شکاف عاطفی (2 )
– مسئله دومی که بعد از انقلاب متاسفانه به خاطر نوعی مارکس زدگی عمیق در جامعه ما پدید آمد و در دولت پیشین به غایت رسید، شکاف عاطفی بین اقشار مختلف مردم است. من بارها و بارها گفته ام که شکاف طبقاتی یک مفهوم اقتصادی است و معنای آن این است که فاصله درآمد کم درآمدترین اقشار جامعه با پردرآمدترین اقشار آن جامعه از حدی بیشتر باشد – که البته پدیده شوم و نامیمونی است – آثار و عواقب وخیمی خواهد داشت اما این پدیده در بسیاری از جوامع وجود دارد.
به عنوان مثال در هند هم وجود دارد. آن چیزی که در هند وجود ندارد و مارکس زدگی و مارکسیسم زدگی و مارکسیسم عامیانه دولتمردان ما را از اول انقلاب تا الان تقویت کرده است، شکاف عاطفی بین اقشار گوناگون است.
الان شما در دهلی نو از مجلل ترین هتل که خارج شوید و در خیابان سوار درشکه هایی شوید که توسط انسان رانده می شود، هر چند فاصله شما با کسی که درشکه را می راند بسیار زیاد است ولی هیچ وقت در نگاه آن راننده کینه و نفرت و خشم و دشمنی و حسد نسبت به خود را نمی بینید چون شکاف طبقاتی در حد اقتصادی باقی مانده و به حد روانشناختی و به شکاف عاطفی نرسیده است اما در ایران ما، ممکن است شکاف طبقاتی به اندازه هند نباشد ولی خطرناک تر این است که کسی به مردم بباوراند که هیچ کسی در جامعه ثروتمند نمی شود مگر با خوردن خون دیگران، یعنی جز از راه ستم و جور و جفا و بیدادگری هیچ کس ثروتمند نشده است.
این به آن معنا است که وقتی هر فقیری به ثروتمندی نگاه می کند، او را یک غاصب، یا جائر و کسی که حق او و زن و فرزند و پدر و مادر و خواهر و برادر او را خورده تا به این ثروت رسیده است. احمدی نژاد از روز نخست آگاهانه این خط را دنبال کرد. گفت می خواهم عدالت اجتماعی را برقرار کنم. می خواهم حقوق فقرا را بگیرم. از کی بگیرد؟ یعنی از ثروتمندان بگیرد. این به آن معناست که به فقرا بگوییم شما که در فقیر شدن مقصر نبوده اید، کسانی که خون شما و زن و فرزند شما را به شیشه کرده اند، مقصرند و به ثروتمندان هم بگوییم که شما هیچ هنری جز جور و ستم و ظلم و بیداد نداشته اید و این دو گروه از مردم جامعه را بی جهت نسبت به هم دشمن می کند و شکاف عاطفی ایجاد می کند.
این را احمدی نژاد آگاهانه ایجاد کرد اما آن را به صورت ناآگاهانه از ابتدای انقلاب داشته ایم. به این جمله دقت کنید که از مارکس است و در شاکله نظام فکری او کاملا همخوان بود ولی آیا ما می توانستیم بگوییم تاریخ جنگ فقر و غنا است؟ آیا این مفهومی دینی است؟ کل دین آمده است بگوید تاریخ جنگ میان معنویت و مادیت است، جنگ میان عدل و ظلم است، جنگ میان حق و باطل است، نه جنگ میان فقر و غنا.
نه فقر در حد خود مقدس است و نه غنا در حد خود شوم است. وقتی از ابتدا شما بگویید کاخ نشینان و کوخ نشینان، این موضوع را القا کرده اید که گویا کوخ نشینان به جهت کاخ نشینان کوخ نشین شده اند. من در عین این که می پذیرم بسیاری از ثروت ها در طول تاریخ بر اثر ظلم و جور و جفا پدید آمده اند، ولی می پذیرم اکثریت ثروت ها این گونه پدید نیامده اند، بلکه آن فرد ثروتمند به جای این که جوانی خود را تلف کند، کار کرده است، از توان هوشی بالا برخوردار بوده است، روانشناسی اجتماعی را فهم کرده است، قدرت مدیریت داشته است، پشتکار داشته است.
شما همه عوامل را کنار می گذارید و به ظلم و جور اکتفا می کنید؟ اگر بر اثر ظلم و جور به دست آید کیست که نخواهد با چهارتا ظلم به ثروت دست یابد، ولی کسی نمی تواند این کار را بکند چون برای ثروتمند شدن باید بهره هوشی بالایی داشته باید، قدرت حافظه بالایی داشته باشید. باید در وقت و زمان خود مدیریت داشته باشید، باید پشتکار و جدیت داشته باشید، آداب معاشرت و موانست و موالفت با مردم را یاد بگیری تا بتوانی در آنان نفوذ کلام داشته باشی. همه این عوامل و از جمله تحصیلات و فعالیت هایش را کنار می گذارید و وقتی می بینید چند میلیارد ثروت دارد، می گویید این ثروت، خون مردم است، پس باید آن را غصب کرد.
این شکاف عاطفی موجب می شود که اگر اندکی قدرت مرکزی ضعیف شود، تمام حاشیه های شهرها بر متن شهرها می شورند. روستاها شهرها را در خود می بلعند. دیگر نیاز به این نیست که کسی بخواهد ملت شما را نابود کند. ملت شما دو دسته می شوند و یک دسته به تعبیر شما انتقام تاریخی خودشان را می گیرند. آن موقع باید با هرگونه نظمی، با هر گونه امنیتی، با هر گونه رفاهی، با هر گونه عدالتی و با هر گونه آزادی باید وداع گفت. من واقعا از این وضعیت می هراسم و معتقدم مصلحان اجتماعی اگر نمی توانند شکاف عظیم اقتصادی را ترمیم کنند، لااقل نگذارند به شکاف عاطفی تبدیل شود و آن مقدار شکاف عاطفی را ترمیم کنند و مردم را تفهیم کنند که هر ثروتی با ظلم به دست نیامده و هر فقیری هم با ثروت دیگری فقیر نشده است.
باز تاکید می کنم که البته بخش اندکی از ثروت ها با ظلم به دست آمده و بقیه اش با کاردانی ها، مدیریت ها، مهارت ها و متمرکزا از قوا و استعدادها استفاده کردن که به درون مربوط می شوندو متمرکزا از فرصت ها و امکانات استفاده کردن که به بیرون مربوط می شوند.
هر که بتواند از استعدادهای درونی و فرصت های بیرونی اش خوب استفاده کند، می تواند ثروتمند شود. عجب آن که همین کسانی که جنگ فقر و غنا را دامن می زنند، توجه ندارند که اگر ثروت این قدر منحوس است که دارندگان آن باید انتقام تاریخی پس دهند ولی قدرت سیاسی آن قدر مقدس است که دارندگان آن هیچ انتقام تاریخی به هیچ کس نباید پس دهند؟
اگر ثروت پلشت است، قدرت سیاسی هم به همان درجه پلشت است. چرا ثروتمندان مبغوض هستند ولی کسانی که از نردبان سیاسی بالا می روند مبغوض نیستند؟ و چرا ثروتمندان از راه ظلم به ثروت رسیده اند ولی نمی گویید قدرتمندان سیاسی هم از راه ظلم به قدرت رسیده اند؟ نکته دوم این که اگر ثروت بد است، چرا قدرتمندان سیاسی از قدرت خود برای کسب ثروت استفاده می کنند؟