
به یاد و نام شهید بهمن شیرسوار کاشتم و همچنین نام و محل شهادت و سال شهادتش راگفتم و همچنین شعری خواندم و تمام حاضرین صلوات فرستادند .
دو بیت از شعر نصراله مردانی راخوانده و یک بیت هم خودم اضافه نمودم ، سپس پدر شهیدی آمد و همدیگر را می شناختیم و گفت پسر من در 14 سالگی در پنجوین شهید شده است یک شعری هم برای ایشان بخوان و همینکار را هم کردم ، حال نهال شهید بهمن درست در شمال غربی شهرک صدرا ( وقتی از آزادگان به سمت شهرک صدرا می پیچی ) همان جایی که من تقریبا هر روز در آنجا پیاده روی می کنم ، قد بر افراشته است و من خوشحالم از این به بعد هر روز نهال بهمن را دیده و به یاد این شهید عزیز خواهم افتاد .
و اما شعر مردانی :
از خوان خون گذشتند صبح ظفر سواران
فریاد فتح دارند آن سوی جبهه یاران
در شط سرخ آتش نعش ستاره می سوخت
خونابه نبرد است آیین پاسداران
و در ادامه ...
بهمن بیا و بنگر لاله های تو رسته است
یک نهال هم بنامت روز درختکاران
و اما عکس هایی از روز درختکاری




