي گوييم

كلاه-خود و سرپوش را #پاپاق / شانۀ موي سر را #داراق مي گوييم

 تخت خواب شبانه را #ياتاق / روشني بخش شب را #چيراق ميگوييم

گوشه و جاي دنج را #بوجاق / گوشه و كنار چيزي را #قيراق مي گوييم

ايستگاه نقليات را #دوراق / پرس و جوي نشاني را #سوراق ميگوييم

لب و لوچۀ انسان را #دوداق / گوش شنوايش را ولي #قولاق مي گوييم

شخص بسيار ابله و گيج را #ماماق / كنجكاوي را #ماراق مي گوييم

درب و درپوش ظرف را #قاپاق  / آتش زير آن را #اوجاق مي گوييم  

شير مرد دلير را #قوچاق / چاقوي تيز را #پيچاق مي گوييم

خانه هاي كوچك سرا را #اوتاق / بخش انباريش را #قالاق مي گوييم

تله و دام تركي را #دوزاق / ميهمان خانه را #قوناق مي گوييم

 

ساچ - قیل - یونگ - کورک

ساچ: مو و یا موهای سر آدم ، انسان
قیل: یک تار موی بدن انسان و حیوانات
یون: پشم، پشم گوسفند، شتر و ...
قزئیل: موی بز
کورک: پشم نرم میان موهای بز
ایت قیلی: موی سگ
ائششک قیلی: موی خر
پیشیک قیلی: موی گربه

"قیل قامچی یا قوت دی"
در ضرب المثل بالا نیز "قیل" به معنای یک تار مو بکار رفته است.
Yirmək - ییرمک
در خوراسان به رسیدن پشم و پنبه "ییرمک" می گویند.
Teyşi - تی شی
به وسلیه ریسیدن و یا ریسندگی در خوراسان "تئی شی" گفته می شود.
 Sərdiz - سردیز
سردیز: به نخ تولید شده از پشم و پنبه گفته می شود.
Yumaq - یوماق
یوماق: نخ تولید شده از از پشم  و یا  پنبه را به شکل می کنند و به آن "یوماق - یوماغ" می گویند.
Toxumaq - توخوماق
توخوماق: بافتن، توخوماق به دو شکل بود سابق، با دست و با "کرگی"
کرگی: دستگاه بافندگی قدیمی و سنتی بود و است. کار، کارگاه، کارخانه و ... با استفاده از "کرگی" ساخته شده است.

گرد آوری فرشاد محمدزاده
 

مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .