یادی از بعضی مردان و زنان بزرگ ، و زحمتکش علیشیخ : (1) مرحوم سلیمان رحیمی
، پدر بزرگوار مرحوم سلمان رحیمی ( داماد مرحوم مشهدی جمشید قاسمی ) و پدربزرگ آقای رضا رحیمی
جوانان و علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر می توانند به کتاب تاریخ علیشیخ و شجره نامه ها نوشته این حقیر در سال 1392 مراجعه نمایند .
آقای سلیمان و مرحوم حبیبب رحیمی ( پدر بزرگوار خیر علیشیخی حاج حسن رحیمی ) پسر عمو می باشند ، نام پدر مرحوم سلیمان ، آقا رحیم بوده و نام پدر مرحوم حبیب و مرحوم مشهدی داداش ( محرم که مال و منال زیادی هم داشته ) آقا شکور بوده است .)
تا چند سال پیش علیشیخ همیشه ناخیر چی ( نخیر چی ، مصطلح در علیشیخ ) داشته ولی هرگز رسما بیزوچی ( بیزاو چی ، مصطلح در علیشیخ ) نداشته است و مردم مجبور می شدند گوساله های خود را که مال هر خانوار از یک تا سه گوساله می شد ، خودشان برای چریدن به کوه و دشت های نزدیک ببرند .
درمورد نخیر و نخیرچی در کتاب درود بر علیشیخ توضیحات مفصل داده شده است .
ما هم دوتا گوساله همواره داشتیم و من هم فبل از رفتن به مدرسه این گوساله ها را به صحرا می بردم ، مثلا20 راس گوساله را ده نفر به صحرا می بردند و والدین ما اجازه نمی دادند گوساله های کس دیگری غیر از خودمان را هم به چراگاه ببریم ، هم خیلی کوجک بودیم . هم مواظبت از گوساله ها خیلی سخت است ( تقریبا در اوایل رفتن به کوه ودشت حیوانات نیمه وحشی هستند و مرتب در جهت های مختلف دویده و جفتک می اندازند ) .
یک روز که من گوساله ها را به آغداش می بردم ، دیدم در کنار شورسو ، مرحوم سلیمان که یک راس گوساله داشت ، می چرانید ، و برای اینکه گوساله فرار نکند ، طنابی به گردن گوساله بسته بود و سر دیگر طناب را با دستش گرفته بود ، از من پرسیدمحرم پاشا کجاست ؟ ( منظورش پدرم بود ) گفتم سلیمان عموغلی ، ایه ( پدرم ) رفته محال الند و آنجا خانه می سازد ، و آن مرحوم با لحن خاص و آرام خود گفت :
ایه گئدیب النده
تاماشادی گلنده
بعد به من گفت امروز من کار دارم ، گوساله مرا هم با خودت ببر ، گفتم واله پدرم گفته ، غیر از گوساله های خودمان ، گوساله های هیچ کس را حق نداری ببری .
مرحوم سلیمان گفت تو مطمئن باش پدرت ناراحت نمی شود ، پرسیدم شما از کجا می دانید ، فرمودند
ببین پسر همه به پدر تو می گویند : محرم ، ولی من می گویم محرم پاشا ، منم که فکر کنم شش سالم بود، خجالت کشیدم و آن روز گوساله آقا سلیمان را تا عصر چراندم . وقتی پدرم از الند برگشت و داستان را برایش گفتم ، پدرم گفت آقا سلیمان همسایه خوب و مرد زحمتکشی است و به درد همه مردم ده می خورد ، کار خوبی کردی . پاشا کار خودش را کرده بود .
خداوند همه این بزرگان و همه درگذشتگان ، بویژه درگذشتگان علیشیخ را رحمت نماید.