علیشیخ  

خصوصیات ذاتی !

جمال محمد زاده | شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۱ | 23:51

خصوصیات ذاتی !

روزی در دُر (مروارید) گرانبهای پادشاه لکه سیاهی مشاهده شد هر کاری درباریان کردند نتوانستد رفع لکه کنند هر جایی وزیر مراجعه کرد کسی علت را نتوانست پیدا کند تا مرد فقیری گفت من میدانم چرا دُر سیاه شده، پس مرد فقیر را پیش پادشاه بردند او به پادشاه گفت در دُر گرانبهای شما کرمی هست که دارد از آن می‌خورد پادشاه به او خندید و گفت ای مردک مگر می‌شود در دُر کرم  زندگی کند ولی مرد فقیر گفت ای پادشاه من یقین دارم کرمی در آن وجود دارد پادشاه گفت اگر نبود گردنت را میزنم و مرد بیچاره پذیرفت وقتی دُر را شکافتند دیدند کرمی زیر قسمت سیاهی رنگ وجود دارد پادشاه از دانایی مرد فقیر خوشش آمد و دستور داد اورا در گوشه ای از آشپزخانه جا دهند و مقداری از پس مانده غذاها نیز به او دادند.

روز بعد پادشاه سوا بر اسب شد و رو به مرد فقیر کرد و گفت این بهترین اسب من است نظرت تو چیست، مرد فقیر گفت بهترین در تند دویدن هست ولی یک ایرادی نیز دارد پادشاه گفت چه ایرادی فقیر گفت در اوج دویدن اگر هم باشد وقتی رودخانه را دید به درون رودخانه می‌پرد پادشاه باورش نشد و برای امتحان اسب و صحت ادعای مرد فقیر سوار بر اسب از کنار رودخانه ای گذشت که اسب سریع خودش را درون آب انداخت پادشاه از دانایی مرد فقیر متعجب شد و یک شب دیگر نیز او را در محل قبلی با پس مانده غذا جا داد.

روز بعد خواست تا او را بیاورند، وقتی نزد پادشاه آمد پادشاه از او سوال کرد ای مرد دیگر چه میدانی مرد که به شدت می‌ترسید با ترس گفت میدانم که تو شاهزاده نیستی پادشاه به خشم آمد و او را به زندان افکند ولی چون دو مورد قبل را درست جواب داده بود پادشاه را در پی کشف واقعیت وا داشت و پادشاه نزد مادرش رفت و گفت ای مادر راستش را بگو من کیستم این درست است که شاهزاده نیستم مادرش بعد کمی طفره رفتن گفت حقیقت دارد پسرم چون من و شاه بی‌بهره از داشتن بچه بودیم و از به تخت نشستن برادرزاده‌های شاه هراس داشتیم وقتی یکی از خادمان دربار تو را به دنیا آورد تو را از او گرفتیم و گفتیم ما بچه دار شدیم و بدین طریق راز شاهزاده نبودن پادشاه مشخص شد.

پادشاه بار دیگر مرد فقیر را خواست ولی این مرتبه برای چگونگی پی بردن به این وقایع بود و به مرد فقیر گفت چطور آن دُر و اسب و شاهزاده نبودن مرا فهمیدی مرد فقیر گفت دُر را از آنجایی که هر چیزی تا از درون خودش خراب نشود از بین نمیرود را فهمیدم و اسب را چون پاهایش پشمی بود و کُرک داشتند فهمیدم که این اسب در زمان کُره ای چون اسب ها و گاومیش‌ها یک جا چرا میکردن با گاومیشی اُنس گرفته و از شیر گاومیش خورده بود و به همین خاطر از آب خوشش می‌آید سپس پادشاه گفت اصالت مرا چگونه فهمیدی، مرد فقیر گفت موضوع اسب و دُر که برایت مهم بودند را گفته بودم ولی تو دو شب مرا در گوشه ای از آشپزخانه جا دادی و پاداشی به من ندادی و این کار دور از کرامت یک شاهزاده بود و من هم فهمیدم تو شاهزاده نیستی.

آری اکثر خصایص ذاتی است یعنی در خون طرف باید باشد.

منبع : جهان تاریخی

بیگانه

جمال محمد زاده | چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۱ | 11:53

حکایت خویشاوند بیگانه

پادشاهی دستور داد گوسفندی را سر بریدند و آن را کباب نمودند.
پادشاه به وزیر خود گفت:
برو دوستان و نزدیکانت را بگو که بیایند، تا دور هم بشینیم و این گوسفند را با هم بخوریم.
وزیر لباس مبدلی پوشید و به میان جمعیت شهر رفت و فریاد زد:
ای مرد به فریادم برسید که خانه من آتش گرفته و دار و ندار زندگیم در حال سوختن است.
تعداد اندکی از مردم حاضر شدند که همراه وزیر بروند و در خاموش کردن آتش به او کمک کنند.
وقتی به خانه رسیدند، با کباب گوسفند و نوشیدنی های رنگارنگ از آنها پذیرایی شد.
پادشاه از وزیر خود پرسید: چرا دوستان و نزدیکانت را دعوت نکردی!؟
وزیر گفت: اینها دوستان ما هستند، کسانی که شما آنها را دوست و خویشاوند می پنداشتید، حتی حاضر نشدند یک سطل آب هم بر رو خانه آتش گرفته ما بریزند.
آری دوستان...
بیگانه اگر وفا کند، خویش من است...👍👌

 

هر کیم اوز  قوناغینی ویرسین

جمال محمد زاده | پنجشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۱ | 12:0

حدود 57 سال پیش قرار بود یک عروسی را از علیشیخ به آغباش بررند ، عروس خانم اسمش گلستان رضائی خواهر موسی رضائی بود و داما آقای اسداله نامی نامی که فکر می کنم فامیل آنها محمدزاده باشد و پسرش هم الان پیش حاج اسماعیل فرج زاده کار می کند . رسم و آداب سابق از هر نظر از الان بهتر بود ، گروهی که برای بردن عروس می آمدند به آنها به ترکی ( شوشبین ) می گفتند و برای اینکه صاحب عروس بیشتر هزینه نکند ، همه اهالی ده دو ، سه و ... نسبت به وسعشان شوشبین ها را برای ناهار به خانه خود می بردند و بعد ناهار با طبل و زیرنا و یاللی بالاخره عروس را می بردند ، بازی اسب ها ( آت اویناتماخ و کشتی گرفتن از رسومی بود که اکثرا انجام می شد ) . برای کشتی گرفتن یک نفر از طرف عروس و یک نفر از طرف داما انتخاب می شدند که واقعا کشتی بلد و توانمند بودند و این کشتی بیشترنمایشی بودند و بمحض اینکه مردان دو طرف می دیدند یکی می خواهد دیگری را بر زمین بزند ، سریع از هم جدا میکردند و دوباره شروع می شد و اصولا کشتی گیر ها هم به آداب و رسوم بلد بودند و هرگز همدیگر را زمین نمی زدند . 

من در علیشیخ یادم می آید همیشه مرحوم محرم حمزه زاده ( محرم مشهدی رقیه کشتی می گرفت ) و مرحوم قاسم حمزه زاده هم یک اسب از خانه جلال سلطان می آورد و رقص اسب انجام میداد و سوار کار ماهری بود .

از قضا آن روز آقای محرم حمزه زاده در علیشیخ نبود و آقای قربانعلی نبی زاده پدر الهوردی فوتبالیست معروف علیشیخی که دائی آقای محرم حمزه زاده بود برای کشتی به میدان آمد ، از طرف داماد هم یک مرد قوی هیکل و حدود دوبرابر آقای قربانعلی برای کشتی آماده شد . این را من بعد ها فهمیدم آن آقا اسمش یعقوب بود که بعد از فوت مرحومه نازنین عبدالهی ( همسراول مشهدی قاسم رضایی ) پدر خانم مشهدی قاسم رضایی شد و فکر کنم زن دوم مشهدی قاسم دختر نام دارد .

کشتی شروع شد و مردم فکر می کردند آقا یعقوب اصول رامی داند ولی بر خلاف انتظار مردم یعقوب یک هلی داد و قربانعلی زمین افتاد ( یعقوب اصول را رعایت نکرد ) و جوانان علیشیخی هیاهو به پا کرده و به سمت یعقوب حمله ور شدند  و از آن طرف هم دو الی سه نفر داد می زدند هرکس مهمانی که نا هار به خانه اش برده بودند بزند کمی درگیری پیش آمده که با وساطت مردان بزرگ علیشیخی مسئله فیصله پیدا کرد و شوسبین  ها عروس را   به سمت آغباش هدایت نمودند ، البته آن دو جوان علیشیخی ( جوانان رعنا ، برومند و خوش هیکل ) که داد می زدند هر کس مهمانان خود را بزند ، یادم هست و لی از نام بردنشن خود داری می کنم .

 

تبریک به خانواده های محترم کاظمی و سلطان زاده

جمال محمد زاده | جمعه دوازدهم فروردین ۱۴۰۱ | 9:24

در شروع سال جدید و قرن جدید ، در کمال مسرت خبردار شدیم  دوشیزه رویا کاظمی ( فرزند حاج حسن آقا و سریه خانم ) و فرشاد سلطان زاده فرزند ( حسین آقا و نرگس خانم ) پیمان آسمانی عقد ازدواج بسته اند . ( بعبارتی میشوند دختر دائی و پسر عمه ) ، ما ضمن عرض تبریک به این دو زوج جوان و تحصیلکرده مان ، والدین محترمشان ، برادر ها و خواهر ها و بویژه استادان بزرگوار ، آقا یحیی کاظمی و حاج علیرضا سلطان زاده از خداوند منان برایشان موفقیت ، شادکامی ، همدلی و همزبانی را خواهانیم ،

ناگفته پیداست صحنه گردان اصلی در اینگونه مراسم ها خان ( علی سلطان زاده ) بوده است ، یکی از تخصص های این مرد خوب دیارمان ، علاوه بر کارهای خیر دیگر ، تثبیت و تبدیل پیوند های نسبی از طریق پیوند های سببی است .

تا باد چنین بادا

حسن لن بیر بالا نرگیزدن بیری

باجا اوشاخ لار اولوب لار ایری

حاج علی نن ، حسن ائلی قاتدیلار

آی تاری اولسونلار یوز ایللر دیری

 

جامال یازدی گوز آیدینلیق سیزلره

ائلچیلیکدن ، شادلیخ قالدی بیزلره

هاممی قوناخلارین جانی ساغ اولسون

یاللی گئدخ باخاخ گولش گوزلره

 

و در نهایت

داغلار دایاغیز اولسون

گونش چیراغیز اولسون

دیل دوداقیز رگول آچسین

گوزلریز آیدین اولسون

عید نوروز باستانی بر شما مبارک باد

جمال محمد زاده | دوشنبه یکم فروردین ۱۴۰۱ | 0:26

 

با سلام و احترام

امسال نتوانستم متن دلخواه خودم را برای عرض تبریک از طریق وبلاگ علیشیخ به هم ولایتی های عزیزم آماده نمایم  ، لذا با کسب اجازه از برادران محترم کاظمی متون ارسالی آنها را بعنوان پست اصلی تبریک عید نوروز قرار دادم .

 

 

اینجانب فرا رسیدن.عید نوروز را خدمت همه عزیزان بویژه عزیزان علیشیخی تبریک عرض میکنم سعادت وسلامتی همگان را از درگاه احدیت خواستارم وبه روح بزرگوار عزیزان سفر کرده روستایمان وروستا تبارمان درود می فرستم خداوند همه اموات ما را ببخشاید وروحشان را

از ما ها راضی بگرداند وشافع اعمال ما قرار دهم وبه همه پدران زحمتکش مان رحمت کند وبه اهل قبرستان علیشیخ ومنطقه صفائیه وبویژه زر آباد رحمت کند ودرسال جدید به همه جوانانمان موفقیت اعطا فرماید از.خداوند مهربان خواها نیم سال نیکو وپر برکت توام با سلامتی وسربلندی ملت وکشورمان عزیزمان ایران داشته باشیم همه درآرامش وزندگی بی دغدغه وعاری از نگرانی وبیعدالتی داشته باشند در خاتمه به همه دلیر مردان وشیر زنان دنیا وکشورمان وبویژه زادگاهمان همه مردها وزنانش دلیر مرد وشیر زن بوده اند وهستند درود میفرستیم سعادت وسلامتی همه را به اتفاق خانواده محترمشان از درگاه باریتعالی مسئلت می نمائیم . ( استاد یحیی کاظمی )

 

اولین سرمشق زندگی ام فراموش نکردن انسان هایی است که نمک پرورده محبت شان هستم ، شاید غفلت کنم دیر یادشان کنم ولی هرگز فراموششان نخواهم کرد ، اگر به یاد کسی هستیم این هنر اوست نه هنر ما ، نامتان در اندیشه و مهرتان در قلب ماست .

عید نوروز بر شما و خانواده محترمتان ( اهالی محترم علیشیخ ) مبارک باد . ( استاد حسن کاظمی )

 

مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .