شهادت امام علی (ع ) بر عموم مسلمانان جهان ، علی الخصوص مردم محترم بخش صفائیه و بویژه اهالی محترم علیشیخ و علیشیخ تبار تسلیت باد .
مطالبی که می نگارم حدودا مربوط به سال های 1340 تا 1345 می باشد و بعضی از این مطالب را انگار در خواب دیده ام (بقولی یوخو کیمین یادیما گلیر ) .
در آن زمان اعتقادات در مردم بویژه در روستا ها بسیار قوی بود ، شاید اغراق نکرده باشم اگر بگویم بیش از 97 در صد کسانی که شرایط روزه داری را داشتند ، روزه می گرفتند . حتی بجه هایی که واجد شرایط روزه گرفتن نبودند ( اوروج اولارا هله یئتیرمیردی ) والدین خود را مجبور میکردند تا آنها را سحری بیدار نمایند تا روزه بگیرند ( بویژه دختر خانم ها ) و کسانی هم که پیر و بیمار بودند و واجد شرایط روزه گرفتن نبودند ، همواره در خفا غذا می خوردند و هرگز دوست نداشتند کسی بداند که آنها روزه نیستند.
شاید 5 خانوار بودند که رادیو داشتند و تعداد خانه هایی که ساعت داشتند بسیار کم بود . آنهایی که رادیو داشتند شروع ماه مبارک رمضان را به بقیه اطلاع می دادند و همچنین مردم شروع ماه رمضان را از مرحومین شیخ محمد جسین پیر چورسی ، مشهدی محمد ذاکری ، ( آن موقع شیخ غلامحسین ذاکری قم درس می خواندند ) ، نقدعلی باقر باقری وعادل خان و همچنین از مرحومه مادرم می پرسیدند .
آنهایی که ساعت داشتند ساعت را طوری تنظیم می کردند که بهش می گفتند ( ملتی ) یعنی مثل الان نمی گفتند ساعت 3 و یا 5 و ... است ، فقط می گفتند 4 ساعت به اذان مغرب مانده است . یعنی این ساعت فقط نشان میداد چقدر به اذان مغرب مانده ، حالا چیکار میکردند نمیدانم .
مرحوم عزت اله خان یک رادیو بزرگ فیلیپس داشت و بیشتر هم اخبار را گوش می کرد ولی ماه رمضان و موقع اذان رادیو را جلو پنجره می گذاشت و صدایش را بلند میکر د تا مردم بشنوند ، آن موقع برق نبود و رادیو ها با باطری کار می کردند و رایو قابل جابجایی بود ، مرحوم جلال سلطان خان هم از همین رادیو ها داشتند ، یادم هست هر موقع ناصرخان دهقان و باقرخان سلطان زاده ده می آمدند رادیوی کوچکی با خوشان می آوردند و اغلب داخل ده هم دستشان بود .
مرحوم نصرت اله خان هم یک رادیو داشت و خودش هم اذان می گفت ، موقع اذان بالای مسجد می رفت و اذان می گفت .
یک روز مرحوم باقر خان خانه ما بود و رادیوی دستیش هم آورده بود البته ماه رمضان نبود ، یک خانمی داخل رایو صحبت می کرد و یک لحظه صدای رادیو قطع شد ، باقر خان گفت باطری اش تمام شده است و باید عوض کنم و سپس رادیو را باز کرد تا باطری را عوض کند ، من تمام حواسم آنجا بود که الان اینخانم بیرون می آید ، حدود 5 سالم بود و بعد بخودم می گفتم این خانم چگونه داخل این رادیوی کوچک جا میگیرد .
کاش قئییدیب بیرده اوشاغ اولایدیم
محبت گوریدیم سونلان سولایدیم
یکی از مشکلات آن موقع کمبود ساعت بود و مردم نگران بودند سحری خواب بمانند ، لذا برای رفع این مشکل چند تا کار انجام می دادند .
آنهایی که ساعت داشتند آنرا کوک میکردند و سحر که بیدار می شدند هرکس چند همسایه دیگر را بیدار میکرد
یکی از کسانی که ساعت داشتند و بیدار شده بود ، بالای مسجد میرفتند و مناجات میکردندتا مردم بیدارشوند
یک عده هم با صدای قوقولوقوقو ی خروس از خواب بیدار می شدند .
هر روز هم دو نوبت اذان داده می شد یکی اذان مغرب برای شروع افطار و دیگری اذان بعد سحری که دیگر زمان خوردن به پایان رسیده است .
همانطوری که میدانید هر روز ماه رمضان یک دعا دارد که آن موقع یکی و یا دو ساعت قبل افطار خوانده می شد .
مردم ( بیشتر خانم ها ) چون آقایان بیشتر مواقع سرکار بودند به در خانه شیخ پیرچورسی و یا مشهدی محمد ذاکری می رفتند و دعای ایشان را تکرار میکردند .
اما گروه کثیری مشتری عادل خان بودند ، آن مرحوم بدون اینکه سواد داشته باشد دعای هر روز را جداگانه و درست حفظ بود ، ایشان راه می افتاد و خانم ها در سه یا چهار جا در کل ده جمع می شدند و عادل خان دعای ماه رمضان را برای آنها می خواند . در واقع دعا خان سیار بود .
یادم هست رادیو اذان تبریز و یا ارومیه را اعلام می نمود و حدود 5 دقیقه بعد از آن اذان ده خوانده می شد و مردم افطار میکردند .
اگر عید فطر یک روز زودتر اعلام می شد مردم می گفتند بو ایل کم یهدی ( یعنی یکی کم است و یک روز کمتر روزه میگیریم )
در روز عید فطر هم اغلب با خاک مهر کربلا افطار می کردند . کمبود ها را ببخشید چون سالیان زیادی گذشته است و بخاطر مسائلی که به ذهنم نرسیده و یا فراموش کرده ام عفوم نمایید.
ضمنا نماز عید فطر هم در مسجد ده برگزار می گردید .