در طول زندگی خودمان آدم های زیادی را می بینم ، با بعضی ها فقط سلاو علیک داریم ، با بعضی ها دوستیم ، با بعضی هم مدرسه ، همکار ، هم محلی ، هم دانشگاهی ، قوم و خویش و ... هستیم
زاویه دید هرکدام از این آدم ها به جهان باهم فرق دارد و به همین دلیل میگویند به تعداد انسان ها جهان وجود دارد.
در این میان خیلی کمند افرادی که بیشتر از آنچه که به فکر خوشان باشند به فکر همنوعان خویشند و در حد توان در مشکلات همه هستند و تقریبا اعتماد قریب به اتفاق آشنایان را جلب می نمایند ، شاید خودشان هم مشکلاتی داشته باشند ولی بیشتر حلال مشکلات دیگران هستند و اینگونه افراد بسیار نایابند و هرگز هم دوست ندارند کسی از آنها تعریف و تمجید نماید لذا کارا برای رضای خدا انجام می دهند و بسیاری از کارهایشان هم فقط خودشان می دانند و خدایشان .
بنده حدود 48 سال است که این آدم را می شناسم ، من از کسانی هستم که جزئ اولین دوره مدارس راهنمایی هستند ، در آن سال من با دائی بزرگوارم ( دکتر قاسم افتخاری ) به خوی آمدم و میهمان خانه شان شدیم و دائی به تهران رفت و به این سرور سپرد تا مرا ثبت نام کند و ایشان هم در یک مدرسه راهنمایی در چهار راه محله ( خوی ) مرا ثبت نام کرد و لذا آشنایی من با ایشان شروع شد و بعد ها با برادرش همکلاس شدیم ( برادر کوچکترش که از شهدای گرانقدر می باشد ) ، مرتب به خانه شان رفت و آمد داشتم ، بعد ها برای کار به استان دوری رفت ولی هر موقع ئتشریف می آوردند ، ملاقاتشام میکردم .
زمان گذشت و ما تهران نشین شدیم و ایشان به خوی بازگشتند باز هم در مناسبت های مختلف همدیگر را می دیدیم ، به خانه اش می رفتیم و الان هم میرویم ، تهران که می آیند به دیدارش میروم و ایشان هم حتما به ما سر می زنند ، گهگاهی ما را برای ناهار یا شام بیرون دعوت می نمایند از جمله کباب بناب ملاصدرا ، خیابان شیرازی .
یک بار هم قسمت شد باهم زیارت مشهد رفتیم و ...
منظور این است آدم خوب و مومن داریم و تمام نشده اند و البته ریایی در کارشان نیست .
من این مطالب را بدون هماهنگی با ایشان می نویسم و میدانم اگر میگفتم هرگز قبول نمی کرد ولی یکبار هم شده باید یک آدم خوب را هم معرفی کرد .
من سنلن سویلدیم رخصت آلمادیم
سنین چوخ ایشلرین یادا سالمادیم
ایکی اوش کلمه دئدیم ائللره
بونلان قاباق آدین توشوب دیللره
آدالاردا سنه آیاق چالالار
جابالاردا سنی یادا سالالار
پیس اولا خوش اولا یازدیم سوزووی
ناواخ گورسم من اوپرم گوزووی
آللاه وئردی گورسه منی دانلییار
سنن آز یازمیشام اوزی آنلییار
حاجی آغا تانری سنی ساخلاسین
آغام عاباس بئلن کمر باغلاسین
سن اوز یولونداسان من شیلتاق آتان
سن یولا گتیرن من یئییب یاتان
اللی ایلدن سونرا سیزدن یازیرام
دئمییسن اوز یولومو آزیرام
جامال یازدی هم آجایدان هم ائلدن
اورک سوزلرینی چیخاتدی دیلدن
حاج عباس بدرخانی

مرحوم عباس خان سرهنگی اولین علیشیخی است که به دانشگاه راه یافته است
