علیشیخ  

خبر خوب برای اهالی محترم و شریف علیشیخ

جمال محمد زاده | دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 11:29

این روز ها پروفسور قاسم افتخاری که سبب ساز ساخت اولین پل  بتنی بر روی آغ جای ، طرح اولیه آسفالت علیشخ به زرآباد ، طراح اصلی مسیر آب لوله کشی ( که جتی هیچ سازمانی جز دکتر نقشه آن را ندارد ) و صد ها کار خداپسندانه دیگر و کار آفرینی ، این روز ها در علیشیخ بسر می برد و به کار های آبادانی و عمران روستایی می پردازد .

گویا یکی دو روز پیش جناب دکتر شهریاری استاندار محترم آذربایجان غربی ، شخصا با پروفسور افتخاری تماس گرفته و قول مساعد داده است حتما گاز علیشیخ تا جند ماه آینده بی چون وچرا انجام خواهد شد .

ضمنا دکتر شهریاری به پرفسور گفته ممکن است برای دیدار با ایشان به علیشیخ بیاید ، البته نقش بی بدیل دکتر سجاد سلطان زاده را در این مورد نباید نادیده گرفت .

لازم به ذکر است  قبلا هم افراد زیادی از جمله کمال محمدزاده ، حاج لطیف سلیمانی ، دهیار محترم و اعصای محترم شورای اسلامی و سایر عزیزان در این مورد قدم هایی برداشته اند که قابل تقدیر است ولی تماس شخص استاندار با پروفسور افتخاری به لطف خدا می تواند نقطه عطف این تلاش ها باشد و مردم شریف علیشیخ را از نعمت گاز بهره مند سازد .

وضعصت مسجد علیشیخ در 55 سال قبل به مناسبت لیالی قدر و شهادت امام علی (ع )

جمال محمد زاده | پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 20:8

                                                                    

یادم می آید آن موقع مسجد علیشیخ دیوار های خشتی و سقف جوبی داشت و برای تزیین دادن دیوار های بیرونی و همچنین پشت بام مسجد و حلوگیری از چکیدن آب برف و باران هر چندسال یک بار کاهگل ( سوواخ ) می کشیدند ، سقف مسجد چوبی بود ( چوب های کلفت و دراز قلمه ) و در فاصله های معینی ستون های بزرگ چوبی برای تحمل سنگینی کاهگل و چوب های باربر تعبیه کرده بودند در آن موقع بعضی از روستا های اطراف مسجد نداشت و در ماه محرم و رمضان اهالی آن روستا ها به علیشیخ می آمدند . دو تا در ورودی چوبی داشت که از یکی آقایان و از دیگری خانم ها وارد می شدند ، حدود 1/3 مسحد به خانم ها اخنصاص داشت که توسط پرده مشکی از آقایان جدا می شد و محل نشستن خانم ها همسطح آقایان بود . محل نشستن خانم ها هم دقیقا مثل آقایان رعایت می شد.

در مسحد نظم خاصی حاکم بود و احترام بزرگتر ها و کوچکتر ها حتی در بین جوانان و بچه های مدرسه رعایت می شد ، محل نشستن هر کسی مشخص بود و این امر بطور خودجوش انجام می شد . حتی وقتی از روستا های اطراف مهمان می آمد جایگاهی هم برای ایشان مشخص میکردند ، ما که در آن موقع بچه مدرسه ای بودیم در پایین مسجد می نشستیم ، راهرو و یا دالانی وجود نداشت و شما از در مستقیما وارد مسجد می شدیی  و محلی را برای در آوردن کفش ها مشخص کرده بودن که توسط چوب از فرش ها جدا می شد .

در سمت غرب و جنوب  مسجد چند پنجره وجود داشت که چوبی بودند ، بدلیل نبود برق اکثر مردم با فانوس به مسجد می آمدند و فانوس را در کنار پنجره  ها قرار می دادند ، بعضی هم با چراغ توری ( چراغ گاز ) می آمدند که باعث روشنایی بیشتر مسجد و خوشحالی ما می شد ، البته  چند عدد چراغ توری برای مسجد خریده بودند و یک و یا دو نفر مسئولیت داشتند قبل از آمدن مردم آن چراغ ها را روشن نموده و بوسیله سیمی که به چوب های سقف وصل بود آویزان می کردند. .

برای اینکه یادی از مردان آن روز کرده باشیم که کجا می نشستند و چگونه به همدیگر احترام می گذاشتند اسامی  آن عزیزان را ذکر می کنیم و اگر من فردی را که هم سن اقراد زیر بودند  و در مسجد می نشستند ،فراموش کرده ام لطفا شما در نظر دهی یاد آوری نمایید ، ضمنا به روان پاک این عزیزان درود می فرستیم .

مرحومین :

بایرامعلی نبی زاده ، مهدیقلی نوری ، سلیمان رحیمی ، بهلول علی محمدی ، جمشید قاسمی ، مختار محمدی ، عباد عظیمی ، مظفر تیموری ، حیدر رضا حیدری ، هاشم اسمعیل زاده ، حسن احمدزاده ، میکائیل قاسم نژاد ، محمد رضائی ( محمد علی حسن ) و عیسی رضائی

امامعلی  ، صفر ( عظیم  ) و رمضان فیلتن ، عشقعلی قاسمی ، کریم و اله وردی عظیمی ، صادق خان اردشیری ، احمد ، محمد و حیدر محمدی ، محرم محمدزاده ، حبیب رحیمی ، یداله حسین نژاد ، شجاع خان واحدی ، قربانعلی نبی زاده ، کریم آقا شریفی ، اسداله واحدی ، علی سلیمانی ، محرم ، قاسم و معصوم حمزه زاده ، نقدعلی خان اسدزاده ، بابا خان حاتمی ، شیخ محمد حسین پیر چورسی ، فتح اله قاسمی ، ستارخان اردشیری ، محمدرضا رضائی ( داداش عمو ) ،اسداله حسین نژاد ، حسین فرجزاده  ، قاسم رضایی ( آغباش ) ، عباسعلی خان و عادل خان سلطانپور ، غلامعلی بابایی ، محسن راد ، بهلول جعفرنژاد ، نقدعلی باقر و احمد علی باقری ، ابراهیم قاسمی ، محمد باقری ، محسن راد  ، حسین نجفی ،  ملامحمد و شیخ غلامحسین ذاکری ، حسن میرزائی ( حسن خلیل )

 

عباس آقا کاظمی ، عباسقلی بیک و باقرخان سلطان زاده ، حسین قلی نژاد ،  ببیرخان ، محمد آقا ( کدخدا )، غلامعباس و غلام رضا شیرسوار،  ظاهرآقا و نصیب خلیل زاده ،جلال سلطان و منصورخان دهقانی ، نصرت اله خان و یداله خان سلطانپور، عزت اله خان علی نژاد

امروز مسجد علیشیخ به نام مبارک قمر بنی هاشم مزین گشته ، بشکل امروزی ، آز تیر آهن ، آجر و بلوک ساخته شده ، برق دارد ، جاروبرقی دارد ، بلندگو و اکو دارد و وسایل و آۀات لازم عزاداری در ماه مبارک محرم و عزاداری امام حسین و یارانش هم بشکل مدرن دارد ، محل نشستن خانم حدا ودر طبقه دوم است و راه های ورودی آقایان و خانم ها جداست و ... ولی آیا آن مهر ، محبت  ، احترام و رعایت اصول سن و سال و اینکه مثل گذشته جایگاه هر کس در مسحد رعایت می شود ؟

 

خود «بزرگسالى‏» و «سن بالا» در فرهنگ دینى ما احترام دارد. این ‏سخن پیامبر خدا(ص) است: «من عرف فضل کبیر لسنه فوقره، آمنه الله تعالى‏من فزع یوم القیامه‏»; (همان).

هر کس فضیلت و مقام یک «بزرگ‏» را به خاطر سن و سالش ‏بشناسد و او را مورد احترام قرار دهد، خداى متعال او را از هراس ونگرانى روز قیامت ایمن مى‏دارد.

احترام به بزرگترها و ترحم و مهربانى نسبت‏ به کوچکترها، ازدستورالعملهاى اخلاقى اسلام است و کانون خانواده‏ها را گرم و مصفامى‏سازد و این، توصیه امام صادق(ع) است که فرمود:

«لیس منا من لم یوقر کبیرنا و لم یرحم صغیرنا»; (همان ص ۱۳۸)

کسى که بزرگ ما را احترام نکند و کوچک ما را مورد شفقت وعطوفت قرار ندهد، از ما نیست.

این سخن را نیز از على(ع) به یاد داشته باشیم که فرمود:

«یکرم العالم لعلمه و الکبیر لسنه‏»; غررالحکم

دانشمند را به خاطر علمش و بزرگسال را به خاطر سن او، بایداحترام کرد.

اگر جوانان قدر پیران را نشناسند و به جایگاه آنان حرمت ننهند،هم رشته‏ هاى عاطفى پیوندهاى انسانى از هم گسسته مى‏شود، هم از رافت و عاطفه و تجربه سالخوردگان محروم مى‏شوند، هم نشانه‏ بى‏توجهى خود به ارزشها را امضا کرده‏ اند. حضرت على(ع) در یکى ازسخنان خویش، ضمن انتقاد از اوضاع زمانه و ناهنجاریهاى رفتارى‏ مردم، از جمله بر این دو مساله تاکید مى‏فرماید: 1- بى‏ احترامى‏ کوچکترها نسبت‏ به بزرگترها 2- رسیدگى نکردن توانگران به‏ نیازمندان:

 

 

چند داستان کوتاه از عبید زاکانی

جمال محمد زاده | جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 19:7

شرط آزادی :

یکی از بزرگان عصر با غلام خود گفت که از مال خود پاره ای گوشت بستان و زیره بایی معطّر بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد زیره بایی بساخت و پیش آورد. خواجه اش آش بخورد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گفت بدان گوشت نخود آبی مزعفر بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام فرمان برد و نخود آب ترتیب کرد و پیش آورد. خواجه اش آش بخورد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مصمحل شده بود، گفت این گوشت بفروش و پاره ای روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام گفت ای خواجه بگذار تا من همچنان غلام تو می باشم و اگر البته خیری در خاطر می گذرد نیت خدای را این گوشت پاره را آزاد کن.

 

 

جنازه :

جنازه ای را بر راهی می بردند. درویشی با پسر برسر راه ایستاده بودند.

پسر از پدر پرسید که بابا در اینجا چیست؟ گفت: آدمی

گفت کجایش می برند؟

گفت: به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی. نه نان و نه آب. نه هیزم . نه آتش. نه زر. نه سیم. نه بوریا . نه گلیم.

گفت: بابا مگر به خانه ما می برندش؟!!

 

سرمای زمستان :

سلطان محمود در زمستانی سخت به طلخک گفت که با این جامه ی یک لا در این سرما چه می کنی که من با این همه جامه می لرزم. گفت ای پادشاه تو نیز مانند من کن تا نلرزی. گفت مگر تو چه کرده ای؟ گفت هرچه جامه داشتم همه را در بر کرده ام.

 

حکایت های جالب و خنده دار عبید زاکانی

 

خودكشی شيرين :

حجی در كودكی شاگرد خياطی بود. روزی استادش كاسه عسل به دكان برد، خواست كه به كاری رود. حجی را گفت: درين كاسه زهر است، نخوردی كه هلاك شوی. گفت: من با آن چه كار دارم؟ چون استاد برفت، حجی وصله جامه به صراف داد و تكه نانی گرفت و با آن تمام عسل بخورد. 

استاد بازآمد، وصله طلبيد، حجي گفت: مرا مزن تا راست بگويم. حالی كه غافل شدم، دزد وصله بربود. من ترسيدم كه بيايي و مرا بزني. گفتم زهر بخورم تا تو بيايي من مرده باشم. آن زهر كه در كاسه بود، تمام بخوردم و هنوز زنده‌ام، باقی تو دانی.

 

زن خوش صورت :

بازرگانی زنی خوش صورت زهره نام داشت. عزم سفری کرد. از بهر او جامه ای سفید بساخت و کاسه ای نیل به خادم داد، که هرگاه از این زن حرکتی ناشایست دروجود آید، یک انگشت نیل بر جامه ی او زند، تا چون باز آیم، اگر تو حاضر نباشی، مرا حال معلوم شود.

پس از مدتی خواجه به خادم نوشت که:

چیزی نکند زهره که ننگی باشد              بر جامه ی او زنیل رنگی باشد

 خادم باز نوشت که:

گر  ز آمدن خواجه درنگی باشد                  چون باز آید زهره پلنگی باشد

 

اوصاف بهشت :

واعظي بالای منبر از اوصاف بهشت می گفت و از جهنم حرفی نمی زد. يکی از حاضرين پاي منبر خواست مزه ای بيندازد گفت:ای آقا،شما هميشه از بهشت تعريف می کنيد،يک بار هم از جهنم بگوييد. واعظ که حاضر جواب بود گفت: آنجا را که خودتان مي رويد و مي بينيد. بهشت است که چون نمی رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد.

 

پیرمرد باهوش:

سلطان محمود پیرمردی ضعیف را دید، که پشتواره ای خار می کشد. بر او رحمش آمد؛ گفت: ای پیرمرد دو ، سه دینار زر می خواهی؟ یا دراز گوش(خر)؟ یا دو سه گوسفند؟ یا باغی که به تو دهم تا از این زحمت خلاصی یابی؟ 

پیرمرد گفت: زر بده، تا در میان بندم و بر دراز گوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو(کمک تو) در باقی عمر آنجا بیاسایم. 

سلطان را خوش آمد و فرمود: چنان کنند.

 

 

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته 

روز کارگر و روز معلم گرامی باد

جمال محمد زاده | جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 0:36

یازدهم اردیبهشت روزکارگر در تقویم کشورمان است ، این روز را به همه کارگران عزیز و پرتلاش کشورمان ، کارگران شریف دیارمان و بویژه کارگران زحمتکش علیشیخی و علیشیخی تبار تبریک عرض نموده و از خداوند متعال برای همه این عزیزان آرزوی صحت و سلامت مسئلت می نماییم .

 

دست هایت که آیینه تلاش روزگارند پر برکت باد! 

🔹توانِ دست هایت را می ستایم

🔹ای سازنده ترین نقش هستی در قاموس آفرینش

🔹روز جهانی کار و کارگر بر کارگران مبارک

🔹 دستهایت سیاس اما رویت پیش خدا سفیداست
   دوازده اردیبهشت ماه خاطره قافله سالار معلمان شهید ؛ فیلسوف فرزانه آیت الله مرتضی مطهری و روز معلم گرامی و جاودانه باد            

به همین مناسبت دوازدهم اردیبهشت ماه در تقویم ایران روز معلم نامیده شده است ، این  روز را به همه معلمین کشورمان ، علی الخصوص معلمین دیارمان و بویژه معلمین علیشیخی و علیشیخی تبار تبریک عرض نموده و از ایزد منان برای در گذشتگان طلب رحمت و مغفرت و برای آنانکه در قید حیاتند سلامتی و شادکامی خواهانیم .

اساتید دانشگاه : پروفسور قاسم خان افتخاری ، دکتر محمدتقی شیبانی ، دکتر سعید بوکائی  و همسرشان خانم دکتر لاله شریفی، دکتر حسن الوداری ، دکتر سجاد سلطان زاده ، استاد علی سلطان زاده و...

در اینجا لازم میدانیم به روح پر فتوح معلمان عزیزی که درعلیشخ خدمت کرده و دارفانی را وداع کرده اند ، درود فرستاده و یادشان را گرامی بداریم ، مرحومین :

استاد سید ابراهیم مودب ، استاد چنگیز شیرسوار و استاد معرفت محمدی

بنده این افتخار را داشتم که شاگرد استاد مودب و استاد چنگیز خان باشم.

و معلمینی که در دبستان علیشخ تدریس کرده و یا تدریس می کنند از خداوند منان تقاضای سلامی و سربلندی بنماییم :

 

استاد یحیی کاضمی ، استاد محمدعلی پیر جورسی و استاد بهزاد شیرسوار 

و اسایتد دیگری که در شهر های دیگر مشغول به خدمت هستند از جمله

برادران و خواهران شیرسوار ، استاد محمد دهقان ،  ، استاد حسن کاظمی ، استاد فرمان اردشیری ، استاد خانم زهرا افتخاری ، استاد خانم فوزیه اردشیری و  استاد خانم سریه کرمیان ، استاد شیرین خانم مکفلی وسایر عزیزانی که شاید ذهنم یاری نمی نماید .

همچنین سلام و درود ویژه به استاد یحیی کاظمی که افتخار شاگردیش را هم داشته ام .

تسلیت به خانواده های محترم ذریه بهروزی وند ، تقی زاده عدل و دهقانی

جمال محمد زاده | چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 23:21

در نهایت تاثر و تالم اطلاع حاصل کردیم سرکار خانم هاحر ذریه بهروزی وند ( مادر خانم استاد محمد دهقانی ) بعد از تحمل یک دوره سخت بیماری به رحمت خدا رفته اند ، ما ضمن تسلیت به خانواده های یاد شده ، بستگان سببی و نسبی ، دختران و پسران  ، دوستان و آشنایان ، اهالی محترم علیشیخ بویژه استاد محمد خان دهقان و همسر محترمه شان پروین خانم تقی زاده عدل ، از خداوند یکتا برای آن مرحومه رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و بردباری مسئلت می نماییم .

ما را در غم خود شریک بدانید .

روز خلیج فارس گرامی باد

جمال محمد زاده | چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 13:2

دهم اردیبهشت، فتح هرمز و حاکمیت بر کل خلیج‌فارس؛ روز ملی خلیج فارس

۲۱ آوریل سال ۱۶۲۲ سپاه ایران به رهبری امام قلی خان، سردار گرجستانی عصر صفوی، جزیره هرمز را فتح و از بزرگترین امپراتور قرن (پرتغال) باز پس گرفت.

 در تیر ماه ۱۳۸۴ خورشیدی شورای فرهنگ عمومی بر اساس نظر گروه تاریخ دانشگاه تهران، روز ۱۰ اردیبهشت را تاریخ دقیق اخراج پرتغال معرفی نمود.

 بنا بر این در شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست رئیس‌جمهور وقت و تمامی اعضا در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۸۴، این روز به عنوان روز بازگشت حاکمیت ایران بر خلیج فارس تصویب و برای اجرا ابلاغ شد و به این ترتیب روز دهم اردیبهشت ماه که سالروز اخراج پرتغالی‌ها از تنگه هرمز و خلیج‌فارس و اخراج استعمار و برگشت حاکمیت کامل ایران بر خلیج‌فارس است، به نام روز ملی خلیج فارس نام گذاری و در تقویم خورشیدی ایران به ثبت رسید.


منبع : تاریخ 7000 ساله ایران

فروردین ماه سالروز در گذشت ، استا مودب ، حاج داود مکفلی و حیدر خان دهقان است

جمال محمد زاده | پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 11:19

فروردین ماه سالروز در گذشت ، استا مودب ، حاج داود مکفلی و حیدر خان دهقان

   به دلایلی در فروردین مام نتوانستم در این مورد چیزی بنگارم ولی الان که فرصتی هست اینکار را می کنم            24

 فروردین سالروز در گذشت نابهنگام  حاج حیدر خان دهقانی است . بدون تردید بر همه عزیزان معلوم است او انسانی با صفا ، واقعا مظلوم ، راستگو ، درستکار  و بسیار بی ریا بود  و سیمای مهربان و لحن حرف زدنش هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد . سال ها در دورا ن تحصیل در خوی هم منزل و یا همسایه بودیم و من چه خاطرات خوشی را از آن روز ها از ایشان دارم ، درس خواندن هایمان ، به سینما رفتن هایمان ، غذا درست کردن هایمان و ...

یک سال حیدرخان ، علی خان دهقان ، کمال و من در خوی هم منزل بودیم ، من و حیدر خان به نوبت غذا درست می کردیم  ولی همیشه علی خان و کمال می گفتند غذا شور است ، یک روز حیدر خان به من گفت جمال امروز بیا اصلا نمک نریزیم ، ببینیم این ها چه می گویند ، و همین کار را کردیم و باز این دو نفر دادشان بلند شد که غذا شور است !!!

حیدر خان مدتی در شرکت تعاونی مصرف علیشیخ مشغول به کار بود و غیر از علیشیخ به ده روستای اطراف هم خدمت رسانی می کرد و با همه بسیار خوش برخورد بود ، بعد ها به خوی  آمد و ازدواج کرد و حاصل این ازدواج تنها پسرش و یادگارش مهندس احسان است حیدر خان در 24 فروردین ماه 94 بسیار نابهنگام و ناگهانی دار فانی را وداع گفت  

فردای تشییع جازه حاج حیدر خان من به خانه شان رفتم و حاج علی خان را ندیدم ، پرس و جو کردم و دیدم جو خانه جوری دیگری است ، بالاخره یکی گفت که آنها دیشب رفتند چون حاج داود مکفلی پدر خانم علی خان دهقان فوت شده است ، همه مات و مبهوت بودند و غمی بر غم هایمان اضافه شد .

بر اساس شنیده های اینجانب  از سرورم حاج علی خان دهقان ، پدر حاج داود از خان های منطقه گاوگان بود  و مثل خیلی از بزرگان علیشیخ از جمله با با بزرگم مشهدی ولی که مردان ثروتمند ی بودند ولی بدلایلی زمین های خودرا فروختند و پدر من که تنها پسر خانواده بود ، روی به بنایی ، و نجاری آورد و نه تنها در علیشیخ بلکه در اکثر روستا های صفائیه بنایی و نجاری می کرد . حاج داود هم گرفتار همچون وضعیتی شد و پدرش اموال و احشام و زمین های خود را فروخت و حاج داود با استعداد خدادادی خویش و با ایمان و اعتقاد  کارش را از صفر شروع کرد و در نهایت به جایی رسید که کلی باغ ، زمین و احشام داشت و بار ها دامدار نمونه منطقه شد .

چند بار که به علیشیخ امد با خیلی از مردان روستاگرم میگرفت و بویژه با مرحوم کربلایی اسداله حسین نژاد خیلی دوست شده بود .

مرحوم استاد سید محمد ابراهیم مودب چون آدم بسیار کوشایی بود از آدم های زحمتکش خیلی خوشش می آمد و بنا بفرموده حاج علی خان دهقان ، حاج داود را خیلی دوست می داشت .

گویا در محافل و مجالس  استاد مودب ، حاج داود و حاج حیدر خان اغلب در کنار هم می نشستند  و هر سه هم فروردین ماه دعوت حق را لبیک گفتند . روحشان شاد و یادشان گرامی باد .

در اینجا وظیفه خود میدانم سالروز فقدان حاج داود ( 25 فروردین )  رابه خانواده محترمش ، همدوره سربازیم آقای احمد صفدری ( از بستگان حاج داود ) ، دختر خانم ها و داماد هایش بویژه عزیز دلم حاج علی دهقان و همسر محترمش ( سرکار خانم شیرین مکفلی ) تسلیت بگویم . 

روحش شاد و یادش همواره گرامی باد.

 

 

به نام خداوند جان آفرین

حکیم سخن در زبان آفرین

چهاردهم فروردین سالروز در گذشت مردی بزرگ ، توانمند ، انسان کامل ، شخصیتی بی نظیر ، در شغل و رشته خود بی همتا ، استادی تمام عیار و انسانی که تاریخ کمتر از اینان به یادگار دارد ، می باشد .

آری صحبت از قاضی القضات دیار آذربایجان و وکیل پایه یک دادگستری جناب آقای سید محمد ابراهیم مودب داماد جلال سلطان خان است . در مورد بزرگمردی ایشان سخن گفتن حداقل برای این شاگرد حقیرش بسیار سخت است و سواد لازم را ندارم و به ناچار باید بگویم زبانم از گفتن و قلمم از نوشتن سجایای این مرد عاجز و نا توان است و فقط می توانم به خاطراتی از ایشان اشاره نمایم ، از اینکه نمی توانم حق مطلب را در باره این مرد ادا نماییم پیشاپیش از روح پر فتوح این انسان به تمام معنا و همچنین عیال محترمه و فرزندانش عذر خواهی می نمایم ، در عین حال نمی توانم بی تفاوت باشم و چیزی ننویسم .

اقای مودب در سال 1344 به دبستان نظامی علیشیخ آن زمان ( شهید بهمن شیرسوار فعلی ) آمد و در منزلی که برای معلمین در همان مدرسه ساخته بودند ساکن شد ، ولی دیری نپایید که معلوم شد از اقوام سادات ممش خان است و سادات ممش خان هم رفت آمد ها و نسبت هایی با خان های علیشیخ داشتند و یکی از زن های آقا میرفتاح  دختر یکی از خان های علیشیخ بود . به همین واسطه بعد از حدود دو ماه فرزندان جلال سلطان خان ایشان را در بالا خانه ساختمان آن موقع خود جای دادند و ایشان تا زمانی که در علیشیخ بود در همان بالا خانه ساکن بود .

آقای مودب اولین کاری که در مدرسه انجام داد تغییر روش آموزش بود ، ایشان اول به همه الفبا و سپس هجی کردن را یاد دادند ، اول برای همه از جمله برای من هم سخت بود ( حتی یک روز رفتم و به ایشان گفتم ( ایم = پدرم ) می گوید به من هجی یاد ندهید و ایشان کلی خندیدند ) خلاصه این روش خیلی زود جواب داد و ما با این روش توانستیم لغات های هر کتابی را بخوانیم و راحت و بدون غلط املا بنویسیم . داخل پرانتز بگویم آقای مودب که معلم ما بود دانشجوی شبانه حقوق دانشگاه تهران هم بود و هر از چند ماهی می باید برای امتخانات و ثبت نام به تهران می رفت ، آن موقع استاد یحیی کاظمی دروس دبیرستان را متفرقه می خواند ، آقای مودب از ایشان کمک خواست تا در تدریس به ایشان کمک نماید  و بدین ترتیب آقا یحیی هم معلم ما شد  و زمانی که آقای مودب به تهران می رفت بعضی کلاس ها را سیاره خانم ( که بعد ها همسر سید شد ) درس می داد .

مدرسه ما تا پایه پنجم بود ( از اول ابتدائی تا پنجم انتدائی ) و همه در یک کلاس می نشستیم  و دختر و پسر هم باهم بودیم .

مشکل خواندن و نوشتن ما حل شد ، جدول ضرب هم همه باهم تو حیاط مدرسه می خواندیم ( از این طرف حیاط به آن طرف حیاط دسته جمی می رفتیم و بر می گشتیم و با صدای بلند تمام مدرسه جدول را حفظ می کردیم ) . اما یک مشکل اساسی در نوشتن انشا برای اکثر بچه ها وجود داشت و استاد مودب خیلی زود این را متوجه شد ، قبل از اینکه قاضی بشوند در دوره معلمی هم ، هم خط بسیار خوبی داشتند و هم قلم خوبی داشتند . لذا بیشتر از پنجاه انشا مرسوم آن زمان را نوشت و با توجه به پایه هر کلاس  دستور داد آن ها راحفظ کنیم ، موقع امتحان هم می گفت همان انشا را بنویسید و یک چیز هایی هم خودتان اضافه نمایید . این روش هم در انشا نوشتن تعدادی از دانش آموزان از جمله این حقیر بسیار موثر بود . بطوری که وقتی ایشان درسا 47 از علیشیخ رفتند ( قاضی شدند ) معلم های بعدی که می آمدند  و ما انشا می نوشتیم آن ها باور نمی کردند  ووقتی والدین ما را می خواستند که چه کسی این انشا را نوشته ، اکثر آن ها هم که بیسواد بودند ، می گفتند ما خبر نداریم ،هر چه هست خودش نوشته است . یادم می آید یک چند ماهی برای اولین بار یک سپاهی دانش به نام محمدحسین ضرابیان که اهل همدان بود به علیشیخ فرستادند ، البته سه الی چهار ماه بیشتر نبود و رفت ، یک روزی حدود 15 نفر از سپاهیان دانش روستا های اطرف در علیشیخ میهمان مدرسه ما بودند . سپاهی دانش ما یک انشا به این مضمون داده بود ( در آینده می خواهید چه کاره بشوید ) من یک انشای سه صفحه ای  ترکیبی از آموخته های استاد مودب و خودم نوشتم و در کلاس خواندم ، معلم از من پرسید چه کسی این انشا را برایت نوشته است ؟ گفتم خودم ، باورش نشد و علاوه بر پدرم ، مرحوم کدخدا ( محمد آقا شیرسوار ) ، مرحوم عزت اله خان و مرحوم نصرت اله خان را هم به مدرسه دعوت کرد و از آن ها هم سوال کرد و همه گفتند اصلا اینها در خانواده شان کسی ندارند که برایش کمک کند ، یادم هست در آن انشا من از چند کلمه که شاید در کتاب های آن روز و آن کلاس نبود استفاده کرده بودم ( این لغات را آقای مودب در کلاس سوم در انشا هایش به ما یاد داده بود ) من در کلاس چهارم از چند لغت (  از جمله کلمه اتخاذ ) استفاده کرده بودم ، معلم خود ما و 14 سپاهی دیگر مرا در داخل کلاس دادگاهی میکردند و لغات را می پرسیدند  و من جواب می دادم ، بعد ها فهمیدم خود آن ها هم معنی اتخاذ را نمی ذانستند و من هم که می گفتم ( اتخاذ یعنی گرفتن )

باورشان نمی شد بالاخره پذیرفتند و زمانی که بازرس به مدرسه آمد قرار شد من چهارم و پنجم را در یک سال بخوانم  ولی سپاه دانش رفت و این هم به انجام نرسید ، مدرسه تعطیل شد و یک سال هم عقب افتادیم . 

روشی که در انشا  نوشتن استاد مودب یادمان داده بود ، بنده در طول دوران تحصیل علاوه بر انشا های خودم ، انشا بعضی از بچه های علیشیخ ، دوستان و آشنایان را می نوشتم و همین امر باعث شد در امتحانات نهائی سا چهارم دبیرستان که برگه ها بدون نام و در استان تصحیح می شد در درس انشا 19.5 بگیرم که در نوع خودش کم نظیر بود .

آقای مودب در پانزدهم مردادماه 1349 با سرکار سیاره خانم دهقانی ( دختر جلال سلطان خان ) ازدواج کرد .

مدتی رئیس دادگاه جلفا بود ( جلفای ارس ) ، آقای نعمت فرج زاده و حمداله خان علی نژاد را مشغول به کار کرد ( در گمرگ جلفا و دادگاه ) بنده در تابستان 1355 با آقای احمد علی نژاد برای دیدن حمداله خان به جلفا رفتیم ( من سال سوم دبیرستان را تمام کرده بودم ) و یک روز عصر به منزل استاد مودب در مرکز جلفا رفتیم ، بدون اینکه من چیزی بگویم استاد فرمودند بیا تابستان را بفرستم یک جایی کارکن و هزینه های تحصلی ات را در بیاور و من هم پذیرفتم ، ایشان مرا به بنگاه باربری بزرگ ارس ( که مدیرش آقای صفری بود ) فرستادند و من مشغول بکار شدم و بارنامه می نوشتم ، خیلی خوب کار میکردم و پاداش خوبی هم به من دادند . هنگام شروع مدارس  به خوی آمدم. بعد از آن استاد مودب آقای شجاع واحدی را هم در همان باربری مشغول بکار کرد . تابستان 1356 به درخواست مسئولین آن بنگاه دوباره به جلفا رفته و مشغول به کار شدم ، منتها این دفعه شجاع خان واحدی هم آنجا بود و خیلی خوش می گذشت ، شجاع خان مردی بسیار شوخ طبع و حاضر جوابی بود و در شوخی جلو هیچ راننده ای کم نمی آورد و همه آنجا به ایشان دائی می گفتند .

خدایش بیامرزد .

بعد ها ایشان به تبریز منتقل و مشغول بکار شدند ، دفتر وکالت هم داشتند و یار و یارور مظلومان و دادرس آن ها بودند ، به خیلی از اقوام و آشنایان هم در امور حقوقی بار ها کمک کرده و مشاوره  می دادند بدون اینکه ریالی دریافت نمایند.

استاد بزرگوارسید محمد ابراهیم مودب ، وکیل پایه یک دادگستری  ، همسری وفادار و پدری مهربان در تاریخ چهاردهم فروردیم ماه 1390 پس از تحمل یک دوره بیماری سخت چشم از جهان فرو بست ، روحش شاد و یادش برای همه ادوار تاریخ گرامی باد .

استاد یحیی کاظمی  جمله ای را از استاد مودب برایم نقل کرده که بی مناسبت نیست اینجا یاد آوری نمایم .

ای کاش بزرگ نمی شدیم ، ایکاش عوالم ساده و بی خیال دوران کودکی جای خود را به واقعیت های سنگین و وحشتناک دوران بزرگی نمی دادند ، ایکاش ناسازگاریها و مشکلات دوران پیری جای طراوت و شادابی دوره جوانی را نمی گرفتند .

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز             مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند.

 

مروری بر اسرار تاریخ

جمال محمد زاده | سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 10:37

 

که روزی موسی به خدا گفت: چرا به 
فرعون عمر دراز دادی و تا مدت‌ها
 نفرین ما را در حق او اجابت نکردی؟؟

خدا گفت: فرعون یک عیب داشت و یک 
خوبی ، عیب او این بود که ادعای خدایی
 میکرد و خوبی او هم این بود که شهرها 
را آباد ، راه‌ها را امن و سفره‌ها را رنگین‌تر 
کرده بود ، از ادعای خدایی‌اش زیانی به 
من نمیرسید اما فرمانروایی او به سود
 مردم بود پس من مـدت‌ها از حق خود
 گذشتم تا مردم آسوده باشند.

بحث دیگر :

اگر عقیده مخالف ، شما را عصبانی میکند نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می کنید ندارید!

اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو میشود پنج ، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد ، شما به جای عصبانی شدن احساس دلسوزی می کنید ، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند ....

اغلب بحثهای بسیار تند ، آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند .
شکنجه در الاهیات به کار می رود ، نه در ریاضیات زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد ، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد بنابراین هنگامی که پی میبرید از تفاوت آرا عصبانی هستید ، مراقب باشید
احتمالا با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید...!

برتراند راسل 

زنده باد ایران

 

در اهرام مصر نوشته اند:
اگر برده ای مریض شد گردنش را بزنید

در دیوار چین برده ای که بیمار میشد را لای دیوار میگذاشتند !

اما در تخت جمشید مزد دریافت کرده و بیمه میشدند...
 

 

مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .