علیشیخ  

روز جهانی کودک گرامی باد( 30 آبان )

جمال محمد زاده | چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ | 8:43

روز جهانی کودک روزی است که برای تجلیل از کودکان به رسمیت شناخته شده‌است. این روز در کشورهای مختلف در تاریخ‌های مختلف جشن می‌گیرد.

۲۰ نوامبر از سوی سازمان ملل متحد روز جهانی کودک نامگذاری شده‌است گرچه روز کودکان در بسیاری از کشورهای جهان در اول ژوئن جشن گرفته می‌شود.

روز کودک در دومین یکشنبه ژوئن سال ۱۸۵۷ توسط دکتر شریف چارلز لئونارد، کشیش کلیسا در چلسی، ماساچوست آغاز شد: لئونارد یک سرویس ویژه برای فرزندان برگزار کرد. لئونارد این روز را روز گل رز را نام گذاشت، هرچند بعداً آن را یکشنبه گل نامید و سپس به نام روز کودکان نامگذاری شد.

روز کودکان برای اولین بار در سال ۱۹۲۰ با تعیین تاریخ ۲۳ آوریل توسط جمهوری ترکیه به‌طور رسمی تعطیل ملی اعلام شد. روز کودکان از سال ۱۹۲۰ به وسیله دولت و روزنامه‌های آن زمان که این روز را برای کودکان اعلام کرده‌است، در سراسر کشور جشن گرفته می‌شود. با این وجود تصمیم گرفته شد که برای تأیید و توجیه این جشن نیاز به تأیید رسمی است و اعلامیه رسمی در سال ۱۹۲۹ توسط بنیانگذار و رئیس‌جمهور جمهوری ترکیه، مصطفی کمال آتاترک تأسیس شد.

روز جهانی حمایت از کودکان به عنوان روز کودک در ۱ ژوئن از سال ۱۹۵۰ در بسیاری از کشورها برگزار می‌شود.

۲۰ نوامبر از سوی سازمان ملل متحد روز جهانی کودک نامگذاری شده‌است. گرچه روز کودکان در بسیاری از کشورهای جهان (تقریباً ۵۰) در اول ژوئن جشن گرفته می‌شود ، روز جهانی کودک سالانه ۲۰ نوامبر برگزار می‌شود. اولین بار توسط پادشاهی انگلستان در سال ۱۹۵۴، برای تشویق همه کشورها برای ایجاد یک روز، برای ارتقا تبادل و تفاهم متقابل در بین کودکان و اقدام عملی به نفع و رفاه کودکان جهان اعلام شد.

در ۲۰ نوامبر ۱۹۵۹، سازمان ملل متحد بیانیه حقوق کودک را تصویب کرد. سازمان ملل متحد پیمان‌نامه حقوق کودک را در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ به تصویب رساند.در سپتامبر ۲۰۱۲، بان کی‌مون دبیرکل سازمان ملل متحد ابتکار عمل برای آموزش کودکان را رهبری کرد.با این هدفا که هر کودک بتواند در سال ۲۰۱۵ به مدرسه برود؛ و مهارتهای کسب شده در این مدارس بهبود یابد.

روز جهانی کودکان فقط یک روز برای جشن گرفتن کودکان برای کسی که هستند نیست، بلکه آگاهی بخشی به کسانی است که در سراسر جهان که خشونت را در قالب سوءاستفاده، استثمار و تبعیض تجربه کرده‌اند، به وجود آورده‌اند. کودکان در بعضی از کشورها بعنوان کارگر مورد استفاده قرار می‌گیرند، غوطه ور در درگیری‌های مسلحانه، زندگی در خیابان‌ها، اختلافات از جمله مذهب، مسائل اقلیت یا معلولیت هستند.کودکان احساس می‌کنند اثرات جنگ به دلیل درگیری مسلحانه آواره شده و ممکن است دچار آسیب‌های جسمی و روانی شود.تخلفات زیر در اصطلاح «کودکان و درگیری‌های مسلحانه» شرح داده شده‌است: استخدام و استفاده نظامی از کودکان، کشتار / ضرب و شتم کودکان، آدم‌ربایی کودکان، حمله به مدارس / بیمارستان‌ها و اجازه ندادن دسترسی انسان دوستانه به کودکان. در حال حاضر، حدود ۱۵۳ میلیون کودک بین ۵ تا ۱۴ سال وجود دارند که مجبور به کار کودکان هستند.سازمان بین‌المللی کار در سال ۱۹۹۹ ممنوعیت و از بین بردن بدترین اشکال کار کودکان از جمله برده داری، فحشا کودکان و پورنوگرافی کودکان را تصویب کرد. یونیسف اعلام داشته که فقط با اختصاص پنج دلار برای هر کودک می‌توان جان ۹۰ درصد از کودکانی را که سالانه می‌میرند، نجات داد و برای بهبود چشمگیر زندگی کودکان جهان سوم، کافی است که فقط مبلغ ۶ هفته بودجهٔ تسلیحاتی جهان هزینه شود. وظیفهٔ انجمن کمک به کودکان، یعنی یونیسف، مراقبت از کودکان و برآوردن نیازهای اولیهٔ آنان در سال‌های آغازین زندگی، و ترغیب و تشویق والدین به تعلیم فرزندان است. همچنین تلاش این انجمن برای کاهش بیماری، مرگ و میر در کودکان، و حمایت از آنان در هنگام جنگ و حوادث طبیعی و… است.

در مقدمهٔ کنوانسیون حقوق کودک آمده‌است: «کودک باید در فضایی سرشار از خوشبختی، محبت و تفاهم بزرگ شود». 

منبع : ویکی پدیا

تسلیت به خانواده های محترم دهقانی و شیردل

جمال محمد زاده | یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ | 17:52

 

 

آتا بابا سوزودو : اولوم خبری تئز یئتیشر

 

امروز 25 آبان 1399 علیشیخ ، علیشیخیان ، علیشیخ تبار ها و همه علیشیخی ها در هر جای ایران و جهان در بهت و حیرتند ، کسی را یارای صحبت کردن با همدیگر نیست ، همه حالت شوک دارند و همه گریه می کنند ، هنوز نمی توانند بپذیرند که چه اتفاق ناگواری رخ داده است ، بدون استثنا مردم گریه میگردند ، من به هر کسی زنگ زدم یارای سخن گفتن نداشتند و بغض گلویشان را می فشرد ، سخت است توصیف چنین  حادثه ای و وصف حال علیشیخی ها و بویژه مادرش ، برادر هایی که آنجا بودند و آنهایی که بعدا شنیدند ، عمو ها ، عمه ها ، دائی ها و خاله ها ، بدون اغراق زبان از گفتن و قلم از نوشتن نا توان است  .

 

در اینجا لازم میدانم این اتفاق جانکاه را به خانواده های محترم دهقانی و شیردل ، اقوام سببی و نسبی ، دوستان و اشنایان ، اهالی محترم و شریف علیشیخ و زرآباد تسلیت گفته و برای ایشان از خداوند منان بخشش و برای باز ماندگان صبر و بردباری طلب نماییم .

بر اساس آخرین اطلاعات واصله مطابق داده های پزشکی قانونی و نظر ماموران آگاهی جریان خود زنی منتفی است

یک تسلیت ویژه دارم به آقا محسن عزیز ، محسن مهربان ، محسن مودب که یار غار این وبلاگ هستند و سال هاست در این وبلاگ به زبان فارسی و ترکی مطالب جالبی می نگارند ، محسن جان باور کن من و خانواده ام همه شوکه ایم ، اصلا حال خوبی نداریم ، بویژه پسر هایم که بسیار نا آرامند و لذا این شعر را تقدیم به روح هادی عزیز و منصور خان بزرگوار می کنم . 

 

 

 

تک قویدون بالالارین

آغلی ییر لالالارین

عالیه جانلان دوشوب

نئنی ییر خالالارین

 

طاها ینان عطا قالدی

خانیمیدا سارالدی

جلال خانین نوه سی

نئیه بیزدن آرالدی

 

هادی هادی جان هادی

منصور خانین هرزادی

موحسونو ده تک قویدون

جامال سالیب فریادی

 

 

 

 

آپاردی سئلر سارانی

جمال محمد زاده | یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ | 0:23

 در دشت پهناور مغان، ایلی زندگی می کردند که روزگارشان با کشاورزی و دامداری می گذشت. عصر، عصر ظلم بود و دوره، دوره خان خاناتی... اهالی ده مجبور بودند که بیشتر محصولات کشاورزی شونو به خان بدن، آخه زمینها همه مال خان بود و کشاورزها فقط مقداری از درآمدشون رو به عنوان حق الزحمه کارشون برمی داشتن.
در این ده، کشاورزی زندگی می کرد به اسم سلطان که دختری زیبا و مهربون داشت؛ دختری که هرکس اونو می دید با خود می گفت کاش می دونستم که خداوند این دختر زیبا رو قسمت کدوم مرد خوشبختی می کنه؟»

یئریشی دوروشو غمزه لی گؤزه ل
هانسی بخته وره پای یارانیبسان
یئره برابرون وار؟ دیینمه ره م
گؤیده ملک لرده تای یارانیبسان

«ای دختر زیبا که راه رفتنت و ایستادنت زیباست
برای کدام مرد خوشبخت آفریده شده ای؟
تو روی زمین همتایی نداری
تو برابر با فرشته های آسمان آفریده شده ای»
سارای چشم و چراغ ایل مغان بود؛ دختری زیبا، مهربون و با مژه های بلند چشمانی سیاه و جذاب و عاقل... و البته توی همون ده جوان بسیار برومند و شایسته ای بود به اسم آیدین که سردسته چوپانهای ده بود.
اون زمانها که زندگی مردم به دامداری و کشاورزی بسته بود،حفاظت از دامهای مردم کار بسیار سخت و مهمی بود وچون آیدین سردسته گله دارها بود بهش می گفتن خان چوپان ... ازنظر اهالی ده خان چوپان شایسته ترین جوان برای ازدواج با سارای بود وخان چوپان و سارای، هم عاشق همدیگر بودند.
و عاقبت هم یک روز سارای زیبا را عقد بسته و نامزد خان چوپان کردند؛ فصل، فصل سرما بود و زمان مناسبی برای عروسی سارای و خان چوپان نبود چرا که خان چوپان می بایست همراه چوپانهای دیگه ده، گله رو به قشلاق می برد و این کار شش ماه تمام وقت لازم داشت. خان چوپان سارای را برای خداحافظی دید و به او قول داد که وقتی از قشلاق برگردد، مراسم عروسی را راه بیاندازد و سارای نیز که دلش با خان چوپان بود باچشمانی گریان او را بدرقه کرد...
اما بعد از رفتن خان چوپان اتفاق دیگری افتاد...
خان بی شرم و حیای ده که برای گشت وگذار از خونه اش بیرون اومده بود، چشم ناپاکش به سارای افتاد و هر دو پاشو کرد توی یک کفش که الاو بالله باید به هر قیمتی شده سارای بانوی خانه من بشه... هرچه اهالی ده نصیحتش کردند که از خیرسارای بگذره، خان گفت من نه چشمم چیزی می بینه و نه گوشم چیزی می شنوه... بی خودی منو نصیحت نکنید؛ من به هر قیمتی که شده سارای رو تصاحب می کنم.
ریش سفیدان ده رفتند پیش خان و با التماس و خواهش ازش خواستند که از خیر این سودا بگذره؛ گفتند که سارای، نامزد خان چوپانه و او حق نداره که در کسی طمع کنه که روح و دلش متعلق به دیگریه و بهش گفتند که سارای و خان چوپان سالهاست عاشق همند و خان هرگز نمی تونه روح و دل سارای رو به دست بیاره.
اما خان که شهوت و خودخواهی چشمش رو کور کرده بود گفت حتی اگه دلشو هم نتونم بدست بیارم حتماً باید جسم زیباشو تصاحب کنم.
کار به جایی کشید که خان خواست از همه زور و قدرتش استفاده کنه و قسم خورد که اگه اهالی ده کاری نکنند که اون سارای رو به دست بیاره همه خونه های ده رو به آتیش می کشه...»

کار به اینجا کشید اهالی ده دیگه نمی دونستن چه کار باید بکنن، بعضی ها خودشونو کنار کشیدن... بعضی ها فقط تو دلشون، خان رو نفرین کردن و بعضی ها با اینکه می دونستن بیهوده است ولی سعی کردن که به نوعی سرصحبت رو با سارای و پدرش سلطان باز بکنند و ببینند آیا راهی وجود داره که سارای به خاطر نجات زندگی ایل هم که شده تن به ازدواج با خان بده یا نه؟
و دراین میون سارای بود که در دریای غم و غصه داشت غرق می شد به خان چوپان فکر می کرد، به خودش، به عشقی که براش مقدس بود و به خوشبختی مادرش که مرده بود و اون روز رو ندیده بود سارای آه می کشید و فکر می کرد و آه می کشید به بدبختی مردم ده که باید اضطراب می کشیدند و تاوان هوسبازی یک خان بی مغز و بی شعور رو می دادند...
فکر سارای به هیچ جا قد نمی داد بعضی از حرفهای مردم مثل یک خنجر به مغز و دل سارای فرو می رفت و زخمی اش می کرد. می شنید که بعضی ها می گفتن:
کاش سارای قبول می کرد و این مردم بدبخت رو قربانی لج بازی نمی کرد...
بعضی ها می گفتن: پس عشق چی می شه؟ پس حلال و حرام چه می شه؟ بهتره که همه خونه هامون به آتش کشیده بشه اما دامن ایلمون لکه دار نشه...
اما بعضی ها می ترسیدند، از خونه و زندگیشون، از سرنوشت بچه های معصوم ده، چون که اونها با خان و لجبازی و یکدندگی او که میراث پدرانش بود خوب آشنا بودند...
و سارای درمانده و نگران از خدا کمک می خواست اما امید چندانی در دلش نبود... بیش از یک ماه بود که این مسئله در همه ایل مغان، آشوب ایجاد کرده بود و بیش از چهارماه تا برگشتن خان چوپان می ماند. سارای احساس می کرد هیچ راهی برایش باقی نمانده است...
چند روز بعد خبر عجیبی در ده پیچید...»
«خبری که همه را انگشت به دهان گذاشت. سارای تصمیم گرفته بود که به خانه خان
[09/11, 16:03] اسماعیل زاده همکار: برود. خبر در ده پیچید، بعضی ها رو خوشحال کرد، بعضی ها داشتند از غصه و غم، دق مرگ می شدند؛ بعضی ها به خاطر لکه دارشدن دامن ایل مغان، طوری عصبانی و ناراحت بودند که اگر چاقو می زدی خونشون بیرون نمی اومد. خبر در کل ده پیچید، از روی پل رودخانه ای که خانه مجلل خان رو از ده جدا می کرد گذشت؛ رودخانه خروشان و پرآبی که بهش می گفت آرپاچایی... از مزرعه خان عبور کرد و به گوش ناپاک او رسید و لبخند رضایت رو به لبهاش نشوند.
سارای پیام داده بود که همین فردا می خواهد به خانه خان برود. خان با اینکه از این خبر تعجب کرده بود ولی لبخندی زد و گفت:
-شنیده بودم که سارای نه تنها بسیار زیباست بلکه بسیار هم عاقل است. همین فردا مراسم عروسی رو ترتیب می دهیم.
فردای آن روز، از صبح زود مردم جلوی در خونه سلطان جمع شده بودند؛ پیرمردها، پیرزنها، مردها و زنها، جوونها و حتی بچه ها جمع شده بودند تا این عروسی عجیب و غریب را با چشم ببینند. همه دنبال عاشیق حبیب می گشتند؛ عاشیق حبیب کسی بود که ساز می زد و می خوند. مردم ده علاقه عجیبی به او داشتند. وقتی عاشیق حبیب سازشو به سینه اش می فشرد و می نواخت و می خوند مردم رود رود گریه می کردند و سبدسبد می خندیدند. عاشیق حبیب در همه برنامه های ده شرکت داشت. اگر عروسی کسی بود عاشیق حبیب آنجا می خوند و مردم رو شاد می کرد و به اونا امید زندگی می بخشید. اما در عروسی سارای خبری از عاشیق حبیب نبود. مردم در یک سکوت بهت آور منتظر عروس شدن سارای بودند و هیچ کسی جز گماشته گان خان که برای بردن عروس اومده بودند شادی نمی کرد.
آرایشگرها، سارای را آرایش کردند هر چند که چهره زیبای سارای نیازی به آرایش نداشت. خیلی طول کشید تا سارای از خونه بیرون بیاد...
اما سرانجام سارای از خونه بیرون اومد. مردم بهت زده به سارای نگاه می کردند. سکوت سنگین و تلخی همه ده رو فراگرفته بود. غیر از صدای امواج خروشان رود «آرپاچایی»، هیچ صدایی به گوش نمی رسید. سارای در میان این سکوت سنگین و مبهم چند قدم جلو رفت. صدای پیرمردی سکوت رو شکست:
-تف بر تو ای روزگار.
-غیرت ایلمون لکه دار شد...
-خوشبخت باشی سارای، ما می دونیم که تو به خاطر ما این کار رو می کنی.
-بیچاره خان چوپان...
هر کسی چیزی می گفت. اما سارای همچنان با قدمهای استوار پیش می رفت. اون بدون این که منتظر همراهانش باشه به طرف خانه خان پیش می رفت. خانه ای که با رودخانه پرآب و خروشان آرپاچایی از ده جدا می شد. انگار هیچ کدوم از حرفهای مردم رو نمی شنید. از میان انبوه جماعت گذشت و با قامهای تند جلو رفت. سارای بر خلاف رسم ایل، سوار بر اسبی که برای بردنش بزک کرده بودند نشد. انگار قصد داشت با پای پیاده به خانه بخت برد. کوچه طولانی خودشون رو پشت سرگذاشت. همراهان عروس با همه اهالی ده، سارای رو همراهی می کردند اما حرفهای مختلف همچنان به گوش می رسید. دعاها، نفرین ها و حسرت ها و زخم زبانها به گوش سارای می رسیدو سارای همچنان پیش می رفت. سارای به روی پل آرپاچایی رسید؛ گماشتگان خان، پیشاپیش عروس از پل گذشتند تا خبر خوش اومدن سارای رو به گوش خان که بی صبرانه منتظر رسیدن عروس بود برسونن. سارای روی پل ایستاد. مردم دیگر جلوتر نرفتند مثل آنکه قصد داشتند نه با سارای بلکه با حیثیت و غیرتشان خداحافظی کنند ولی بعضی ها هم با نگاه کردن به چهره زیبا و مهربون سارای و با فکر کردن به گذشته ای که با سارای داشتند اشک در چشمهاشون جمع شده بود. سارای، سرش رو بالاگرفت و برای آخرین بار به مردم ایلش نگاه کرد. در میان انبوه جمعیت، چشمش به عاشیق حبیب افتاد که مثل همیشه ساز در دستش بود؛ اما از چهره اش پیدا بود که اگه کل دنیارو بهش می دادند حاضر نبود صدای سازش رو در این عروسی نامبارک دربیاره. یک لحظه چشم سارای به چشم عاشیق حبیب افتاد و عاشیق حبیب با سرعت سرش را به پایین انداخت و خواست از اونجا دور بشه اما صدای وحشتناکی که از مردم بلند شد اونو سرجاش میخکوب کرد...
عاشیق سر برگرداند؛ دید سارای، خودش رو از بالای پل به رودخانه آرپاچاپی انداخته و خودش رو به دست امواج خروشان اون سپرده و مردم با دیدن این صحنه از ته دل فریاد زدند:
«سارای...»
و عاشیق حبیب که فهمید سارای برخلاف تصور همه مردم، تصمیم دیگری داشته است با سرعت خودش رو به بالای پل رسوند و وقتی که دید سارای با غیرت و با عفت، سوار امواج خروشان آرپاچایی شده تا به حجله دریاهای آبی بره، سازش رو به سینه اش فشرد و با تمام وجودش خوند:

آرپا چایی آشدی داشدی
سئل سارانی آلدی قاچدی
آلا گؤزلو قلم قاشلی
آپاردی سئللر سارانی
بیر آلا گؤزلو بالانی

گئدین دئیین خان چوبانا
گلمه سین بو ایل مغانا
مغان باتیب نا حاق قانا
آپاردی سئللر سارانی
بیر آلا گؤزلو بالانی

آرپا چایی درین اولماز
آخار سولار سرین اولماز
سارای کیمین گلین اولماز
آپاردی سئللر سارانی
بیر آلا گؤزلو بالانی

  •  
  •  
  •  

ارسالی از طرف استاد محمد دهقان

قارا باغ آزاد شد (  تبریک به مردم مسلمان جمهوری آذربایجان )

جمال محمد زاده | چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۹ | 10:37

قره‌‌باغ نام منطقه‌ای در همسایگی ایران در ناحیه شمالی است که به دلایل مختلف از دیرباز تاکنون همواره مورد توجه بوده است. قره‌‌باغ (به ترکی آذربایجانی) یا آرتساخ (به زبان ارمنی)  نام منطقه‌ای کوهستانی در همسایگی شمال ایران است.

به گزارش مشرق، این نام برگرفته از دو کلمه قره و باغ است؛ بر خلاف تصور عموم کلمه «قره» در ترکی علاوه بر معنای سیاه، به معنای بزرگ نیز هست و کلمه «باغ» نیز به همان معنی مصطلح در فارسی است. از این‌رو، قره‌ باغ به منطقه یا محلی گفته می‌شود که در آنجا باغ‌های وسیع و انبوه وجود داشته و رنگ سبز درختان نیز متمایل به سیاه است. این نام برای نخستین بار در اسناد متعلق به قرن ۱۲ میلادی ذکر شده است. علاوه بر این، یکی از قدیمی‌ترین اقامتگاه‌های انسان‌های اولیه به نام «غار آزیخ» در کوه‌های قره‌باغ کشف شده است.

 

موقعیت جغرافیایی

منطقه قره‌‌باغ در همسایگی شمال‌غرب ایران و در شمال رود ارس قرار دارد. قلمرو این منطقه از رشته‌کوه‌ قفقاز کوچک شروع شده و تا اراضی واقع در میان رودهای ارس و کر ادامه می‌یابد. این منطقه کوهستانی مساحتی بالغ بر ۴،۳۷۸ کیلومترمربع دارد و بر اساس آخرین سرشماری انجام گرفته در سال ۱۹۸۹، شمار جمعیتی آن در حدود ۱۸۹۰۲۹ نفر بوده است. از شهرهای مهم این منطقه می‌توان به خان‌کندی و شوشا اشاره کرد. با وجود احاطه قلمرو قره‌‌باغ با کوهستان‌های مرتفع و دشواری حمل و نقل و ارتباط به این منطقه؛منابع و ثروت‌های زیرزمینی ارزشمندی نظیر معادن و جنگل‌ها و زمین‌های حاصلخیز دارد. این منطقه به دلیل پستی و بلندی‌های آن اقالیم مختلفی دارد، ولی بیشتر دارای مناطق زمستانی ملایم و تابستانی گرم و خنک است.

 

قره باغ کجاست؟تاریخچه

منطقه قره‌‌باغ در دوران صفویه جز قلمرو ایران محسوب می‌شد، اما پس از انعقاد قرارداد گلستان و ترکمنچای به روسیه تزاری واگذار شد. روس‌ها پس از انعقاد این دو قرارداد، ارامنه ایرانی را به مناطق تحت تسلط خود کوچانده و مناطق مسلمان‌نشین ایروان و قره‌‌باغ را برای اسکان ارامنه تازه‌وارد در نظر گرفتند. به دنبال وقوع جنگ‌های عثمانی و روسیه، جمعیت ارامنه مناطق شرقی امپراطوری عثمانی با روس‌ها متفق شده و علیه دولت عثمانی وارد جنگ شدند. به دنبال پیروزی‌های ارامنه در این جنگ، مجبور به مهاجرت به داخل مرزهای روسیه شده و ترکیب جمعیتی خان‌نشین ایروان و قره‌باغ را به نفع ارامنه تغییر دادند.

پس از این واقعه، قره‌‌باغ به منطقه‌ای عمدتا ارمنی‌نشین تبدیل شد، ولی با استقلال ارمنستان و آذربایجان از امپراطوری روسیه در سال ۱۹۱۸ اختلاف بر سر حاکمیت این منطقه آغاز شد. با تثبیت سلطه و قدرت اتحاد جماهیر شوروی، این حکومت در سال ۱۹۲۳ اوبلاست (استان) خودمختار قرهباغ کوهستانی را درون جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی ایجاد کرد.

 

 

 

رئیس‌جمهور آذربایجان: خوشحالم که جنگ تمام شد

الها م علی اف لحظاتی پس از امضا توافق نامه در پیامی  به مردم جمهوری آذربایجان که از طریق تلویزیون  دولتی این  کشور بطور زنده پخش شد ، شرایط این  بیانیه مشترک را اعلام کرد .

  طبق توافق حاصله میان طرفیها ، از ساعت ۰۰: ۰۰، ۱۰  نوامبر جاری(۲۰ آبان ماه)  به وقت  مسکو درگیری های نظامی در منطقه مورد مناقشه قره باغ بطور کامل متوقف می شود .

  ارمنستان متعهدمی شود ۱۵ نوامبر ( ۲۵ آبان ماه ) جاری شهرستان " کلبجر " ، ۲۰ نوامبر (۳۰ آبان ماه) شهرستان " آقدام " و اول دسامبر (۱۱ آذر) سال جرای میلادی شهرستان " لاچین"  را به جمهوری آذربایجان پس دهد .

  در خط مقدم  جبهه در منطقه قره باغ کوهستانی و در امتداد جاده لاچین در قره باغ نیروهای حافظ صلح روسیه به تعداد یک هزار و ۹۶۰ نظامی ، ۹۰ ماشین زره پوش و ۳۸۰ خودروی نظامی مستقر می شود .

  نیروهای حافظ صلح روسیه همزمان با خروج نیروهای ارمنی از قره باغ  در این منطقه مستقر خواهد شد و مدت اقامت نیروهای روسی در منطقه ۵ سال خواد بود.

  بر اساس این سند ، آوارگان جنگی تحت کنترل کمیسریای عالی سازمان ملل متحد در امور آوارگان به منطقه قره باغ کوهستانی و شهرستانهای همجوار ان بر می گردند .

 الهام علی اف امضا این سند را دست آورد مهم برای جمهوری اذربایجان اعلام کرد .

 درگیری های نظامی میان نیروهای ارمنستان و آذربایجان ششم مهم ماه آغاز شده و  به رغم  سه بار توافق آتش بس با مساعدت میانجیگران بین المللی این درگیری ها تا امروز با شدت ادامه داشت . 

  جمهوری آذربایجان در جریان این درگیری های نزدیک به ۳۰۰ منطقه مسکونی در قره باغ را از نیروهای ارمنی خالی کرد و در گیری ها در نزدیکی شهر " خانکندی " مرکز قره باغ کوهستانی ادامه داشت. 

منبع : تابناک

 

عکس زیر خاکی

جمال محمد زاده | جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۹ | 14:30

سلام سروران لطفا صاحبان عکس  اول و بویژه محل  هر دو عکس را شناسایی کنید . 

 

اوایل انقلاب و نشانه گیری با تفنگ m1  زیر نظر استاد محرم محمدزاده

 

محل عکس کجاست

جمال محمد زاده | دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۹ | 23:2

 

 

لطفا محل دقیق عکس با توضیحات کامل و آدم ها را شناسایی کنید 

بنا به در خواست استا محمد دهقان عزیز در نظر سنجی عکس مهند س بهنام شیرسوار در همین جا قرار می گیرد .

لازم به ذکر است مهندس بهنام شیرسوار طراح وبلاگ علیشیخ فرزند برومند ( جناب سرگرد نادر شیرسوار و سر کار خانم محمدی ) ، نوه (حاج غلامعباس و دلشاد خانم ) بوده و دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک از دانشگاه اصفهان می باشد و همسر محترمه ایشان کارشناس ارشد مهندسی شیمی هستند و هر دو در زنجان شاغلند .

 



حواب : چند نفر از عزیزیان جواب را درست نوشته بودند ولی کاملترین جواب را کسی داد ه که آنجا بوده ولی تو عکس نیست در نظر سنجی جواب آقای علی حمزه زاده را ببینید.

قبولی های کنکور سراسری و آزاد

جمال محمد زاده | جمعه نهم آبان ۱۳۹۹ | 22:57

با سلام و عرض تبریک از همه عزیزان تقاضا میشود اسامی ، نام پدر و مادر ، رشته قبولی ، دانشگاه قبولی ، سراسری ، آزاد و ...  را به بنده پیامک نمایند

09121886389

1- علی شیرسوار فرزند ( آقا صفر و کفایت خانم ) مهندسی مکانیک دانشگاه ارومیه ، سراسری

2- امیر حسین حسین نژاد فرزند ( آقا نوراله و زیبا خانم ) مهندسی پزشکی دانشگاه بوئین زهرا ، سراسری

2 - 

امیر حسین حسین نژاد فرزند ( آقا نوراله و زیبا خانم ) مهندسی پزشکی دانشگاه آزاد ، علوم و تحقیقات

3 - رضا محمدزاده فرزند ( آقا خسرو و ایران خانم ) شیمی محض ، دانشگاه ارومیه ، سراسری

3 - رضا محمدزاده فرزند ( آقا خسرو و ایران خانم ) ، زیست شناسی ، دانشگاه تبریز ، سراسری 

4 - ریحانه حسین نژاد فرزند ( حاج سیف اله و وحیده خانم ) مهندسی بهداشت عمومی ، دانشگاه ساری ، سراسری

4 - ریحانه حسین نژاد فرزند ( حاج سیف اله و وحیده خانم )مترجمی زبان انگلیسی،دانشگاه آزاد ، تهران جنوب

ما ضمن عرض تبریک به این عزیزان و خاواده های محترمشان ، اهالی محترم و شریف علیشیخ برای این جوانان در ادامه راه تحصیل و زندگی از ایزد منان موفقیت های روزافزون خواهانیم .

داغلار دایاغیز  اولسون

گونش چیراغیز اولسون

دیل دئداغیز گوا آچسین

گوزلریز آیدین اولسون

این شعر هم به افتخار علیشیخی ها و علیشیخ تبار ها ، روی قسمت آبی کلیک کرده و گوش کنید.

فایل صوتی

تسلیت به خانواده های محترم حسین پور و یوسف زادگان

جمال محمد زاده | چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۹ | 20:52

با دلی آکنده از غم و انده فراوان خبردار شدیم جناب آقای رسول یوسف زادگان داماد ( آقای مجتبی حسین پورو کلثوم خانم رضایی ) بسیار نا بهنگام بدرود حیات گفته اند ، ما ضمن عرض تسلیت به خانواده های یاد شده ، اقوام سببی و نسببی ، دوستان و آشنایان ، اهالی محترم و شریف علیشخ و زرآباد ، بویژه همسر محترمه ایشان ، دوست عزیزم آقا مجتبی و وبلاگ نویس خوب مان آقای امین حسین پور ، از خداوند منان برای آن مرحوم رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و تحمل مسئلت می نماییم . مارا در غم خود شریک بدانید. 

تسلیت به خانواده های محترم پژدم و شریفی

جمال محمد زاده | سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۹ | 19:23

با نهایت تاثر ، تالم و ناباورانه اطلاع حاصل کردیم آقای مهندس ابراهیم پژدم ( داماد بزرگ مرحوم محمد شریفی و همسر خانم دکتر شهین شریفی ) دار فانی را وداع گفته اند ، ما ضمن عرض تسلیت به خانواده های محترم یادشده ، اقوام سببی و نسبی ، دوستان و آشنایان ، اهالی محترم و شریف علیشیخ و زرآباد و بویژه خانم دکتر شهین شریفی و دختر هایش ، حاج علی شریفی ، مهندس رضا و مهندس حسین شریفی ، از باریتعالی برای آن مرحوم رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و بردباری مسئلت می نماییم . ما را در غم خود شریک بدانید.

 

به قلم استاد حسن کاظمی

جمال محمد زاده | یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۹ | 0:32

سلام عزیزان

این متن زیبا را جناب آقای حسن کاظمی مردی از تبار خاندان با اصل و نسب و ریشه دار کاظمی ها در نظر سنجی مرقوم فرموده بودند و من حیفم آمد که این نوشته سراسر حکمت در پست اصلی وبلاگ قرار نگیرد ، و حال تقدیم به همه عزیزان و دوستداران و خوانندگان وبلاگ خانه پدری

 

آدمها مثل كتاب هستند: بعضی کم حجم و پر مغز و بعضی پر حجم و کم مغز
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی پر از حاشیه های بی نوشته اند و بعضی اصلا وقتی برای حاشیه ندارند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی سبک و کوتاهند و بعضی سنگین و بلند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی برای یکبار معاشرت هم زیاد هستند و بعضی برای هزار معاشرت باز هم تازه اند!
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی بزودی فراموش می شوند و بعضی در طول قرنها می مانند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی تنها می خندانند و بعضی تنها می گریانند! کمند آنها که به تفکر وا می دارند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی رایگان دانش خود را در اختیار می گذارند و بعضی پول کلان می طلبند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی ترجمه اندیشه دیگرانند و بعضی خود مولِّد اندیشه اند!
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی سالیان سال خاک می خوردند و بعضی خیلی زود معروف می شوند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی بی نام و پر محتوایند و بعضی پر نام و بی محتوایند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی گلاسه و با کلاسند و بعضی کاهی و خاکی اند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی برای فهمشان کافی چند دقیقه ای آنها را ورق بزنی و بعضی را باید بارها بخوانی!
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی امثالشان زیاد است و پر تیراژند و بعضی محدود و نایابند.
آدمها مثل كتاب هستند: بعضی خود، خودشان را تبلیغ می کنند و بعضی دیگران اینکار را می کند.
آدمها مثل كتاب هستند: مخاطب بعضی همیشه سطحی است و مخاطب بعضی همیشه عمیق است.
آدمها مثل كتاب هستند: قیمتهایی که روی خود می گذارند هیچ وقت واقعی نیست .
آدمها مثل کتاب هستند: تا هنوز فاش نشده اند جذابند!
تقدیم به همه دوستداران و مخاطبان صمیمی وبلاگ وزین علی شیخ 

تبریک به خانواده های محترم محمدزاده و صلاح اندیش ( قبولی محمد در دوره دکتری )

جمال محمد زاده | جمعه دوم آبان ۱۳۹۹ | 14:11

با سلام ، ادب و احترام

با کمال افتخار باستحضار میرساند جناب مهندس محمد صلاح اندیش  فززند برومند ( سروناز خانم محمدزاده و آقا کریم صلاح اندیش  ، نوه کربلایی محرم محمدزاده و اخترخانم افتخاری ، نوه حاجیه امینه خانم شوطی و حاج علی صلاح اندیش )  بعد از پشت سر گذاشتن کنکور و مصاحبه های متعدد در مقطع دکتری و در رشته مهندسی برق ، گرایش ( میدان و موج ) از دانشگاه تبریز قبول شده اند .

ما ضمن تبریک به خانواده های یاد شده ، والدین محترمش ، عمه  ها ، عمو ها ، دائی ها و خاله اش ، تمام اقوام سببی و نسبی ، دوستان و آشنایان  و اهالی محترم ، شریف و فرهنگ پرور علیشیخ ، خود آقا محمد ، برای این جوان برومند که نمونه بارز یک جوان مومن ، با حیا و درس خوان  است ، از دادار جهان آفرین در راه تحصیل و زندگی ارزوی توفیقات روز افزون مسئلت می نماییم . 

به همین مناسبت یک شعر زیبا هم با فایل صوتی تقدیم خود و ایل و تبارش و علیشیخ می کنیم .

روی قسمت آبی کلیک کنید .

فایل صوتی

 

 

مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .