یادی از مرحومه کربلایی خانم سلطانی ( مادر شهید سرافراز غلامرضا بدرخانی )
امروز (29 مهر )سالروز در گذشت مادری مهربان ، فداکار و مادر شهیدی است که سال ها مفقودالاثر بود ، فقط خدا می داند این مادر چه کشید ، ظاهرش آرام بود ولی می شد در ته چشمانش انتظار را دید ، آرامش خاصی داشت و خم به ابرو نمی آورد ولی ما که نه ، خدا بهتر میداند درونش آشوب بود ، من خودم که با پسرش شهیدش دوست ، همدوره و مدتی همکلاس بودم وقتی پیش حاج خانم می رفتم طوری با من حرف میزد که احساس میکردم چند دقیقه دیگر غلامرضا از در وارد خواهد شد .
فراز و فرود های روزگار از این زن که از نوادگان میرزامحمد سلطان بود و با شیر علی بیگ ( از بیک های آجای ) وصلت کرده بود ، مادری توانمند و چون کوه استوار ساخته بود ، حرکات و سکناتش همانند مردان پر تجربه وکار آزموده ای بود که فقط یک بار حرف می زنند ، من شخصا هرگز تزلزلی در این مادر ندیدم ، آری او کسی نیست جز مرحومه خانم سلطانی فرزند حسن آقا و مادر بزرگوار شهید غلامرضا بدرخانی و مادرخانم جناب حاج علی آقای شریفی .
ما یاد و خاطره این مادر شهید را گرامی داشته و از خداوند منان برای ایشان طلب رحمت و مغفرت می نماییم .
این مرحومه انسان بسیار با هوشی بود و من زمانی که می خواستم کتاب تاریخ علیشیخ و شجره نامه ها را بنویسم از اطلاعات ایشان از طریق فرزندش حاج عباس بدرخانی بسیار استفاده کردم .
ما هرگز نمی توانیم درد ها ، رنج ها و ... مادر شهید را درک نماییم .
تو چه می دانی که تمام وجود را زیر خاک نهادن یعنی چه؟؟؟؟
تو چه می دانی که ذره ذره آب شدن یعنی چه؟؟؟
تو چه می دانی چشم به در دوختن یعنی چه؟؟؟؟
تو از انتظار چه می دانی؟؟؟
تو هیچکدام از این هارا نمیدونی،نچشیده ای که بدونی....سوختن،قد خمیده کردن،....
میدونی همه این ها را عده ی کمی میدونند،پدر ومادرانی که در انتظار فرزندانشان قد خم کردن،جان سپردن،سوختن،آب شدن.
مادر ای پرواز نرم قاصدک
مادر ای معنای عشق شاپرک
ای تمام ناله هایت بی صدا
مادر ای زیباترین شعر خدا
*
دست پر مهر مادر تنها دستی است که
اگر کوتاه از دنیا هم باشد،
از تمام دستها بلندتر است .