علیشیخ  

لطفا سه صفت برجسته در مورد این مردان بزرگ سفرکرده بنویسید (5)

جمال محمد زاده | پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۸ | 10:53

اگر از شما بپرسند با یک تا سه صفت خوب این مردان بزرگ و در گذشته علیشیخ وصف نمایید ، شما چه می نویسید ؟

و یا چه خاطره ای از این مردان بزرگ به یاد دارید لطفا در نظر سنجی جواب بدهید ، بدون تردید در خیلی از صفات اکثریت مشترک خواهند بود ، مثلا من اینچوری معرفی می کنم :

مرحوم حاج غلامعباس شیرسوار : پرتلاش ، مردمدار ، مودب و پدر شهید

مرحوم غلامرضا شیرسوار : بسیار ملایم ، خوش برخور و کاری

مرحوم محمدآقا شیرسوار : کدخدا ، متین و بسیار آرام

مرحوم چنگیزخان شیرسوار : استاد ما ، استاد ریاضی و بسیار جدی و مودب

مرحوم ظاهر آقا خلیل زاده : متین ، همسایه خوب و آرام

مرحوم نصیب خلیل زاده : توانمند ، مردمدار و بسیار کاری

مرحوم جمال خلیل زاده : شاد ، جدی و کاری

مرحوم محمود خلیل زاده ، مردمدار ، خوش اخلاق و با حیا

مرحوم غلاحسین  خان سلطانی : خوش تیپ ، با ابهت خاص و مهمان نواز

مرحوم حیدر خان سلطانی : ناخدا( افسر نیروی دریائی ) ، جدی و با مرام

مرحوم کامل خان سلطانی : بسیار خوش اخلاق ، شیک پوش و اهل مجالس

مرحوم قاسم حمزه زاده : مومن ، کاری و بسیار مهربان

مرحوم معصوم حمزه زاده : پرتلاش ، خوش سخن و توانمند

مرحوم منصور خان دهقانی : مردی بزرگ ، چشم پاک و بسیار مردمدار

مرحوم جلال سلطان خان دهقانی : خوشنام ترین مرد علیشیخی ، شیک پوش و اهل مدارا

مرحوم یداله خان سلطاتپور : صریح اللهجه ، تلاشگر و شوخ طبع

مرحوم نصرت اله خان سلطانپور : الهه شیک پوشی و تمیزی ، مهمان نواز و خان آقا

مرحوم عزت اله خان علی نژاد : بسیار باسواد ، وکیل اداری با تیپ خاص و خوش برخورد

مرحوم سیفعلی فرج زاده : خوش برخورد ، اهل مراودت وآرام

مرحوم محبوب ( محمود  ) فرج زاده: اهل فن ، دست و دل باز و بسیار خوش برخورد

مرحوم اژدر قاسمی : بسیار پرتلاش ، بسیار خوش اخلاق و همیشه خنده رو

مرحوم عباس سلطانپور : پرتلاش ، دلسوز و پدری مهربان 

مرحوم پرویز علی نژاد : باغیرت ، بسیار شوخ و اهل برو و بیا

مرحوم پرویز سلیمانی : چالاک ، دوست داشتنی و همیشه خنده رو

مرحوم جعفر صادق رضائی : کارکن ، خوش خوراک و بسیار زرنگ

مرحوم جعفر اردشیری : مردی تمام عیار ، کارمند اداره پست و خارتوی چشم بد خواهان

مرحوم چنگیز رضائی : استاد فرشبافی ، مودب و مرگ در صبح دامادی

مرحوم مرتضی رضائی :  آرام ، بسیار سالم و خوش اخلاق

نکته : حقیر در این 5 قسمت از بزرگان و مردان و جوانمردانی  نام بردم که خودم آنها را دیده ام و شاید کسانی هم از قلم افتاده باشند ، تمنا می کنم یاد آوری فرمایید .

 

29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی گرامی باد

جمال محمد زاده | چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۸ | 18:32

29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی

 

29 خرداد ،سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی نقشی اساسی در بیدارگری اسلامی و طرح اسلام به عنوان یک ایدئولوژی پویا و کارساز داشته و به حق یکی از بزرگترین متفکران تجدید حیات اسلام در جهان معاصر می باشد.

مقدمه

29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي است. به همين مناسبت هر ساله به پاس خدمات ارزنده او به نسل جوان اين کشور آثار و انديشه هاي او همچون استاد شهيد مرتضي مطهري مورد نقد و بازخواني مستمر قرار مي گيرد.بي شک او و استاد مطهري دو انديشمند و دو متفکر تأثيرگذار در جامعه ايراني بوده و هستند که انديشه هاي آنان مقدمات نظري انقلاب اسلامي ايران را فراهم کرد.

 

مجموعه آثار دکتر علی شريعتی که تاکنون بالغ بر 37 اثر رسيده است شامل آثار مختلفي چون، تاريخ، دين، جامعه شناسي، سياست، عرفان، هنر و … است. در اين ميان او اهتمام ويژه اي به معرفي الگوهاي خاص ديني دارد. شخصيتهايي چون ابوذر، علي(ع)، حسين(ع)، اقبال لاهوري و… کساني هستند که در تاريخ انديشه او به تدريج مشاهده مي شوند.

 

 زندگینامه دکتر علی شریعتی

دکتر "علی شریعتی" معلم، سخنران و نظریه پرداز انقلابی دوم آذر 1312 در "کاهک" روستایی با آفتابی سوزان در بخش داورزن شهر سبزوار چشم به جهان گشود. پدرش استاد محمد تقی شریعتی مزینانی بود. او در خانواده ای روحانی متولد شده بود.

علی شریعتی می نویسد: پدرم نخستین سازنده ابعاد روحم؛ کسی که برای اولین بار هم هنر فکر کردن را به من آموخت و هم فن انسان بودن را. طعم آزادی، شرف، پاکدامنی، مناعت، عفت روح، استواری، ایمان و استقلال دل را..."

 

علی در کودکی برای آموختن قرآن به مکتب خانه روستا رفت و در واقع اولین معلم او "ملا زهرا" مکتب دار روستای کاهک بود. علی در سال 1319 وقتی هفت ساله بود در دبستان "ابن یمین" مشهد ثبت نام کرد، ولی پدر به خاطر ناآرام شدن اوضاع کشور (تبعید رضاشاه و  اشغال کشور توسط متفقین) خانواده اش را به روستا فرستاد.

علی شریعتی در سیزده سالگی وارد دبیرستان "فردوسی" شد. شریعتی درباره این دوره می نویسد "مغزم در ین زمان با فلسفه رشد می کرد و دلم با عرفان داغ می شد". علی از کتاب های معمولی شروع کرد ولی در ادامه به کتاب های "موریس مترلینگ" و "آناتول فرانس" علاقه مند شد.

 

در شانزده سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد. اما در سال دوم دانشسرا که همزمان با اوج گیری نهضت ملی و نخست وزیری "دکتر محمد مصدق" بود گویی همه چیز تغییر کرد. دکتر شریعتی در سال 1331 "انجمن اسلامی دانش آموزان و دانشجویان" را تاسیس کرد و در مدت 8 سال برگزاری جلسه های هفتگی آن را که شامل سخنرانی، بحث و تحقیق در مسایل فکری و مکاتب فلسفی و اقتصادی بود بر عهده داشت. در سال آخر دانشسرا به پیشنهاد پدر شروع به ترجمه کتاب "ابوذر" کرد.

 

 

 

 بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشسرا در روز بیستم مهر 1331، در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) استخدام شد و از روز یازدهم آبان همان سال در دبستان "کاتب پور" مشهد مشغول تدریس شد. او کتاب "مکتب واسطه اسلام" را در همین زمان نوشت. علی ضمن کار در دبستان، در کلاس های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم کامل ادبی گرفت. در همان روزها در کنکور حقوق شرکت کرده بعد از تاسیس "دانشکده علوم و ادبیات انسانی" در مهر 1334 علی وارد این دانشکده شد.

آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود.

 

پس از بازگشت از اروپا 
پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود. دکتر علی شریعتی در سال 1344 و بعد از موفقیت در امتحانات "شورای عالی اداری" به عنوان کارشناس کتاب های درسی به تهران منتقل شد و با مرحوم برقعی و شهید باهنر همکاری کرد. در آن روزها "سازمان جلب سیاحان" از علی خواست کتابی تاریخی- فرهنگی درباره استان خراسان بنویسد و او کتاب "راهنمای خراسان" را نوشت. از کارهای دیگر دکتر شریعتی در این دوره ترجمه کتاب "سلطان پاک" نوشته "پروفسور لویی ماسینیون" بود.

 

از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد.

 

مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد.


از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي در مهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند.

 

 

آرامگاه دکتر علی شریعتی در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه

 

در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد.


برخی از مجموعه آثار دکتر علی شریعتی:
- زن

-چه بايد کرد
-انسان
-مذهب عليه مذهب
-علي (ع)
- انسان بي خود
-اسلام شناسي مشهد
 - ميعاد با ابراهيم
 - خودسازي انقلابي
- حسين وارث آدم 

- و ....

 

گردآوری : بخش فرهنگ و هنر بیتوته

لطفا سه صفت برجسته در مورد این مردان بزرگ سفرکرده بنویسید (4)

جمال محمد زاده | سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۸ | 14:1

 

اگر از شما بپرسند با یک تا سه صفت خوب این مردان بزرگ و در گذشته علیشیخ وصف نمایید ، شما چه می نویسید ؟

و یا چه خاطره ای از این مردان بزرگ به یاد دارید لطفا در نظر سنجی جواب بدهید ، بدون تردید در خیلی از صفات اکثریت مشترک خواهند بود ، مثلا من اینچوری معرفی می کنم :

 

 

مرحوم قربانعلی نبی زاده : ( قربان گو با صدارس رسا در پایان دسته عزاداری ماه محرم ) ، رتق و فتق امور مسجد و بشدت کاری و توانمند

مرحوم مشهدی کریم شریفی ( کریم آقا ) : چهره بسیار روحانینورانی ، آرام و بی غل وغش و مردمدار

مرحوم مشهدی اسداله واحدی : مغازه دار ، بخشنده و خوش اخلاق

مرحوم مشهدی محرم حمزه زاده : مظهر توانمندی و ایثار بری خانواده ، شجاع و بسیار با غیرت

مرحوم بابا خان حاتمی : بی آزار ، ساکت و آهسته و آرام صحبت کردن

مرحوم فتح اله قاسمی : نکته سنج ، راستگو و رک گو و معروف به فتح اله چشم آبی

مرحوم ستارخان اردشیری : خوش هیکل ، توانا و بی آزار

مرحوم محمدرضا رضائی ( داداش عمی ) : پرتلاش ، مردمدار و بی آزار

مرحوم کربلایی اسداله حسین نژاد : حافظ آداب و رسوم پیشینیان ، بسیار پرتلاش وشوخ طبع

مرحوم مشهدی قاسم رضائی : همسایه بی آزار ، اهل کار و تلاش و خنده رو

مرحوم عادل خان سلطانپور : قاری قرآن ، حسابگر و بسیار مومن

مرحوم نقدعلی خان اسدزاده : ابهت ستودنی ، با غیرت و بسیار مومن و خداشناس

مرحوم عباسقلی بیک سلطان زاده : جراح ، اعتماد به نفس ستودنی و اهل مجلس و محفل 

مرحوم باقرخان سلطان زاده : مردی خوش تیپ با سبیل های خاص ، بسیار توانمنمند و مودب

مرحوم عباس آقا کاظمی : تنها بازمانده فرزندان کربلایی کاظم و صاحب باغ اصلی آلبالودر علیشیخ ، مردمدار و بسیار معتقد

مرحوم حسین قلی نژاد : استاد پرورش کندو ، آرام و بسیار خوش صحبت

 

لطفا سه صفت برجسته در مورد این مردان بزرگ سفرکرده بنویسید (3)

جمال محمد زاده | دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۸ | 15:50

اگر از شما بپرسند با یک تا سه صفت خوب این مردان بزرگ و در گذشته علیشیخ وصف نمایید ، شما چه می نویسید ؟

و یا چه خاطره ای از این مردان بزرگ به یاد دارید لطفا در نظر سنجی جواب بدهید ، بدون تردید در خیلی از صفات اکثریت مشترک خواهند بود ، مثلا من اینچوری معرفی می کنم :

 

 

مرحوم محسن راد : آرام ، بی غل وغش و خوش اخلاق

مرحوم بهلول جعفر نژاد : مغازه دار ، خوش برخورد و مردمدار

مرحوم علی جعفرنژاد : مهربان ، علیشیخ دوست و گشاده رو

مرحوم ملامحمد ذاکری : مومن ، اهل قران و عبادت و مردمدار

مرحوم غلامحسین ذاکری : واعظ ، روحانی و سخنور

مرحوم علی ذاکری : والیبالیست بنام ، علیشیخی تمام و محبوب

مرحوم اکبر حسین پور : ساکت ، با احترام و همسایه خوب

مرحوم حسین حسین پور : بی آزار ، مردمدار و با حیا

مرحوم حسین نجفی : نماز گزار ، با هیکل متناسب  و اهل کار و کار

مرحوم شیخ محمد حسین پیر چورسی ، روحانی برجسته دیارمان ، اهل منبر و واعظی توانا

مرحوم حبیب رحیمی : آرایشگری قهار ، انسانی با صفا و مهمان نواز

مرحوم مشهدی مرتضی رحیمی : مردی با چشمان براق ، سخنور و پسر مردی ثروتمند

مرحوم یداله حسین نژاد : خوش صدا ، بی آزار و مردمی

مرحوم شجاع خان واحدی : بسیار شوخ طبع ، حاضر جواب و گل سر سبد محافل

مرحوم حسین فرج زاده : جسور ، مهمان نواز و بسیار آرام

لطفا سه صفت برجسته در مورد این مردان بزرگ سفرکرده بنویسید (2)

جمال محمد زاده | شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۸ | 7:34

 

 

اگر از شما بپرسند با یک تا سه صفت خوب این مردان بزرگ و در گذشته علیشیخ وصف نمایید ، شما چه می نویسید ؟

و یا چه خاطره ای از این مردان بزرگ به یاد دارید لطفا در نظر سنجی جواب بدهید ، بدون تردید در خیلی از صفات اکثریت مشترک خواهند بود ، مثلا من اینچوری معرفی می کنم :

 

مرحوم صفر فیلتن ( عظیم ) ، خوش خنده ، کوسه گرد و پر تلاش

مرحوم  مشهدی رمضان فیلتن ، همه فن حریف ، مومن و بسیار متین

مرحوم  مشهدی عشقعلی قاسمی : مظهر کارو کار و تلاش

مرحوم  کربلایی  محمد زاده : نجار و بنا ، رک گو و دارای اعتماد به نفس بالا

مرحوم صادق خان اردشیری : نجیب ، آرام و میانجی صلح ، خواستگاری و متدین

مرحوم جعفرقلی سلطان زاده : آرام ، پرتوان و با گذشت

مرحوم محمد سلطان زاده : خوش هیکل ، ساعت باز و بسیار ساده

مرحوم مشهدی احمد محمدی : صدای رسا ، بنایی ماهر و خوش اخلاق

مرحوم حیدر محمدی : مغازه دار مردمدار ، شمرده سخن گفتن استفاده از لفظ بیا دماندنی قشنگجنه

مرحوم غلامعلی بابائی ، دسته باشی و عطشان کش در ماه محرم ، شوخ طبع و مردمدار

مرحوم ابراهیم قاسمی : پرکار، خوش برخورد و بسیار شوخ

مرحوم نقدعلی باقری : مسلط به احادیث و وروایات ، متین و پای ثابت ائشیک اوتاق

مرحوم احمد علی باقری ، ساکت ، خنده رو و خوشنام

مرحوم محمد باقری ، خوش صدا ، بسیار کاری و بی آزار

مرحوم باقر باقری : خنده رو ، نشست و برخاست با بزرگان و ریش سفیدان در عین حوانی

لطفا سه صفت برجسته در مورد این مردان بزرگ سفرکرده بنویسید (1)

جمال محمد زاده | چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۸ | 23:2

 

اگر از شما بپرسند با یک تا سه صفت خوب این مردان بزرگ و در گذشته علیشیخ  راوصف نمایید ، شما چه می نویسید ؟

و یا چه خاطره ای از این مردان بزرگ به یاد دارید لطفا در نظر سنجی جواب بدهید ، بدون تردید در خیلی از صفات اکثریت مشترک خواهند بود ، مثلا من اینچوری معرفی می کنم :

مرحوم محمد رضائی  ( محمد علی حسن ): کاری ، سخت کوش و خوش خوراک

مرحوم حیدر رضا حیدری ( بابا ی علی حیدری ) : زحمتکش ، گاهی آرام و زمانی خشمگین

مرحوم فرضعلی دودکانلو ( پدر محمد اقبالی فر ) : سخت کوش ، آرام و بی آزار

مرحوم حاج میکائیل قاسم نژاد ( پدر حسن قاسم نژاد ) : سخت کوش ، مردمدار و خوش صدا

مرحوم جمشید قاسمی ( پدر شوقعلی ) : خوش صدا ، خوش اخلاق و بسیار کاری

مرحوم هاشم اسمعیل زاده ( پدر ظریفه خانم ) : با غیرت ، کمدین و سخت کوش

مرحوم مختار محمدی ( پدر بزرگ سجاد عظیمی ) : مردمدار ، بی آزار و خوش رفتار

مرحوم حاج حسن احمدزاده ( پدر عبدالحسین احمد زاده ) : بسیار کاری ، آینده نگر و خنده رو

مرحوم عیسی رضائی ( عموی اصغر رضائی ) : خوش خنده ، توانمند و قصه گو

مرحوم صادق صادقی ( دائی عیسی احمدزاده ) : سخت کوش ، عبوس  و مردمدار

مرحوم محمد علی محمدی ( محمد بهلول ) : مظهر غیرت ، اخمو و بسیار توانمند

مرحوم بهلول علی محمدی ( پدر بزرگ احمد علی محمدی ) : بسیار آرام ، خوش اخلاق و کوشا

مرحوم مهدیقلی نوری ( پدر محمد نوری ) : سلمانی خوش ذوق ، شوخ و تلاشگر

مرحوم بایرامعلی نبی زاده ( پدر همت نبی زاده ) : آرام ، صبور و بی آزار

مرحوم بایرامعلی نوری : معمار ، خوش خنده و اهل معاشرت

 

دکتر رضا سلطانپور و اخذ درجه دکترای کامپیوتر از دانشگاه سلطنتی ملبورن ( استرالیا )

جمال محمد زاده | سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۸ | 10:19

 تبریک به دکتر رضا سلطانپور و خانواده های محترم اسدزاده ، کشاورز  و سلطانپوربه خاطر اخذ درجه دکتری در کشور استرالیا همراه با ارائه یک روش جدید آموزشی 

 

به نام خداوند لوح وقلم

حقیقت نگار وجود و عدم

خدایی که داننده راز هاست

نخستین سرآغاز آغازهاست

نکته : در این پست به بیش از 95 درصد افرادی که با نام واقعی نظر داده اند ، درقسمت نظرسنجی جواب هم داده شده است می توانند مشاهده نمایند .

عقربه ساعت با تیک تیک یا بدون تیک تیک بر روی آن می چرخد و با هر گردش خویش پرده از چهره های آدم ها بر میدارد ، سره را از ناسره تشخیص می دهد ، در این میان جوانان و مردانی هستند که در تمام عمر شان ، کسی چز از ادب ، محبت ، وقار ، متانت ، خوشرویی ، با حیایی ، نجابت ، احترام ، سربزیری و هر چیز خوبی که شما فکر می کنید از آن ها دیده ندیده است  و  یکی از شاخص ترین و بارزترین آنها کسی نیست جز دکتر رضا سلطانپور فرزند برومند ( آقا نعمت اله و شمسی خانم ) .

مردی از تبار مردان مرد ( از طرف مادر ، شرف خان بیک بزرک برادر حاج عباس بیک ، فرج آقا ، جناب اسد وکیل ، حبیب آقا ونقدعلی خان  و از طرف پدر ، حاج عباس بیک ، قلی سلطان ، عبدالعلی خان ، سعداله خان و نصرت اله خان ) .

همی گویم و گفته ام بار ها

بود کیش من مهر دلدار ها


 

بهترین مترجم کسی است که:

سکوت دیگران را ترجمه کند!

شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد

…

"دکتر شریعتی"

 

به سروران منتقد  میگویم خان در علیشیخ به معنای نجیب زاده بوده ، هست ودر آخر اسم مردان بزرگی که رحلت کرده اند تا قیام و قیامت  خواهد بود ، نه به نام آنکه چند تا ده و آبادی داشته است ، از هشتاد تا خان در علیشیخ 60 تایشان اصلا زمین نداشته اند

هر دو دائی دکتر رضا انسان های افتاده ، بی ادعا ، خنده رو ، مردمدار و در یک کلمه انسان های تحصیل کرده با مدرک دکتری ( دکتر عزت اله اسدزاده و دکتر محمد علی اسدزاده) هستند .

اوت کوک اوسته بیتر( علف بر روی ریشه می روید ) ( اگر ریشه را ببینید حرف تمام است ) دکتر رضا نمونه بارز یک مرد جوان با ریشه و اصل و نسب است .

رضا جان چون می خواهم مطلبی بنویسم مجبورم یک چیزی را به حضرتعالی یاد آوری نمایم

در زبان ترکی آذربایجانی هیچ کلمه ای با حرف (ر ) شروع نمی شود ، شاید یادتان باشد در علیشیخ خیلی بزرگتر ها به شما ایرضا می گفتند و یا ایرمضان ( رمضان ) ، ایمام ایرضا ( امام رضا )  و... ضمنا بهتر است بدانثید ما چیزی به نام ترکی آذری یا آذری زبان هم نداریم و این هم ساخته دست احمد کسروی به دستور رضا شاه است ( جهت ترکی زدایی )

چون باید محلی باشد تا با ( یای ) نسبت آن را معلوم کنیم ، وقتی می گوییم تهرانی ، یعنی محلی بنام تهران وجود دارد و یا می گوییم شیرازی ، یعنی محلی به نام شیراز هست و یا به ترکی می گوییم خویلی ( خویلو) ، تبریزلی یعنی محلی به نام خوی و تبریز هست ، حالا این آذر در کدام منطقه قرار دارد که ما بگوییم آذری ؟

با توجه به مقدم بودن خانم  ها یک چند کلمه در مورد خانم دکتر آزاده کشاورز محمدیان ( همسر دکتر رضا ) می نویسم و انشائ اله اگر عمری باقی بود و دیداری حاصل شد در باره ایشان هم مطلب مفصلی خواهم نوشت :

 رشته فارغ التحصیلی دکتر آزاده  و دانشگاه

ایشان در رشته ی مدل سازی انرژی (انرژی های نو، پاک و پایدار که به اصطلاح انگلیسی Clean and Sustainabla Energy Modeling بیان میشود) در رشته ی مهندسی مکانیک از

دانشگاه بولدر واقع در ایالت کلرادو (Boulder, Colorado)

فارغ التحصیل شده اند.

پدر بزرگوارشان هم از تحصیل کرده های دانشگاه صنعتی شریف هستند .

 

و اما بیوگرافی جناب دکتر رضا سلطانپور

دکتر رضا در 22 شهریور 1357 در تهران چشم به جهان گشوده است .

دوران ابتدایی را در مدرسه های فرهنگ و هنر و شهید پندی، دوران راهنمایی را در مدرسه شهید پندی، و دوران دبیرستان را در مدرسه ی شهید آیت اله سعیدی درس خوانده است.

 

در سال ۱۳۷۵ در رشته ی مهندسی کامپیوتر، نرم افزار و با راهنمایی این حقیر ( بنا به اظهارات خودشان )در انتخاب رشته وارد دانشگاه  تهران شدند و مدرک لیسانس خود را از

دانشکده ی فنی و مهندسی دانشگاه تهران  در سال 1381دریافت نمودند.

 

درسال ۱۳۸۵ در رشته ی مهندسی کامپیوتر نرم افزار وارد دوره ی کارشناسی ارشد در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال شده. در سال ۱۳۸۸ هم فارغ التحصیل شدند .

 

حدود ۱۲ سال و نیم فعالیت حرفه ای در حوزه ی مهندسی نرم افزار و سیستم های مرتبط با آن در ایران داشتند ( از جمله شرکت مبنا )

 

در سال ۱۳۹۲ برای ادامه ی تحصیل در مقطع دکتری به کشور استرالیا رفته و وارددانشگاه صنعتی سلطنتی ملبورن یا (RMIT) شدند .

این حقیر در جریان هستم که این رفتن براحتی نبود و دکتر و خانواده محترمش متحمل فشار های روحی و روانی زیادی شدند

دکتر جند بار به کشور امارات رفت و بار ها مصاحبه داد و بدلیل اختلافات سیاسی کشور ما با دنیای غرب و ... کار شکنی ها و ایراد گرفتن های بنی اسرائیلی زیادی صورت گرفت ، از طرفی خانم دکتر آزاده کشامرز ( همسرشان قبلا تشریف برده بودند و آقا رضا هم کارش درست نمی شد ولی وقتی تمام قد انسان سالمی باشی خدا راحت را باز می کند .

دکتر رضا بعد از چهار سال و نیم در استرالیا در  اسفنده ۱۳۹۷ موفق به اخذ درجه ی دکتری در رشته ی علوم کامپیوتر شدند. عنوان پایان نامه ی ایشان هم ارایه ی یک مدل ترکیبی آنالیزی برای سیستم های آموزشی یا An Integrated Framework For Learning Analytics بوده.

یک نرم افزار هم در تز ارایه شده که به دانشجویان در یافتن نقاط مشکل دار مفهومی کمک کرده و با ارایه ی راهکارهای آنالیز داده، سعی در رفع مشکلات مفهومی آنها داشته. نتایج بررسی ها نشان از موفقیت این روش در بهبود نرخ پاس کردن درسها تا ۳۰٪ بیشتر از زمانی که روش ارایه نشده بود، داشتند ( این یعنی نبوغ  یعنی ابتکار یعنی فهم و درک درست از آموخته هایت و انتقال آن به دیگران ) ، همانطوری که جناب دکتر قاسم افتخاری سال ها قبل درس استراتژی را در ایران برای اولین بار راه انداخت و سال هاست که تدریس می کند و خیلی از اساتید فعلی هم که از شاگردان دکتر بودند الان به تدریس این درس ادامه می دهند )

ایشان معتقدند تمام عزیزانی که از ابتدای راه سعی در هموار کردن راه طولانی و سخت این هدف را داشتند، در زندگی شان موثر و تاثیرگذار بوده اند و بنده ی حقیر وامدار ایشان خواهم بود.

بطور اخص، همسر عزیز و والدین بنده و سپس خانواده ی آزاده مهمترین نقش را داشتند. همچنین در حلقه ی بعدی تمام نازنینان از جمله خواهر بنده و خانواده ی عزیزش، خاله ها و دایی ها (خدا دایی عزت را رحمت کند!) و عزیزان دیگر و فامیلهای گرامی. 

درضمن مطلبی هم راجع به حقیر نوشته اند که عین نوشته خودشان را بی کم و کاست و برخلاف میل باطنی ام به احترام دکتر رضا می آورم :

درضمن، همانطور که در ابتدا به عرض رسید، راهنمایی های استاد عزیزم جناب مهندس جمال محمدزاده هم در انتخاب رشته ی کارشناسی سنگ بنایی بود برای رسیدن به این هدف.

 

دکتر رضا در مورد برنامه های آینده اش هم نظر جالبی دارد :

مطمینا راه بسیاری تا پایان باقی است و صرف اخذ مدرک علامت ایست و پایان راه نیست، بلکه مزید بر علت تلاش مضاعف برای داشتن تاثیر مثبتی هرچند کوچک در جامعه میباشد. امید دارم تا از دانش بدست آمده در خدمت به دانشجویان و در کل جویندگان علم و هرآنکس که نیاز به فراگیری مطلبی دارد (چه در ایران و چه در هرنقطه ی دیگری از جهان)‌ استفاده نمایم. همانطور که عرض شد، در پایان نامه ام سعی در ارایه ی یک مدل یادگیری شده تا به جویندگان علم در فهم صحیح مطالب کمک کند و ابتدا توانایی تشخیص محل فهم ناصحیح را به دانشجو بدهد و سپس به وی جهت رفع مشکل و درک صحیح مفاهیم کمک کند. در واقع، هدف من کمک به جویندگان دانش در تغییر وضعیت شان از انکس که نداند و نداند که نداند، به آنکس که نداند و بداند که نداندهست. چه، هستند بسیاری که نمیدانند که چه مفاهیمی را نمیدانند و زمانی که مفاهیم پایه ای را درست درک نکرده باشند و پیش به سوی مفاهیم پیچیده تر آتی میروند، میزان یادگیری شان به شدت افت میکند. ریشه ی مشکل ندانستن مطالب پایه ای است که اگر بدانند که چه مفاهیمی را نمیدانند، میتوانند زمینه ی دانش خود را مستحکم تر کرده تا در آینده مفاهیم پیچیده تر را بخوبی دریافت نمایند. 

 

دکتر رضا دلش برای علیشیخ هم تنگ می شود :

اتفاقا باتوجه به طبیعت زیبای استرالیا، همواره با دیدن صحنه های زیبا، به آزاده میگویم که ببین اینجا چقدر زیباست، عین علیشیخ! واقعا هر زمان طبیعت زیبایی مشاهده میکنم، بلافاصله به یاد علیشیخ و زیبایی های نادر آن میافتم. هرچند که بنده زمان زیادی را در علیشیخ سپری نکرده ام،، اما زیبایی های طبیعی و مهربانی های معصومانه ی مردم پاک علیشیخ، چیزهایی نیستد که به سادگی و با غبار زمان فراموش شوند.

 

و همچنین دکتر وبلاگ علیشیخ را هم مورد لطف و عنایت خویش قرار می دهند

سپاس مجدد از محبت شما در اینکه بنده را لایق این لطف دانستید تا در وبلاگ وزین علیشیخ برایم مطلب بنویسید. افتخاری بس سترگ که زبان قاصر از میزان شعف و خوشحالی بنده است. 

 

اوز آنا دیلیمیزده دئیللر قوچ ایگیت داییسینا چکر

 

 

 

 

 

و این هم هدیه نا قابل ما به دکتر و خاندانش

 

 

 

آغا ایرضا تاری سنی ساخلاسین

ایما ایرضا بئلن کمر باغلاسین

حیالی حورمتلی کیشیسن کیشی

دوسلارین شاد ، دوشمنلرین آغلاسین

 

آغا ایرضا تهران آلت اوست اولوبدی

داشلارین یئرینی کسسک دولوبدی

تانیشلار یئرینده دارتیلیب یادلار                   ( یاد به ترکی = غریبه )

هئچ کس بولمور بو آرادا نولوبدی

 

یالانچیلار آتلارینی چاپیللار

دوز دئینی هارای لیللار یاپیللار

ایری سوزو دوزدن یاخجچی دئیللر

حیلینن ، کلک نن حورمت تاپیلار

 

خان آغا نوه سی ائشیت اینانما

باشین گویه چاتسا نسلیوی دانما

من که پیس اولمشام ایندی اونلارا

دئدیلار آخماق اول هئچ زادی قانما

 

خان نقدعلی سسلییردی یا علی

توک توکردی هم حیالی هم دلی

یکه آتالارین دونیادان کوچوب

اوزگه لر اولوبلار قیمنن ولی

 

آغا ایرضا باشمیزی اوجاتدین

چوخلی درس اوخودون آزجادا یاتدین

آرخامیز ، ائلیمیز ایفتیخاریمیز

قوربان کسرم کی غوروری آتدین

 

آغا ایرضا من اوپرم گوزلرین

دیری قالسام ائشیدرم سوزلرین

نعمتنن شمسیده سنی بسلدی

قیسمت اولار سن گوره سن اوزلرین

 

بالا اوزاخلیقی آنانی سالار

آتا سس ائیلمز یانیلخلی قالار

قوهیم قونشو ساز یاشاماق سویلویر

قینانا یاواشجا سیسمونی آلار

 

دوکتور آزادی یه بیر سالام یئتیر

الینن توت جونان بو یانا گتیر

حکومته غیبت ، تهمت باشلانیب

گئنه سن گل بو پیس ایشلری ایتیر

 

ایرضا بالا دونیا وارکن دوراسان

عالیشیخ دا بیر تززه ائو قوراسان

قوجا جامال گله سنین خدمه تن

بالان قوجاقیندا بوغون بوراسان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مراسم های به یاد ماندنی و بتدریج فراموش شده ( کوسه چیخاتماق و شال ساللاماق )

جمال محمد زاده | پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۸ | 0:14

 

مراسم های به یاد ماندنی و بتدریج فراموش شده ( کوسه چیخاتماق و شال ساللاماق )

در اکثر روستا های دیار خودمان در فصل زمستان و چهار شنبه سوری آیین هایی انجام می شد که متاسفانه یا منسوخ شده مثل  کوسه چیخاتماق ) و یا در حال منسوخ شدن است مثل ( شال ساللاماق ) . فارغ از زمان نگارش این ها ، بازی با خاطره هاست و انتقال آنها به جوانان و آیندگان است که بعضی از این عزیزان ( بدلایلی که ضرر های آن را در آینده خواهند دید ) جز گوشی شان و خودشان توجهی به اطراف خود ندارند .

وبلاگ وزین علیشیخ رسالت خود می داند که هر چه در علیشیخ قدیم اتفاق می افتاده ویا  در حال حاضر نیز در حال اتفاق افتادن است  را به عزیزان یادآوری نماید .

من فکر می کنم عزیزانی که در حال حاضر زیر 40 سال باشند فکر نکنم مراسم کوسه گردی را دیده باشند و بنده نیز خودم یک مورد را کمی کمرنگ تر و یک مورد را بشکل کامل به یاد دارم ولی در اینکه از چند نفر تشکیل می شده است اطلاعات زیادی ندارم و اگر عزیزانی اطلاعات بیشتری دارند حتما در نظر سنجی یاد آوری نمایند .

اصولا اعضای گروه عبارت بودند

یک مرد قوی هیکل که لباس مخصوص پوشیده و ریش بلندی داشت که به راحتی شتاخته نمی شد ( این نقش را  ( کوسه )بیشتر مرحوم هاشم اسمعیل زاده و مرحوم صفر فیلتن ( عظیم ) بازی می کردند .

یک مرد وارد که کدخدا بود و یک دستیار داشت وظیفه دستیار گرفتن هدایا از بزرگان هر خانه به دستور کدخدا بود .

یک مرد جوان که لباس زنانه می پوشید و صورتش کاملا پوشیده بود ، می رقصید و کادو میگرفت ( این نقش را تا یادم می آید یکبار آقای نوروز باقری بازی میکرد )

یک یا دو نفر مرد که  آواز خوانی میکردند و دو نفر هم طبل یا ( قاوال ) می زدند .

این مراسم شب انجام می شد و کوسه گردان ها به بیشتر خانه رفته و نمایش اجرا کرده و کادو می گرفتند .

یادم می آید یک بار هم ما خودمان اقدام به کوسه گردانی کردیم که کوسه ما هم اگر اشتباه نکنم آقای لطیف سلیمانی بود البته ما نوجوان بودیم .

 

در مراسم کوسه گردی روستاییان با راه انداختن دسته‌ای که ماسک‌های خنده‌دار پوشیده‌اند، کوسه و عروسش را بدرقه می‌کنند. آنها در حالی که شعر می‌خوانند به در خانه‌ها می‌روند و نوید اتمام زمستان را می‌دهند و هدیه دریافت می‌کنند. کوسه با سخنانی جالب حضار را متوجه حضور خود می‌کند. عامه مردم آن را رسمی فکاهی می‌دانند اما باید گفت که کوسه گردی از قدمت بسیاری برخوردار است. در حقیقت شخص در هیئت کوسه، با زبانی طنزگون، از عمیق‌ترین واقعیات تلخ جامعه پرده بر می‌دارد و از دردها و رنج‌ها و آرزوهای تحقق نیافته‌ی یک قوم سخن می‌گوید.

     

در کنار روشن کردن آتش، که رسم اصلیِ آخرین چهارشنبه ی سال در جای جای ایران است، مراسمی به نام «شال انداختن» نیز اجرا می شود. این آیین در میان اقوام کرد، ترک و مردمان استان های مرکزی هم مرسوم است. ترک ها به آن «شال آتما» یا «شال سالما» می گویند و در میان اقوام کرد به «شال دِرِکی» معروف است. در این رسم جوانان با تهیه ی شال یا پارچه یی، آن را بر سردر خانه ی اقوام و بخصوص کسانی که دختر دم بخت دارند، آویزان کرده و صاحبخانه برای آن ها هدیه یی شامل آجیل، تنقلات، پول و ... در نظر گرفته و به درون شال می اندازد که توسط فرد برداشته می شود. این رسم در میان جوانانی که علاقه مند به ازدواج با دختری در همسایگی یا فامیل خود بوده، با استقبال بیشتری روبه رو می شود و نشانه یی از خواستگاری است.      

 

شهادت امام علی (ع ) تسلیت باد

جمال محمد زاده | دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۸ | 2:2

 

فزتُ و ربّ الکعبة...»
با ناله‌ ی امیر مومنان علی علیه السلام، نماز صبح مسجد کوفه به هم ریخت. زهرِ شمشیر به سرعت، در سرِ حضرت جا باز کرد. امام علیه ‌السلام همان طور که روی زمین افتاده بود؛ کمربند خود را باز فرمود و به سر بست. اما باز هم خون از لا به ‌لای کمربند بیرون ‌زد و صورت آن حضرت را کربلاگونه کرد! لب‌های مبارکش دائماً حرکت می ‌کرد: «هذا ما وعدنی الله و رسوله: این همان وعده‌ایست که خدا و پیامبرش به من داده بودند.»
مردم نماز را نیمه کاره رها کردند و به سمت امام دویدند. عبای حضرت را به فرق شکافته بستند و حضرت را به وسط مسجد آوردند. حال حضرت بسیار سنگین بود: «آیا نگفته بودم که این محاسن به زودی به خون سرم رنگین خواهد شد؟!»
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام سراسیمه وارد مسجد شدند و خود را به پدر رساندند و خدا می ‌داند که در این مسیر کوتاه تا مسجد، به این دو نور الهی چه گذشت: 
- کاش زودتر از این، عمرمان تمام شده بود و این صحنه را نمی ‌دیدیم. 
رنگ حضرت به سفیدی کشید. و همان طور مشغول تسبیح: «خدایا! بالاترین درجات بهشت را از تو می‌ خواهم.»
امامِ صبر علیه‌ السلام، نماز را تمام فرمود و به سمت پدر آمد: «پدر جان! چه کسی این کار را کرد؟»
صدای آرام علی علیه ‌السلام به گوش رسید: «عبدالرحمن ابن ملجم، پسر زن یهودیه. و از آن در بیرون دوید ولی کسی دنبال او نرود. به ‌زودی او را می ‌آورند.» و بی ‌هوش شد. همه بی اختیار، به گریه افتادند. دیری نگذشت که ابن ملجم را دست بسته وارد مسجد کردند. در حالی ‌که مردم مشغول لعنت کردن و زدن او بودند.
حُذَیفه نَخعی سعی می ‌کرد تا جایی که ممکن است مردم را با شمشیر از او دور نگاه دارد. از دور معلوم بود که ضربه‌ ای هم به بینی ابن ملجم خورده و بینی اش شکسته است. همان طور که او را می‌ کشیدند؛ اشعاری از بدبختی خود و عذاب ابدی اش زمزمه می ‌کرد.
امام حسن علیه ‌السلام فرمود: «ملعون! همه را عزادار کردی. تو قاتل «امیرالمومنین» هستی! کسی که تو را پناه داد. کسی که تو را به خود نزدیک کرد و به بقیه برتری داد.» ابن ملجم آرام جواب داد: «آیا می ‌خواهی کسی را که در آتش است نجات دهی؟!» 
امام مجتبی علیه ‌السلام، پیشانی پدر را بوسید و به ایشان فرمود: «این، قاتل شماست.» اما حضرت امیر علیه السلام هنوز بی ‌هوش بود!
امام حسن علیه السلام رو به حذیفه نخعی پرسید: «چه‌ طور او را پیدا کردید؟!»
حذیفه گفت: «در خانه خوابیده بودم. صدایی از آسمان آمد که هاتفی ندا داد: «تَهَدّمت و ال‍لّه أرکان الهُدی. قُتل ابن عمّ المصطفی. قُتل علیٌّ المرتضی، علی مرتضی کشته شد.» همسرم این صدا را شنید و مرا سراسیمه از خواب بیدار کرد. شمشیر را برداشتم و از خانه بیرون دویدم. در حال دویدن در کوچه‌ها بودم که او (ابن ملجم) را دیدم که هراسان می‌دوید. پرسیدم: «نامت چیست؟» نام دیگری غیر از نام خودش را گفت. پرسیدم: «از کجا می‌آیی؟» گفت: «از حیره» گفتم: «چرا با امیرالمومنین نماز نخواندی؟ اصلاً مگر آن صدای مهیب را از سمت مسجد نشنیدی که داری به سمت دیگری می ‌روی؟!» گفت: «باید بروم! کارم مهم‌تر است!» با عصبانیت گفتم: «کارَت مهم‌تر است؟!» شمشیر را از نیام بیرون کشیدم. همان لحظه باد زد و شمشیرش معلوم شد. پرسیدم: «نکند تو قاتل «علی» هستی؟» آمد بگوید: «نه!» ولی زبانش برگشت و گفت: «بله!»
بعد حذیفه از امام مجتبی علیه ‌السلام پرسید: «فدای شما بشوم. دستور بفرمایید چه کنیم؟!» امام علیه ‌السلام نگاهی به پدر فرمود. حضرت علیّ مرتضی علیه ‌السلام، همان لحظه به هوش آمد و چشم به نقطه ای دوخت و بی اختیار فرمود: «ای ملائک پروردگارم! با من مهربان باشید!»
بعد رو به امام مجتبی علیه ‌السلام فرمودند: «اگر زنده ماندم که ماندم. و حقّ عفو دارم. ما اهل بیت با گناه‌کارِ خود، با عفو برخورد می ‌کنیم. اما اگر به شهادت رسیدم و خواستید او را قصاص کنید؛ فقط یک ضربت بر او بزنید. چون او فقط یک ضربت به من زده است!»
بعد، نگاهی به جای‌گاهِ همیشه‌ ی سحرهایش ـ محراب ـ کرد و فرمود: «مرا به محراب ببرید.»
مردم گلیمی آوردند و آن حضرت را روی گلیم گذاشتند و در میان انبوهی از اشک و آه، حضرت را به محراب بردند. ابن‌ ملجم هم، در بند، نزدیک محراب ایستاد در حالی ‌که از ترس می لرزید.
صدای داد و بی ‌داد فضّه خادمه، روی همه را به سمت درِ مسجد برگرداند. در حالی که خنجری در دست داشت؛ به سمت ابن ملجم حمله برد و به امام حسن علیه ‌السلام گفت: «اجازه بدهید او را بزنم! آتش درونم کمی خاموش شود! خدا لعنتش کند که ریشه و افتخار مرا نابود کرده است.»
امام مجتبی علیه السلام او را آرام فرمود که: «ای بنده خدا صبر کن!»
فضّه همان طور که می رفت و دور می ‌شد، با خود ناله می ‌کرد و اشک می ‌ریخت.
حضرت هر چه سعی فرمود، نتوانست روی پا بایستد. با اشاره آن حضرت، امام مجتبی علیه ‌السلام با همان حال، امر پدر را اطاعت فرمود و در جای‌گاهِ خونین علی علیه ‌السلام، به نماز ایستاد. اهل مسجد اقتدا کردند. خود امیرالمومنین علیه ‌السلام، خون‌ها را پاک می‌ فرمود؛ در حالی‌که از فرط ناتوانی به چپ و راست متمایل می شد.
ابن ملجم نگاهی کرد و زیر لب چیزی گفت که برخی شنیدند: «گریه کن! آن‌قدر آن شمشیر را زهر داده بودم که اگر به همه می‌ خورد همه را می‌ کشت!»
آرام حضرت را بلند کردند و به خانه بردند. نزدیک خانه، ام کلثوم علیها‌السلام از خانه بیرون دوید و بر ابن ملجم فریاد زد: «ای دشمن خدا! امیرالمومنین را به قتل رساندی!» 
آن ملعون، جمله‌ ای گفت که جگر همه را آتش زد:
- من فقط پدرِ تو را به قتل رساندم! به خدا، آن شمشیر را با هزار دینار آلوده به زهر کرده بودم؛ که اگر ضربتم با علی کاری نکند، خدا مرا لعنت کند.
امیرالمومنین علیه السلام را وارد منزل کردند و ابن ملجم را به دار الإماره بردند و حبس کردند.
کم‌ کم آفتاب می ‌زد. شیعیان سر به دیوار خانه گذاشته بودند و اشک می‌ ریختند. از داخل خانه هم شیون به گوش می- ‌رسید. سیدالشهدا علیه السلام آن ‌قدر گریه کرده بود که چشمهای زیبایش زخم شده بود.
- پدر! بعد از تو چه کسی را داریم؟ بعد از شهادت پیغمبر، برای ما هیچ مصیبتی مثل امروز نیست.
حضرت آرام چشم‍های بی رمقش را باز فرمود: «پسرم نزد من بیا.» اشک چشمان حسینش را پاک فرمود و دستی بر قلب او گذاشت: «فرزندم! خدا قلب تو را صبور کند. اجری عظیم دهد. و به اضطراب و اشکت پایان دهد.»
حضرت زینب و ام کلثوم علیهماالسلام کنار رخت‌خواب پدر آمدند: «پدر بعد از شما چه کسی این بچه ‌ها را حمایت خواهد کرد تا بزرگ شوند. بعد از شما اشک ما قطع نخواهد شد! و غم‌تان برای ما طولانی است.»
زینب علیهاالسلام که سخن گفت؛ چشمان علی علیه ‌السلام دیگر پر از اشک شد.
گویا می‌ خواست بفرماید: «زینبم آرام باش، که روزی برسد و آرام نشده باشی؛ و حسینی هست که دستی به سینه ات بگذارد و به معجزه الهی قلب مطهرت کمی آرام شود...»
حجة الاسلام سید محمدحسن لواسانی


منبع : پایگاه تبیان

 

مرا به محراب ببرید...

مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .