پل های قدیم و چوبی علیشیخ بر روی رودخانه آغ چای و آسیاب های آبی
تقریبا عزیزانی که متولد 1350 و به قبل هستند مطمئنا یادشان هست اهالی محترم علیشیخ و روستا های اطراف که در شمال ، شمالغرب ، غرب و جنوب شرقی علیشیخ قرار داشتند برای رفتن به خوی و زور آباد ( زرآباد فعلی ) برای عبور از رودخانه از پل چوبی علیشیخ استفاده میکردند ( البته تا زمانی که رودخانه کاملا طغیان نکرده بود و پل وجود داشت )
حال در آن زمان و حتی صد ها سال قبل این پل ها وجود داشت ولی من چیز هایی را می نویسم که خودم به چشم خود دیده ام .
آن موقع علیشیخ سه تا آسیاب آبی داشت یکی پشت خانه عزت اله خان ( مال اسماعیل آقا افتخاری و عزت اله خان ) و تا چند سال پیش هم آثارش باقی بود و دو تا آسیاب در آن طرف رودخانه ( ما بین زمین جلال سلطان خان ، برخر یا بلخر ) و زمین مشهدی رکریم آقا شریفی ( که الان حاج علی شریفی از آن زمین استفاده می کند ) . اگر اشتباه نکنم یکی از آن آسیاب ها مربوط به جلال سلطان خان و دیگری مربوط به مشهدی کریم و ملا محمد ذاکری بود . این سه آسیاب آبی علاوه بر آرد کردن گندم اهالی ، گندم بیشتر روستا های اطراف را هم آرد می کردند ، بسته به مقدار گندم مثلا یک کسی که از دنبکی گندم برای آرد کردن می آورد ممکن بود یک هفته کارش طول بکشد ( سر عت آرد کردن این آسیاب ها کم بود ) همه این آسیاب ها از آب رود خانه آغ چای استفاده می کردند و به زبان محلی به آسیاب ( دییرمان ) می گفتند .
گویا یک آسیاب هم در جلو خانه فعلی آقای عباس باقری وجود داشت که البته من ویرانه های آن را بخاطر دارم و به همین دلیل کوه پشت باغ ها ( باغین دالا ) را دییرمان گونئی می گویند.
برگردیم به بحث اصلی پل : مردان بزرگ آن موقع بسیار کار بلد بودند ، آن ها بزرگترین درخت های بید ( سو یید ) را که طولش در محل نصب از عرض رودخانه چند میر بیشتر باشد را بریده و پوست آن را می کنند و جلو نور آفتاب قرار می دادند تا کاملا خشک شود ( اصولا از دو تا چوب بید استفاده می کردند ) ، درحتان تنومند و خشک شده بید را با گاومیش ها نزدیم رود خانه می آوردند و بفاصله حدود یک و نیم متر از هم قرار می دادند ، محل برش چوب به مراتب ضخیم تر از سر آن بود و برای حفظ تعادل پل این بید ها را بر عکس قرار می دادند و فاصله بین این دو در خت بید را با تخته های ضخیم که توسط میخ های بزرگ و یا ( میسمار ) به درخت می چسبید پر می کردند و در واقع موقع عبور مردم و حتی احشام از روی این تخته ها عبور می نمودند ، تمام اهالی ده برای گذاشتن پل روی آغچای ودر جایی که عرض رودخانه کم بود ، جمع شده ، دو تا ستون سنگی یکی آن طرف و دیگری این طرف قرار می دادند و سپس همه مردان بویژه جوانتر ها با دست و طناب و .. . و با هزار مشقت در حالی که فشار آب را هم تحمل می کردند ، پل را بر روی رود خانه قرار داده و دو انتهای آن را سفت میکردند و بعد مردم برای انجام کار هایشان راحت از روی پل عبور می نمودند ، حتی اربابان کرد که گوسفند های زیادی هم داشتند برای رفتن به ییلاق ( حاجی بیک و اطراف آن ) و موقع دبرگشت از پل چوبی علیشیخ استفاده می کردند ، چون گوسفندان توان عبور از رود خانه را نداشتند .
در فصل پاییز و زمستان که آب رودخانه چندان زیاد نبود مشکلی برای پل بوجود نمی آمد . در آن زمان برف خیلی زیاد می بارید و از اواسط بهار که هوا گرم می شد یواش یواش برف ها شروع به آب شدن کرده ودر نتیجه آب آغ چای در خردادماه چندین برابر می شد و بقولی رود خانه طغیان می کرد و در نهایت پل را خراب و با خوذد می برد
از این موقع بود که مشکل رفت آمد مردمی که این طرف رودخانه بودند دو چندان می شد ، چون دیگر پلی وجود نداشت ، و ومردم ناچار بودند برای رفتن به سر زمین های خود در گونئی ، چیمن و یا روستا های جنوب رودخانه و خوی از رودخانه با پای پیاده و یا اسب بگذرند ، لذا به سمت شرق رودخانه می رفتند و ازجا هایی که عرض رودخانه زیاد و عمق آن کم بود رد می شدند و در برگشت هم همین کار را تکرار می کردند ، در نهایت وقتی که طغیان رود خانه فرو می نشست مردم می رفتند و پل را که سیل در گوشه ای انداخته و بیشتر تخته های آن را شکسته بود با گاومیش به ده آورده ، تعمیر کرده و دوباره بر روی رودخانه قرار می دادند . حال تابستان می شد ، باران می آمد و سیل های وحشتناکی آغ چای را فرا می گرفت و مجددا پل را با خودش می برد و در اواخر تابستان که مسئله سیل منتفی می شد آن مردان بزرگ دوباره پل را آورده و برقرار می کردند ، بعضی وقت ها هم سیل پل را بکلی می برد وآثاری از آن پیدا نمی شد و مردم مجبور می شدند پل جدیدی بسازند . بعضی وقت ها سه تا چهار ماه مردم اصلا پل نداشتند .
از این پل ایلات و اهالی تمام روستا هایی که در شمال ، شمال غرب ، غرب و جنوب شرقی علیشیخ قرارداشتند استفاده میکردند .
تا اینکه از سال 1350 دکتر قاسم افتخاری با تلاش های فراوان و هماهنگی با ارگان های مربوطه موفق شد اولین پل بتنی تاریخ آغ چای را در سال 1355- 56 بوسیله یک معمار ارمنی که اهل ارومیه بود بسازد و رفاه را نه برای علیبشیخی ها بلکه برای تمام روستا هایی که ذکر آن گذشت فراهم آورد . سلام و درود می فرستم بر این استاد بزرگ که بیش از 5 دهه در دانشگاه تهران و سایر دانشگاه ها با درجه استاد تمامی میلیون ها دانشجو که بیشتر آن ها در مقطع ارشد و دکتری بوده را تربیت کرده و تحویل جامعه داده است ، مردی که بدون کوچکترین اداعا با مردم ده اعم از کوچک و بزرگ طوری صحبت می کند که انگار همواره ده بوده و انگار نه انگار بیش از 60 سال را در تهران ، 10 سال را در امریکا و ده ها کشور جهان را گشته است ؟!
هر از گاهی به دیارش درآید
زبان با لحن خردی می گشاید .