علیشیخ  

شعر اشک یتیم از استاد علمشاه بدرخانی و شعر این حقیر در بررسی  آن نوشته

جمال محمد زاده | شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۸ | 12:56
اشک یتیم

 

توای انسان ، زکجاآمده ای ؟
که چنین مینازی !!!
به کجاخواهی رفت ؟
که چنان میتازی !!!
تودراین گردش افلاک وزمان ،
توراین چرخه گیتی ،
که همه بود و نبود است ؛
به نوبت بودن ، وبه نوبت رفتن .

زچه میترسی ازاین نابودن ؟؟؟
اگرازرفتن خودمیترسی ،
تواگرطالب ماندن هستی ،
پای درکفش بکن زودبرو
بودن آنجا و نبودن اینجاست
توبدانجاکه رسیدی ،
دگرش رفتن نیست
همه اش تا به ابدخواهی ماند
امانه بدانگونه که خواهی
که بدینگونه : که هستی :
جایگاه توبه میزان دلت خواهدبود
نه به ظاهرکه همه رنگ وریاست
پس چرابدبودن ؟
وچراخوب نبودن ؟
که سرای توبه خوبی بدهند

تودراین پرده مرموزجهان ،
زینهمه نقش چه نقشی داری ؟
تودراین نور و دراین ظلمت ها ،
به چه می اندیشی ؟
تو زگرداب فلک ،
چرخه بودن و نابودشدن ،
تو ازاین آمدن و رفتن ها ،
تو ازاین دغدغه انسان ها ،
به چه مفهوم رسیدی ؟
وچه معناکردی ؟
توازاین هلهله علم کذا ،
تو ازاین ولوله کسب غذا ،
تو ازاین موشک وبمب و ،
توازاین یورش انسان به دیارضعفا ،
آتش افروزی وکشتارزنان ،
به چه مفهوم رسیدی ؟
وچه معناکردی ؟
زفراسوی زمین ؛
آسمانی دگر و جوّ دگر ،
عالمی دیگر و اوضاع دگر ،
به چه مفهوم رسیدی ؟
وچه معناکردی ؟

گاه شکم بارگی وگاه به شب خوش بودن
گه به هم تاختن وگاه زهم قاپیدن
گهگهی چرب زبانی کردن
گهگهی رنگ به رنگی گشتن
گاه شمشیر ز پشت و
گهگهی رو در رو
همه در واژه [ نابود ] شدن
توچه معنا و چه جائی داری ؟
تو به منزلگه خودهیچ شده فکرکنی ؟
که کجاخواهی رفت ؟
زچه هستیّ وچه هاخواهی شد ؟
روح توبازکجاخواهدرفت ؟
قهرنیروی طبیعت ؛
کارائیب وفوکوشیماچه معانی دارد ؟

ضجه کودک مادرمرده
ناله مادرکودک مرده
اشک آن دخترک افسرده
چه پیامی دارد ؟
سوزش قلب یتیمان چه معانی دارد ؟
دسترنج من وتو 
به کجامیرود و باز کجا خواهدرفت ؟

مرگ ماجشن جهانخواران است
رنگ مازردشده
خون ماسرخی خونخواران است
دسترنج من وتو
زینت سفره شیطان بزرگ
خون ماعشق جهانخواربزرگ

آب جوئی که زدشت آمده است
ته نشین میشود از آن گِل و لای
که بتعدیل رسدتابشودصاف و زلال
قطره اشکی که فرومیچکدازچشم یتیم
ازیتیمی به یتیمی ،
ازضعیفی به ضعیفی ،
همگی جمع شودسیل خروشان گردد
وانگهی بر کَندازبیخ هیولای زمان را
وان زمانی است ؛
که زمان داربیایدازغیب
من وتوپای برهنه
چکمه ازپای هیولابکشیم
آنکه کُشتست پدریاپسرمن وتورا
زده زنجیراسارت به حیات من و تو ،
همه راعفوکنیم
چونکه ماانسانیم
ونه درّنده وحشی
من و توسرخ شویم و
زندگی سبزشود
عدل وانصاف واخوت همه برپاگردد
که یدالله فوق علی ایدیهم
( ۱۳۹۰/۱/۶ )
علمشاه بدرخانی

و اینک شعر من 

شاه عالم دگر بار خامه برداشت 
آنچه در ذهنم نمی گنجد نگاشت

از طوفان و سیل و قهر طبیعت
از لا مذهب و با دین و شریعت

از سونامییی که ژاپن را بتاخت
از کسی که به نام دین کاخ ساخت

از شهر فوکوشیمای ویران شده
از ریش هایی که شیطان پنهان شده

از خونخواران کودک کش جهان
از حامیان آشکار و نهان

از انسانی که ترمزش بریده
پرده حیا را یک جا دریده

از گردنکشان دیار دگر
موشک زدن و بمباران را نگر

از آتش افروزان و قاتلان زنان
غاصبان زمین و کوه جولان

از ناله مادران داغدیده
از کودک زخمی و رنگ پریده
از جهانخوار بزرگ که خون می مکد
خون ضعیفان از چنگش می چکد

از آنانکه نسل بشر می کشند
زنجیر اسارت به پا ها کشند 

از ریختن خون سرخ تو و من
زندگی سبز گردد مثل چمن

از انصاف و اخوت هم کرده یاد
سوژه گم کرده ماست عدل و داد 

از ته دل به شاه عالم درود
قلم برداشت چه شعر خوبی سرود

شاه عالم = علمشاه

 

به مناسبت بازنشستگی خانم استاد  فوزیه اردشیری همسر محترمه استاد فرمان اردشیری

جمال محمد زاده | یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۸ | 9:22

 

به مناسبت بازنشستگی  خانم استاد  فوزیه اردشیری همسر محترمه استاد فرمان اردشیری

آری این چنین است خواهران و برادران :

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

هر کسی در جامعه نقشی را به عهده دارد ، ولی معلمی شغل انبیا ست و این عزیزان هستند که سازندگان آینده کشور ها را پرورش می دهند .

ساعت ها پای تابلو ایستاده گچ نوش جان می نمایند ، ساعت ها در کلاس راه میروند ، تدریس می کنند ، گاها با 30 تا 40 دانش آموز در کلاس سر و کار دارند که در خانه والدین دو نفری از عهده دو نفر از آنها بر نمی آیند ، بویژه اگر با شاگردان کم سن و سال در ارتباط باشند .

فرض بفرمایید در یک کلاس 30 نفره هرکدام از دانش آموزان فقط یک بار از همکلاسی بغل دستی خود به معلم شکایت نمایند ، معلم باید سی بار به میانجیگری بپردازد و بدون تردید این اتفاق در کلاس ها می افتد ، پس معلم بودن یعنی صبر ایوب داشتن ، متحمل و بردبار بودن ، حرص و جوش خوردن و آن را قورت دادن و ...

ای استاد :

به راستی آیا کلامی هست که تاب ثنای ایثار شما آسمانیان رابیاورد؟ 

وکدامین لحظه است که از شمیم تو سکرآور یا عطر آگین نباشد…

به راستی آیا قلمی را می شناسید که با کلک خیال ؛ شکوه ایثار خاموش معلم راکه در بستر رویش هاي‌ مکرر آدمی و درگسترده ي تاریخ مکتوب بشریت هماره چون نگینی زرین درخشیده است به تصویر آورد؟

کدام خامه را طاقت تصویر خورشید است ؟ …

 

استاد گرانقدر خانم فوزیه اردشیری مدتی است که به افتخار باز نشستگی نایل شده اند ، البته ما انتظار داشتیم عید افتخار میزبانی شان را  در تهران داشته باشیم و با صحبت ها  و هماهنگی بیشتر مطلب جالب تری تهیه نماییم که به دلیل درگیر بودن پسر ارشد شان برای آمادگی کنکور سراسری میسر نگردید ولی اینکار ها نمی تواند جلو رسالت و وظیفه مرا در قبال یکی از بهترین معلمان ایران زمین بگیرد .

استاد فوزیه اردشیری که حقیر از بچگیش ایشان را می شناسم ، انسانی مهربان ، بسیار متین ، با وقار ، با گذشت ، عاشق معلمی و تدریس ، بسیار خوش برخورد با مردم و شاگردانش ، مادری فداکار برای فرزندانش و همچنین همسری تمام عیار برای استاد فرمان است .

او علاوه بر معلمی یک کدبانوی بی چون و چرا ، در آشپزی درجه یک و در تزیین سفره بی همتاست .

استاد فوزیه خانم اردشیری ( فرزند مرحوم آقای ولی اردشیری و نزاکت خانم اشتیاقی  و همچنین خواهر مهندس سیفعلی اردشیری ) دو پسر به نام های شایان و سبحان دارد که ئبسیار دوست داشتنی و مودب می باشند .

ما ضمن عرض تبریک به مناسبت بازنشستگی این استاد گرامی ، برای ایشان و خانواده محترمشان از خداوند منان ، خوشبختی ، شادکامی ، موفقیت و تندرستی مسئلت می نماییم .

و با جملات زیر از ایشان تقدیر می کنیم :


 

انچه از بن جان می‌آید ان است که از صمیم قلب اززحمات صادقانه وکوشش خالصانه ي شما در راستای هدایت و ارشاد این نسل سرافراز، تقدیر و تشکر نماییم و صمیمانه ترین سپاس هاي‌ خود رابه شما فرزانه عاشقی که شمع وجود گرانقدر خویش را در طبق اخلاص نهاده و نهال نوپای امروز رابه امید فردایی شکوفاتر با عصاره ي جان آبیاری نمودید  نثارتان کنیم 

 

و این هم :

درس«ق»میداد یاد بچه ها

 در دبستان خانم آموزگار

واژه ها تکرار میشد یک به یک

 قوری و بشقاب و قندان و قطار

شادمان از درس تازه کودکی

 روی کاغذ دزدکی چیزی نگاشت

یک الف دنبال آن هم شین و قاف

خواند آن را عشق و اعرابش گذاشت

چون معلم دید آن مرقومه را

بی تامل روی آن خطی کشید

 

 

 

 

 

یادی و نگاهی و هزاران درود به روان پاک خانم لوز ( همسر دکتر افتخاری ) که این عکس را گرفته

جمال محمد زاده | شنبه دهم فروردین ۱۳۹۸ | 14:13
به نام خداوند خوبی ها 

 

عکسی که مشاهده میفرمایید جناب آقای رامین قاضی زاده در فیس بوک قرار داده و آقای مهندس رضا شریفی آن را برداشته و انتشار داده است ما به نوبه خود از هر دوی این عزیزان تشکر می کنیم  و اما این عکس داستان ها دارد .

اولا این عکس در تابستان 1363 در شورسو توسط خانم لوز کارمونا ( همسر در گذشته آقای دکتر قاسم افتخاری ) گرفته شده است و متاسفانه دو برابر افرادی که در عکس دیده میشوند در کادر قرار نگرفته اند  و هر کس جایی به بازی و پخت و پز مشغول بوده است ، در واقع ما به پیک نیک رفته بودیم ( ماشییه جیخمیشدیک ) فکر کنم گوسفندی خریده و با دیگ بزرگ و اجاق و هیزم آتشی برپا کرده بودیم و مدیریت گروه به عهده مرحوم مهندس ابراهیم سلطانپور بود  آبگوشت درست کرده بودیم و یادم می آید حتی بهروز خان و مرحوم منصور خان  دهقان هم حضور داشتند ، جمشید و دائی و عزت هم بودند و خیلی ها که الان حضور ذهن ندارم . 

Lose

اگر اشتباه نکنم اولین بار لوز تابستان سال 1350 به علیشیخ آمد ، آنموقع جمشید 2.5 ساله بود و پشه  هاآنقدر اورا نیش میزدند که مجبور شدند یک وسیله توبره مانند توری بسازند و جمشید را در داخل آن قرار دهند تا از شر پشه ها در امان بماند . در آن زمان ما نه راه مناسبی داشتیم نه آب آشامیدنی خوب و نه برق داشتیم ، بیشتر مردم از چراغ های نفتی ( لامپا ) و بعضی ها هم از چراغ های توری که روشنایی بیشتری داشتند ( چیراغ گاز ) استفاده میکردند ( البته هر دو با نفت کار میکردند ) آن موقع بیشتر علیشیخی های تهران نشین که بچه داشتند ، دختر خانم هایی را از ده خودمان و یا روستا های اطراف با موافقت خانواده هایشان برای نگهداری بچه هایشان استخدام کرده و به تهران می بردند ، بعد از یکی دو سال که این دختر خانم ها به زادگاهشان بر می گشتند نه تنها فارسی را مثل بلبل حرف می زدند بلکه برای ترکی حرف زدن هم لهجه دار می شدند .

حالا تصور بفرمایید یک خانم تحصیلکرده با مدرک فوق لیسانس از امریکا به روستایی در دورافتاده ترین نقطه ایران بیاید که نه راه دارد ( فقط ماشین های جیپ جنگ جهانی دوم می توانستند به ده بیایند و کامیون مرحوم محمد پنچر ) نه آب آشامیدنی و نه برق و از طرفی پشه هایی که مرتب تنها فرزندش را می خورند ، چه عکس العملی باید داشته باشد ؟ از طرفی فارسی را به زور صحبت می کند و با مردمی روبروست که اکثریت قریب به اتفاق آنها ترکی حرف می زنند .

بر خلاف تصور همگان مرحومه لوز شرایط را چنان پذیرفت که انگار مثل قاسم خان در علیشیخ متولد شده است و در عرض یکی دو روز همه فهمیدند با یک انسان تمام معنا و با درک و شعور بسیار بالا طرفند و لذا احترام بی نهایت مردم به لوز آغاز شد .

او هر خانم و دختر خانمی را می دید سلام داده و با آنها دست میداد و کودکان را با لباس های نه چندان آراسته بغل می کرد و خلاصه بگویم علیشیخ را بسیار پسندیده بود و با همه رفتار بسیار خوبی داشت .

ایشان دوربینی همراه داشتند که تقریبا از همه جا و همه کس عکس می گرفت ، یادم هست از خرمن کوفتن با حیوانات چندین بار عکس گرفت ( در همینجا از مهندس جمشید و مریم خانم می خواهم اگر از عکس های آن موقع دارند بی زحمت در دید مردم قرار دهند و یا آنها را به این حقیر ایمیل نمایند تا با توضیحات بیشتری در وبلاگ علیشیخ قرار دهم ) از روشن کردن تنور و پختن نان توسط خانم های ده عکس می گرفت ، از دوشیدن گاو و گوسفند تا درست کردن تپاله ( یاپبا ) و چیدن قالاخ بار ها عکس گرفت و سال های بعد عکس ها را می آورد و به مردم نشان می داد .

از طرف دیگر دکتر افتخاری که گرامافون داشت همه مردان ده را در خانه ها جمع میکرد و صدای کسانی را که آواز خواندن بلد بودند ، ضبط می نمود . یادم می آید یک شب خانه ما بود و مشهدی حسین ( برادر بزرگم ) را فرستاد تا کسانی که مایلند آواز بخوانند و صدایشان ضبط شود را به خانه بیاورد و باز یادم هست آن روز آقای یداله حسین نژاد ، آقای جمشید قاسمی ، آقای میکائیل قاسم نژاد ، آقای محرم حمزه زاده و ... به خانه ما آمدند و صدایشان ضبط شد ) .

از طرف دیگر لوز در تهران هم از همه کسانی که از علیشیخ و حتی روستا های اطراف به خانه شان می آمدند با وجود شاغل بودن ، به گرمی از آنها استقبال می کرد .

لازم به ذکر است بگویم لوز اصالتا کلمبیایی بود و در امریکا با دکتر افتخاری آشنا شده بودند .

وقتی انسان خوبی هستی فرقی نمی کند کاتولیک باشی ، شیعه باشی ، سنی باشی و یا ...

حقیقتا لوز یک انسان به معنای واقعی بود ، خدایش بیامرزد.

این خانم بی نظیر ، انسان ، مهربان ، فهیم در نهایت پس از تحمل یک دوره بیماری سخت در مهرماه 1375 در بیمارستان شریعتی تهران در گذشت ، روحش شاد و یادش برای همیشه تاریخ جاودان باد.

اگر لوز زنده بود الان حداقل ده جلد کتاب از آقای دکتر افتخاری داشتیم ولی الا چی ... ؟

افرادی که در عکس دیده میشوند ولی در میان ما نیستند

مرحومین : نصرت اله خان ، ناصر خان غازی بیات ، میر کاظم حسینی کوهکمری و مرحومه زهرا خانم علی نژاد

 

 

باران رحمت ، سیل ویرانگر و...

جمال محمد زاده | پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۸ | 11:11
 

 

 

نماز ها خواندیم خدایا  ، باران

تشنه مانده اند  گیاهان ، یاران

باران رسیده ، سیل راه افتاده

مسئولان خوابند ، در آن دیاران 

 

کاکا ها رفتند سوی مردمان 

آنها که دارند آیت از ایمان

سیل زدگان را دستگیری کردند

خانه  ها باز و پر از میهمان

 

در نبرد میانه و چپ و راست

طبیعت قهر کرد و از جا بر خاست

درد های مردم طغیان سیل شد

تا بدانید حسابشان با خداست 

 

 

 

 

 

 

 

بویوک سیز قالمییاق

جمال محمد زاده | یکشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۸ | 10:6
 

 

 

 

ناوریز بایرامینین سالامی سیزه

شادلیغیز چوخ اولا یئتیره دیزه

 

سالام اولسون هامی ائله طایفیا

تاری هئچ ائلی بویوک سوز قویمییا

 

بویوک قانماز اولسا ایشلر قاریشار

جاوانلاردا بیر بیرینه آتیشار

 

بویوک اودور یولا گله ائلینن

هر کس  نن سویلشه اوننون دیلینن

 

قوجاینان قوجادی جاوالان جاوان

یوخسولون یانیندا چورک یر یاوان

 

بویوک یوخدیر تئز آرانی قاتیریخ

سحر تئزدن دوروب اوردان قاجیزیخ

 

تاری دان ایستیرم بیر بویوک گله

الدن قاچان کئشی قئیتره اله

 

حیا ، حورمت گئنه بیزه اوز وئره

بویک یول گورسده اوییت تز وئره

 

گئچن لر گئچدیلر قئترماق اولماز

آرخدان گئچن سو داآرخا دولماز

 

تاری دان ایسترم حالیز خوش اولا

حلال پول تلیسنن ائویزه دولا

 

دردلریز هامیسی آرادان چیخا

زوریز باسا یئکه دردلری ییخا

 

هر کس اوز آروادین سالا یانینا

آداخلی واقتی تک یانا جانینا

تزه ایلده رزق و روزی چوخ اولسون

ایران دشمنلری باتسین یوخ اولسون

 

جامال دا اوز دییارین یا ائیلدی

بیر تبریک نن گویلیزی شاد ائیلدی

 

 

سال نو مبارک

جمال محمد زاده | پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۸ | 8:48
 سال 1398 هجری شمسی بر همه ایرانیان در هر کجای دنیا بویژه اهالی محترم دیار صفائیه و علی الخصوص مردم نجیب و شریف علیشیخ مبارک باد ، امیدواریم در سال جدید تنتان سالم ، عقلتان سلیم بوده و از ایزد یکتا برای همه عزیزان موفقیت ، شادکامی ، پیروزی و بهروزی مسئلت می نماییم .

 

 

مشخصات وب
علیشیخ  
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • روستای علی شیخ
  • غار علی شیخ
  • گالری عکس
  • مقالات
  • شعر
  • مطالب خواندنی
پیوندها
  • جغرافيايي و زمين شناسي
  • غارهای ایران وجهان
  • روستاهاي ايران
  • خانواده سبز خانواده بدون دخانیات
  • اخبار و معرفی مکانهای دیدنی ایران
  • هنر نستعلیق
  • خوی
  • کانون عکاسان ایران
  • روستای زاویه ی سکمن آباد (zeve)
  • روستاي پسک سفلي
  • وارلیق
  • غار علی شیخ
  • ممش خان کندی
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای علیشیخ   محفوظ است .