بهتر است اینجوری شروع کنم
به نام مناسب ترین واژه ها
به رسم محبت به نام خدا
خداوند بدر و خدای حنین
همان خالق کربلای حسین
حدود بیست سال است که محرم علیشیخ نبوده ام بنا به گفته پسرم آقا فرزاد ما فروردین 1381 عاشورا علیشیخ بوده ایم . اما کودکی ، نو جوانی و جوانی اغلب ایام عزاداری ده بوده ام ، سینه زنی ،قمه زنی ، اولگوش زنی ، زنجیر زنی ، نوحه خوانی کرده و حتی دوسال شبیه خوانی همرا با همدوره ها انجام داده ایم و شبیه خوانی در علیشیخ به همان دو سال مربوط می شود و دیگر نبوده است ، چون نویسنده و کارگردان خودم بودم ، اینها را می گویم تا همدوره ای ها و آنهایی که نقش آفرینی کردند و آنهایی که دیدند یادشان بیاید . الان از بین اعضای گروه شبیه خوان شهید بهمن شیرسوار و مرحومین ، حیدر خان دهقانی ، معرفت محمدی ، جعفر اردشیری ، جعفر رضائی و پرویز علی نژاد در بین ما نیستند و خداوند امام حسین آنها را غریق رحمت نماید .
در اینجا فقط دوست دارم به چند نفر از نوحه خوان های عزیز که البته حسین چی بودند و ریالی هم نمی گرفتند اشاره نمایم ، حسین آقای سلطان زاده که یکی از معروف ترین و با سابقه ترین آنهاست ، نوحه خوانی و بحر دادن مشکل نیست آخرش که مرثیه خوانی و گریاندن است ، سخت می باشد زیرا هم صدا و هم فن بیان لازم دارد که حسین آقا براحتی انجام میداد ، البته برای اینکه صدایش تا پایان محرم دوام بیاورد ، ایشان در حسینیه نوحه روز را انتخاب میکرد و بحر را در مسجد من و دکتر عزت می دادیم ( چند سالی اینجوری بود ) من و دکتر عزت دوتایی باهم می خواندیم ، مرحوم غلامعلی بابایی عطشان می گفت و مرثیه خوانی و دعا هم با حسین آقا بود ، یکسالی کسالت داشت و نمی توانست بیاید و ما مرثیه خان نداشتیم رفتیم خدمت حسین آقا و گفتیم مرثیه خوانی را به سجاد یاد بده تا ایشان کار شما را انجام دهند یادم هست 2 سه باری هم سجاد ( دکتر سجاد فعلی ) را آوردیم و همچنین کمال محمدزاده و مرحوم عباس سلطانپور هم که صدایشان خوب بود و گریاندن و مرثیه خوانی انجام دادند ( فکر کنم سه روز ) تا استا حسین آقا حالشان بهتر شد ، در واقع ما افتخار شاگردی حسین عباسقلی بیگ را داریم . اونموقع به این نام معروف بود ولی بعد انقلاب تبدیل به حسین شیرین خانم شد و الان هم پشت سرش به این نام می خوانند .
در روزی که قرار شد آقا سجاد ، آقا کمال و آقا عباس مرثیه بخوانند من یادم هست وقتی بحر میدادیم و هنوز نوبت به مرثیه خوانها نرسیده بود یک لحظه مرحوم یداله خان سلطانپور پدر مرحوم عباس با اشاره مرا صدا زد ، رفتم پیشش ، گفت اگر قرار است عباس بخواند من بلند شوم و بروم ، منم گفتم نه سه تایی باهم می خوانند
یکی دیگر از نوابغ نوحه خوانی که صدای بسیار زیبایی هم داشت و همه فن حریف بود ،حمداله خان علی نژاد داداش بزرگ آقا جاوید بود که یکبار در روز عاشورا در مالاباس ( ملا عباس ) بدون بلندگو در برابر سه نوحه خوان با سابقه و مجهز آبادی نزدیک مان کولاک کرد.
که البته بدلیل مهاجرت از علیشیخ طول دوره نوحه خوانی ایشان کم بود ، خداوند به هر دو تای این عزیزان سلامتی و طول عمر عطا نماید .
دو سال هم یک نوحه خوان از خوی آوردند که خیلی مسلط بود و ایشان هم پول نمی گرفت و مشهدی علی نام داشت .
صحبت های من مربوط به حدود سی و 40 سال قبل است و از وضعیت فعلی چندان اطلاعاتی ندارم .
قمه زنی : که الان خدا را شکر بر چیده شده و یا خیلی کم رنگ هست ، آن موقع شدیدا رواج داشت و اکثریت مردان و پسران قمه می زدند و لباس سفید می پوشیدند و حتی بچه های دو الی 10 ساله که نمی توانستند قمه بزنند توسط مرحومین مهدیقلی نوری و حبیب رحیمی که سلمانی بودند ، سرشان با وسیکه کارد مانندی ( اولگوش ) خراش داده می شد تا چند قطره خون بیاید . توضیح : الان آرایشگر ها وقتی بخواهند صورت کسی را از ته بزنند ( با تیغ بزنند ) یک وسیله ای دارند که تیغ را در انتهای آن قرار داده و صورت را کف آلود کرده و می تراشند در زبان ترکی به این وسیله اولگوش می گویند و من نام فارسی آن را نمیدانم ، چون صورتم را هرگز با تیغ نزده ام البته با موزر و فیلیپس می زنم .
قمه زن های معروف ( یعنی شدید قمه می زدند ) ، مرحوم صفر فیلتن ( عظیم ) و مرحوم الهوردی عظیمی پسر حلیمه باجی بودند ، ضمنا حسین آقا سلطان زاده هم یک لحظه قمه را در می آورد و محکم و ضربدری و یا بشکل بعلاوه دوتا می زد . اصولا قسمتی از سر که قرار بود قمه بخورد قبلا توسط سلمانی ها مو هایش زده می شد ولی حسین آقا همینجوری می زد . مرحوم غلامعلی بابایی هم من خودم یکبارش را دیدم که دسته باشی بود و خیلی محکم قمه زد ، از بین همدور های ما و کمی بزرگتر از ما آقای صلاح الدین واحدی نترس قمه می زد .
قبلا ریش سفید ها که کنار دسته حرکت می کردند به کسانی که قرار بو قمه بزنند می گفتند هرکس فقط یک بار قمه بزند و اول از همه هم دسته باشی قمه می زد ، منتها روز عاشورا و شور و ولول و گریه زنان و مردان سبب می شد قمه زنان را شور بگیرد و لذا گاها دوتا و سه تا پشت سر هم می زدند که واقعا خون بشکل وحشتناکی به هوا می پرید و نمیشد قمه را از دست قمه زن گرفت ، لذا مرحوم نقدعلی خان اسدزاده که مردی مومن و بسیار تنومند و توانمند بود با روش خاصی قمه را از قمه زن می گرفت ، ایشان یک چوب یک متری کلفت در دست چپش میگرفت
و در کنار قمه زن می استاد قمه زن اولی را میزد و تا می خواست دومی را بزند ایشان چوب را روی سر قمه زن می گذاشت و با دست راستش دست قمه زن را میگرفت که اگر قمه رها شد به چوب بخورد نه به سر
و راحت قمه را ازش می گرفت ، خدایش رحمت کند .
اینجا بهتر است یادی هم بکنیم از ناصر خان دهقان که وسایل پانسمان می آورد و سر قمه زنها را پانسمان میکرد
یک دارویی بود روی زخم می ریخت که بهش مرکوکوروم می گفتند ، خداوند ایشان را هم سلامت بدارد .
من راجع به 30 الی چهل سال قبل نوشتم و خیلی هم خلاصه و بدون تردید خیلی ها هم وخیلی چیز ها یادم رفته بابت همه کاستی ها پوزش می طلبم . ونوحه ای که مردان و زنان مسن آن روز ها زمزمه میکردند ( روز عاشورا )
شیعه باشون ساغ اولسون بو ماتم و عزاده
اولدوردولر حوسینی صحرای کربلاده