زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ، هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ، صحنه پیوسته بجاست ، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
اکبرعبدی میگوید:
یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم. هوا هم خیلی سرد بود.
از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.
گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟!
کاپشن خوشگلت کو؟
گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره!
گفت:من هم خیلی دوستش داشتم .
ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.
ولی من فقط دوستش داشتم...
روحش شاد ...
گفتند عینک سیاهت را بردار ...
دنیا پر از زیباییست !!!
عینکم را برداشتم ...
وحشت کردم از هیاهوی رنگها
آدمها هزار رنگ می شوند ...
عینکم را بدهید
می خواهم به دنیای یک رنگم پناه ببرم ...!!
اهمیت و ارج زندگی در همین است که موقت است،
تو باید جاودانگی خودت را در جای دیگری نشان بدهی،
و آن جا «انسانیت» است!
با مردم آنچنان معاشرت کنید
که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک ریزند
و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند
پرندگان به برکه های آرام پناه می برند
و انسانها به دلهای پاک ،
زیرا دلهای پاک چون برکه های آرامند ،
بی انتها و قابل اعتماد ...
برای زندانی بودن لازم نیست
شخصی پشت میله ها باشد
انسان ها می توانند
زندانی و یا برده عقاید و اندیشه های خود و یا دیگری باشند ...
ای کاش یاد بگیریم
واسه خالی کردن خودمون کسی رو لبریز نکنیم ...
متاسفانه بعضی ها هستند که :
بی غذا، دو ماه دوام می آورند ؛
بی آب، دو هفته ؛
بی هوا، چند دقیقه ؛
و امــــا
بی "وجـــدان"، خـیلی ...